آثار‌مرکز‌تحقیقـــات‌زن‌وخانـــواده


دوماهنامه علمیٰ فرهنگی و اجتماعی حوراء
دفتر مطالعات و تحقیقات زنان
شماره: 43 / 1391
سردبیر:
مدیر هنری: طراح جلد:
ویراستار: عکاس:
نشانی: تهران-بلوار کشاورز-خیابان نادری-کوچه حجت دوست-پلاک56-طبقه سوم
تلفن: 02188983028ایمیل: hora@awrc.ir
سخن نخست
نگاه ویژه/درباره تفکیک فضاهای آموزشی
دیدگاه/آموزش و جنسیت در کشورهای اروپایی
اشتغال زنان و تربیت فرزند
گفتگو/حجت الاسلام حسین بستان: سیستم آموزشی مان را با اهداف و ارزش های خودمان می سنجیم
دکتر سعید معیدفر: قبل از تصمیم گیری نیاز به اقناع عمومی داریم
گزارش/گزارش همایش تداخل اشتغال و تربیت در هامبورگ آلمان
گزارش هم اندیشی اقتصاد و جنسیت
گزارش هم اندیشی الهیات جنسیتی
ترجمه/نظریه های گفتمان به مثابه نظریه های جنسیت
واژه نامه/آموزش تک جنسیتی
کتاب/مسئله حجاب در جمهوری اسلامی
مسئله حجاب در غرب

گزارش هم‌اندیشی اقتصاد و جنسیت 

نشست هم‌اندیشی «اقتصاد و جنسیت»، آبان‌ماه سال جاری با حضور دکتر محمد جواد توکلی، عضو هیئت علمی موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)، حجت‌الاسلام محمدرضا زیبایی‌نژاد، و اعضاء هیئت علمی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان در قم برگزار شد.
ابتدا جلسه دکتر توکلی، ارائه دهنده بحث، با تشکر از تشکیل این جلسه سخنان خود را آغاز کرد و با بیان این نکته که مباحث نیاز به تدقیق بسیار دارد گفت: در برخی موارد تکرارها و ناهماهنگی‌هایی وجود دارد اما من سعی کردم به گونه‌ای به رویکرد متعارفی که در بحث‌های اقتصاد و جنسیت وجود دارد، به‌خصوص موضوعات درجه دوم که در جامعه کمتر به آن پرداخته شده است بپردازم. در این مباحث و در مطالعات اجتماعی، در چند دهه اخیر، فمینیست‌ها به دنبال تعریف یک هویت برای خود هستند. پایه‌های بسیاری از مباحث انتقادی که در موضوعات درجه اول دنبال می‌شود در موضوعات درجه دوم است. شاید بهتر باشد که قبل از هر چیز مباحث درجه اول و درجه دوم را  از هم تفکیک کنم. ابتدا مثالی می‌زنم. گاهی داخل شهر هستیم و شهر را نگاه می‌کنیم و گاهی هم سوار هلی‌کوپتر هستیم و از بالا شهر را نگاه می‌کنیم. در علوم اجتماعی، موضوعات درجه یک در واقع همان موضوعات عادی از قبیل مصرف، سرمایه‌گذاری، پس‌انداز، اشتغال زنان و کارکرد آن برای توسعه کشور هستند. اما گاهی این موضوعات را کنار می‌گذاریم و از سطحی بالاتر موضوعات را می‌بینیم و به این مسئله توجه می‌کنیم که اقتصاددانانی که وارد این مباحث شده‌اند، در چه عوالمی سیر کرده‌اند. به طور مثال اگر از فضای بالا به اقتصاد و فرهنگ نگاه کنیم، می‌بینیم که این رود از ایده‌های شخصی مثل آدام اسمیت ریشه گرفته است که با یک رویکرد اقتصاد کلاسیک و با روشی قیاسی، نظریه‌پردازی کرده‌ است و آن را با تجربه تلاقی داده ‌است. یا بعضی هم اقتصاد را بسیار ریاضی و تجربی کرده است.
در این نگاه، ما به ریز مسائل اقتصادی کاری نداریم، و بیشتر از نگاه بالایی به اقتصاد نگاه می‌کنیم که این بحث به عنوان یک بحث روش‌شناختی شناخته می‌شود.
باید دید که اقتصاد با چه سبک و سیاقی تولید شده است. آیا از نظر معرفتی، این افراد به دنبال یک سری معرفت‌های یقینی و شناخت واقعیت هستند؟ آیا در بحث‌های نظریه‌های اقتصادی به دنبال تبیین هستند یا پیش‌بینی؟ فرض‌ها چه نقشی دارند؟ و در این فرض‌های نظری، انسان چگونه شناخته می‌شود؟ به چه ارزش‌هایی اعتقاد دارند و در تئوری‌های خود درباره چه ارزش‌هایی بحث می‌کنند؟
معمولا گفته می‌شود که  پازیتیو هستیم و کاری به ارزش‌ها نداریم اما در لایه‌های پنهان نظریه‌هایشان، بحث‌های ارزشی دیده می‌شود. شاید بتوان تشبیه دیگری کرد که فیلسوفان علوم و اقتصاد که مباحث درجه دوم را پیگری می‌کنند، پزشکان علم اقتصاد هستند. بین Economy (اقتصاد) و Economics(علم اقتصاد) تفاوت‌هایی وجود دارد، اکونومی یعنی اقتصاد اما اکونومیکس دانشی است که این رفتار را تحلیل می‌کند. فیلسوفان اقتصاد پزشکان علم اقتصاد هستند. مباحث درجه دوم که با فلسفه‌های مضاف مطرح می‌شوند از این سنخند. یعنی نگاهی بالاتر به خود علم دارند. بنابراین مباحثی که در اقتصاد و جنسیت به عنوان موضوعات درجه دوم مطرح است از سنخ دانش است نه از سنخ رفتار. از سنخ دانش رفتار افرادی مثل اقتصاددانان فمینیست هستند. باید دید آنها از چه روشی تبعیت کرده‌اند؟ مبانی انسان‌شناسی آنان چیست و به زن و مرد چگونه نگاه می‌کنند؟
با این مقدمه می‌توان مباحث را دو قسمت کرد. یکی اینکه بین موضوعات درجه اول و درجه دوم در مباحث اقتصاد و جنسیت تمایز قائل شد و دیگر اینکه به موضوعات درجه دوم پرداخت.
در موضوعات درجه اول می‌توان به دو قسم اشاره کرد. یک‌سری مباحث اقتصادی مربوط به زنان و دیگری اقتصاد و جنسیت. از آنجا که نیمی از جمعیت را زنان در برمی‌گیرند، مباحثی در علم اقتصاد مربوط به زنان وجود دارد، به طور مثال نقش زنان در توسعه، بحث الگوی مصرف و ...
اما سطح بالاتری که در مباحث اقتصاد و جنسیت مطرح است، که من نامش را اقتصاد و جنسیت یا اقتصاد فمینیسمی می‌گذارم، تفاوت‌هایی با بحث اقتصاد مربوط به زنان دارد و آن هم اینکه رویکرد درجه دوم اقتصاد فمینیست‌ها را به خود می‌گیرد. یعنی عده‌ای به نام فمینیست‌های اقتصادی مسائل اقتصادی زنان را با رویکرد جدیدی ملاحظه‌ کردند. آنها معتقدند بسیاری از روابط زنان و مردان در اقتصاد به دلیل نگاه غالب مردسالارانه، شکل گرفته است. به همین دلیل مباحثی که در اقتصاد فمینیستی شکل گرفته بیشتر رویکرد انتقادی دارد تا رویکرد تحلیلی. بر خلاف مباحث اقتصادی مربوط به زنان که معمولا خنثاست.
