آثار‌مرکز‌تحقیقـــات‌زن‌وخانـــواده


دوماهنامه علمیٰ فرهنگی و اجتماعی حوراء
دفتر مطالعات و تحقیقات زنان
شماره: 43 / 1391
سردبیر:
مدیر هنری: طراح جلد:
ویراستار: عکاس:
نشانی: تهران-بلوار کشاورز-خیابان نادری-کوچه حجت دوست-پلاک56-طبقه سوم
تلفن: 02188983028ایمیل: hora@awrc.ir
سخن نخست
نگاه ویژه/درباره تفکیک فضاهای آموزشی
دیدگاه/آموزش و جنسیت در کشورهای اروپایی
اشتغال زنان و تربیت فرزند
گفتگو/حجت الاسلام حسین بستان: سیستم آموزشی مان را با اهداف و ارزش های خودمان می سنجیم
دکتر سعید معیدفر: قبل از تصمیم گیری نیاز به اقناع عمومی داریم
گزارش/گزارش همایش تداخل اشتغال و تربیت در هامبورگ آلمان
گزارش هم اندیشی اقتصاد و جنسیت
گزارش هم اندیشی الهیات جنسیتی
ترجمه/نظریه های گفتمان به مثابه نظریه های جنسیت
واژه نامه/آموزش تک جنسیتی
کتاب/مسئله حجاب در جمهوری اسلامی
مسئله حجاب در غرب

گزارش هم اندیشی الهیات جنسیتی

دومين جلسه هم‌انديشي دفتر مطالعات و تحقيقات زنان در سال 1392، تحت عنوان الهيات جنسيتي توسط زهرا امين‌مجد، عضو هيئت علمي دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، در آبان‌ماه سال جاري در اين دفتر برگزار شد. اين جلسه به کارشناسي دکتر محمدتقي کرمي، مشاور رئيس دفتر مطالعات و تحقيقات زنان و مسئول اين دفتر در تهران، و ديگر اعضاء هيئت علمي برگزار شد. مطلب پيش رو گزارش مفصل اين هم‌انديشي است که تقديم خوانندگان محترم مي‌شود.

ابتدا مجري جلسه آقای قربانی نیا، سخن خود را با مقدمه‌اي در خصوص الهيات جنسيتي آغاز کرد. الهيات جنسيتي شانه به شانه الهيات فمينيستي است و فهم آنها به یکدیگر بسته است. نخستين ايده‌هاي الهيات جنسيتي را مي‌توان به قرن 18 ميلادي و دوره نقد کتاب مقدس نسبت داد. اما آغاز پايه‌ريزي الهياتي با اين عنوان را بايد دهه 1970 دانست. در همين دهه مجله‌اي با عنوان کنسيويو آغاز به ترويج اين الهيات کرد و نخستين همايش‌ها در اين خصوص، در آمريکا برپا شد. در برلین شورای عالی کلیسا، همایشی با موضوع sexisem به معنای تبعیض بر اساس جنسیت برگزار نمود. کتاب مری دیلی با عنوان "فراتر از خدای پدر" در همین زمان منتشر شد. در الهیات فمینیستی که ارتباط تاریخی و نظری تنگاتنگی با الهیات رهایی بخش دارد، دین به گونه ای تفسیر می شود که گویا نقش او ، آزادسازی است. در واقع آزادسازی زنان در الهیات فیمینستی است. این الهیات، دو گرایش میانه رو و افراطی را در خود جای داده است. گرایش های میانه رو آن، خواستار تفسیر جدیدی از ادیان تثبیت شده اند و گرایش های افراطی آن، به دنبال رد اندیشه دینی مردسالاری و جایگزینی آن با الهه پرستی و حتی جادوگری است. به طور مثال، مری دیلی، به عنوان مشهورترین فمینیست، که گاهی از او به عنوان مادر خوانده الهیات فمینیستی یاد می شود، شعار معروفی را در کتابش ذکر می کند که اگر خدا مذکر است، پس مذکر خداست و استدلال می کند که خدا در مفهوم مسیخی، مردمحور است و این مفهوم قابل اصلاح نیست. اما در اثر بعدی خود، به طور کلی از مسیحیت کناره می گیرد، خدا را رد و الهه ها را جانشین آن می کند، و تحصیل جادوگری را معرفتی مرموز در فرهنگ پیشین مادرسالاری می داند و با رد مکمل بودن زن و مرد بر هم جنس بازی زن با زن تاکید دارد. حتی در کتابی با عنوان "شهوت محض"، شهوت را فضیلتی تلقی می کند که از طریق آن باید به قدرت کامل دست یافت.
سپش خانم زهرا امين مجد، طراح بحث، سخنان خود را اين‌گونه آغاز کرد:
به عنوان مقدمه باید بگویم ما در صدد پاسخ به این پرسش ها هستیم که: آيا الهيات جنسيتي يک علم است؟ اگر علم است آيا ويژگي‌هاي يک علم را داراست؟
براي پاسخ به اين پرسش ابتدا بايد تعريفي از علم داشته باشيم تا بعد ببينيم آيا الهياتجنسيتي منطبق با این تعريف هست يا خير.
پرسش دیگر این است که چرا ما به جاي واژه اليات جنسيتي، واژه کلام جنسيتي را به کار نمي‌بريم و اگر هر دو تعبير درست است، علت چيست؟ و بالاخره پرسش دیگر این است که الهيات جنسيتي به عنوان بخش مهمي از الهيات مضاف، چه جايگاهي دارد و چه نسبتي با ساير حوزه‌هاي اين دانش يعني رشته‌هاي مختلف الهيات مضاف پيدا مي‌کند؟
اولين نکته‌اي که بايد عرض کنم اين است که در حوزه مطالعات ديني،‌يک سري دانش‌ها از قبیل دانش کلام و دانش فقه از ابتداي عصر «نص» به وجود آمدند که به تدريج به دليل تکثر موضوعات و تفاوت در امور موضوعه و مواردي از اين دست، شاهد تفکيک در علوم ديني و دين‌پژوهي هستيم، اما مشخصا علوم ديني به معناي علومي که مشتمل بر مجموعه مسائلي هستند که درباره موضوعي خاص بحث مي‌کنند و در صدد اثبات محمولات براي موضوعات هستند، از معناي علم که در زبان فارسي رايج است متمايز مي‌شوند زيرا همان‌گونه که مي‌دانيد علم در زبان فارسي، به ‌خصوص در حوزه‌هاي مختلف since و knowledge و information را شامل مي‌شود يعني وقتي گفته مي‌شود علم، در بسياري مواقع به تفاوت اين حوزه‌ها توجه نمي‌کنيم. وقتي مي گوييم علم اسلامي، منظور ما واقعا مجموعه مسائلي است که حول يک موضوع خاص بحث مي‌کند و درصدد اثبات يک‌سري محمولات براي يک‌سري موضوعات است. براي اين مقصود، هم با مراجعه به علوم اسلامي و هم علوم مربوطه يعني فلسفه علم و حکمت اسلامي به اين مقصود دست مي‌يابيم زيرا در وجودشناسي علم، وقتي معرفت را مطرح مي‌کنند، ‌در مفهوم‌شناسي، واقعا مرز بين ادراک و علم را مطرح مي‌کنند و علم را مجموعه تنظيم‌شده گزاره‌ها که درباره موضوع خاص بحث مي‌کنند مي‌دانند. در تقسيمات علوم،‌ همه علوم ديني، علوم عقلي اجتهادي هستند که  در واقع تغيير و تنظيم گزاره‌هاي ديني است، لذا در يک دسته مقولات جاي مي‌گيرند اما به لحاظ مباني و اصول موضوعه و در بحث‌هايي که در متدلوژي مطرح مي‌شود، تفاوت‌هايي نيز دارند.
