آثار‌مرکز‌تحقیقـــات‌زن‌وخانـــواده


دوماهنامه علمیٰ فرهنگی و اجتماعی حوراء
دفتر مطالعات و تحقیقات زنان
شماره: 43 / 1391
سردبیر:
مدیر هنری: طراح جلد:
ویراستار: عکاس:
نشانی: تهران-بلوار کشاورز-خیابان نادری-کوچه حجت دوست-پلاک56-طبقه سوم
تلفن: 02188983028ایمیل: hora@awrc.ir
سخن نخست
نگاه ویژه/درباره تفکیک فضاهای آموزشی
دیدگاه/آموزش و جنسیت در کشورهای اروپایی
اشتغال زنان و تربیت فرزند
گفتگو/حجت الاسلام حسین بستان: سیستم آموزشی مان را با اهداف و ارزش های خودمان می سنجیم
دکتر سعید معیدفر: قبل از تصمیم گیری نیاز به اقناع عمومی داریم
گزارش/گزارش همایش تداخل اشتغال و تربیت در هامبورگ آلمان
گزارش هم اندیشی اقتصاد و جنسیت
گزارش هم اندیشی الهیات جنسیتی
ترجمه/نظریه های گفتمان به مثابه نظریه های جنسیت
واژه نامه/آموزش تک جنسیتی
کتاب/مسئله حجاب در جمهوری اسلامی
مسئله حجاب در غرب

ترجمه
مجيد دهقان

نظريه‌هاي گفتمان به مثابه نظريه‌هاي جنسيت
خانم ماري بوچولتز، استاد زبان شناسي دانشگاه کاليفرنيا، سانتا باربارا، در اين مقاله به رويکردهاي مختلف گفتمان و جنسيت مي‌پردازد. در قسمت اول مقاله پس از ارائه‌ي تعريفي از گفتمان، از رويکرد‌هايي که گفتمان را به مثابه فرهنگ تلقي مي‌کردند رويکرد مردم شناسي ارتباطات معرفي شد. در ادامه‌ي مقاله رويکرد ديگري از اين نوع و هم‌چنين رويکردي که گفتمان را به مثابه جامعه در نظر مي‌گيرد معرفي مي‌شود. رويکردهاي ديگر در شماره‌‌هاي آتي مجله معرفي خواهد شد.
"Theories of Discourse as Theories of Gender: Discourse Analysis in Language and Gender Studies," in Janet Holmes and Miriam Meyerhoff, eds., The.Handbook of Language and Gender, Oxford: Blackwell, pp. 43-68, 2003.
 زبان‌شناسي اجتماعي تعاملي    
زبان‌شناسي اجتماعي تعاملي در نتيجه‌ي اثر جان گامپرز  درباره‌ي برخورد زباني  و رمزگرداني  در هند و نروژ، از زمان آغاز خود الگويي از زبان در کاربرد بود که بر اثرات برخورد فرهنگي و زباني تاکيد مي‌نمود. قوم‌نگاري‌‌هاي ارتباطات  اغلب در جوامع کوچک، غيرغربي، غير صنعتي يا در گروه‌هاي کوچکتري درون جوامع غربي که از جهت فرهنگي متمايز بوده‌اند انجام شده‌است. در مقابل، زبان‌شناسي اجتماعي تعاملي عمدتاً کاربرد زبان را در جوامع ناهمگن و چندفرهنگي که غالباً بسيار صنعتي هستند مورد ارزيابي قرار مي‌دهد و به ويژه بر اين مطلب تمرکز دارد که چگونه زبان در بين گروه‌هاي زباني و فرهنگي درون جامعه‌اي واحد به کار مي‌رود. اين رويکرد که در اثر جان گامپرز و آثار مرتبط ديگر او(مانند گامپرز 1982الف، 1982ب) بسط يافت بر اين نکته تاکيد مي‌کند که چگونه معاني ضمني مي‌تواند از جزئيات تعاملي ناشي شده‌باشد که بيان‌گر چارچوب مرجع فرهنگي مناسبي براي تفسير است. اين نشانه‌هاي بافتمندي  از جهت فرهنگي خاص هستند و به همين دليل ممکن است هنگامي که بين دو گوينده با نظام‌هاي متفاوتي از فهم محاوره‌اي استفاده مي‌شود ايجاد سوء تفاهم کند. انواع مختلف تعامل درون قومي به ويژه بين اعضاي گروه‌ اجتماعي مسلط که غالباً نقش‌هاي قدرت‌مند بيشتري را در تعامل تصرف نموده‌اند(نقش‌هايي مانند کارفرما، وکيل، معلم يا مصاحبه‌گر) و اعضاي گروه‌هاي فرودست که غالباً موقعيت‌هاي قدرت‌مند کمتري در اختيار دارند(مانند کارگر، شاهد، دانش‌آموز يا مصاحبه شونده) صحنه‌ي اصلي براي بررسي چنين گسل‌هاي ارتباطي است.