برای درک بهتر رنگ و لعاب اقتصاد فمینیستی، باید اقتصاد و جنسیت را با نگاه درجه دوم دید. سوالاتی در این زمینه مطرح است که چرا عده‌ای به نام اقتصاددان فمینیست ظهور کردند و چارچوب فکری آنان چه تفاوتی با سایر دانشمندان علم اقتصاد دارد؟ یعنی چرا به یک دانشمند، اقتصاددان غیرفمینیست گفته می‌شود و اقتصاددان دیگر را فمینیست می‌گویند؟ برای درک مبانی فلسفی آنها، باید دید چه تمایزی با مبانی فلسفی اقتصادی غیرفمینیستی دارند. من بر اساس رویکرد متعارفی که در مباحث فلسفه اقتصاد هست، بین پنج مبنای فلسفی آنها تفکیک کرده‌ام. یکی معرفت‌شناسی است که به بحث‌های روش‌شناسی هم می‌انجامد. مبنای دیگر، مباحث هستی‌شناسی است که بحث‌های انسان‌شناسی را هم دربر می‌گیرد. مبانی دیگر هم بحث‌های ارزش‌شناسی است که با فلسفه اخلاق  در ارتباط است. این بحث‌های ارزش‌شناسی با صنف‌های مختلف مطرح است.
من موضوعات را در سه سنخ مطرح می‌کنم. یکی مباحث اقتصادی مرتبط به زنان، دیگری مباحث اقتصادی که اقتصاددانان فمینیست مطرح کرده‌اند و مبانی فکری یا مبانی فلسفی اقتصاد‌دانان فمینیست. که مورد آخر، در واقع لایه زیرین تفکراتی است که در ظاهر مشخص هستند. در اصل مبانی فلسفی مبنای ظهور و بروز مباحث اقتصاد فمینیستی شده است. اما قبل از اینکه مباحث اقتصاد فمینیستی مطرح شود، مباحث متداولی در اقتصاد بوده که می‌توان آن را مباحث اقتصادی مرتبط با زنان دانست که من آنها را تقسیم کرده‌ام به مباحث اقتصاد کلان و بخشی هم مربوط به مباحث اقتصاد خرد است و بخشی هم مخصوص به مباحث اقتصاد توسعه و قسمتی هم اقتصاد بخش عمومی است.
مباحث اقتصاد کلان، معمولا دو قسمت است، گاهی اوقات رفتار اقتصادی مصرف‌کننده و گاهی مباحث اقتصاد تولید کننده و  گاهی نیز رفتار اقتصادی پس‌اندازکننده مورد بحث قرار می‌گیرد و متغیرهای آن تحلیل و بررسی می‌شوند و گاهی همه را سر جمع می‌کنند و همه اینها در اقتصاد کلان مطرح می‌شوند و متغیرهای آن هم متغیرهای کلان است. به طور مثال شاخص توسعه، نرخ بیکاری یا بحث بودجه مربوط به اقتصاد کلان است. یکی از مباحثی که در چند سال پیش مورد بحث بوده نقش کار زنان در محاسبه تولید ناخالص ملی است. قاعدتا این مفهوم برای شما آشناست. معمولا اقتصاددانان منظورشان از تولید ناخالص ملی، ارزش بازاری کالاها و خدماتی است که در اقتصاد در طول یک سال تولید می‌شود. به طور مثال امسال از فروردین تا اسفند حساب می‌کنیم که چند تن فولاد تولید کرده‌ایم یا چه میزان خدمات تولید کرده‌ایم؟ و .. همه اینها را ضرب در قیمت بازاری آن می‌کنیم نتیجه می‌شود تولید ناخالص داخلی یا تولید ناخالص ملی.
یکی از اشکالاتی که خود اقتصاددانان کلان با آن مواجه شده‌اند این است که جایگاه خدمات زنان در خانه و در سیستم بازاری کجاست؟ 
زنان غربی در خانه غذا درست نمی‌کنند و از بیرون غذا خریداری می‌‌کنند که در این ‌صورت، ارزش خدمات ایجاد شده در تولید ناخالص ملی محاسبه می‌شود اما در کشور ما و بسیاری از کشورهای دیگر، این خدمات ارائه می‌شود اما ارزش آن در تولید ناخالص ملی مشخص نیست و این یک اشکال بر شاخص است یعنی شاخص نتوانسته است کالاهای غیربازاری را محاسبه کند.
یک سری کارها صورت گرفته که چگونه می‌توان ارزش کار زنان را تخمین زد که جای دقت در مطالعه دارد زیرا بسیاری از خدماتی که در خانه عرضه می‌شود، قابل ارزش‌گذاری در بازار نیست. اگر خدماتی که مادر برای تربیت و بچه‌داری ارائه می‌کند تبدیل به خدمات بازاری شود، باید دید برای نگهداری همین کودک در مهدکودک چقدر باید هزینه شود و همان به عنوان خدمت بازاری در نظر گرفته شود. اما از سوی دیگر خدماتی که در مهد کودک ارائه می‌شود از نظر ارزش و سنخ، مانند هم نیستند تا بتوان آن را محاسبه کرد. محاسبه قسمت نرم آن مشکل است.
با همین تم، بحث‌هایی که درباره اشتغال زنان وجود دارد را می‌توان بیان کرد. یکی از مباحثی که در اقتصاد کلان مطرح است این است که کارگرد اشتغال زنان چیست؟ برخی تحلیلی دارند و معتقدند که در بحث اشتغال زنان، یک نوع جایگزینی در حال شکل‌گیری‌ است، یعنی به دلیل محدود بودن ظرفیت شغلی، جابه‌جایی‌هایی صورت گرفته است. سوال اینجاست که چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است؟ یکی از اشکالاتی که اقتصاد‌دانان فمینیسم مطرح می‌کنند این است که اقتصاددانان نگاه مردسالارانه دارند و شغل‌ها را به زنانه و مردانه تقسیم می‌کنند و این نگاه، زنان را محروم می‌کند و موجب استثمار زنان می‌شود. این فمینیست‌ها، انگیزه‌های عدالت‌خواهانه دارند و از کانال عدالت جنسیتی وارد می شود.
یکی از متغیرهای محوری شاخص‌های توسعه هزاره هم همین مباحث است. در مورد بحث اولویت‌های جنسیتی اشتغال هم باید بحث شود. آیا باید این اولویت‌ها وجود داشته باشد یا خیر؟ چه کارکردی دارند که بتوان آنها را هم جهت خرد و هم کلان بررسی کرد؟ بین بحث اقتصاد کلان و اقتصاد توسعه بحثی به نام تحصیل زنان وجود دارد وقتی در فضای اشتغال نیروها را وارد می‌کنیم چاره‌ای جز سرمایه‌گذاری در قسمت تحصیل نیروها برای بالا بردن توسعه انسانی نداریم. شاید این مباحث مربوط به آموزش و پرورش و جامعه‌شناسی باشد اما چون مربوط به جابه‌جایی سرمایه است در بحث اقتصاد هم مطرح است. اگر در آموزش و پرورش، روی یک مقطع تحصیلی هزینه شود، مقطع دیگر کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. به طور مثال اگر در آموزش عالی به صورت متعادل کار کنیم یعنی زنان و مردان مساوی باشند که یک نوع می‌شود، اما  اگر جهت‌گیری‌مان را عوض کنیم و بگوییم زنان به خاطر تعدادشان که الان 65 درصد کرسی‌های دانشگاه‌ها را گرفته‌اند، بیشتر از مردان باشند، عملا منابع هم به آن سمت خواهند رفت و این مسئله از جهت اقتصاد کلان باید تحلیل شود یعنی اگر منابع به یک سمت رفت، در اقتصاد جنبه ارزش‌های افزوده‌اش چه میزان است، چه آسیب‌هایی بر خانواده دارد و آیا این آسیب‌ها را می‌توان محاسبه کرد یا خیر؟
در هر صورت باید ما خود نیز یک نظریه هنجاری و اثباتی داشته باشیم که بتوانیم در واقعیت تحلیل کنیم که چه اتفاقی می‌افتد؟ یعنی یک سیاست‌گذاری مبتنی بر یک رویکرد هنجاری که نتایج واقعی داشته باشد.
