آثار‌مرکز‌تحقیقـــات‌زن‌وخانـــواده


دوماهنامه علمیٰ فرهنگی و اجتماعی حوراء
دفتر مطالعات و تحقیقات زنان
شماره: 42 / 1391
سردبیر:
مدیر هنری: طراح جلد:
ویراستار: عکاس:
نشانی: تهران-بلوار کشاورز-خیابان نادری-کوچه حجت دوست-پلاک56-طبقه سوم
تلفن: 02188983028ایمیل: hora@awrc.ir
سخن نخست
نگاه ویژه/ گفتمان خانواده؛ ضرورت ها و بایسته ها
دیدگاه/حق امتناع زن از تمکین در صورت عدم دریافت مهر
گفتگو/دکتر محمود حکت نیا؛ خانواده و مفهوم آن
ترجمه/ تحلیل گفتمان در مطالعات زبان و جنسیت
گفتگو/دکتر عطاء الله رفیعی اتانی؛ خانواده و اقتصاد مقاومتی
گزارش/هجوم به حجاب
واژه نامه/فمینیسم خانواده گرا
گزارش کتاب/ حقوق زن و خانواده
معرفی کتاب/ زن و مسایل قضایی و سیاسی
خبر

نظریه‌هاي گفتمان به مثابه نظریه‌هاي جنسیت: تحلیل گفتمان در مطالعات زبان و جنسیت
نویسنده: ماری بوچولتز
مقدمه

مطالعه‌ي زبان و جنسيت در روندي روبه افزايش به مطالعه‌ي گفتمان و جنسيت تبديل مي‌شود. در حالي‌ که تحلیل‌های آواشناسی، واژه شناسی و انواع ديگر تحلیل‌های زبانی همچنان اثرگذارند، بررسي‌هاي میان رشته‌ای درباره‌ي پديده‌هاي درسطح گفتماني، که حوزه‌ي دشوار هميشگي در پژوهش‌هاي زبان و جنسیت است، به رویکردی مرکزي در این رشته تبدیل شده‌است. اين که حداقل چهار کتاب با موضوع زبان و جنسيت  در عنوان جنسيت و گفتمان مشترک‌اند نشانه‌‌اي از تاثير تحليل گفتمان است(چشایر و ترودگیل، 1998؛ تانن، 1994الف؛ تاد و فیشر، 1988؛ ووداک، 1997الف). علاوه بر این، صدها کتاب، مقاله و پایان نامه در رشته‌های مختلف به بررسی  فصل مشترک گفتمان و جنسیت از دیدگاه‌های تحلیلي متنوع پرداخته اند.
اين افزايش سريع پژوهش‌ها نشان‌ مي‌دهد که در راه هرگونه تلاش براي دستيابي به نمايي کلي و فراگير مشکلاتي وجود دارد، زيرا با وجود اين‌ که بسیاری از این مطالعات آشکارا بر اساس بينش تحليل گفتمان چارچوب بندي شده‌اند، رويکرد آن‌ها بسيار متفاوت است به‌گونه‌اي که ارائه‌ي برداشت يکپارچه‌اي از تحليل گفتمان به عنوان ابزاري براي مطالعه‌ي زبان و جنسيت را ناممکن مي‌نمايد.
بنابراين رويکرد روشني  به تحليل گفتمان که بتوان آن را «تحليل گفتمان فمينيستي» ناميد وجود ندارد؛ در واقع، نه همه‌ي رويکردها به جنسيت و گفتمان در جهت‌گيريشان فمينستي هستند و نه  شکل واحدي از فمينيسم وجود دارد که مورد پذيرش همه‌ي دانشمندان فمينيستي باشد.