پژوهش‌ جنسيت‌پايه  درون زبان‌شناسي اجتماعي تعاملي در اين ارتباط با تفاوت‌هاي بينافرهنگي در هنجارهاي ارتباطي شکل گرفت. در واقع، دوبورا تانن، دانشمندي که بيشترين ارتباط نزديک با اين رويکرد را دارد، آشکارا مطالعه‌ي خود درباره‌ي جنسيت را به اثرش درباره‌ي تفاوت‌هاي قومي در ارتباطات پيوند مي‌زند. پژوهش تانن درباره‌ي ارتباط درون قومي- که سبک‌هاي محاوره‌اي يوناني‌ها، آمريکايي‌هاي يوناني‌تبار، آمريکايي‌هاي يهودي و آمريکايي‌ها با پس‌زمينه‌هاي ديگر را مقايسه مي‌کند- نشان مي‌دهد که مخاطبان با پس‌زمينه‌ي فرهنگي متفاوت ممکن است از سبک‌هاي محاوره‌اي يکديگر به عنوان ويژگي‌هاي شخصيتي مانند پرورويي يا بي‌ثباتي تفسير نادرستي نمايند(مانند تانن1981، 1982). تانن با گسترش رويکرد خود به جنسيت و گفتمان، بينش‌هايي از اين پژوهش قوم‌شناختي را با اثري از دانيل مالتز و روث بورکر (1982) ترکيب نمود. اين دو استدلال مي‌نمودند که حتي درون يک فرهنگ واحد با کردارهاي گفتماني  متمايز مردانه و زنانه که از الگوهاي بازي تفکيک جنسيتي شده  در کودکي ناشي شده‌اند، مي‌توان جنسيت را به بهترين وجه در شرايط فرهنگي فهميد.
تانن اين نوع استدلال را در آثار تخصصي و عمومي خود درباره‌ي تعامل بين جنسيتي در روابط صميمي و در محل کار(مانند تانن 1990، 1994الف، 1994ب، 1999) بسط داد. او در اين آثار تحليل مي‌کند که چگونه سبک محاوره‌اي مربوط به هر جنسيت مي‌تواند به سوءتفاهم بيانجامد و دشواري‌هايي براي انسان در رسيدن به اهدافش ايجاد کند.
اين رويکرد به جنسيت و گفتمان به دليل اين که در موضوع سلطه‌ي مردانه به عنوان عنصر حساسي در ارتباطات مردانه-زنانه، بر تفاوت‌ جنسيتي تاکيد مي‌کند و به دليل اين که ناهمگوني کردارهاي گفتماني زنان(و مردان) را کم‌ارزش نشان مي‌دهد به طور گسترده‌اي از سوي ديگر محققان زبان و جنسيت مورد انتقاد قرار گرفت(مانند ديويس 1996، فريد1992، ترومل-پلوتز 1991)، با اين وجود بايد به سهم اين ديدگاه نيز اعتراف نمود. زبان‌شناسي اجتماعي تعاملي مانند قوم‌نگاري ارتباطات، بر توانايي زنان به عنوان کاربران گفتمان  که در قواعد تعاملي متناسب با جنسيتشان مسلط هستند تاکيد مي‌کند. در واقع، برخلاف قوم‌نگاري ارتباطات که ممکن است ارزش‌گذاري‌هاي سخن‌گويان بومي يا ارزش‌گذاري‌هاي تحليل‌گر نسبت به اشکال زنانه‌ي گفتمان در مقابل اشکال مردانه‌ي آن را در برگيرد، زبان‌شناسي اجتماعي تعاملي سرسختانه در برابر جانبداري کردن از يک سبک در برابر سبکي ديگر مقاومت مي‌کند. برخلاف برخي ديگر از ديدگاه‌هاي فمينيستي، آثار زبان‌شناسي تعاملي در موضوع جنسيت ممکن است ديدگاهي که زنان را به عنوان قرباني نگاه مي‌کند به چالش بکشد.