به طور مثال در سیاست پذیرش دانشگاه، جنسیتی برخورد نمی‌کنیم یعنی هر کسی رتبه بالاتر می‌آورد، اوست که کرسی دانشگاه را اشغال می‌کند. این سیاست در آینده تبعاتی در اشتغال و هزینه‌های دولت و ... خواهد داشت. اقتصاد‌دانان ما روی این مسائل کار نکرده‌اند و آن را مسکوت گذاشته‌اند شاید هم می‌ترسند.
این مباحث در ایران، ده سال دیگر داغ خواهند شد. ما با غرب 50 سال فاصله داریم. ممکن است اقتصاد فمینیسم تا جایی جلو رفته‌ و حالا به بن‌بست رسیده‌ باشند که این اتفاق در برخی مباحث افتاده است، اما ما از سرخط آنها شروع می‌کنیم. پیش‌بینی من این است که یک موج اقتصاد فمینیستی در سطح آکادمیک در ایران شکل خواهد گرفت و این مباحث را دامن خواهد زد. اگر الان بتوانیم پیش‌بینی کنیم که در 20 سال آینده چه اتفاقاتی خواهد افتاد، شاید بتوانیم آسیب‌پذیری کنیم و میزان صدمات آن بهمنی که رخ خواهد داد را کم کنیم.
در بحث اقتصاد خرد، از انجا که موضوع رفتار اقتصادی است، مباحثی از قبیل الگوی مصرف زنان، الگوی پس‌انداز، الگوی اشتغال و ... مطرح است.
به طور مثال در بحث الگوی رفتار زنان، مباحثی در اقتصاد خرد مطرح است. اما زیاد هم روی آن تمرکز وجود ندارد زیرا در اقتصاد کلان، اقتصاددانان به دنبال یک رویکرد اثبات‌گرایی در اقتصاد هستند و مجبورند یک انسان تیپی‌کال یا یک انسان نوعی را معرفی کنند و رفتار او را به همه جامعه تعمیم دهند و آن را تبدیل به یک الگو یا نمودار کنند و بعد اقتصاد کلان را بر اساس رفتار همین الگو طراحی کنند. فمینیست‌ها انتقادی که کردند این بود که چرا می‌گویید مرد اقتصادی و نمی‌گویید زن اقتصادی؟ بعدها در رویکردهای انتقادی فمینیست‌ها مطرح شد که اقتصادی که زنان بنویسند با اقتصادی که مردان بنویسند متفاوت خواهد شد.
من در مباحث اقتصاد خرد و بحث‌های اخلاقی کاری انجام داده‌ام که روی کالاسازی زنان متمرکز شده است. این یک بحث انتقادی است که خود فمینیست‌ها هم آن را مطرح کرده‌اند. خود فمینیست‌ها معتقدند که با شعار آزادی، زن تبدیل به یک کالا شده است و اقتصاددانان فمینیست با نگاهی اخلاقی به این بحث نگاه کرده‌اند. گفتند که با این مکانیسم زن استثمار می‌شود و اگر مکانیسم آزادی باعث استثمار و کالا شدن زن بشود و آزادی او را محدود کند، ما نباید این ساختار را بپذیریم.
شهردار آمستردام در خصوص خانه‌های فحشاء در این شهر انتقاد کرده بود که چرا باید توریست‌ها، به خاطر مسائل جنسی به این شهر بیایند؟! این مسائل باعث بروز پدیده‌ای به نام قاچاق زنان و یا اجبار آنان به رابطه‌های جنسی است. وی گفته بود که ما باید کاری کنیم که توریست‌ها به خاطر جنبه‌های فرهنگی به این شهر بیایند و باید جاذبه‌های جنسی را از این شهر کم کنیم.
خود آنها نیز به این مسئله رسیده‌اندکه اگر این آزادی به نیروهای بازار تنه زد، در بازار حل خواهد شد و یک برچسب قیمت روی آن خواهد خورد و اگر بازار سیاه هم به‌وجود بیاید، بسیاری از آسیب‌های اخلاقی را با خود به همراه خواهد داشت. به همین دلیل هم در مبانی فلسفه اخلاق خود تجدید نظر می‌کنند و هم در سیاست‌گذاری‌هایشان. خودشان اذعان دارند که هر جا دست خانم‌ها باز شد،  و به سمت آزادی بی‌حد حرکت کردند، انتخاب‌هایشان کم شد و محدودتر شدند.
رویکرد دیگری که وارد شاخص‌های هزاره شده است، بحث قابلیت‌ها و ظرفیت‌های ویژه زنان است که تا به حال مسکوت مانده بود که حالا در پی فعال کردن ظرفیت زنان روند و با این نگاه شاخص‌ها را بسنجند و به سمت عدالت در آموزش و توزیع منابع و تفکیک جنسیتی حرکت‌کنند.
بحثی در اقتصاد بخش عمومی مطرح است که مباحث دولت در اقتصاد عمومی مطرح می‌شود. بسیاری از این مباحث در بدنه جامعه ما نیز مطرح است که چگون امکانات دولتی را بین زنان و مردان تقسیم کنیم. سوالاتی از این قبیل مطرح است که چرا ورزشگاه‌ها مخصوص به مردان است. چگونه باید امکانات را بر اساس جنسیت تقسیم‌ کرد. بحث‌های مربوط به عدالت جنسیتی و توزیع منابع با رویکرد بخش دولتی باید چگونه باشد. اینجا بحث حقوقی مطرح می‌شود که ملاک استحقاق بین زن و مرد در بخش عمومی چیست؟ این بحث پردامنه‌ایست که اگر بابش باز شود سوالات زیادی را ایجاد خواهد کرد. به طور مثال چرا امکانات در تهران و سیستان بلوچستان برابر نیست و ملاک اختصاص امکانات چیست؟
در این زمینه به نظر برنده جایزه نوبل،آمارتیاسن، اشاره می‌کنم که به دلیل نظریه خاصی که مطرح کرده بود این جایزه را برد. به نظر وی، توسعه به معنی افزایش امکانات نیست بلکه به این معناست که افراد بتوانند از این امکانات استفاده کنند.   