يکي از علومي که از ساير علوم ديني متمايز مي‌شود، علم کلام است که از عصر نص به دليل پرسش‌هايي که مطرح شد،‌به وجود آمد و اين باعث شد که دانش مستقلي به نام دانش کلام به‌وجود آمد که با مراجعه به متون کلامي و نگات روشني که از کلام در اين متون ارائه شده است، در نگاه بزرگان اسلامي بيشتر علم مبدأ و معاد بوده است، اما به تدريج و به جهت ارائه موضوعات متکثر، علم کلام شاهد اين هستيم که علم کلام مورد تطورات جدي قرار گرفت تا جايي‌که در حال حاضر در حوزه جنسيت، تمام تلاش‌هايي که در مسير تبيين گزاره‌هاي دين در حوزه مسائل جنسيتي صورت مي‌گيرد را يک کار کلامي مي‌دانيم، بنابراين تغييرات، جدي و حائز اهميت هستند، به عنوان مثال اگر ما تفاهم کنيم که عنوان کلام جنسيتي را به کار بريم، به جاي الهيات جنسيتي بايد به موثق بودن معنا توجه داشته باشيم که منظور ما از کلام، گزاره هاي مربوط به مبدأ و معاد نيست که اين ذهنيت به وجود بیاید که آنها مباحث جنسيتي ندارند، در تعريف علم کلام من چند نکته را بيان مي‌کنم:
يکي از نکات اين است که علي‌رغم اينکه ممکن است گفته شود که علم کلام يک علم است و تعريف علم بر آن بار مي‌شود، اما مي‌بينيم بعضي از بزرگان اسلامي حتي کلام را يک نظام علمي نمي‌دانند و تعريف علم را بر آن بار نکرده‌اند اما واقعيت اين است که کلا هم به جهت اينکه همه ويژگي‌هاي علم را داراست و هم به اين جهت که علي‌رغم تکثر در مشارع، يک هويت واحدي مي‌توان برايش ترسيم کرد، به عنوان يک دانش مستقل مطرح نيست، تنها تفاوت مهمي که در تعريف علمايي که قائل به علم بودن کلام هستند اين است که بعضي از آنها کلام را منحصر در دفاع مي‌دانند، حال چه کساني که کلام را منطبق بر آپولوژی مي دانند و چه کساني که مدل جدال احسن را به عنوان يک مدل اجتهادي برآمده از روايات و آيات استخراج و ارائه مي‌کنند، و آن را مساوي يا اعم از جدال احسن مي‌دانند، کلام را منحصر در دفاع قلمداد می کنند، اما عده قليلي هم براي علم کلام، هويت معرفت‌زا قائلند، برخی از بزرگان متقدم و متأخر، برای علم کلام هويت معرفت‌زا قائل هستند. تعريف ما از اين بابت است که اگر هويت معرفت‌زا قائل باشيم و دانش کلام را متصدي توليد گزاره‌هاي حداقل اعتقادي و معارف بدانيم، کار ما در نسبت بين الهيات و کلام مشخص مي‌شود و روشن مي‌شود که به طور مثال علمي به نام الهيات کلام جنسيتي داريم که اين دانش، علاوه بر دفاع از آموزه‌هاي جنسيتي اسلام، وظيفه استخراج و تنظيم و تبيين قواعد و هم بر توليد اين گزاره‌ها به صورت مجموعه محصل را بر عهده دارد.
از کلام چنين انتظار گسترده‌اي وجود دارد و بر اساس روش‌هاي اجتهادي، از روايات هم استخراج مي‌شود. به طور مثال بعد از اينکه هشام بن حکم، خدمت امام صادق (ع) مي‌رسند، و امام از کار او تمجيد مي‌کنند، ايشان مدل کار خود را اين‌گونه بيان مي‌کند که من يک چيزي از شما گرفتم و معرفتی را به آن اضافه کردم. این روش تبديل به يک متد در کارهاي کلامي است. از همين روايت برمي‌آيد که منظور امام از کلام به عنوان يک دانش، حيطه‌ گسترده‌اي از گزاره‌ها بوده که وظيفه آن اساساً دفاع از دين است ولو به کمک استخراج برخي از ضوابط و برخي گزاره‌ها از دين، مستقلا و رأساً به وسيله متکلم است.
اين روايات نشان مي‌دهد که ما نبايد جمود فکري و روش‌شناسي در بيان مسائل داشته باشيم. بنابراين باید شرايط مکان و زمان شبهاتي که به ساحت علم کلام مي‌شود را تعیین کرد و دايره موضوعي آن را مشخص نمود. که این ويژگي کلام موسعه است.
برخي کلام را با الهيات يکي قلمداد مي‌کردند، اما حداقل در سه مورد قطعاً نمي‌توان کلام را مساوی با الهيات مساوي دانست. يکي در ترجمه کلمهTeology است. گرچه تئولوژي الهيات في‌نفسه مشکلات زيادي دارد. تئولوژي در معرفت مسيحي، معناي خاصي دارد که به هيچ وجه به الهيات ترجمه نمي‌شود حتي با ساير ترجمه‌هايي که در حوزه وجود دارد اين معنا افاده نمي‌شود اما به هر جهت،‌حتي اگر اين معناي تئولوژي ترجمه به الهيات را درست بدانيم،‌ به هر حال ترجمه تئولوژي کلام، ترجمه درستي نيست. به همين دليل معناي دقيقي که از زبان عربي به انگليسي و از انگليسي به عربي،‌ وجود دارد، خود کلمه"کلام" آورده شده است زيرا هيچ جايگزين مناسبي براي آن وجود ندارد. به طور مثال ولتسون هم در کتاب خود عين کلمه "کلام" را بکار برده است.
نکته ديگري که بايد بدان اشاره کنم اين است که تئولوژي در مسيحيت دو بخش اساسي دارد،‌ يک بخش که ناظر بر محتواي علمي است و ديگر بخش دفاعيات کلامي است. بنابراين حداقل به جهت تعهدي که به آن داريم نمي‌توانيم کلام را مساوي با تئولوژي بدانيم اما جاي ديگري که ما مجاز به اين کار برد نيستيم، جايي است که الهيات را يک نوع معرفت و دانش بدانيم که مستلزم معرفت پيشيني نسبت به مطالعات خودش نيست، افرادي مانند آقاي فياض، شجاعي زند و ديگران، معتقدند که کلام يک علم ارتباطي است و به هيچ وجه يک هويت معرفت‌زا ندارد و در مقابل الهيات، نه تنها هويت معرفت‌زا دارد بلکه به طور کلی توليد معرفت است. و معرفتي توليد مي‌کند که التزام پيشيني و دلبستگي به حوزه ديني را لازم دارد.
نکته سوم هم اینکه ما الهيات را مجموعه‌اي از علوم اسلامي اخلاق بدانيم. در بين مسلمانان اين نظر وجود دارد که الهيات را اعم از علوم ديني مي‌دانند حتي علم فقه را.
استدلال‌هاي مختلفي وجود دارد که الهيات به معناي کل علوم ديني نيست، اگر ما الهيات را به فقه وغير فثه تقسيم کنيم، مي‌توانيم آن را متناظر با علم کلام بدانيم اما مشکلي وجود دارد و آن هم اينکه اگر فقط معارف و اخلاق را داخل در الهيات بدانيم،‌کلام کاملاً منطبق با الهيات نيست. زيرا به نظر مي‌رسد گزاره‌هاي دفاعي در الهيات وجود ندارد و در توليد گزاره‌هاي معرفتي دانشي به نام تاريخ توليد مي‌شود و يا از گزاره‌هاي آن به عنوان اصول موضوعه استفاده مي‌شود. قطعا اينها گزاره‌هاي کلامي نيستند. فقط در صورتي مي‌توان اين استفاده را داشت که به طور طبيعي رخ داده باشد. دانش اخلاق و بقيه دانش‌هاي حوزه علوم اسلامي را جدا در نظر گرفت و آن وقت مدعی شد که الهيات منطبق بر کلام است به شرط آنکه توليدگزاره‌هاي معرفتی نيز وظيفه متکلم باشد اما به نظر آقاي علي‌پور و آقاي حسني، اين تمايز، تمايز درستي نیست زيرا زماني تمايز علمي مقبول و معمول است که عقلا و جامعه علمي يک وجهي براي آن قائل باشند و برداشتن مرزها هم همين‌گونه است.