براي مثال فمينيست‌هاي راديکال ازدواج را به عنوان نهادي پدرسالار تحليل مي‌کنند که زنان در آن از عامليت  يا استقلال  اندکي برخوردارند، اين ديدگاه با نمايش دادن زنان ناهم‌جنس‌خواه  به عنوان زناني که با ورود اراد‌ي خود درون ارتباطي با قدرت نابرابر در تحت ستم بودن خود مشارکت مي‌کنند تاثير ناخوشايندي برجاي گذاشت. زبان‌شناسي اجتماعي تعاملي موقعيت فمينيسم راديکال را با نشان دادن اين که استراتژي‌هاي ارتباطي مردانه در روابط صميمي هميشه به قصد مسلط شدن و ساکت نمودن زنان نيست با مشکل روبرو ساخت. با اين وجود هنوز در قدرتي که زبان‌شناسي اجتماعي تعاملي به زنان واگذار مي‌کند محدوديت‌هايي وجود دارد: در اين چارچوب اين تلقي در مورد سخن گويان وجود دارد که تا حد زيادي از سوي نظام فرهنگي جنسيت پايه‌اي که در دروان کودکي يادگرفته‌اند تحت فشار قرار دارند و تنها از طريق هشياري و تلاش آگاهانه‌ مي‌توانند از آن فراتر روند.
در آخر، گرچه زبان‌شناسي اجتماعي و قوم‌نگاري ارتباطات هر دو به طور قطع فرهنگ و گفتمان را متقابلاً سازنده مي‌دانند، هر دو رويکرد بر ابعاد مختلف اين رابطه توجه مي‌کنند. در قوم‌نگاري ارتباطات تاکيد تحليلي بر گفتمان به عنوان جوهر فرهنگ است، معاني از طريق گفتمان با کردار‌هاي فرهنگي سهيم مي‌‌گردد و هويت ساخته و نمايش داده مي‌شود. در آن طرف، در زبان‌شناسي اجتماعي تعاملي پژوهش‌گران بر روش‌هايي تاکيد مي‌کنند که از طريق آن فرهنگ زيربناي گفتمان را تشکيل مي‌دهد و چگونگي کاربرد زبان و معنايي که مي تواند داشته باشد را معين مي‌سازد. براي پژوهش‌گران زبان و جنسيت اين تفاوت در تاکيد آشکارا به دو نظريه‌ي متفاوت در جنسيت منجر شده است. تمرکز پژوهش‌گران در قوم‌نگاري ارتباطات بر اين مساله است که چگونه زنان به عنوان توليد‌کنندگان گفتمان سازندگان فرهنگ‌اند. تمرکز بر زنان به عنوان عاملان فرهنگي  هم‌چنين توجه را به تنوع کردار‌هاي گفتماني زنان در فرهنگ‌هاي مختلف جلب مي‌کند. در مقابل، پژوهشگران زبان شناسي اجتماعي تعاملي، بر اين که چگونه فرهنگ را گفتمان زنان توليد مي‌کند تاکيد نمي‌کنند بلکه تاکيدشان بر اين است که چگونه گفتمان توسط فرهنگ توليد مي‌شود. پژوهشگران زبان‌شناسي اجتماعي تعاملي نکته‌ي اصلي در مقايسه ميان زن و مرد را در برابر نهادن جنسيت با فرهنگ مي‌بينند. در حالي‌که چارچوب زبان‌شناسي اجتماعي تعاملي اجازه تفاوت‌ها در سبک‌ گفتمان زنان با فرهنگ‌هاي مختلف را مي‌دهد، در بيشتر پژوهش‌هاي اين رشته گرايشي به کم اهميت جلوه دادن تنوع درون جنسيتي  و برجسته کردن تنوع ميان جنسيتي  در الگوهاي گفتمان وجود دارد. با وجود چنين تفاوت‌هاي مهمي در نگرش اين پژوهشگران به جنسيت و گفتمان، اين رويکرد‌هاي مردم‌شناسانه در تمرکز تحليلي بر تنوع‌پذيري فرهنگي  مشترک‌اند و اين اشتراک آن‌ها را از گونه‌هاي ديگر تحليل‌هاي گفتمان متمايز مي‌سازد.