درعوض، هدف این فصل، تهيه‌ي طرحی اوليه از صورت‌هاي مختلفي است که تحليل گفتمان مي‌تواند داشته باشد و اين که چگونه آن‌ها براي استفاده در بررسی جنسیت به‌کار گرفته مي‌شوند. تمرکز من بةویژه بر رویکردهای کیفی به تحلیل گفتمان است، هر چند که  مطالعات بسياري در مورد جنسيت در گفتمان از روش‌هاي کمي استفاده کرده‌اند، که تعدادي از چارچوب‌هايي که در اين‌جا نشان داده مي‌شود بر اساس آن ترسيم شده‌است. رويکر‌دهاي تحليل گفتماني که در اين فصل مورد توجه قرار گرفته‌اند در چهار سنت پژوهشي متفاوت امّا غالباً مرتبط ريشه دارند: سنت مردم شناختی که بر کردارهاي فرهنگی متمرکز است؛ سنت جامعه شناختی که بر کنش‌هاي اجتماعی تاکید دارد؛ سنت انتقادی که بر متون متمرکز است و شیوه مردم شناختی متاخر ديگري که به خط‌‌ سيرهای تاریخی گفتمان توجه مي‌کند.
اين فصل پس از بررسی اوليه تعاریف زبان‌شناختی و غیر زبان‌شناختی از گفتمان که در پژوهش‌هاي با موضوع جنسيت ارایه شده است، تاريخچه و پيشرفت هر رويکرد را دنبال و نزاع‌ها و گسل‌هاي بين رويکرد‌هاي رقيب را برجسته‌ مي‌نمايد. از آن‌جايي که کاربرد هر چارچوب تحليل گفتماني در مورد مسائل مربوط به جنسيت همراه با مجموعه‌اي از پيش‌فرض‌هاي نظري درباره رابطه‌‌ي دروني گفتمان، هويت و قدرت خواهد بود، اين فصل هم‌چنين روش‌هايي را که نظريه‌هاي معيني از گفتمان متضمن نظريه‌هاي معيني از جنسيت مي‌شود، مورد توجه قرار مي‌دهد. درپايان پيش از ادامه، اشاره‌ي به اين نکته ضروري است که در بسياري از موارد اشاره‌ي دقيق به چارچوب خاصي که مطالعه‌‌اي معين در درون آن انجام مي‌شود دشوار است، زيرا بيشتر پژوهش‌‌هاي زبان و جنسيت بر رويکرد واحدي از گفتمان متکي نيستند. پژوهش‌هايي که در اين جا توصيف مي‌شود نه به دليل تعلقشان به چارچوبي مشخص بلکه به دليل تواناييشان در شرح جزئيات انواع مشخصي از تحليل گفتمان که در موضوع جنسيت به کار گرفته شده‌اند انتخاب شده‌اند.
ارایه تعریفی از "گفتمان"
واژه‌ي  "گفتمان" خود محل بحث است و در سنت‌هاي متفاوت علمي، تعريف‌هاي متفاوتي از این واژه ارایه شده‌است، تعريف‌هايي که برخی از آن‌ها فراتر از رویکردهای زبان-محور قرار دارد.  در در علم زبان شناسی، تعریف غالب "گفتمان" تعریفی رسمی است که از سازمان‌بندي اين رشته در قالب سطوح مختلف واحدهاي زباني مانند آواشناسي، ساخت‌شناسي واژگاني و نحومشتق شده‌است. بنابر تعريف رسمي، همان‌طور که ساخت‌شناسي واژگاني سطحي از زبان است که در آن اصوات با هم‌ ترکيب شده و واژه‌ها را مي‌سازد و نحو سطحي از زبان است که واژه‌ها با هم ترکيب شده، جملات را مي‌سازد، همين‌طور گفتمان سطحي زبان شناختي است که جملات با هم ترکيب شده، واحدهاي بزرگ‌تري را مي‌سازد. تعريفي ديگر نه بر شکل زبان‌‌شناختي بلکه بر کارکرد تمرکز دارد.
گفتمان، در این دیدگاه، زبان در بافت است، به عبارت دیگر، زبان آن‌گونه که در موقعيت اجتماعي به کار برده مي‌شود، نه در قالب صورت‌هاي زباني ايده‌آل ‌گرايانه و انتزاعي که دغدغه‌ي مرکزي بسياري از نظريه‌هاي زبان‌شناسي است. نظر به توجهي که مطالعه‌ي زبان و جنسيت به بافت گسترده‌تر کاربرد زبان مي‌دهد، اين مطالعه به طور چشم‌گيري بر تعريف دوم گفتمان متکي است. هر چند که در عمل، هر دو تعریف در اغلب موارد با یکدیگر انطباق دارند، زيرا موارد بسياري از زبان در موقعيتي که تحليل گفتمان مطالعه مي‌کند بزرگ‌تر از يک جمله است و حتي تحليل‌هاي رسمي از گفتمان ممکن است مستلزم بررسي بافتي باشد که گفتمان در آن اتفاق مي‌افتد.