يعني به راحتي نمي‌توان چيزي را که جامعه علمي آن را ايجاد کرده، از بين برد، فقط يک نکته مي‌ماند و آن هم توجه به مبدأ پيدايش تئولوژي است که همان‌گونه که اشاره کردم در الهيات مسيحي، دو بخش وجود دارد يکي الهيات توصيفي و ديگري الهيات تجويزي. وظیفه الهيات توصيفي، بيان و توضيح گزاره‌هاي ديني است، در مسيحيت هم شريعت وجود ندارد پس اين گزاره‌ها ناظر بر گزاره‌هاي معرفتي مي‌شوند. پس الهبات مي‌شود توصيف گزاره‌هاي معرفتي و دفاع از آن، در اين صورت مي‌توان الهيات و کلام را يکسان دانست.
نسبت کلام با علوم دين پژوهي که برخي از آنها، حوزه‌هاي تخصصي مطالعات دين هستند به صورت کار کردي به دين نگاه مي‌کنند مثل جامعه‌شناسي و روان‌شناسي دين و برخي از آنها هم مثل کلام با عقلانيت دين کار دارند. علي‌رغم اينکه در نسبت کلام و الهيات، تعقل به عنوان پيش‌فرض در نظر گرفته مي‌شود، اما وقتي نسبت برگزار مي‌شود، الزاما تمام لوازم آن را شاهد نيستيم به طور مثال اين لازمه و پيش فرض بايد موجب شود که بسياري اوقات ما در تعاريف علوم بازخواني کنيم. بسياري از مفاهيم را در سطح علوم باز تأثير کنيم اما اين اتفاق عملاً صورت نمي‌گيرد. اما بحث اصلي که مقدمه‌اي از آن در اين جلسه مطرح مي‌شود، بحث نسبتي است که در الهيات کلام جنسيتي، جنسيت با دين و الهيات و کلام برقرار مي‌کند. براي ورود به بحث ابتدا بايد معناي مشترک و قابل ارائه‌اي از الهيات مضاف داشته باشيم و فهم مشترکي از کلام مضاف داشته باشيم تا بعداً نسبت الهيات و کلام جنسيتي را بااين حوزه‌هاي علم مضاف فهم کنيم. در اين بحث وارد تعاريف و نظرات نمي شويم زيرا اين تعاريف و نظرات متکثر هستند و چون اين موضوعات جديد هستند و حداقل در حوزه الهيات اجتماعي ديسيپلين هستند، اما واقعيت اين است که حتي ادبيات اوليه آنها روي تعاريف و مفاهيم،‌ هنوز به صورت جدي نيست که ما آن را قابل مناقشه ندانيم و به عنوان يک اصل موضوعه از اين موارد بگذريم.
الهيات معمولاً به شکل مضاف به کار برده مي‌شود به طور مثال گفته مي‌شود الهيات مسيحي،‌ الهيات يهودي و الهيات ناظر بر اديان؛ اما وقتي گفته می شود الهيات مضاف، منظور اين است که نظام معنايي که از نسبت بين دين با حوزه‌هاي مختلف دانش، حاصل مي‌شود، امروز به وجود نيامده، بلکه الهيات مضاف به صورت ضمني در سرتاسر تاريخ الهيات وجود داشته است اما به صورت صريح از قرن 19 به بعد به وجود آمد، اتفاقي که گزاره‌هاي پيشين در حوزه الهيات گردآوری شد؛ يعني بخشي از گزاره هاي الهياتي که در حوزه الهيات مضاف وجود داشت در کلمات متالهين و فلاسفه استخراج و گردآوري و تبديل به يک دانش شد. به نظر مي‌رسد بحث مهمي باشد؛ زيرا اگر بعدا بر ما خرده بگيرند که چرا الهيات جنسيتي در اسلام به عنوان يک دانش نظام‌مند و پيوسته وجود ندارد، ‌ما دليل متقني نداريم. البته گزاره‌هاي جنسيتي در متون مختلف وجود دارند اما اين سؤال مطرح است که چرا قرن 19، الهيات مضاف شکل گرفت؟ پاسخ روشن است زيرا در اين قرن،‌ مدرنيته چالش‌هاي مهمي را پيش روي انسان قرار داد که مهمترين آنها بحث نظام معنا و سرگشتگي انسان مدرن در رابطه با جايگاه خدا در جهان است. به همين دليل هم  ابتدا علوم انساني بوجود آمد زيرا علوم انساني متکفل ورود به بحث رابطه جهان با انسان است.
اولين گروه الهياتي که به وجود آمدند همين دسته بودند، گرچه هم به دليل توسعه علوم تجربي و هم به اين دليل که مي‌بايست تکليف نظام معنايي آنها به گونه‌اي روشن شود، به وجودآمدند، ا‌ما هم پرسش‌هاي خردتري وجود داشت که تکليفشان سريع‌تر مشخص مي‌شد و هم اينکه وقتي الهيات علوم انساني به وجود آمد توانست الهيات علوم تجربي را هم پوشش و به پرسش‌هاي آن پاسخ بدهد. به طور مثال در الهيات فيزيک يک قاعده‌اي مطرح است که مبناي الهيات فيزيک به شمار مي‌رود، که بر قاعده نظم در جهان استوار است و قواعد حاکم بر جهان پيش‌بيني‌پذيرند. ما با دسته بزري از گزاره‌هايي مواجه هستيم که چند قاعده اساسي و اصلي آنها از الهيات  علوم انساني به وجودآمده‌اند.
در حوزه الهيات علوم انساني، الهيات علوم اجتماعي از همه مهم‌تر است که به برخي از نکات آن اشاره مي‌کنم.
بحث الهيات علوم اجتماعي بسيار مفصل است. الهيات اجتماعي به عنوان دانشي مطرح است که نسبت بين دين و اجتماع را بررسي مي‌کند، نه تأثير و تأثرات الهيات و شرايط اجتماعي را،‌ و در صدد فهم و ارزيابي شرايط اجتماعي است و به دنبال ارائه يک موضع‌گيري و جهت‌گيري روشن بر اساس دین، نسبت به مسائل اجتماعي جامعه‌پژوه است نه يک جامعه‌پژوه ديني.
نکته مهمي که وجود دارد اين است که الهيات جامعه‌شناختي با الهيات سوسياليستي نبايد اشتباه گرفته شود. البته اين اشتباه به جاست زيرا قرن نوزدهم، موجب به‌وجودآمدن الهيات مضاف شد و پرسش‌هاي اصلي را در رابطه با جهان و انسان در اين حوزه توليد کرد، دوره تفوق نگاه سوسياليستي است. الهيات سوسياليستي در صدد تبيين و توجيه جريان سوسياليستي است اما الهيات سوسياليستي جامعه‌گرايانه با الهيات اجتماعي متفاوت است و مرز مشخصي دارد. زيرا الهيات اجتماعي خود را متکفل پاسخ‌گويي به پرسش‌هايي از ااين دست مي‌داند که تحولات اجتماعي از ديدگاه دين چه تعريفي دارند و چگونه بايد رهبري شوند،‌ که به بحث حکومت و حاکميت مربوط است.