در این زمینه مثالی می‌زند که نمونه آن را من در هلند مشاهده کرده‌ام که الان اینجا می‌گویم. یک نفر معلول برای استفاده از خدمات شهری مثل اتوبوس، چگونه می‌تواند از پله بالا برود؟ آنها یک سیستمی را در اتوبوس‌هایشان طراحی کرده‌ بودند که یک معلول هم بتواند از آن استفاده کند. بنابراین در نظریه توسعه، تنها افزایش امکانات کافی نیست بلکه باید افراد بتوانند از این امکانات استفاده کنند. اگر این مباحث را در خصوص مباحث جنسیت وارد کنیم، شاید امکاناتی باشد که خانم‌ها نتوانند از آن استفاده کنند یا در دسترسشان نیست. یا اگر بخواهند باید بسیاری از چارچوب‌های هنجاری را نادیده بگیرند، یعنی ممکن است ساختاری که در غرب تعریف شده و توانمندی ایجاد کرده‌، مناسب کشور ما نباشد. اما در خصوص برخی مسائل اتفاقا اینجا بیشتر کار شده است. این مسئله ما را به مباحث حقوقی و فقهی سوق دهد مثل  مالکیت زنان، مباحث حقوق زنان، دیه، مهریه و حق زن برای کسب درآمد اشتغال که از سنخ حقوقی و فقهی است.
قسمت دوم بحث که مربوط به تحلیل‌های فمینیستی جنسیت و اقتصاد است عمدتا رویکردهای انتقادی و چالشی رویکرد مباحث عدالت را نیز در خود دارد.
به طور مثال تبعات اجرای سیاست‌های اقتصادی بر زنان تاثیر دارد که قبلا کسی توجه نمی‌کرد که سیاست‌های اقتصادی دارای نتایج خاص است یا پیامدهای خاصی داشته باشد. آنها به این مسائل، به صورت کلی نگاه می‌کردند. یا مسائلی از قبیل کار مادر و بحث نگهداری کودک. بحث کار و مباحث جنسیتی در بازار کار و مصرف، تفکیک جنسیتی کارگران که قائل بودند زنان در برخی شغل‌ها عملا بیگاری می‌کنند. به طور مثال شغل‌های منشی‌گری با کمترین پرداخت برای خانم‌هاست. یعنی حقوق یک منشی زیر نرم استاندار پرداخت است. با ماهی 30 -40 هزار تومان هم خانم‌ها حاضرند کار منشی‌گری انجام دهند. آنها حتی وارد بحث‌های کار‌های دولتی هم شدند که چرا باید پایه‌های حقوقی بین خانم‌ها و آقایان متفاوت باشد؟ که دوباره این مباحث به بحث ملاک‌های استحقاق برمی‌گردد.
شهید صدر بحثی دارد راجع به ملاک‌های استحقاق که یکی کار و دیگری نیاز است. یک معلول به خاطر نیاز مستحق است و یکی به خاطر کارش مستحق است. حال دستمزد خانم‌ها باید بر اساس میزان و توانمندی کار باشد؟ و اصولا چه ملاکی وجود دارد و کدام یک از مباحث انتقادی فمینیست‌ها، وارد است؟
فمینیست‌های اقتصادی در باب نابرابری‌های جنسیتی در درون خانواده خیلی بحث کرده‌اند. بحث دیگر که من قصد داشتم جدا مطرح کنم، بحث تصمیم‌گیری زن و شوهر درون خانواده است. اینها واحد خانواده را نیز به عنوان یک نهاد تعریف کردند که در خانواده، چگونه تقسیم‌کار صورت می‌گیرد.
دلیل گرفتن جایزه نوبل اقتصاد، توسط «گری بکر»، این بود که تحلیل‌های اقتصادی را از فضای متعارف اقتصاد به برخی زمینه‌هایی که اقتصاددانان دیگر در مورد آن کاری نکرده بودند برد مانند بحث اقتصاد که به عقیده «گری بکر»، ابزار تحلیلی ما خانواده را خیلی خوب تحلیل می‌کند. وی می‌گوید همان‌طور که در بازار تصمیمات بر اساس منافع است در خانواده هم این‌گونه است. به نظر او وقتی در یک خانواده، دو فرزند وجود داشته باشد، فرزند سوم زمانی به دنیا می‌آید که منافعش بر هزینه‌هایش بچربد. کاری که شورای عالی انقلاب فرهنگی در خصوص به دنیا آمدن فرزند دوم یک طرح تشویقی گذاشت که اگر فرزند دوم به دنیا بیاید، جایزه‌ای به آن خانواده داده می‌شود. برخی انتقاد کردند که چرا شورای اقتصاد این طرح را نریخته است؟ زیرا شورای عالی انقلاب فرهنگی باید در حیطه کارهای فرهنگی فعالیت داشته باشد. گویا شورای عالی انقلاب فرهنگی برای این طرح، از  تئوری گری «بکر» استفاده کرده است.
اقتصاددانی به نام «منک‌کیو» که در کتاب‌های اقتصادی بسیار معروف است در مقدمه یکی از کتابهایش نوشته بود که مشاور رئیس جمهور بوده و حالا نیست و از این بابت احساس نگرانی ندارد چرا که گفته بود همان مباحثی که من درکتاب‌های درسی می‌نویسم، دولتی‌ها اجرا می‌کنند. بنابراین به این نتیجه رسیدم که کتاب درسی نوشتن مهم‌تر از مشاور رئیس جمهور بودن است. به نظر می‌رسد که بسیاری از سیاست‌هایی که ما اجرا می‌کنیم همان‌ سیاست‌هایی است که آنها در کتاب‌های درسی‌شان نوشته‌اند که به مروز زمان وارد ادبیات ما شده و ما با همان مکانیزم‌ها کار می‌کنیم.
البته گری بکر در مورد طلاق هم به همین شکل بحث کرده است. او می‌گوید زمانی مردی همسرش را طلاق می‌دهد که مورد بهتری پیدا شود و منافع مورد بهتر بر هزینه‌هایش بچربد. رفتار درون خانواده را نیز تحلیل کرد. به این نحو که اگر همه افراد در خانواده مشارکت داشته باشند، منافع اقتصادی کل خانواده حداکثر خواهد شد. 
«ریچارد بوسنر» همین مطلب را در مورد جرم مطرح کرد. این نشان می‌دهد که امپریالیسم اقتصادی، مرزهای خود را به حیطه‌های دیگر نیز کشانده است. بوسنر می‌گفت وقتی جرم و جنایت صورت می‌گیرد که منافع بر هزینه‌ها بچربد. این تبدیل شد به قوانین راهنمایی و رانندگی ما که اگر جریمه‌ها زیاد شود کمتر جرم صورت می‌گیرد. بسیاری از تحلیل‌ها، متناسب با اقتصاد جرم و جنایت است. بعضی از کتاب‌های او هم تحت عنوان حقوق و اقتصاد ترجمه شده است که اقتصاد وارد حیطه حقوق هم شده است.