اگر تعاريف زبان شناختي رسمي از گفتمان براي نيازهاي پژوهش زبان و جنسيت بسيار محدودند، برخي از تعاريف غيرزبان‌شناختي که از نظريه‌ي پساساختار‌گرايي برآمده‌اند بسيارمفصل‌اند.
ديدگاه ميشل فوکو(1972) به گفتمان به عنوان نظام‌هاي فرهنگي تاريخاً ممکن از دانش، باور و قدرت، مستلزم توجه دقيق به جزييات صورت‌هاي زباني نيست. تحليل گفتمان در چاچوب فوکويي گرايش دارد که درعوض توجه کند به اين که چگونه زبان از نظام‌هاي دانشِ نهادهايي خاص مانند گفتمان پزشکي يا کيفري ياري مي‌جويد. این تعریف پساساختارگرایی از گفتمان برای بسیاری از تحلیل‌گران گفتمان ناکافی است، هر‌چند که برخي براين باورند که گفتمان‌هاي فوکويي(يا شيوه‌هاي خاص فرهنگي و تاريخي سازماندهي دانش) مي‌تواند و بايد در تحليل‌‌هاي گفتمان زبان‌شناختي(يا شيوه‌هاي خاص بافتي از کاربرد زبان) تلفيق گردد. چنین رویکرد تلفیقی ممکن است ارتباط تحليل‌هاي زبان‌شاختي گفتمان براي مطالعه‌ي جنسيت را به ديگر رشته‌ها افزايش دهد. در واقع، تاثير اصلي تحليل گفتمان بر پژوهش‌هاي فمينيستيِ غير زبان‌شناختي از فوکو و ديد‌گاه‌هاي مرتبط با او بوده‌است نه از جنبه‌ي زبان‌شناختي تحليل‌هاي گفتمان که اغلب با سطحي از جزييات فني درگير مي‌شود که مي‌تواند افراد آموزش نديده در اين رشته را به هراس اندازد.
با وجود طيفي از فعاليت‌هاي علمي که در ذيل عنوان تحليل گفتمان قرار مي‌گيرند، شناسايي حوزه‌هاي هم‌گرا ممکن است. تحليل گفتمان نه يک نظريه واحد و نه يک روش واحد دارد، مجموعه‌اي است از چشم‌انداز‌ها در مورد کاربرد زبانِ در موقعيت که مستلزم جهت گيري نظري مشترک کلي و رويکرد روش‌شناختي اجمالاً مشابهي است. گرچه صورت‌هايي که تحليل گفتمان دارد به طور گسترده‌‌اي متنوع است، آن‌هايي که بر گفتمان به عنوان پديده‌ي فرهنگي، اجتماعي يا سياسي تاکيد دارند در اين نظريه مشترک‌اند که گفتمان تنها بازتابي از جامعه، فرهنگ و قدرت نيست بلکه منبع تجديد‌پذير هميشگي آن‌ها نيز هست. به بيان ديگر، از نظر اغلب تحليل‌گران گفتمان جهان اجتماعي در بخش عمده‌اي از طريق گفتمان توليد و بازتوليد مي‌گردد. روشي که از اين پايگاه نظري پديد مي‌آيد يکي از تحليل‌هاي دقيق درباره‌ي جزييات گفتماني در ارتباط با بافت آن است. جايي که تحليل‌‌گران گفتمان اغلب با هم اختلاف مي‌کنند درپرسش‌هاي درباره‌ي محدوديت‌هاي بافت(چه مقدار از دانش زمينه‌اي براي فهم يک صورت گفتماني خاص ضروري و پذيرفتني است؟)، جايگاه عامليت(آيا سخن‌گويان کاملاً در کنترل گفتمان هستند؟ آيا آن‌ها صرفاً يک اثر گفتمان‌اند؟)