گفتمان به عنوان جامعه
در اين گونه‌هاي انسان‌شناسانه‌ي تحليل گفتمان، گفتمان در چارچوب فرهنگ و به ويژه درچارچوب تنوع  فرهنگي و ويژگي  فرهنگي فهميده مي‌شود. در پارادايم‌هاي جامعه‌شناسي و روان‌شناسي اجتماعي، گفتمان به جاي فرهنگ با جامعه پيوند مي‌خورد، به ويژه با اين لحاظ که چگونه گفتمان جامعه را ساختار مي‌دهد. اصول محوري که اين ديدگاه را شکل مي‌دهد از روش‌شناسي مردمي  نشأت مي‌گيرد، نظريه‌اي که توسط جامعه‌شناسي با نام هارولد گارفينکل (1967) ايجاد شد و جهان اجتماعي را از طريق تعامل‌ روزمره سازمان يافته مي‌داند. به همين دليل گارفينکل از به‌کارگيري التفات تحليلي دقيق به فعاليت‌هاي عادي  که نظم اجتماعي  از آن‌ها پديد مي‌آيد طرفداري مي‌کند. جنسيت نقش‌ مهمي در رشد ايده‌هاي روش‌شناسي مردمي ايفا مي‌کند و اين تا اندازه‌اي به دليل مطالعه گارفينکل بر روي اگنس است، شخصي که از جهت زيستي مذکر بود ولي به عنوان يک مونث شناخته مي‌شد. نمايش موفق آگنس از خودش به عنوان يک زن، از طريق مديريت فعاليت‌هاي عادي مربوط به جنسيت انجام مي‌شد. اين بينش که هويت‌هاي اجتماعي از قبيل جنسيت، دستاورد و مهارت است، اين که جنسيت چيزي است که مردم انجام مي‌دهند نه چيزي که صرفاً آن را دارند(کسلر و مک‌کنا 1978؛ وست، زميرمن 1987)، تاثير نيرومندي بر پژوهش‌هاي زبان و جنسيت و به طور عمومي‌تر بر مطالعات جنسيت داشته‌است.
به عنوان پيامد طبيعي روش‌شناسي مردمي، تحليل گفتگو اين ايده‌ها را براي ساماندهي گفتار  به کار برد. اخيراً، تحليل گفتگو به نوبه خود در رشته‌هاي روان‌شناسي اجتماعي  و روان‌شناسي گفتمان  به کار گرفته شده‌است. جنسيت به طور محوري به عنوان موضوعي در همه‌ي اين چاچوب‌ها نشان داده شد، امّا با وجود تکنيک‌هاي مشترک تحليل گفتمان، رويکرد‌هاي فمينستي و غير فمينيستي به تحليل گفتگو در مورد روش‌ مناسبي براي مطالعه‌ي جنسيت درتعامل،‌ اغلب با اين تکنيک‌ها در تعارض‌اند.