در الهيات سوسياليستي نگاه دين به جامعه در پي پرسش‌هاي اساسي است که در مطالعات اجتماعي ايجاد مي‌شود. دومين نکته هم اين است که بايد مرز ميان الهيات اجتماعي و جامعه‌شناسي دين مشخص باشد. زیرا جامعه‌شناسي دين اساسا براي مطالعه و دانش افزايي نسبت بين جامعه و دين به‌وجود آمده است و همان‌گونه که گفته شد، نگاهش به دين کارکردي است يعني يک پديده زنده اجتماعي را مورد مطالعه قرار مي‌دهد. مانند ساير حوزه‌هاي جامعه‌شناسي مضاف که واقعا پديده‌ها را براي بالا بردن سطح دانش جامعه‌شناس، مورد مطالعه قرار مي‌دهند. براي همين است که مايکس وبر، که يکي از ستون‌هاي جامعه‌شناسي دين است،‌ وقتي به مطالعه جامعه و دين مي‌پردازد، درصدد پاسخگويي به پرسش‌هاي اساسي خود است، ماننند اينکه منشأ جهت‌دهي به جامعه چيست؟
الهيات اجتماعي هم دانش متصدي جامعه‌شناسي اسلام است. از ويژگي‌هاي آن اين است که هم نقلي است و هم گزاره‌هاي عقلي دارد. يعني علي‌رغم تصوري که ممکن است به وجود بيايد، اينکه الهيات اجتماعي درصدد متن‌پژوهي دين در مسائل اجتماعي است اما واقعيت اين است که وظيفه الهيات اجتماعي اين است که تنها درآمدي بر جامعه‌شناسي اسلامي است چرا که ما هنوز الهيات اجتماعي اسلامي نداريم، اما در درآمدي هم که وجود دارد بايد توجه بشودکه حتما بحث‌هاي اجتماعي که جامعه‌شناسان مسلمان در مباحثشان آورده اند بايد جزو موارد باشد.
يکي از مواردي که براي ما کاربردي است، اين است که الهيات اجتماعي اسلام، پنج بخش اصلي دارد: حديث اجتماعي، تفسير اجتماعي، فقه اجتماعي و کلام اجتماعي و اخلاق اجتماعي. اينجاست که وجه اخص بودن کلام با الهيات مشخص مي‌شود. در عين اينکه کلام اجتماعي به عنوان دانش مضاف،‌ تعريف خود را مشخص مي‌کند، دانش متصدي دفاع از آموزه‌هاي اجتماعي اسلام است. اين نگاه به رابطه الهيات و کلام باعث مي‌شود که ما تعبير الهيات جنسيتي را از سربگيريم.
مي توان به دو حوزه ديگر نيز اشاره کرد که يکي از آنها الهيات سياسي بود که در حوزه الهيات جامعه‌شناسي مطرح است زيرا يکي از حوزه‌هاي مهم الهيات جامعه‌شناسي، بحث حکومت و حاکميت است. بعلاوه بر اين اساس درست است که علوم سياسي از حوزه‌هاي علوم اجتماعي منفک شده است اما به هر حال مندرج در موضوعات علوم اجتماعي نیز هست اما الهيات سياسي متصدي پاسخ به پرسش‌هاي منشأ قدرت و مشروعيت آن است؛ يعني اگر پرسش از حقانيت دولت با مباني الهياتي صورت‌بندي شود، الهيات سياسي توليد مي‌شود. به طور مثال يکي از مهم‌ترين افرادي که دراين حوزه فعاليت کرده دغدغه اصلي‌اش مشروعيت شارع در مسيحيت قانون‌گذار مدرن است. از آنجا که پرسش اصلي او اين پرسش است که عامل وحدت‌بخش و نسبت بين آن در جامعه مدرن با مبادي الهياتي چیست.
در الهيات فرهنگي هم به نکاتي اشاره مي کنم که اساساً سؤالی که در الهیات فرهنگی مطرح است این است که آیا الهیات فرهنگی يک دانش است يا خير؟ در باب اینکه مطالعات اجتماعی به صورت یک دانش جديد از دانش اجتماعي فاصله بگيرند، تمایلاتی وجود دارد. اين گرايش خود را در مطالعات فرهنگی به خوبي نشان مي دهد اما بر اساس يکي از نظرياتي که وجود دارد مي‌توان مطالعات فرهنگی را بخشي از علوم اجتماعي مدرن دانست، اما گزاره‌هاي توليدي در اين حوزه‌ها مثل علوم سياسي، يا مطالعات فرهنگي، تعهدي نسبت به دين ندارد براي همين درگيري الهيات با فرهنگ و سياسي و دانش‌هايي از اين دست، به طور حتم توليد گزاره‌هاي دين در باب اصل فرهنگ و  عناصر فرهنگ‌ساز است. در حوزه جنسيت هم دقيقا اين اتفاق مي‌افتد يعني اولين مسئله‌اي که بايد در نسبت بين جنسيت و الهيات حل کنيم، بازتعريف بسياري از مفاهيم اصلي در حوزه جنسيت است. به همين دليل، خودآگاه و ناخودآگاه تفتن به اين نکته بسيار مهم است که اولين مباحثي که در موضوع زن در اسلام مطرح مي‌شود، هويت جنسي و نگاه انساني به زن است. اين گونه مباحث به همين جهت مطرح مي‌شود که  اگر جنسيت را به عنوان يک دانش مستقل در نظر بگيريم، که به دلیل تفاوت الهيات جنسیتی با ديگر حوزه‌هاي الهيات مضاف این چنین نیست، زیرا الهيات جنسيتي با يک مقوله و مفهوم و يک واقعيت عیني نسبت برقرار مي‌کند و همين هم تفاوت ايجاد مي‌کند.
از همين جا مي‌توان بحث فمينيسم اسلامي را کليد بزنيم. اگر الهيات جنسيتي به عنوان يک پيش فرض بخواهد شکل بگيرد، ابتدا بايد به سراغ بازتعريف مفاهيم برود بنابراين با بازتعريف مفاهيم، عملا چيزي از فمينيسم باقي نخواهد ماند.
اما در درگیری های بين الهيات و علم کلام، درگيري‌هاي جدي و درازدامنه‌اي هستند.
روشن است که فمينيست‌ها دين را به عنوان يک واقعيت نمي‌توانستند انکار کنند لذا دست به تفسير و تأويل دين مي‌زدند.
اينکه برخي فمينيست‌ها براي مباحثشان از دين شروع کرده‌اند به اين دليل نبوده که آنها نسبت به دين دغدغه‌مند بوده‌اند بلکه به اين دليل است که دين در آن زمان يک پديده بسيار مهم بوده و فمينيست‌ها نمي‌توانستند دين را انکار کنند، بنابراين مجبور بودند بحث‌هايشان را از دين آغاز کنند اما آنچه بيشتر شامل بحث‌هاي فمينيستي مي‌شود، به این جهت است که فمينيست‌ها معتقد بودند اساس و اصل و عامل اصلي فرودستي زنان يا دين است يا تفاسير رايج از دين،‌ به همين دليل الهيات فمينيستي با این دغدغه به وجود آمد.