تا اینجا تحلیل‌های رویی بود. یعنی نگاه‌های اقتصاددانان یا اقتصاد‌دانان فمینیسم. حال چرا این انتقادها وجود دارد؟ باید به لایه‌های زیرین توجه کرد. شاید مربوط به معرفت‌شناسی آنان است. یکی از اقتصاددانان فمینیست گفته بود که دانش مردانه و زنانه دارد و اقتصاد هم به طور خاص، مردانه و زنانه دارد. یعنی فهمی که در اقتصاد اثباتی داریم، فهم مردانه و ابزاری برای استثمار زنان است. بحث تفاوت فهم زنان و مردان در اقتصاد اثباتی و در مباحث هنجاری وجود دارد که نامش اخلاق مراقبت است. «استراون» بحثیی دارد که با رویکرد ارسطویی به اخلاق و فضیلت شبیه است. گرایش فینیست‌های اخلاقی به سمت اخلاق فضیلت است و دلیل آن هم این است که این‌ها روی عاطفه زیاد کار کرده‌اند، یعنی از عقل‌گرایی فاصله گرفته‌اند که در بحث‌های رفتاری و هنجاری خود را نشان می‌دهد. به طور مثال در مباحث روش‌شناسی، ضد اثبات‌گرا هستند. پوزیتیویست‌ها یا اثبات‌گراها، معمولا قیاس‌گرا هستند، یعنی می‌گویند ما یک سری مقدمات می‌چینیم و یک نتیجه کلی برای جامعه استخراج می‌کنیم. این رویکرد، اثباتی است. مقابل آن شخصی مثل پوپر، رویکرد ابطال‌گرایی را مطرح کرد که تا حدودی استقرایی است که می‌خواهند روش قیاسی را با تجربه محک می‌زنند. بعدها رویکردهایی که در اقتصاد پدید آمد، رویکرهای فهم هرمنوتیکی متن که طبق آن واقعیت یک موجودیت ثابت ندارد که بتوان آن را رد کرد. واقعیت یک امر سیال است، خود فمینیست‌ها هم بعدها گفتند ممکن است که نظریه شما واقعیت سیال را شکل دهد.
 تحلیل من این است که ما در ایران بسیاری از این واقعیت‌ها را شکل داده‌ایم. من برای برخی از این دوستان در بحث سیاست‌گذاری سکه و ارز می‌گفتم که این سیاست‌گذاری‌ها ممکن است افراد را حریص‌تر کند. اقتصاددانان ما متاسفانه به نگاهی اثبات‌گرا به اقتصاد می‌نگرند که راجع به هست‌ها سخن می‌گوید. برخی از آنها اقتصاد اسلامی را قبول ندارند زیرا معتقدند که اقتصاد یک علم است و راجع به هست‌ها سخن می‌گوید اما سوال این است که آیا این هست‌ها همیشه هستند یا ممکن است ایجاد شوند؟
بحث‌هایی که این فمینیست‌ها مطرح می‌کنند، دست خودشان نیست، اینها غیر از اینکه ضد اثبات‌گرا هستند، سعی کرده‌اند از رویکردهای کیفی استفاده کنند درحالیکه اقتصاد بیشتر بر رویکردهای کمی تاکید دارد.
اقتصاددانان آمار را برای خودشان بازسازی کردند و رشته‌ای به نام اقتصادسنجی ایجاد کردند که گرایش قالب در ایران است. اقتصادسنجی یعنی  روشی که همه چیز را کمی و ریاضی می‌کند و متغیرها را بر اساس ریاضی و آمار برآورد می‌کنند.
در علوم‌اجتماعی رویکردی وجود دارد که مخالف ریاضی شدن اقتصاد است و مدافع روش‌های کیفی است. روش‌های مردم‌نگاری و برقرای رابطه عاطفی بین محقق و افراد مورد تحقیق برای کشف واقعیت، از جمله روش‌های آنان است.
برخی اقتصاددانان معتقدند منحنی‌های مربوط به عرضه و تقاضا، هیچ کدام واقعیت ندارند . این استعاره‌ایست که اقتصاددانان برای قانع‌کردن مخاطبان استفاده می‌کنند. این شده زبان علمی اقتصاد.
در بحث‌های انسان‌شناسی فمینیستی هم مباحثی مطرح است که بین جنس و جنسیت، تمایز قائل هستند و معتقدند جنس یک مفهوم بیولوژیکی است اما جنسیت، چیزی است که در اجتماع ساخته می‌شود. زنان هم در فرایند اجتماعی شدن ساخته می‌شوند. جنسیت یک مفهوم اجتماعی است نه الزاما یک مفهوم حقیقی و فیزیولوژیک.
در مفهوم هستی‌شناسی هم همین مباحث مطرح است که فمینیست‌ها آن را تحت عنوان جهان جنسیتی شده‌، مطرح می‌کنند. معتقدند احساسات، نیازها، رفتارها، نقش‌های اجتماعی و کل نهادهای اجتماعی، به عنوان اموری مردانه و زنانه و مناسب برای زنان و مردان تعریف و بازتعریف می‌شود. در مباحث ارزش‌شناسی اشاره‌ای کردم که اقتصاددانان فمینیست، به ارزش‌های ارسطویی تمایل دارند. به‌خصوص بر رویکرد غیر عقلی و عاطفی اقتصاد بسیار تاکید می‌کنند، آنها معتقدند که اقتصاد بسیار عقل‌گرا شده و جنبه‌های عاطفی در آن کمتر دیده می‌شود.
در اقتصاد گفته می‌شود که افراد، حداکثر کننده مطلوبیات و سود هستند، این یک الگوی عقلی رفتار است که در آن انسان تحت تاثیر قرار نمی‌گیرد. اقتصاددانان اسلامی این مطلب را اسلامی کرده‌اند به این نحو که می‌گویند اقتصاد به دنبال حداکثر کننده لذت و سود است اما ما در اقتصاد اسلامی به دنبال حداکثر کردن لذت دنیا و آخرت هستیم.
یکی دیگر از برندگان جایزه نوبل در اقتصاد،‌ به نام «هربرت سایمون»، بحث عقلانیت محدود در اقتصاد را مطرح می‌کند  و می‌گوید بسیاری از رفتارهای ما گتره‌ای و تحت چارچوب‌های عقلانی نیست. و به این صورت، مباحثی که جامعه‌شناسان و روان‌شناسان در هنجارها و عواطف داشتند را وارد اقتصاد کرد.
فمینیست‌ها، نه به خاطر سابقه ارسطویی، بلکه به دلیل طبیعی دانستن بحث عاطفه در وجود زنان، بیشتر به این سمت گرایش داشته‌اند.
به نظر می‌رسد این بحث بسیار جای کار دارد. حتی بحث موضوع‌شناسی آن هم نیاز به تحقیق دارد. اما این مباحث جای بسیاری برای کار دارد و باید پایان‌نامه‌ها به این سمت حرکت داده شوند. اما از آن سو، این مباحث دارای آسیب‌های فراوانی نیز هست، چرا که اگر دانشجویان به دنبال این نگرش‌ها بروند، ممکن است جذب این مباحث بشوند.
پس از سخنان دکتر توکلی، در ادامه دهقان، عضو هیئت علمی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، بحث را با تاکید بر موضوع شناسی و اهمیت آن، ادامه داد.
بحثي که ارائه فرمودند بحث مهمي است خيلي مهم‌تر از طرح‌نامه يک پژوهش در اقتصاد جنسيتي. به نظر مي‌رسد همان‌طور که يک پژوهش مي‌تواند بيان مسئله، ضرورت و گاهي پايگاه نظري داشته باشد با يک اولويت بيشتري موضوع‌شناسي نيز بايد بيان مسئله داشته باشد يعني اين که چرا پژوهشگر احساس کرده است مباحث جنسيتي اقتصاد وارد نهادهاي علمي کشور شود، ضرورتش چه ضرورتي است. آيا مسائل جديدي است در اين حوزه که بايد وارد فضاي علمي کشور شود يا اينکه پژوهش‌گر ديده ‌است که اگر مسائل با صورت‌بندي طبيعي خود وارد شود پيامدهايي دارد که مسئله‌شناسي را در اين صورت ضروري ديده ‌‌است. به نظر مي‌رسد پژوهشگر به دليل پايگاه نظري خاص خود به دليل ضرورت ويژه‌اي به اين مسئله روي آورده ‌است که بهتر است در بيان مسئله ذکر شود. همچنين در انتخاب مسايل جنسيت و اقتصاد هم ملاکي ذکر نشده است. ما نسبت به فضاي علمي دنيا تاخر تاريخي داريم، اگر بخواهيم همان مسائل را داخل کشور بياوريم درست نيست گرچه کار راحتي است. با مراجعه به مقالات علمي و پايان‌نامه‌ها کافي است تا بتوانيم فهرستي از مسايل جنسيت و اقتصاد تهيه کنيم و به نهاد‌هاي پژوهشي و به افراد پيشنهاد دهيم. پژوهشگر با توجه به پايگاه نظري که در آن قرار دارد مشخص است که هدفش اين نوع مسئله‌شناسي نبوده ‌است پس لازم است که در انتخاب مسايل به رابطه آن با مفروضات خودمان چه درباره جنسيت و چه درباره اقتصاد توجه بيشتري شود. نکته ديگر درباره بيان مسئله اينکه پژوهشگر در مسئله‌شناسي خود ملاک‌هايي را براي تقسيم‌بندي انتخاب کرده ‌است امّا تبيين نشده‌ که چرا اين ملاک‌ها انتخاب شده و خود اين ملاک‌ها يعني چه. ابهام‌هايي که در گنجاندن برخي از عناوين مثلاً در ذيل اقتصاد خرد و کلان است به همين نکته بر مي‌گردد.