5- تحليل گفتگو
تحليل گفتگو با زبان‌شناسي اجتماعي تعاملي در اين نکته اشتراک دارد که هر دو به تحليل جزييات تعامل ملتزم‌اند. امّا در جايي که زبان شناسي اجتماعي تعاملي وظيفه‌اي اصلي خود را توصيف اين مي‌داند که چگونه نظام‌هاي تعاملي که به طور فرهنگي شکل گرفته‌اند انتقال داده مي‌شوند و مورد استفاده قرار مي‌گيرند، وظيفه‌ي اوليه‌ي تحليل گفتگو اين است که بسط پياپي گفتگو را لحظه به لحظه و نوبت به نوبت ارزيابي کند تا نشان دهد چگونه ساختار تعامليْ سازمان اجتماعي را مي‌سازد. تعدادي از مطالعات اخير و بسيار اثرگذار درباره زبان و جنسيت از چارچوب تحليل گفتگو/روش‌شناسي‌مردمي برآمده‌اند(فيشمن  1983؛ زيمرمن و وست  1975؛ وست 1979؛ وست و زيمرمن 1983). چنين پژوهش‌هايي نشان مي‌دهد که تفاوت‌ها در قدرت جنسيت پايه ويژگي نوپاي تعامل است: موقعيت گفتماني بالاتر مردان در مقايسه با زنان، که از ميل بيشتر مردان براي مداخله  و التزام کمتر آنان در کار حفظ تعاملي فهميد مي‌شود، تنها بازتاب قدرت مردانه نيست بلکه در واقع قدرت مردانه را به عنوان اثري گفتماني توليد مي‌کند.
اين مطالعات که آشکارا فمينيستي است با رويکردي به تحليل گفتگو که توسط امانوئل اسکگلف  به روشني بيان شده‌است در تقابل است. وي در بنيان‌گذاري اين چارچوب سهيم و در بسياري از روش‌هاي آن پيشگام بوده‌است. او در سلسله‌اي از بيانات، نقدها، مناظره‌ها و ايراد‌هاي گام به گام سعي داشت تا از تحليل گفتگو در برابر تعدّي‌هاي عنان‌گسيخته(و به عبارت ديگر، با انگيزه‌ي سياسي) ديگر شيوه‌هاي تحليل محافظت کند(اسکگلف 1999). جنسيت در اين نزاع نقش محوري دارد، زيرا اسکگلف(1997) در مقاله‌اي که موجي از ردّ و ردّ بر ردّ به راه انداخت، جنسيت را براي توضيح اين عقيده‌اش به‌کار گرفت که مقوله‌بندي اجتماعي نمي‌تواند بدون شواهد اثبات پذير از درون تعامل، از جهت تحليلي مناسب باشد. اسکگلف براي استدلال بر عليه نظريه‌ها و روش‌هاي تحليل گفتمان انتقادي، که يک رويکرد آشکارا سياسي است(در ادامه مي‌آيد)، متني از داده‌هاي يکسان را در دوبار تحليل مي‌کند. اين متن گفتگوي تلفني بين يک زوج طلاق گرفته درباره‌ي فرزندشان است. تحليل اول بر اساس الگوي فمينيستي است و تحليل دوم بر اساس برداشت دقيقي از تحليل گفتگو. اسکگلف با نگاهي دقيق به ساماندهي متوالي گفتگو، استدلال مي‌نمايد که آن‌چه تحليل‌گران فمينيستي به عنوان قدرت مردانه تفسير مي‌کنند، قدرتي که از طريق مداخله در صحبت سخن‌گويان زن اعمال مي‌شود، نتيجه‌ي موضوعات‌ تعاملي است، موضوعاتي مانند مذاکره بر سر نوبت گرفتن ، پاسخ‌ها ، توافق‌ها  و ارزيابي‌ها . اسکگلف امکان تحليل جنسيت‌پايه از اين يا ديگر داده‌هاي تعاملي را که با ملاک‌هاي وي براي تحليل گفتگو هم‌خواني دارد منتفي نمي‌داند- در واقع او نمونه‌ي دومي را تدارک مي‌بيند که چنين تحليلي را در آن اجرا مي‌کند- اما او اصرار دارد که تحليل‌هاي فمينيستي از گفتگو به جاي مبتني بودن بر دغدغه‌هاي سياسي و نظري شخص پژوهشگر بايد بر برجستگي تعاملي  کاملا روشني از جنسيت استوار باشد.