، و نقش تحليل‌گر(آيا نقش پژوهش‌گر کشف چشم‌اندازهاي مشارکت‌کنندگان است يا ارائه‌ي تفسيري که ممکن است پرتويي نو بر گفتمان افکند؟). در پاسخ به چنين پرسش‌هايي، تحليل‌گران گفتمان که در چارچوب‌هاي نظري متفاوتي کار مي‌کنند تحت تاثير سنت‌هاي بين‌رشته‌ايشان قرار دارند همان‌گونه که از پيشرفت‌هاي نظري مشخصي در پارادايم گفتماني منتخب خودشان اثر مي‌پذيرند. در نتيجه، علاوه بر حوزه‌ي گسترده‌اي از نقاط مشترک، تحليل‌گران انواع مختلف تحليل گفتمان فضاي کافي براي نقد و تبادل نظر دوجانبه يافته‌اند. تفاوت بين رويکردهاي مختلف به ويژه هنگامي آشکار مي‌گردد که چگونگي تعامل ميان لايه‌هاي گوناگون تحليل گفتمان با حوزه‌ي مطالعات جنسيت و زبان، که مناقشه‌ها، و اختلاف‌ نظر‌هاي علمي خودش را دارد، مورد ارزيابي قرار گيرد(بوچولتز1999الف). با اين همه، در هر مورد خاص کاربرد ابزارهاي تحليل گفتمان کمک کرده‌است تا دانش‌ما از اين که چگونه جنسيت و زبان متقابلاً همديگر را شکل مي‌دهند و در هم ديگر اثر مي‌گذارند روشن گردد و توسعه يابد.
گفتمان به مثابه فرهنگ
در انسان شناسي زبان، جنسيت موضوع هميشگي بررسي‌هاي گفتماني بوده‌است و پژوهش‌هاي جنسيت‌- پايه  در اثبات سودمندي رويکردهاي گفتمان محور به انسان‌شناسي ياري رساندند. اين رويکردها جايگزيني براي آثار زبان‌شناختي پيشين درون انسان‌شناسي فراهم نمودند، آثاري که بر توصيف نظام‌هاي زباني از طريق استنباط از واژه‌ها و جملات بافت‌زدا شده‌‌ي سخن‌‌گويان بومي تاکيد مي‌کرد. در مقابل اين سنتِ استنباط داده‌ها، اشکال تحليل گفتمان با جهت‌گيري انسان‌شناختي که در دهه‌ي 1960 و 1970 توسعه يافت ارزش داده‌هاي «طبيعي رويداده»(طبيعي به معناي غير استنباطي) را، که اغلب با مشارکت‌کنندگان گوناگون و انواع متنوع کاربرد زبان درگير است، مورد تاکيد قرار دادند. اين روش‌هاي جديدِ گردآوري داده‌ها هم‌چنين مسيرهاي تازه‌اي را براي مطالعات انسان‌شناسي جنسيت گشودند.
در اين جا دو چارچوب نظري مورد توجه قرار مي‌گيرد، مردم‌شناسي ارتباطات و جامعه‌شناسي زبان تعاملي، که هر دو چشم‌اندازهايي سازگار و مکمل در مورد رابطه‌ي بين زبان و فرهنگ ارائه مي‌کنند. هر دو از ريشه‌هايشان در انسان‌شناسي تمرکزي هماهنگ  بر ويژه‌ بودن و تغيير‌پذيري فرهنگي را وام گرفته‌اند. و هر دو فرهنگ و گفتمان را کاملاً در هم تنيده‌ مي‌‌بينند. با اين وجود هر رويکرد بر اساس روش‌هاي متفاوتي  که مفهوم فرهنگ را براي شکل‌دادن مطالعه‌ي جنسيت به کاربرده‌است، انواع بسيار متفاوتي از مشارکت را در پژوهش‌هاي زبان و جنسيت داشته‌است.