اما نکته مهمي که بايد به آن اشاره کنم اين است که آنها به چند دليل فعاليت خود را، فعاليت الهياتي مي‌دانند. اولا که اساسا در جريان شکل گير الهيات مدرن، اين الهيات، ‌ويژگي‌هايي پيدا مي‌کند که اتفاقا گرايش‌هاي فمينيست‌هاي مدرن هم اين ويژگي ها را دارند که باعث مي‌شود ما بتوانيم فعاليت‌هاي آنها را حداقل فعاليت الهياتي يا الهيات مدرن بدانيم. يکي به اين دليل که اينها منابع الهياتي را محدود درکتاب مقدس نمي‌دانستند، علاوه بر اين معتقد بودند که حتما بايد معاني کتاب مقدرس بازنويسي شود، ‌علاوه بر اين از منابع ديگر مثل عقل و سنت و تجربه نيز به عنوان متون اصلي الهياتي استفاده مي‌کردند. تمام معتقدين به الهيات مدرن،‌ و توليد کنندگان اين جريان، از این  ابزار استفاده مي‌کردند. آنها علاوه بر اين از معناي ظاهر، عبور مي‌کردند که يکي ديگر از ويژگي‌هاي الهيات فمينيستي است. وقتي به تاريخ عبور از ظاهر و شکل گیری آن رجوع مي‌کنيم، مي‌بينيم بسياري از اين معاني، تعابيري من درآوردي هستند و براي پاسخگويي به مشکلات فراواني که اعتقادات مسيحي به ‌وجود مي‌آورد و قابل توجيه هم نبود، به وجود آمد؛ يعني يک‌سري تأويلات و تفسيرات شخصي و کاملاً متنوع و طيفي و قابل احاله به نظرات مختلف افراد هم بود. بعدا هم مشاهده مي‌شود که در الهيات ناظر به اديان،‌ چون مسيحيت را دين برتر مي‌دانستند، به هر ترتیب با آموزه‌هاي اصلي مسيحيت مي‌خواستند وجوه غيرعقلاني را توجيه کنند و همين براي فمينيست‌ها تبدیل به یک روش شد که هر قدر هم اين روش‌ها، روش‌هاي عقلايي بود،‌ آنها از اين روش‌ها براي حل بسياري از مسائل در نسبت جنسيت با دين استفاده مي‌کردند.
بحث ديگر الهيات فمينيستي علاوه بر جنبه‌هاي انتقادي که داشت، بسيار سريع جنبه‌هاي ايجابي نيز پيدا کرد و اين يکي از نقاط قوت جريان الهيات فمينيستي است اما جالب اين است که آنها هم مثل مدل الهيات ناظر به همه اديان يا مدلي که اساساً در الهيات مسيحي وجود دارد،‌ قائل به يکپارچه‌سازي عقايد هستند و از ابتداي شکل‌گيري الهيات فمينيستي، یک نوع دگماتيسم در جريان الهيات فمينيستي مشاهده می شود. فمينيست‌ها سه دغدغه عمده داشتند. در الهيات فمينيستي مسيحي به دليل ديدگاه‌هاي زن‌ستيزانه‌اي که در گزاره‌ها و آموزه‌هاي متون مسیحیت وجود داشت، موضع‌گيري‌هاي جدي‌اي هم از سوی فمینیست ها مطرح بود.
البته اين جريان بسيار طيفي است يعني برخي از طيف‌هاي آن به شدت محافظه‌کارند و از طرفي هم افرادي بودند که مسيحيت را کلاً کنار زدند. اما با وجود طيفهاي مختلفي که وجود دارد، آنها در يک اصل مشترکند و آن اينکه مسيحيت کاملاً ضد زن عمل مي‌‌کند.
اما سرفصل مشترکي که بسياري از الهيات دانان فمينيست درباره آن بحث‌کرده‌اند، بحث ارزشمندي ذات اخلاقي باري است. اينها به جهت تأکيد زيادي که در مؤنث بودن خدا و مذکر بودن مسيح و دخالت دادن آن در مسائل ارزشي، در اينکه بتوان تعبير تئولوژي را برای آنان به کار برد تردید وجود دارد و بيشتر تأکيد بر این است که از الهه‌ها يعني خدايان مؤنث استفاده کنند.
فمينيست‌ها معتقدند که توجه نکردن به وجه استعاري کاربست لفظ پدر و تأکيد بر مذکر بودن خدا و توجه به تمرکز به جنسيت خدا و حضرت مسيح و سوء استفاده‌هايي که در اين رابطه از نظر ما شده است، موجب شده که ديدگاه‌هاي منفي به زن در سرتاسر مسيحييت وجود داشته باشد.
در حوزه ارزشمندي غايي هم،‌ به دليل تفسير مردانه اي که از مسيحيت از طريق نجات و رنج و اصول اخلاقی مردانه که فمينيست‌ها معتقدند اين اصول، اصول مردانه هستند،‌ به سمت جنسيتی کردن حوزه ارزش‌هاي اخلاقي پيش مي‌رود و از آنجا که زن و به عنوان شر و نماد گناه اوليه دانسته شده است، قابليت ارزشمندي اکتسابي براي او قائل نيستند. اما پيشنهاداتي که فمينيست‌ها در اين رابطه مطرح مي‌کنند در حوزه ارزشمندي ذاتي،‌ غايي و اخلاقي اين است که در دين تغييراتي صورت بگيرد. عده‌اي از اينها مصر و معتقدند که توجيه، راه حل نيست بلکه بايد مسيحيت کنار گذاشته شود و اديان ايزدبنيان باستاني دوباره احيا و توليد بشوند اما عده‌اي ديگر از آنها که طيف قابل توجهي را دربرمي‌گيرند، قائل به توجيه هستند. آنها معتقدند بايد سطح منازعات به بازي‌هاي لفظي و زباني کشيده شود و بر استفاده از نمادهاي زنانه در دين تأکيد مي‌کنند. به طور مثال تأکيد مي‌کنند که ويژگي هاي زنانه خدا با ويژگي‌هاي مردانه‌اش برابرند و اين ظلمي که به زنان شده به دليل اين بوده که ويژگي‌هاي زنانه خدا مطرح نشده است تا تبعيض‌ها هم برطرف شوند. يا بعضي معتقدند که عنوان پدر براي خدا يک عنوان کاملاً استعاري است و خواستارتغييرات اساسي در مسئله نگرش جنسيتي به مسيح هستند و يا برخي تعريف‌هاي متفاوتي از جنسيت را ارائه مي‌کنند. عده‌اي هم به اين قائل شده‌آند که روح اصلا جنسيت ندارد و بعد الهياتي و ماورايي انسان، اصلا جنسيت ندارد و برخي هم عقايد ملايم‌تري دارند. به طور مثال معتقدند مرد بودن يک جنبه اتفاقي از هويت مسيح است؛ همان‌طور که مسيح نجار يا يهودي بود، با این حال گفته نمی شود که نژاد منحصر در يهوديان است؛ اما چون مرد است، رسيدن به مدارج عالي انساني را منحصر در مردان مي‌دانند، اين ديدگاه اشتباه است و بايد از بين برود.
در خصوص ارزش‌مندي غايي چند پيشنهاد دارند. برخي از آنها معتقدند بايد روي نجات از طريق عمل اخلاقي متمرکز شوند نه نجات از طريق رنج. از همين قسمت اخلاق جنسيتي يا حل مسائل از طريق جنسيتي کردن حوزه‌ها شاهد هستيم که فمينيست‌ها معتقد به اين حد از پذيرش و کنار آمدن با مسئله جنسيت و ديدن آن نيستند اما برای حل اين مسئله، با توجه به اينکه دغدغه‌هاي ديني دارند ديده مي‌شود که موضوع را از طريق اخلاق جنسيتي دنبال مي‌کنند.
تعريف ارزشمندي دين نزد برخي ديگر، ميزان تلاش برای آزادي است نه ميزان تلاش برای نجات و تأکيد زيادي بر اين دارند که نه تنها زنان توانايي بالقوه براي رسيدن به مدارج عالي ارزشمندي را دارند، بالفعل هم این ارزشمندی وجود دارد وبا اشاره به زنان نديم و حواريون زني که عمدا براي مقابله با نظام مردسالار نام‌هاي خود را  تغيير داده‌اند و در جريان پيشبرد اهداف مسيحيت حتي تأثيرگذار هم بوده‌اند.