نکته ديگر در مورد اين مسئله‌شناسي اين است که در مسئله‌شناسي سوال‌هايي که ذکر مي‌شود، چه اصلي و چه فرعي، سوال‌هايي هستند که از آن‌ها موضوعي براي پژوهش ايجاد مي‌شود نه فقط سوال‌هايي که براي ذهن پژوهشگر ايجاد مي‌شود و ممکن است با مطالعه بيشتر يا دقت بيشتر برطرف شود. به عبارت ديگر اگرچه پ‍ژوهشگر سوال‌ها را تهيه مي‌کند ولي بايد اين سوال‌ها جنبه بين‌الاذهاني داشته باشد چون علم جنبه بين الاذهاني دارد. به نظر مي‌رسد برخي از سوال‌هايي که در مسئله‌شناسي ذکر شده‌ است سوال‌هايي براي پژوهش نيست و صرفاً سوال‌هايي بوده‌ است که ذهن پژوهشگر را در ابتداي کار درگير کرده ‌است. از اين نمونه چند سوال را مي‌خوانم: آيا اشتغال زنان سبب بيکاري مردان مي‌شود؟ آيا حضور زنان در برخي مشاغل سبب به حاشيه راندن مردان در آن مشاغل مي‌شود؟ اين سوال‌هايي است که ظاهراً دغدغه‌ پژوهشگر بوده، نه سوال‌هايي که بتوان آن را تبديل به موضوع پژوهشي کرد. گاهي در ذيل برخي از عناوين به‌ جاي ذکر پرسش نتيجه‌ پژوهش مطرح شده ‌است که اين بايد اصلاح شود.
نکته‌‌ ديگر اينکه در مسئله‌شناسي حاضر چون فمينيسم به عنوان ديگري ديده شده‌ است آن تمايزي که بايد بين خود فمينيست‌ها وجود دارد ديده‌ نشده ‌است. شما يک‌ بار در فمينيسم و اقتصاد جنسيتي و يک بار هم در بحث‌ پارادايم‌ها به فمينيسم پرداخته‌ايد. اگر به جاي اين در ذيل هر موضوع به نظريه‌ فمينيستي به عنوان نظريه‌ که با نظريه‌‌ غالب رقابت دارد پرداخته شود بهتر است. اين تفکيک به نظرم چندان علمي نيست که ما فمينيسم را کلاً در عرض همه‌ مسائل مطرح کنيم بلکه بهتر است به عنوان يک نظريه مانند ساير نظريه‌ها به آن در ذيل هر بحث اشاره شود مگر اينکه دليل خاصي در ميان باشد.
مسئله ديگر اين است که به جاي تقسيم‌بندي مطرح در مسئله‌شناسي حاضر که حاصل تلاش ارزشمند جناب دکتر توکلي بوده‌ است مي‌توان ملاک ديگري هم براي تقسيم‌بندي اضافه کرد. گاهي زنان به عنوان سوژه نگاه مي‌شوند و گاهي جنسيت به عنوان سوژه نگاه مي‌شود. با نگاه اول موضوعاتي مانند اشتغال زنان، نقش زنان در توليد ناخالص ملي و يا کار خانگي زنان مي‌گنجد. زنان در اين پژوهش‌ها سوژه پژوهشي هستند. داده‌ها از بين زنان جمع‌آوري مي‌شود. مي‌توان از چارچوب نظري غيرفمينستي استفاده کرد. ولي در نگاه دوم جنسيت سوژه مي‌شود. ممکن است اصلاً در مورد يک مفهوم اقتصادي بحث شود ولي زنان نيز جزء موضوع نباشند ولي با نگاه جنسيتي به آن مفهوم که نگاه شود رابطه‌ آن با جنسيت مسئله مي‌شود.
دهقان در پاسخ به اين سؤال که آيا منظور فاعل شناساست ادامه داد: خير، فاعل شناسا از مباني اين بحث است. همين جا يک نکته‌ ديگري را عرض کنم. شما در مسئله‌شناسي موضوعاتي مثل فاعل شناسا، تجربه زنانه و اخلاق مراقبت را مطرح کرده‌ايد. اين‌ها مسائل جنسيتي اقتصاد نيست بلکه نظريه‌ معرفت‌شناختي و مانند آن است که برخي از فمينيست‌ها به آن معتقدند و حداکثر مي‌تواند در جنسيت و اقتصاد به عنوان مباني نظري از آن استفاده کرد. تفکيکي که عرض کردم بين اين است که پژوهش ما درباره‌ زنان موجود در جامعه‌ است که اشتغال، کار خانگي يا نقش آنان در توليد بررسي شود يا پژوهش ما در بحث اقتصاد و جنسيت رابطه‌ جنسيت با مفاهيم و مسائل اقتصادي است. البته يک بحث سومي هم اين جا وجود دارد که شما به عنوان مباحث درجه دو ذکر کرده‌ايد به نظرم داخل بحثي با عنوان فلسفه‌ علم اقتصاد مي‌شود. البته برخي از مباحث ذکر شده‌ خيلي عام است. مثل بحث دانش زنانه و دانش مردانه که بايد مسايل خاص‌تري در ذيل جنسيت و فلسفه‌ علم اقتصاد گنجانده شود. يا مثلاً زن به عنوان مفهوم برساخته يک بحث عامي است در تفکر انتقادي فمينيستي که گنجاندن آن در بحث جنسيت و اقتصاد درست به نظر نمي‌رسد.