مردم‌شناسی ارتباطات
مردم‌شناسی ارتباطات (که پيشتر مردم‌شناسی سخن نامیده می شد)، توسط دل هیمز(1962، 1974) به عنوان راهي براي اين که کاربرد زبان در حوزه‌ي انسان‌شناسي محوريت بيشتري بيابد، تاسيس شد. اين چارچوب به دنبال به‌کار گرفتن روش‌هاي مردم‌‌شناسي در مطالعه‌ي کاربرد زبان است. به عبارت ديگر، هدف اين است که گفتمان را از چشم‌انداز اعضاي همان فرهنگي که مورد مطالعه قرار گرفته‌است فهم کنند نه اولاً و پيش‌‌دستانه از چشم‌انداز انسان‌شناس. براي دستيابي به اين هدف، مردم‌شناسان ارتباطات به‌جاي مقوله‌بندي تحليلي مبتني بر دانش دانشگاهي خود، با در نظر گرفتن نظام‌هاي طبقه‌بندي خودِ سخن‌گويان غالباً بر «روش‌هاي سخن‌گويي»- ژانرهاي گفتمان که از طريق آن اعضاي صالح يک فرهنگ دانش فرهنگي خود را نظم مي‌دهند- تمرکز مي‌کنند. آنان هم چنين از ديدگاه سخن‌گويان بومي، بررسي مي‌کنند که چگونه انواع معيني از کاربرد زبان (رخداد‌هاي گفتاري) در بافت‌هاي معيني به کار مي‌رود(موقعيت‌هاي گفتاري). پژوهش در چارچوب مردم‌شناسي ارتباطات، در ارتباط با خاستگاه انسان‌شناسانه‌ي خود، در درجه‌ي اول بر کاربرد زبان فراتر از سخن‌گويان طبقه‌ي متوسط سفيد پوست در جوامع صنعتي توجه مي‌کند. شايد به همين دليل است که در اين رويکرد همان‌طور که بسياري از اصطلاح‌شناسي‌ها نشان مي‌دهد تاکيد‌ها بر زبان گفتاري است.
يکي از تاثيرگذارترين نمونه‌ها در اين پارادايم گزارش تفاوت‌هاي جنسيتي در جامعه‌ي زباني ماداگاسکاري در ماداگاسکار اثر اِلينور کينان([1974] 1989) است. کينان مشاهده نمود که در ميان روستايياني که او مطالعه مي‌کند، زنان با شيوه‌ي مستقيم سخن‌گفتن در ارتباط‌اند و مردان با شيوه‌ي غير مستقيم آن. کينان  اين الگو را با نگرش علمي و مشهور در آن زماني که او پژوهش‌ خود را انجام مي‌داد به صراحت مقايسه‌ نکرد. ديدگاه مشهور صحبت زنان را غيرمستقيم و صحبت مردان را مستقيم مي‌دانست(به عنوان مثال لاکوف 1975)، امّا دانشمندان بسيار ديگري نظرها را به دلالت‌هاي اين يافته‌ها براي پژوهش‌ در موضوع زبان و جنسيت جلب نمودند. تحليل کينان با شناسايي تفاوت‌هاي جنسيتي متوقف نشد. او به کار خويش ادامه داد تا نشان دهد هر حالتي از گفتمان شکل متمايزي از قدرت را فراهم مي‌کند. سبک گفتماني مستقيم زنان ماداگاسکاري به آن‌ها اجازه مي‌دهد تا در فعاليت‌هاي قدرت‌مدار سياسي و اقتصادي مانند  مواجهه، چانه‌زني و مذاکره وارد شوند، فعاليت‌هايي که مردان يا کمتر در آن شرکت مي‌کنند و يا هرگز در آن مشارکت ندارند. البته اين يک تقسيم کار ساده‌ي گفتماني نيست؛ همان‌گونه که کينان نشان مي‌دهد ايدئولوژي‌هاي زبان ماداگاسکاري براي  زبان غير مستقيم به عنوان شيوه‌اي ماهرانه و استادانه و مناسب‌ترين شيوه براي سخنراني عمومي امتياز ويژه‌اي قائل است در حالي‌که براي زبان غير مستقيم به عنوان زباني سطح پايين و نشان‌دهنده انحطاط فرهنگ ماداگاسکاري ارزش کمي قائل است.