دومين پيشنهادي که براي حل دغدغه جنسيتي دارند، رسيدن و دستيابي زنان به مناصب مهم اجتماعي است. روشن است که در مسيحيت تصريح مي‌شود که در مسيحيت تصریح می شود که زنان هم مي‌توانند نبي باشند، با اينکه اين موقعيت براي زنان در مسيحيت لحاظ شده است، ‌بنابراين قابليت دارا شدن مناصب اجتماعي را نيز دارند و در جريان اتفاقي که توسط کليسا ايجاد شد و ضدرفورم‌هاي کليسا که در برابر جريان‌هاي ضد رفورم‌هاي عيسوي قرار داشت اين بود که زنان به صورت‌هاي مختلف از مسائل مهم کنار گذاشته شدند و نتوانستند حتي به مدارج مياني هم دست پيدا کنند چه برسد به مدارج بالای قضاوت که زنان به صورت صريح از تمام اين امکانات و شرايط براي رسيدن به مدارج بالا محرومند.
تفکرات ضد زن کليسا از نظر فمينيست‌ها به حدي ريشه‌دار و جدي است که يکي از کليدهاي مسائل مسيحيت با جنسيت هم همين توجه به اين نکته ست که کليساست که تفاسير خود را به عنوان تفاسير قطعي از مسيحيت ارائه والقا مي‌کند و اين القا باعث شده که در بين تفاسير و منويات شارع اين هماني برقرار بشود و ريشه مشکلات زنان هم همين است و يکي از راه‌حل‌هاي اساسي هم اين است که برداشت‌هاي کليساي حذف‌ شود و دين يک دين خالصي بشود که بليت برداشت‌هاي متعدد ديرگان را هم داشته باشد.
فمينيست‌ها در يان زمينه و اکنش‌هاي جدي‌اي داشتند و معتقد بودندکه هم بايد تاريخ مسيحيت بازنويسي و بازنگري شود و هم وضع موجود زنان اصلاح شود. البته برخي از آنها قائل به اصلاح مسيحيت نبودند بلکه معتقد بودند که بايدکلا کنار گذاشته شود اما برخی هم معتقد بودند که بايد بين گزاره‌های ضد زن و گزاره‌هاي زن ستيز، تفکيک ايجاد کرد و برخي هم معتقد بودند که بايد بين کليسا و مسيحيت تفاوت ايجاد شود. دغدغه‌هاي ديگر الهيات فمينيست همه نشان دادن تحريفات در مسيحيت بود و راه‌حل‌هايي هم ارائه می دادند، يکي از راه‌حل هاي اساسي که بر آن تأکيد مي‌کنند، نظريه دوصدايي بودن حکم مقدس است که اين يکي از گره‌هاي مهم بحث ماست و بايد ميزان کارايي آن در مطلعات اسلامي و جنسيت بررسي شود.
فمينيست‌هاي يهودي هم معتقد بودند دو راه حل اصلي وجود دارد. مثلا بايد عملکرد حوا در وردن ميوه ممنوعه بازخواني شود. پيشنهاد ديگري که ارائه مي دهند اين است که بر اساس تفسير ما، ميوه ممنوعه آگاهي بوده و حوا با خوردن آن شان داده که معرفت‌ها و آگاهي‌ها از خوردن آن ميوه به دست آمده و نه تنها متسحق تقبيح نيست بلکه بايد از او تقدير هم بشود. و يا اينکه حوا با خوردن ميوه ممنوعه انسانیت انسان را به وجود آورد. يا اينکه بحث خلقت زن از دنده چپ مرد که در تفاسير وجود دارد اين‌گونه تفسير کرد که زن از دنده چپ مرد است که تحت حمايت او باشد نه اينکه بر او سروري کند و حقوق او را لگدمال کند و نه اينکه بر قلب او حکم فرمايي کند. يک مدل ديگر هم ارجاع به صداي مغلوب است که غيرزن‌ستيز است که مدل دیگری برايش وجود دارد که يکي سري از آنها معتقدند بايد به جاي تفسير مبتني بر محروميت زنان از عبادت، تفسير مبتني بر معافيت مطرح شود که در تفاسير تلمودي فمينيستي هم وجود دارد. برخي هم معتقدند که شرايط زماني و مکاني حل ‌کننده بسياري از مشکلات است. نظير اين دو موضع‌گيري را درتمام جريان‌هاي فمينيست‌هاي يهودي مي‌بنيم مثلا در بحث ارزش‌گذاري اجتماعي، تفاسيري که معتقد بودند از ميان انبياء بني‌اسرائيل چند نفر زن بوده‌اند، اين تفاسير را به عنوان تفاسير مرجع انتخاب ‌کنند و پيشنهاد بدهند و ديگر اينکه مواردي که صداي مغلوب صداي برابري‌خواهي زنان و مردان است.
در تاريخ به زناني اشاره شده که معروف و سرشناسي نبودند اما توانستند تورات بياموزند و در شکل‌دهي جريان يهودي هم مؤثر بودند اينها معتقدند که عصر تلمود که دوره تاريکي براي يهود است،‌که 800 سال هم به طول انجاميد،  دوره آغاز همه بدبختي‌ها و مشکلات براي زنان است و بازگشت به دوران گذشته است.
پس از صحبت‌هاي امين‌مجد، کارشناس جلسه و حضار نقطه نظرهای خود را ارائه کردند که در ادامه به برخی از آنها اشاره خواهد شد.
دکتر محمد تقی کرمی، کارشناس جلسه، صحبت های خود را این گونه آغاز کرد.
نقاط قوت کار ايشان را دوباره تکرار نمی کنم، بنابراين به نکاتي اشاره مي‌کنم که محل چالش است. در مقدمه نکته‌اي را عرض مي‌کنم که بحث الهيات يا کلام جنسيتي است. محل نزاع ما بحث اصطلاحات  کلام جنسيتي يا الهيات جنسيتي يا بحث ما طراحي يک فيلد است؟
منظور هم اين نيست که لزوماً اين فيلد وجود ندارد بلکه توسعه فيلد يا انتخاب براي فعاليت‌هاي پژوهشي ما مدنظر است. بعد از تضعيف هيمنه پوزيتيويسم که يکي از عوامل آن در غرب، علاوه بر رخنه‌هاي معرفتي، بحث جنگ جهاني دوم و پوچي و بي معنايي درغرب بود، در جریان پوزیتیویسم و اسطوره علم بحث‌هايي از قبيل اينکه since، گرايش پيش‌‌فرض و مبادي مابعدالطبيعي دارد‌، تلاش شد نشان داده شود که در نقد جريان پوزيتيويسم، مي‌توان حوزه‌هاي معرفتي ديگري را به عنوان حوره‌هاي رقيب وارد کرد يعني وقتي مي‌خواهيم به برخي از حوزه‌هاي مهم در اجتماع يا موضوعات عام مثل رابطه انسان با جهان و مقولات اجتماعي از قبيل آزادي و اختيار بپردازيم، يکي از جاهايي که مي‌تواند محتواي معرفتي به ما بدهد، دين است. البته با رعايت حدود و ثغور علم و معرفت که تفاوت since و knowledge،‌ مطرح شود که ما مي‌توانيم موضوعاتي را در علوم که حوزه کاري علوم است، ‌از منظر دين هم ببينيم. وقتي از منظر دين نگاه مي‌کنيم با روش ديني مي‌بينيم، ‌يعني ادعا نمي کنيم که اينها since هستند بلکه گفته مي‌شود اين موضوعات و گزاره‌ها، بيانگر نگاه دين هستند. به طور مثال نگاه دين به مسئله زنان، ‌قدرت رهايي، ‌فرهنگ و ...