نقد اسکگلف از پژوهش‌هاي زباني درباره‌ي هويت‌هاي اجتماعي افزوده‌ا‌ي مفيد به بحثي است که به هيچ وجه تازه نيست؛ تعدادي از دانشمندان زبان و جنسيت با توجه به خطر مسلم پنداشتن اين پيش‌فرض که جنسيت هميشه در گفتمان به روش‌هاي قابل پيش‌بيني تعيين‌کننده است، موضوعات مشابهي را مطرح کرده‌اند(به عنوان نمونه ببينيد اکرت و مک کونل- جينت  1992). اما راه حلي پيشنهادي اسکگلف، همان‌گونه که تعدادي از منتقدان اشاره کرده‌اند، بافت‌هاي قابل پذيرش را به شدت محدود مي‌کند به‌گونه‌اي که تنها جنبه‌هاي بسيار بارز کردار گفتماني جنسيتي شده ، از قبيل تبديل آشکار جنسيت به موضوع مورد توجه  در گفتگو، گزينه‌هايي احتمالي براي تحليل به روش اسکگلف هستند. و درحالي که در اصل نقد سياسي ممکن است، در عمل تحليل‌گر به‌ ندرت به سطح انتقادي منتقل مي‌شود. نکته‌ي آخر اين که، مقاله‌ي اسکگلف به دليل سياست‌هاي جنسيتي غير مستقيمي که عبارت‌هاي آن برملا مي‌سازد، هدف نقد‌هاي‌ متني خود نيز قرار گرفته‌است(بيليگ ، 1999الف، 1999ب، لاکوف ، اين جلد).
برخي از پژوهش‌گران جنسيت با کاربرد روش‌هاي تحليلي خوش‌ترکيب مرتبط با اين چارچوب و به همراه پايه‌ي بافتي قوم‌نگاري، موفق‌ شده‌اند محدوده‌ي موضوعاتي را که با برداشت اسکگلفي از تحليل گفتگو مجاز است گسترش دهند. پيشگام اين رويکرد چند روشي مارجوي هارنس گودوين ( به عنوان مثال 1980، 1990، 1999؛ هم‌چنين ببينيد مندوزا- دنتون، 1999) است.
روانشناسي گفتماني و تحليل گفتگوي فمينيستي
در انگلستان، سنت جديد پژوهشي ايجاد شد که ابزار‌هاي ترکيبي از تحليل گفتگو، فمينيسم و روانشناسي اجتماعي را به کار مي‌گرفت. اين رويکرد به گفتمان جريان‌هاي متعددي را در بر مي‌گيرد که علي رغم اين که در پروژه‌ي فمينيستي به طور گسترده‌اي شبيه به هم هستند در نظريه و روش‌شناسي با هم متفاوت‌اند(نگ. وترال و گالويس،  اين جلد، براي بحث کامل‌تري در مورد تمايز‌هاي اين خرد رشته‌ها در رويکردشان به جنسيت و گفتمان). بسياري از اين پژوهش‌گران از روانشناسي گفتمان اثر پذيرفته‌اند و در توسعه‌ي آن سهيم بوده‌اند. روانشناسي گفتمان شاخه‌اي از روان‌شناسي است که به جاي آزمايش‌ کنترل شده از تحليل گفتمان استفاده مي‌کند(ادوارد و پوتر 1992).