اين يافته که شيوه‌ي زنان در صحبت کردن ارزش کمتري از شيوه‌ي مردان دارد در مطالعات ديگر در پارادايم مردم‌شناسي ارتباطات انعکاس پيدا نمود. به علاوه، بسياري از مطالعات مشاهده‌ي کينان را که ژانر‌هاي گفتمان مردان بيشتر گرايش دارد عمومي باشد و ژانرهاي زنان بيشتر به خانگي بودن متمايل است حمايت مي‌نمود. هر دوي اين الگوهاي کلي، با اين وجود، توسط اثر جول شرزر(1987) به چالش کشيده‌شد. او در ميان کونا، گروهي بومي در پاناما، ملاحظه نمود که صورت‌هاي گفتماني زنان گاهي متفاوت از مردان، گاهي يکسان با آن‌ها، گاهي بالاتر يا مساوي، گاهي پايين‌تر، گاهي عمومي و گاهي خصوصي است.
جايي که بسياري از مردم‌شناسان ارتباطات جنسيت را در درجه اول از ديدگاه تفاوت ميان زنان و مردان مورد توجه قرار مي‌دادند، رويکرد ديگر بر ژانر‌هاي گفتماني که از سوي زنان و دختران به کار برده مي‌شود تمرکز دارد بدون اين که آن را با کردارهاي گفتماني مردان و پسران به صورت گسترده مقايسه نمايد. بسياري از اين آثار با تمرکز بر گفتمان زنان آفريقايي آمريکايي، تاکيدهاي علمي زياده از حد بر صورت‌هاي گفتماني مردانه در بين آفريقايي آمريکايي‌ها را جبران مي‌کنند. به عنوان مثال کلوديا ميچل- کرنان(1971) به شرح مفهوم دلالت‌گزاري مي‌پردازد که در ابتدا به عنوان يک بازي از ناسزاهاي آييني ميان پسران که در معرض ديد عموم قرار مي‌گرفت توصيف شده‌ بود(به عنوان مثال آبراهامز 1962). ميچل - کرنان عمل دلالت‌گزاري محاوره‌اي را گزارش مي‌کند، ژانري از گفتمان که  متضمن نقد غيرمستقيم است و زنان سخنگوي بالغ به طور ويژه‌اي در آن مهارت دارند. اخيراً پژوهش‌گران زبان و جنسيت پژوهش ميچل-کرنان را با ژانرهاي گفتمان ديگري از زنان و دختران مستند ساختند که زنان و دختران کارهاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي خود را از طريق آن انجام مي‌دادند، ژانرهايي نظير «آن مرد گفت-آن زن گفت»، يا متهم کردن بخش ديگري از گروهي که با هم گپ مي‌زنند(گودوين1980)؛ صحبت کردن با لهجه آفريقايي آمريکايي يا در کنار هم قرار دادن انگليسي بومي آفريقايي آمريکايي و انگليسي استاندارد به منظورنقد کردن مخاطب(مورگان 1999) و ديگر ژانرها. اگر چه اين اثر ممکن است درباره‌ي شباهت‌ها و تفاوت‌هاي سخنگويان زن و مرد بحث کند، امّا مقايسه بين اين دو، نکته‌ي اصلي اين اثر نيست. در عوض هدف اين اثر ارزيابي توانايي گفتماني زنان و دختران در توجه به شرايط خودشان است.