به همين دليل اصطلاحي به عنوان الهيات وضع شد که تحت عنوان الهيات جنسيت،‌الهيات سياسي،‌الهيات اجتماعي،‌الهيات فرهنگ مطرح بودند با اين تأکيد که وقتي واژه الهيات به اين موضوعات اضافه مي‌شود، متأخر اتفاق افتاده و قانون علوم هم اين است که ابتدا جرياتي شکل مي‌گيرد، وقتي آن حوزه به لحاظ تحقق و تشخص خارجي شناخته شد، بعد نامگذاري مي‌شود. يعني اول گزاره‌هاي علمي توليد مي‌شوند. اين گونه نبوده که گفته شود لازم است چيزي به نام الهيات جنسيتي يا الهيات سياسي و ... توليد شود. بنابراين اصطلاح «الهيات » يک اصطلاح متأخر است که عمدتا در حوزه علوم اجتماعي برجسته شد البته با تأکيدي که بر تفکر و الهيات اجتماعي صورت گرفت،‌تلاش شد راه‌هايي برای برون‌رفت از سيطره پوزيتيويسم بر علوم اجتماعي باز شود. بنابراين خود اين مسئله پرابلماتيک نيست. اين چيزي است که من به صورت خلاصه در نقد صحبت‌هاي خانم امين‌مجد دارم. به همين دليل در جزئيات مباحث ايشان وارد نمي‌شوم. وقتي پرابلماتيک  چيزي به چالش کشيده شود يعني آن کار اساساً ‌نياز به بازتوليد و احياء دارد. اينکه الهيات جنستي داريم يا لازم داريم اصلا نکته مهم و بديهي‌اي نيست. بنابراین باید مسئله را گام ديگري به جلو ببريم.
مسئله کليدي لزوما مسئله مهمي نيست.
اين برمي‌گردد به اينکه وقتي مي‌خواهيم يک سخنراني علمي کنيم،‌ ابتدا بايد سوال را مطرح کنيم،‌ بعد سؤال را خوب توضيح دهيم و روشن کنيم بعد نشان دهيم که اين سؤال‌ها مسئله است. وقتي سؤال نشان داده نشود و وقتي جاي بحث دانستن سؤال روشن نشود، بقيه حرف‌ها ما را به پراکنده‌گويي و پراکنده نويسي وامي‌دارد. بيان مسئله کار ديگري هم انجام مي‌دهد و آن هم اينکه به ما مي‌گويد منطق پاسخ به اين سؤال چيست يعني وقتي منطق مسئله ذهني من، يک مسئله فلسفي است من با روش کمي علوم‌اجتماعي به آن پاسخ نمی دهم بلکه باید آن را با يک ادبيات فلسفي پاسخ بدهم. اگر اين بحث را بپذيريم وارد مناقشات ديگر نمي شوم. خانم امين‌مجد سه سؤال دارند: اولاينک آيا الهيات جنستي علم است يا خير؟ جايگاه الهيات جنستي کجاست؟ که از جمله بحث‌هاي مهم است اما در بحث ايشان جايي که مهم بود به حاشيه رفت. يعني جايي که قابلیت پرابلماتيک شدن را داشت به آن پرداخته نشد و جاي يکه مي‌شدازآن گذشت مفصل بحث شد.
سوال بعدي ايشان اين بود که نسبت الهيات و کلام با مقوله جنسيت چيست؟ براي توضيح اين بحث، يک شرح نسبتاً‌ مفصلي از موضوعات و مسائلي که در الهيات فمينيستي وجود دارد را مطرح کردند که زياد لازم نبود.
مسئله‌اي که مي‌خواهم تأکيد کنم اين است که ما در دفتر مطالعات و تحقياقت زنان دغدغه اي داشتيم که بسياري از چالش‌ها،‌ظاهر فقهي داشته باشند. به طور مثال وقتي گفته مي‌شود که چرا ارث زن نصف ارث مرد است،‌ نباید به دنبال پاسخ آن بر اساس استدلال با آيه باشیم، بلکه در این مورد گفته مي‌شود اين مسئله مربوط به صدر اسلام است يا اين حکم از ابتدا ظالمانه بوده و یا اين حکم، در زمان حال حاضر قابليت اجرا ندارد. اگر سؤال درست مطرح شود، پاسخ هم درست مطرح مي‌شود.
نظر دوستان در دفتر اين بود که به دنبال الهيات جنسيتي باشيم. يعني همان زن در اسلام. ما به دنبال سروسامان دادن به گزاره‌هايي هستيم که در خصوص مسئله زن، جنسيت و خانواده در اسلام وجود دارد. پس به يک اعتبار الهيات جنسيتي در اسلام داريم زيرا شهيد مطهري، آيت‌الله جوادي آملي و حاج‌آقا زيبايي‌نژاد درباره آن بحث کرده‌اند. يعني آيا در کتاب درآمدي به نظام شخصيت زن که توسط حاج آقای زيبايي‌نژاد نوشته شده، غيراز الهيات جنسيتي است؟ يعني جايي که ايشان مي‌گويند ما اصولي داريم که اصل انسانيت يا اشتراک در تکاليف و ... است همه مباحث کلامي است. اما به يک اعتبار که آن چنان که شایسته و بایسته یک دیسیپلین است، چنین الهياتی نداريم. ما بايد وارد شويم و ببینیم در حوزه زن در اسلام کجا معضل وجود دارد و ما آن معضل را حل کنيم و به آن بپردازيم.
بعد از صحبت‌هاي دکتر کرمي، بار ديگر امين مجد در پاسخ به نقدهاي مطرح شده از سوي کرمی،‌ تأکيد کرد که در مطلب حاضر، قصد اصلي بحث پرابلماتيک موضوع مطرح نبوده و بحث متأثر بودن علم کلام روشن است و توضیح داد که این جلسه تنها براي توضيح مطلب بوده و بحث‌هاي نظري و پرابلماتيک براي جلسات بعد در نظر گرفته شده است. قرار بوده که اين مطلب يک پرونده علمي باشد نه فقط يک مقاله علمي.