اليزابت استوکو (2000) سير استدلال اسکگلف را دنبال نمود تا موردي براي تحليل گفتگوي فمينيستي ايجاد کند که بر گرايش‌هاي تعاملي خود شرکت‌کنندگان به جنسيت بنا شده‌ است؛ در نمونه‌ي او چنين گرايشي از طريق کاربرد گفتماني اسم‌ها و ضماير جنسيتي نشان داده مي‌شود. استوکو پرسشي را که در نتيجه‌گيري مطرح مي‌کند بدون پاسخ رها مي‌کند: آيا تحليل بايد محدود به چنين نشان‌گري واضحي از جنسيت باشد؟ ديگر پژوهش‌گران فمينيستي درون روان‌شناسي دو ديدگاه را يافتند که دقيقاً به همين دليل تا حد زيادي با يکديگر مغايرند. آن وترال (2000) اين پيش‌فرض تحليل گفتگو را که تحليل جنسيت تنها وقتي مجاز است که سخن‌گويان به طور علني گرايش به آن را نشان دهند نمي‌پذيرد. وي برخلاف اسکگلف معتقد است که جنسيت در تعاملْ با همه چيز مرتبط  است. مارگارت وترل (1998) قصد داشت اين دو ديدگاه درباره‌‌ي آن‌چه به عنوان بافت مناسب محسوب مي‌شود را متعادل کند. در پاسخ به نقد اسکگلف به تحليل گفتمان انتقادي(1997) وترل استدلال مي‌کند که تحليل کامل داده‌ي گفتماني هم نيازمند تحليل فني است که تحليل گفتگو در اختيار مي‌گذارد و هم نيازمند تحليلي انتقادي(در نمونه‌ي او، پسا ساختارگرايي) از ايدئولوژي‌هايي که گفتمان را از جهت اجتماعي تفسير‌پذير مي‌سازد. وي اين رويکرد را در تحليلي از يک گفتگو درباره‌ي بهره‌برداري‌هاي جنسي  در ميان گروهي از مردان جوان نشان مي‌دهد و اين نکته را گوشزد مي‌کند که صرف يک گزارش متوالي، روش‌هايي را که ايدئولوژي‌هاي فرهنگي مربوط به مردانگي ناهم‌جنس‌خواه  به حرکت‌هاي تعاملي گوينده معنا مي‌بخشد در نظر نمي‌گيرد.
در حالي که اين نزاع‌ها در کارايي نظريه تحليل گفتگو در پژوهش زبان و جنسيت متمرکز شده‌است، دانشمندان ديگري در روانشناسي فمينيستي بر اين که چگونه يافته‌هاي تحليل گفتگو مي‌تواند در موضوع جنسيت به کار گرفته‌شود توجه کردند. سليا کيتزينگر و هانا فريث (2000)، به عنوان نمونه، اصطلاح تحليل گفتگوييِ پاسخ غير ترجيحي  را براي اشاره به مشکلات کمپين‌هاي توقف تجاوز در دوستي‌هاي دختر و پسر  به کار گرفتند. اين نويسندگان متوجه شدند که وقتي چنين کمپين‌هايي به زنان جوان آموزش مي‌دهند که در جواب سکس ناخواسته محکم و بدون توضيح «فقط بگو نه»، آن‌ها از زنان مي‌خواستند از هنجاري تعاملي تخطي کنند، اين هنجار که پاسخ منفي به درخواست يا پيشنهاد (يا تقاضا) غير ترجيحي است، و به همين دليل بايد از طريق کارهاي تعاملي ديگري نظير طفره رفتن و توجيه‌کردن اثر آن را کاهش دهند. به علاوه، تعدادي از دانشمندان پيشنهاد‌هايي را براي بهبود سازگاري فمينيسم و تحليل گفتگو ارائه کرده‌اند(به عنوان مثال، کيتزينگر 2000؛ اسپير1999). ميزان کاربردها و نقدهاي فمينيستي از تحليل گفتگو روشن مي‌سازد که هنوز مرزهاي ثابت مناسبي براي رويکرد تحليل گفتگو به جنسيت نمي‌توان تعيين کرد. با اين وجود فعّالان در حوزه‌ي تحليل گفتگو، در همه‌ي اشکال آن، در اين نگاه به جنسيت مشترک‌اند که جنسيت پديده‌اي است که معنا و ارتباطش از لحاظ تحليلي بايد در فهم خود مشارکت کنندگان از تعامل پايه داشته باشد، نه اين که مخفيانه از طريق پيش‌فرض‌ها و تعهدات پژوهش‌گر وارد پژوهش شود.