در هر دو شيوه‌ي تطبيقي و غير‌تطبيقي، مردم‌شناسي ارتباطات به عنوان رويکردي به جنسيت، توانايي سخنگو، برداشت‌هاي محلي از کردار‌هاي فرهنگي و تنوع بينافرهنگي را برجسته‌ مي‌کند. از اين رو مردم شناسي ارتباطات در عين حال که به دانشمندان گوشزد مي‌کند که کاربرد زبان جنسيتي در هر همه‌ جا يکسان نيست با پروژه‌ي فمينيستي‌ِ توجه به توانايي و عامليت زنان مشارکت مي‌کند. امّا از آن‌جايي که در اين چارچوب نظري و به ويژه در پژوهش‌هاي اخير، سخن‌گويان به طرز بارزي به عنوان کنش‌گران فرهنگي ديده‌ مي‌شوند کردارهاي زباني فردي اغلب بازتاب دهنده‌ي الگوهاي‌ فرهنگي گفتمان جنسيتي شده فرض مي‌شود. تعميم‌ها در اين چارچوب احتمالاً در مورد اين‌ که چگونه «زنان» صحبت مي‌کنند نيست بکله درباره اين است که زنان يک فرهنگ معين چگونه سخن مي‌گويند؛ در اين چارچوب، تنوع بين زنان در يک بافت فرهنگي معين به ندرت مورد بحث قرار مي‌گيرد. به علاوه، مردم‌شناسي ارتباطات از لحاظ تاريخي گرايش داشته‌است بر بر آن دسته از رخداد‌هاي گفتاري تمرکز کند که عمومي‌تر، آييني‌تر و عملکردگراتر است، به طور دقيق، آن انواعي از گفتمان که در اغلب فرهنگ‌ها مشارک‌کنندگان زن کمتري دارد. به همين دليل شيوه‌ي سخن‌گفتن زنان ممکن است از سوي سخن‌گويان بومي و هم‌چنين تحليل‌گران کم‌اهميت‌تر از شيوه‌ي مردان در نظر گرفته شود. از اين رو تغيير در تاکيد‌ها از رخداد‌هاي گفتاري عمومي و آييني به تعاملات محاوره‌اي و روزانه، همان‌گونه که به طور ويژه‌اي در مطالعه‌ي غير‌تطبيقي ژانرهاي گفتمان ثبت شده‌است، ارزيابي کامل‌تري از کاربرد گفتمان توسط زنان را ممکن مي‌سازد.
مردم‌شناسي ارتباطات به طور گسترده‌اي به توصيف و تحليل صورت‌هاي گفتماني که لحاظ فرهنگي برجسته و نسبتاً مجزايند پرداخته‌است: کنش گفتاري، رخدادها، و ژانرهايي که شناسايي شده‌اند و اغلب از سوي اعضاي يک فرهنگ نام‌گذاري گرديده‌اند. هنوز بخش بزرگي از زندگي‌ اجتماعي در گفت‌و‌گوهاي عادي صورت مي‌پذيرد و بسياري از فرهنگ‌ها براي کردارهاي گفتماني که در حوزه‌ي روزمرگي صورت مي‌پذيرد ضرورتاً نامي ننهاده‌اند يا  آن‌ها را شناسايي نکرده‌اند. مردم‌شناسي ارتباط هم‌چنين عمدتاً بر شواهد دورني گفتمان از فرهنگي واحد تمرکز دارد تا اين‌که تمرکز داشته باشد بر اين که چگونه همان صورت‌هاي گفتماني توسط اعضايي با پس‌زمينه‌هاي فرهنگي متفاوت فهم مي‌گردد. جامعه‌شناسي زبان تعاملي، به عنوان ديدگاهي مکمل به گفتمان درون مردم‌شناسي، تعاملات و برخورد‌هاي فرهنگي را مرکزي براي بررسي‌هاي کاربرد زبان مي‌داند. اين رويکرد به ديدگاه‌هاي متفاوت بسياري درباره زبان و جنسيت منجر شده‌است.

پژوهشکده زن و خانواده با هدف تبیین دیدگاه نظام‌مند دین پیرامون مسائل زن و خانواده، تعمیق پژوهش‌ها و کارشناسی‌های دینی و پاسخ‌گویی به نیازهای تئوریک و دفاع از مرزهای اعتقادی در این حوزه توسط مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران در سال 1377 تاسیس گردید. ادامه ...
نشـانی‌مرکز‌قـم:بلوار الغدیر ، کوچه 10 ،پلاک5 پژوهشکده زن و خانواده
تلفـن: 58-32603357 (۰۲۵)
فکس: 32602879 (۰۲۵)
سامانه‌پیامکی: 1۰۰۰2532907610
نشـانی‌دفترتهــران: بلوارکشاورز،خیابان نادری،ک حجت‌دوست،پ ۵۶
تلفـــــــــــــــــــــــــــــــــن: ۴ ۴ ۹ ۳ ۸ ۹ ۸ ۸   (۱ ۲ ۰)
عضویت در خبرنامه
کلیه حقوق و امتیازات متعلق به پژوهشکده زن و خانواده می باشد.
Wrc.ir © 1380 - 1397