علاسوند، عضو هیئت علمی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، در ادامه با ارائه چند سوال در حوزه اقتصاد گفت: در تحلیل‌هایی که در خصوص زنان انجام می‌دهیم به چه تحلیل و توافق علمی می‌توانیم برسیم زیرا ما به شکل ناهمگونی، از نظریه‌ها و رویکردهای مختلف، آنچه خوشایندمان است برمی‌داریم و نتیجه یک پدیده چهل تکه می‌شود. به طور مثال، شما از برچست خوردن و کالا شدن زنان سخن گفتید. وقتی این بحث با بحث آزادی زنان ضرب می‌شود، چه نتایجی را به بار می‌آورد؟ اقتصاددان فرهنگی به گمان اینکه یک نظریه انتقادی به دست داده، آن را برمی‌دارد و از یک جای دیگر، نظریه‌ای را که گمان می‌کند با این نظر متناسب است، انتخاب می‌کند و همه اینها با هم یک مبنا برای برنامه‌ریزی‌های اجتماعی می‌شوند که بسیار آسیب‌زاست و صدمه می‌زند. به گمان من نظریه‌های انتقادی اقتصادی، وظیفه دارند که قبل از اینکه اصل موضوع ترجمه بشود، این مرزبندی‌های علمی را مشخص کنند. سوال اینجاست که آیا می‌توان یک سیستم منسجمی از نظریه‌ها داشت و به آنها نظم داد؟ این مسئله حداقل برای کسانی که می‌خواهند نگاه جنسیتی خود را نیز وارد کنند، اما نمی‌توانند مرزها را تشخیص بدهند، معضل است. ممکن است خود ما هم جزء افرادی باشیم که همه چیز را با هم ادغام می‌کنیم و مسائل مشوشی را به وجود می‌آوریم. زیرا این یکی از مشکلات مباحث زنان است.
مسئله دیگر اینکه در بحث‌های توسعه اقتصادی و بحث‌های کلان‌نگر نسبت به اقتصاد، بحثی که همیشه مطرح می‌شود،‌ مسئله زیربنا بودن اقتصاد است که به ظاهر مورد قبول دین نیست اما قدرت خود را در بسیاری حیطه‌ها به رخ کشیده است. همان‌گونه که شما هم گفتید که هر مفهومی مثل آزادی، عدالت وارد بازار می‌شود، قواعد بازار بر او تحمیل می‌شود. ما هم در آموزه‌های دینی داریم که وقتی فقر از دری می‌آید، ایمان از در دیگر خارج می‌شود، اما این مباحث منسجم نشده‌اند به خصوص بحث‌های زنانه آن. به طور مثال در بحث ایمان ما مباحثی داریم اما بعد از بحث فمینیست‌ها به آن تفتن پیدا کردیم. به طور مثال، گفته می‌شود نتایج سوء فقر برای زنان بیش از مردان است. یا عاملیت اقتصاد زنان را بیشتر تحت فقر قرار می‌دهد و یا اینکه دسته‌ای از بی‌ایمانی‌ها، از بی‌عفتی‌هاست و مواردی از این قبیل. سزاوار است که ما این مباحث را از این دیدگاه‌ها نیز مورد توجه قرار دهیم.
نکته دیگر اینکه راجع به بحث پایگاه مردسالاری در اقتصاد ایرانی و غیر ایرانی نمی‌دانم تا به حال کاری صورت گرفته است یا خیر. شاید در کشور ما به دلیل اینکه مردان باید انفاق کنند، بحث مردسالاری توجیه داشته باشد اما در کشورهای غربی، مثل آلمان هنوز زنان 25 درصد کمتر از مردان در کار مشابه دستمزد دریافت می‌کنند. در حالیکه این مسائل می‌بایستی در آن کشورها حل شده باشد زیرا اختلاف دستمزد بین زن و مرد در آن کشورها عقلانیتی ندارد. آیا تحقیقی در این باره صورت گرفته است که  این مسائل از دیدگاه مسلمانان و غیر مسلمانان مورد بررسی قرار گرفته باشد؟
نکته دیگری که علاسوند به آن اشاره کرد مطابق نبودن ارزش ارسطویی با ارزش‌هایی است که فمینیست‌ها مدافع آن هستند زیرا در ارزش‌گذاری ارسطویی، یک نوع سلسله مراتب وجود دارد که بعید به نظر می‌رسد فمینیست‌ها با آن موافق باشند.
پس از پایان یافتن نکات علاسوند در ادامه حجت‌الاسلام زیبایی‌نژاد، رئیس دفتر مطالعات و تحقیقات زنان در خصوص مباحث اقتصادی قابل طرح افزود:
برای اینکه بتوان از این جلسه استفاده بیشتری کرد بهتر است چند برش مختلف بزنیم که این برش‌ها، جای خالی‌های بحث را می‌تواند برای ما پر کند.
یک برش،‌ برش علمی است یعنی اینکه ببینیم با چند علم در حوزه اقتصاد و اطراف اقتصاد مواجه هستیم، آنها را فهرست کنیم و بعد ببینیم هر یک از آنها با جنسیت چه ارتباطی دارند. به طور مثال باید ببینیم جامعه‌شناسی اقتصاد یا روانشناسی اقتصاد و حقوق فقهی اقتصاد و ... چه مسائلی دارند. ما باید بحث‌های حوزه الهیات اقتصادی را از منابع دینی استخراج کنیم. باید ببینیم رویکرد دین به اقتصاد چیست؟ باید مباحث اقتصاد از قبیل سیاست‌گذاری اقتصاد، فلسفه اقتصاد، اقتصاد مضاف، اقتصاد فرهنگ و ... را شناسایی کنیم و بعد مسائل جنسیتی این شاخه‌ها را استخراج کنیم.
حجت‌الاسلام زیبایی‌نژآد به بحث اقتصاد کلان و اقتصاد خردی که دکتر توکلی به آن پرداختند، اشاره کرد و گفت: این تقسیم‌بندی بخشی از مسائل را برای ما حل می‌کند اما می‌توان برش دیگری را هم به نام برش عرفی مطرح کرد. به طور مثال باید دید که نقش زن در اقتصاد به عنوان تولید کننده، توزیع‌کننده و مصرف‌کننده چیست؟
و یا سوالاتی از این قبیل که:
مختصات شغل زنانه چیست؟ مطالبات زنان در محیط کار با مطالبات مردان چه تفاوت‌هایی دارد؟ آیا زنان به مثابه کارآفرین یا کارمند، بحث‌های جنسیتی دارند یا خیر؟
بحث‌های ناظر به شکاف جنسیتی در تولید، توزیع و مصرف چگونه است؟
در خصوص مصرف‌کننده چه تمایزی بین زنان و مردان وجود دارد؟ تاثیر کار زنانه بر عرصه‌های دیگر مانند روابط خانواده، ساختار خانواده، نوع مشارکت در عرصه سیاست و ...چیست؟
آیا تفاوتی میان پس‌اندازهای مردانه و زنانه وجود دارد؟ آیا نوع پس‌انداز زنان و مردان متفاوت است؟ انگیزه زنان و مردان از پس‌انداز چیست؟
در بحث دیگر می‌توان جنسیت را مضاف‌الیه قرار ‌داد یعنی اقتصادی را که موضوعش زن است، بررسی کرد. مثل اقتصاد روسپیگری و اقتصاد روابط جنسی که بر محور زن می‌چرخد.
و یا مباحثی از قبیل شغل‌هایی که برای تامین نیاز زنان وجود دارد یا بحث فراغت یا تفریحات زنان.
بحث دیگر می‌تواند تاثیر عرصه‌های اقتصادی بر زنان یا اقتصاد زنان باشد مانند تبلیغات که می‌تواند موضوعش زن باشد.
یا اینکه گفته می‌شود تاثیر جهانی شدن در معنای کلی، بر اقتصاد زنان چگونه است؟ آیا می‌توان نوعی از تانیث فقر را برای این جریان قائل شد یا خیر؟ تاثیر جنگ‌ بر اقتصاد حوزه زنان چگونه است؟ شیوه‌های جدید بازار بر زنان چه تاثیراتی دارد؟
بحث دیگر جامعه‌پذیری اقتصاد زنان است که در قالب حوزه جامعه‌شناسی است.