در ادامه خانم علاسوند،‌ عضو هيئت‌علمي دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، گفت: خود اين بحث که آيا اين موضوع يک مسئله پربلماتيک هست يا خير، نياز به بحث و گفتگو دارد. به نظر مي‌رسد که اين يک بحث نسبي است. يعني ممکن است يک بحثي براي ما مسئله باشد و براي ديگر نباشد. طبيعي است که بحث‌هاي جنسيتي براي ما از مسئله‌ها شروع شد يعني صرف نظر از اينکه پروند هعلمي يا مقاله يا کتاب بشود يا خير؟
به نظر مي‌رسد بهتر اين است که در همان اوايل شکل‌گيري تحقيق، راهنمايي‌هاي لازم شکل بگيرد که چه بحثي بايد مطرح شود و چه بحثي مطرح نشود، گاهي براي اينکه مي‌خواهيم يک موضوعي خيلي جنسيتي باشد دچار بحران مي‌شويم وگاهي مسئله را از مسئله بودن درمي‌اوريم و گاهي چيزي را که مسئله نيست، مسئله مي کنيم. در بحث خانم امين‌مجد هم شايد اين بعد از مسئله هم حتي مسئله باشد اما براي چه کساني بايد مسئله باشد؟ آيا خود اين در مسئله شدن بحث تأثير ندارد؟ به واقع اين است که الهيات جنسيتي مي‌تواند مسئله باشد. من مثالي مي‌زنم که در جلسه‌اي در دانشگاه اديان برگزار شد، يکي از حضار آلماني در سخنان خود به الهيات جنسيتي تصريح کرد که الهیات جنسیتی ما اين است و مي‌خواست از الهيات جنسيتي فمينيستي که ما بر اساس متون مقدسمان به آن رسيده‌ايم. نفس اين مسئله که الهيات فمينيستي اصلا نمي‌تواند يا مي‌تواند در حوزه دين، شکل‌ بگيرد خود جاي بحث است. تفسيري که آنها از خودا دارند در صحبت‌هاي خانم امين‌مجدهم بود، مجموعه اينها را الهيات فمينيستي مي‌گويند. رابطه بين متن مدس ما با آنچه در مسيحيت هست يا نيست. همه بحث‌هاي مهم کلاني است که الهياتي عام بزرگ است اما بي‌توجهي به آن باعث مي‌شود ما الهيات جنسيتي نظير آنچه در مسيحيت وجود دارد نداشته باشيم. و اينها در ديالوگ‌هاي مربوط به جنسيت مسئله است. يعني در يک حوزه‌اي، مسئله است اما ممکن است براي متألهين سنتي ما مسئله نباشد. بحث من اين است که يک بحث چه زماني صلاحيت پيدا مي‌کند که به عنوان مسئله مطرح بشود، و چه عناصري در مسئله شدن بحث دخالت دارند، اين خودش مي‌تواند يک مسئله باشد. سؤالي که دارم اين است که آيا از اين جلسات هم‌انديشي مي‌توان موضوعات مربوط به موضوعات مختلف را استخراج کرد؟
در ادامه بحث سجادی امین، عضو هیئت علمی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان گفت: خانم امین مجد به بحث تقسیم الهیات اجتماعی اسلام خانم تقی زاده اشاره کردند که بحث الهیات به پنج بخش فقه، کلام، تفسیر، حدیث و اخلاق بود. وقتی دقت می کنیم می بینیم این مباحث مربوط به حوزه تفکر و عمل و تعقل است یا مربوط به حوزه ای که شامل فقه و حقوق و کلام است. آیا بحث حدیث اجتماعی یک دانش مجزاست یا در فقه می گنجد که مربوط به اعمال است یا مربوط به عقاید و افکار و ایده هاست. آیا شما بر این پنج دانس تاکید دارید یا اینکه فقط قصدتان نقل کردن بود؟
در ادامه نيز حجت الاسلام سنجراني، عضو هیات علمي دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، با طرح چند سؤال گفت: اگر ما بحث الهيات جنسيتي را مطرح کرديم و تفاوت آن را با بقيه علومي که ممکن است مطرح شود، چه تفاوتي با فلسفه مضاف و فلسفه جنسيت دارد؟
نکته دوم اينکه آنچه در تبيين کلام يا الهيات جنسيتي مطرح شد، ارگ دغدغه شما همان دغدغه‌اي باشد که دکتر کرمي به آن اشاره کردند، شامل طيف گسترده ای از علوم اسلامی حتي فقه نيز مي‌شود در حاليکه چيزي که مطرح مي‌شود خارج از فقه است.
سؤال ديگر اينکه در بحث الهيات فمينيستي تلاشي که فمينيست‌ها کرده‌اند را شايد نتوان الهيات قلمداد کرد؛ زيرا الهيات تلاش دغدغه‌مند در راستای فهم و تفسیر متون ديني است، به نظر مي‌رسد شايد بعضي از فمينيست‌هاي مسيحي دغدغه دين هم داشته باشند اما دچار تعارض شدند زيرا از يک طرف اعتقاد به دين داشتند و از طرف ديگر آنچه را که در مسيحيت به اسم دين مطرح مي‌شد را ظالمانه مي‌دانستند و چون به اين تعارض رسيدند مجبور شدند به تفسير مجدد از دين روي بياورند لذا شايد کار آنها را هم بتوان الهياتي دانست.
بحث ديگر در خصوص الهيات يهودي گفتيد که چون آنها شريعت دارند، به دنبال تبيين گزاره‌هاي ديني هستند، اما به نظر مي‌رسد که برعکس است زيرا اگر در مسيحيت شريعت به آن معنا وجود نداشته باشد يعني گزاره‌ها روشن باشند، اتفاقاً جاي دفاع از دين بيشتر است.
در ادامه، دکتر کرمي، در خصوص سخنان علاسوند که گفته بود مسئله بودن نسبي است، گفت: مسئله بودن نسبي نيست بلکه پارادايمي است. اينکه چه چيزي مسئله من است پارادايمي است. منطق آورده‌هاي علم است يعني علم به لحاظ آورده‌هاي تراکم معرفتي‌اش الان کجا ايستاده است. در پاسخ بايد گفت آن سطح بالايي پرابلماتيک‌ها را تشکيل مي‌دهد. لابه‌لاي زيرين را که ما حل کرده‌ايم دوباره وارد نمي کنيم. اصلا دست ما نيست که بگوييم مي‌خواهيم مسئله را مثلا یک موضوع خاص قرار بدهيم.
دنياي علم، منطق بازيگران علم، کساني که در خط مقدم جبهه مي جنگند مي‌توانند بگويند چه چيزهايي مي‌تواند مسئله باشد نه ما.
مسئله بعد اينکه کلام علمي است که تعريفش تعريف به غايت است. يعني مي‌توان با برچسب کلام، کار فقهي انجام داد. اگر يک کار فقهي، ناظر به استنباط انجام شد، اين کار فقهي است. اما اگر يک کار فقهي ناظر به تبيين يک حکم فقهي شد اين مي‌شود يک کار کلامي، يعني آنجا که درصدد تبيين توسعه متن  و دفاع هستيم، اگر کار فقهي کنيم، برچست کلامي مي‌خوريم. به همين دليل گفته مي‌شود که علم کلام، علمي است که روش ندارد يعني چند روشي است و بستگي به حل مسئله دارد. فقه هست، تفسير هست، فلسفه و کلام نيز هست.
کساني که از اصالت علم کلام سخن مي گويند، منظورشان همين است که وقتي کسي کار کلامي مي‌کند، يا فقيه باش يا رجالي و يا فيلسوف.
اما کاري که انجام مي‌شود به غرض پاسخ به شبهه است. تبيين، توسعه و ترويج وقتي گفته مي‌شود که مسئله‌محور باشد اين است که مشخص باشد که مسئله از کجا شروع مي‌شود و به کجا ختم مي‌شود و اصلاً قصد تئوري‌پردازي ومسئله‌پردازي دارد يا خير؟
در انتهای جلسه و در جمع بندی مباحث، امین مجد، با تشکر از نقطه نظرات حضار، در خصوص سوالات و نظرات حضار در جلسه پاسخ هایی ارائه داد.

پژوهشکده زن و خانواده با هدف تبیین دیدگاه نظام‌مند دین پیرامون مسائل زن و خانواده، تعمیق پژوهش‌ها و کارشناسی‌های دینی و پاسخ‌گویی به نیازهای تئوریک و دفاع از مرزهای اعتقادی در این حوزه توسط مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران در سال 1377 تاسیس گردید. ادامه ...
نشـانی‌مرکز‌قـم:بلوار الغدیر ، کوچه 10 ،پلاک5 پژوهشکده زن و خانواده
تلفـن: 58-32603357 (۰۲۵)
فکس: 32602879 (۰۲۵)
سامانه‌پیامکی: 1۰۰۰2532907610
نشـانی‌دفترتهــران: بلوارکشاورز،خیابان نادری،ک حجت‌دوست،پ ۵۶
تلفـــــــــــــــــــــــــــــــــن: ۴ ۴ ۹ ۳ ۸ ۹ ۸ ۸   (۱ ۲ ۰)
عضویت در خبرنامه
کلیه حقوق و امتیازات متعلق به پژوهشکده زن و خانواده می باشد.
Wrc.ir © 1380 - 1397