اين رويکرد هم با قوم‌نگاري ارتباطات و هم با زبان‌شناسي اجتماعي تعاملي در اين نگرش سازگارند که مشارکت‌کنندگان در گفتگو بسيار ماهرانه مجموعه‌ي پيچيده‌اي از نقش‌هاي قابل انعطاف را براي پيش‌بردن تعامل به کار مي‌گيرند، نکته‌اي که عامليت و توانمندي گفتماني زنان را براي پژوهش‌گران زبان و جنسيت برجسته مي‌کرد. اشتراک ديگر در اصلي است از تحليل گفتگو که ديدگاه اعضاي فرهنگ را بر ديدگاه تحليل‌گر برتري مي‌دهد. امّا محدوديت بافت در تعامل سريع، همان‌گونه که اسکگلف از آن حمايت مي‌کند، در تقابل با پرسش‌هاي فرهنگي گسترده‌تري است که از سوي اين شکل‌هاي انسان شناسانه‌ي از تحليل گفتمان مطرح مي‌شود. در جايي که دانشمندان زبان‌شناسي اجتماعي تعاملي پياپي از مصاحبه‌هاي بازگشت  به عنوان روشي براي پي بردن به نگرش مشارکت‌کنندگان نسبت به تعاملشان استفاده مي‌کنند و دانشمندان قوم نگاري ارتباطات سخن‌گو‌ي يکسان يا حادثه‌ي گفتاري يکسان را در طول زمان ارزيابي مي‌کنند، دقيق‌ترين شکل تحليل گفتگو اجازه ورود هيچ‌گونه بعد تاريخي را به تحليل خود را نمي‌دهد. هم چنين تحليل گفتگو اغلب خود را از مطالعه‌ي گفتگو‌هاي استخراج نشده  کنار نمي‌کشد، گفتگوهايي که، چنان‌چه از اسم اين رويکرد بر مي‌آيد، بنيان تحليل گفتگو هستند.
پژوهش تحليل گفتگويي فمينيستي نگاه گسترده‌‌‌تري دارد که شامل پژوهشي مي‌شود که در بين داده‌هايش مصاحبه مي‌کند و الگوهاي تاريخي جنسيت و جنس‌گرايي را به تحليل خود اضافه مي‌کند. با وجود اين که بافت تاريخي پس‌زمينه‌ي تعيين‌کننده‌اي را براي تحليل گفتگوي فمينيستي فراهم مي‌کند، در اين رويکرد جايگاه مرکزي ندارد. تحيليل گفتگو نگرش خوش‌ترکيبي به جنسيت در تعامل به دست مي‌دهد که به همين دليل، با رويکردهاي ديگر در يک مورد در تقابل قرار دارد؛ جايي که ارتباط گفتمان با نيروهاي تاريخي بزرگ‌تر در غالب موارد پژوهش را جهت‌ مي‌دهد. ارتباط روشن بين گفتمان و تاريخ وقتي که گفتماني که مورد بررسي قرار مي‌گيرد گفتگويي اتفاقي باشد شايد به سختي مشخص شود؛ غالباً راحت‌تر است که بافت گسترده‌تر از کاربرد زبان را در اشکال رسمي‌تر، نهادي‌تر و طبقه‌بندي شده‌تري از گفتمان شناسايي کرد. از اين رو براي تصوير کامل‌تري از انواع گفتمان که ممکن است بينش‌هايي را براي مطالعه‌ي زبان فراهم کند لازم است که سير تحليل گفتمان‌هايي را بررسي کنيم که بيشتر از همه به ساختارها و کاربردهاي متون نوشتاري مي‌پردازد.

پژوهشکده زن و خانواده با هدف تبیین دیدگاه نظام‌مند دین پیرامون مسائل زن و خانواده، تعمیق پژوهش‌ها و کارشناسی‌های دینی و پاسخ‌گویی به نیازهای تئوریک و دفاع از مرزهای اعتقادی در این حوزه توسط مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران در سال 1377 تاسیس گردید. ادامه ...
نشـانی‌مرکز‌قـم:بلوار الغدیر ، کوچه 10 ،پلاک5 پژوهشکده زن و خانواده
تلفـن: 58-32603357 (۰۲۵)
فکس: 32602879 (۰۲۵)
سامانه‌پیامکی: 1۰۰۰2532907610
نشـانی‌دفترتهــران: بلوارکشاورز،خیابان نادری،ک حجت‌دوست،پ ۵۶
تلفـــــــــــــــــــــــــــــــــن: ۴ ۴ ۹ ۳ ۸ ۹ ۸ ۸   (۱ ۲ ۰)
عضویت در خبرنامه
کلیه حقوق و امتیازات متعلق به پژوهشکده زن و خانواده می باشد.
Wrc.ir © 1380 - 1397