بحث نحوه مواجهه زنان با وضعیت‌های اقتصادی نیز از مسائلی است که می‌توان به آن پرداخت. به طور مثال در زمان بحران اقتصادی، نحوه عکس‌العمل زنان و مردان چگونه است؟
زن در عرصه کنشگری اقتصادی مثلا به عنوان مالک چه مسائلی دارد؟
برش دیگر مربوط به زن به مثابه موثر بر عرصه اقتصاد، نه به این معنا که فعال عرصه اقتصادی یا کنشگر باشد، به طور مثال تحول در هویت زنان بر بازار کار و در عرصه مصرف چه تاثیراتی دارد؟
اثر جنسیت بر تحولات اقتصادی چیست؟
تاثیر الگوی تفکیک نفش‌ها بر حوزه اقتصاد چگونه است؟
در میان برش‌هایی که می‌زنیم می‌توانیم موضوعات را اصلی – فرعی کنیم و ساختار بهتری از آن به دست دهیم.
در ادامه حاج‌اسماعیلی، از اعضاء هیئت علمی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، در خصوص مباحث مطرح شده از سوی دکتر توکلی و نظر دهقان نسبت به آنها گفت: بسیاری از اشکالاتی که دهقان بر بحث مطرح کردند، وارد نیست زیرا در فلسفه علم ما پارادایم‌های فکری علمی را بیان می‌کنیم و اینکه اینها چه تاثیری بر سنخ بحث‌های اقتصادی و اجتماعی دارد، دکتر توکلی در بحث اقتصاد، همان پوزیتیویسم و اثبات‌گرایی را مطرح کردند و فمینیسم را یکی از پارادایم‌ها معرفی کردند نه به عنوان یک نظریه که بگوییم آیا در بحث اقتصاد خرد مطرح می‌شود یا در اقتصاد کلان.
حاج اسماعیلی با طرح سوالی ادامه داد: با توجه به اینکه همه شاخه‌های فلسفه علوم یک نگاه انتقادی به اقتصاد دارند، این نگاه‌ها باعث فروپاشی آن نمی‌شود بلکه آن را بازسازی می‌کند. با توجه به پارادایم اثبات‌گرایی که شما مطرح کردید، آیا انتقاد فمینیست‌ها باعث نشده که علم اقتصاد متواضع‌تر بشود و یا آنکه از نگاه متصلب پوزیتیویستی و اثبات‌گرایی‌اش کمی‌ عدول کند و تعدیلی در روش‌هایش به وجود بیاورد؟
نکته دیگر اینکه شما فرمودید «بکر» معتقد است تصمیم‌ها در خانواده بر اساس منافع شکل می‌گیرند دقیقا همان بحث مبادله در جامعه‌شناسی است و نمی‌توان گفت چون جامعه‌شناسی از عهده این کار برنیامده است وارد عرصه اقتصاده شده است و تحلیل دیگری را داده است.
زهرا امین‌مجد، عضو هیئت علمی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، نیز در خصوص سخنان دکتر توکلی گفت: شاید بتوان به لحاظ نظری به چند نکته اشاره کرد. یکی نگاه درجه دو به فلسفه اقتصاد و مسائل جنسیتی و اساسا مسائلی که باید در فلسفه اقتصاد مطرح بشود و یا اینکه الگویی که در خصوص مباحث جنسیتی و ورود به مباحث مطرح می‌شود، آیا اساسا الگوی درستی بوده است یا خیر؟ یا اگر بتوان مباحث بین رشته‌ای را در این خصوص شکل داد، آیا می‌توان گفت که اقتصاد در مسائلی از قبیل ارزشگذاری خدمات خانگی، اقتصاد کلان را در نظر داشته است یا خیر؟
نکته بعد اینکه غیر از نگاه درجه دومی که می‌توان به فلسفه اقتصاد داشت، می‌توان شاخص‌ها و الگوهای اسلامی اقتصادی را نیز مطرح کرد و آن را استخراج کرد. به نظر می‌رسد دانش فلسفه اقتصاد موجود، آیا مطالعه‌ای صورت گرفته است که آیا تمایلات سرمایه‌گذاری زنانه هم تاثیری بر الگوی اقتصاد می‌گذارد یا خیر؟ ایا چنین مطالعاتی صورت گرفته است یا خیر؟
تاثیرات مطالعات اقتصادی بر خانواده و مطالعات خانواده و زنان و مطالعات زنان چیست؟ و مطالعات اقتصاد ودر حقیقت اقتصاد چه تاثیراتی بر زیست زندگی زنان،‌ بر سبک زندگی و هم بر مطالعات زنان داشته است؟
بعد از صحبت‌های امین مجد، دکتر توکلی، با بیان اینکه از نظرات همه دوستان می‌توان برای تکمیل بحث استفاده کرد ادامه داد. ما رشته‌ای به نام دکترای فلسفه اقتصاد در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی تعریف کرده‌ایم و از آموزش عالی و شورای گسترش، مجوز آن را گرفته ایم.
وی در پاسخ به این پرسش که آیا انتقاد فمینیست‌ها، علم اقتصاد را متواضع‌تر نکرده‌ است گفت: خیر. متواضع‌تر نشده است. یکی از فمینیست‌ها بین اقتصاد جنسیت و اقتصاد فمینیست این تمایز را قائل شد و گفته بود که چون فمینیست‌ها به دلیل پارادایمی که مطرح کرده بودند که باید پارادایم اثبات‌گرایی کنار گذاشته شود، از طرف اقتصاددانان مطرود شده بودند و سعی کردند بگویند که ما فمینیست نیستیم و اقتصاد مسائل جنسیتی را بررسی می‌کنیم به همین دلیل بیشتر فمینیست‌ها مباحثشان را در قالب اقتصاد جنسیت مطرح می‌کنند تا به عنوان یک پارادایم، و بحث‌های لاکاتوش را مطرح می‌کردند که معتقد است که پارادایم قرن‌ها طول می‌کشد که جا بیفتند. فمینیست‌ها هم مدعی نیستند که می‌خواهند با پارادایمشان بقیه پارادایم‌ها را براندازند اما برای خودشان تلاش می‌کنند.
وی در ادامه در پاسخ به این سوال که پس کار فلسفه علم اقتصاد چیست؟ گفت: فلسفه اقتصاد می‌خواهد بگوید که این پارادایم‌ها بر فضای علم اقتصاد حاکم هستند و درست است پارادایم‌های زیادی وجود دارند اما پارادایم غالب، اقتصاد پوزیتیویستی است.

پژوهشکده زن و خانواده با هدف تبیین دیدگاه نظام‌مند دین پیرامون مسائل زن و خانواده، تعمیق پژوهش‌ها و کارشناسی‌های دینی و پاسخ‌گویی به نیازهای تئوریک و دفاع از مرزهای اعتقادی در این حوزه توسط مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران در سال 1377 تاسیس گردید. ادامه ...
نشـانی‌مرکز‌قـم:بلوار الغدیر ، کوچه 10 ،پلاک5 پژوهشکده زن و خانواده
تلفـن: 58-32603357 (۰۲۵)
فکس: 32602879 (۰۲۵)
سامانه‌پیامکی: 1۰۰۰2532907610
نشـانی‌دفترتهــران: بلوارکشاورز،خیابان نادری،ک حجت‌دوست،پ ۵۶
تلفـــــــــــــــــــــــــــــــــن: ۴ ۴ ۹ ۳ ۸ ۹ ۸ ۸   (۱ ۲ ۰)
عضویت در خبرنامه
کلیه حقوق و امتیازات متعلق به پژوهشکده زن و خانواده می باشد.
Wrc.ir © 1380 - 1397