ورود
عضویت
همایشها و نشست های تخصصی
عنوان نشست تخصصي طلاق در ایران
زمان برگزاری 1390/10/26
مکان برگزاری تهران، خيابان ولي عصر(عج)، مجموعه فرهنگي تلاش وابسته به وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعي

در اين نشست، علاوه بر طرح ديدگاه‌هاي مرکز تحقيقات زن و خانواده توسط  مسئول مرکز حجت‌الاسلام والمسلمين زيبائي‌نژاد، ، ميزگرد تخصصي جامعه‌شناسي و روانشناسي با هدف بررسي ابعاد اجتماعي طلاق با حضور دکتر تقی آزاد ارمکي، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران؛ دکتر شهلا باقري، عضو هيئت علمي دانشگاه تربيت معلم؛ دکتر سيد ضياء هاشمي، عضو هيئت علمي دانشگاه تهران؛ حجت الاسلام والمسلمين دکتر محمدناصر سقاي بي‌ريا، رئيس گروه روانشناسي موسسه امام خميني(ره) و دکتر محمد تقی کرمي، عضو هيئت علمي دانشگاه علامه طباطبایی برگزار گردید. همچنین ميزگرد تخصصي فقه و حقوق با هدف بررسي ابعاد فقهي- حقوقي طلاق در خانواده با حضور دکتر محمدجواد صفار، استاد حقوق دانشگاه شهيد بهشتي؛ قاضی شادفر، رئيس يکي از شعبات دادگاه خانواده و سرکار خانم دکتر علاسوند، عضو هيئت علمي مرکز تحقيقات زن و خانواده در صبح و عصر برگزار شد. عوامل، مختصات، تحولات طلاق در ايران، پيامد‌هاي طلاق و آينده طلاق در ايران از مهمترين محورهايي بود که در اين نشست مورد بحث و گفتگو قرار گرفت.

گزارش خبری

متن کامل

 حجت‌الاسلام والمسلمين زیبایی‌نژاد: چرا بحث از طلاق برای ما به عنوان یک نهاد حوزوی مهم است؟ قبل از پاسخ به این پرسش بایستی توجه کنیم که چه تصویری از طلاق در ذهنمان وجود دارد. ممکن است تعدادی از خواهران و برادران حاضر در جلسه تجربه طلاق داشته باشند و در مقیاس فردی این تجربه برای آنها فرج بعد از شدت باشد. این مصادیق کم نیست. در حقیقت طلاق می‌تواند در برخی موارد پایان مشکلات عدیده و ورود به فضای جدید باشد. از این جهت ما نمی‌توانیم طلاق را در کلیت خود، پدید ه‌ای منکر بدانیم. اما زمانی‌که ذهنیت خود را با نگاه کلان به پدیده طلاق معطوف می‌کنیم، می‌بینیم که در مناسبات اجتماعی، وجود طلاق لازمه زیست اجتماعی است. یعنی در جوامعی که طلاق در کل وجود ندارد، مسائل و مشکلات متعدد بروز می‌کند اما زمانی نگرانی بروز می‌کند که در یک جامعه طلاق از یک اضطرار انتخاب شده، به بخشی از شیوه رایج زندگی تبدیل شود. یعنی زمانی که آمار طلاق افزایش پیدا می‌کند. در این شرایط است که طلاق در مقیاس کلان تبدیل به منکر اجتماعی می‌شود. ممکن است در مقیاس فردی معتقد باشیم که طلاق جایز مبغوض است اما در مقیاس کلان اجتماعی آثار، دلالت‌ها و پیام‌هایی دارد که نشان‌دهنده آن است که نبایستی در حد یک مبغوض عادی به آن توجه کنیم. بنابراین تصویری که در مقیاس کلان از طلاق داریم، و مخصوصا تحولات آن در پانزده سال اخیر، برای جامعه ما مسئله‌ساز شده است. با نگاهی به آمار می‌بینیم که از دهه 40 تا دهه 70 آهنگ ازدیاد طلاق و ازدواج با یکدیگر توازن دارند. یعنی حدود 11 ازدواج در مقابل 1 طلاق. حتی در دهه 70، شاهد رقم 12.5 ازدواج در مقابل 1 طلاق بودیم. اما از سال 75 به بعد، توازن میان ازدواج و طلاق به هم می‌خورد. تا جاییکه در سال 89 در مقیاس ملی شاهد 6.6 ازدواج در مقابل یک طلاق و در شهر تهران 3.3 ازدواج در برابر یک طلاق هستیم. اگر توجه کنیم که مسئله امروز کلان شهر تهران، مسئله فردای شهرهای دیگر است، بیشتر به این معضل اجتماعی پی می‌بریم. البته نگرانی‌ها را زیاده از حد هم نباید تشدید کرد. مثلا برخی ایران را با کشورهای اروپایی مقایسه می‌کنند و می‌گویند ایران در سال گذشته حدود 130 هزار طلاق داشته است و مثل اسپانیا است که از جمله کشورهای طلاق خیز اروپایی است و از حدود 140 هزار طلاق دارد. این مقایسه‌ها درست نیست و نمی‌توانیم از این مقایسه‌های نادرست نتیجه بگیریم که کشور ما مثل کشورهای ردیف اول طلاق در اروپا است. چون در آنجا میزان ازدواج کم است. در کل کشورهای اتحادیه اروپایی میزان ازدواج‌های ثبت شده 2.2 میلیون مورد است. درحالیکه در کشور ما میزان ازدواج‌های ثبت شده نزدیک به 900 هزار ازدواج است. اما نگرانی، نگرانی مهمی است.
لذا در پاسخ به پرسش اولیه که چرا بحث طلاق برای ما مهم است، یک جواب این است که ازدیاد طلاق نشان‌دهنده این است که خانواده کارکرد خود را به خوبی انجام نمی‌دهد و فرزندان را برای مناسبات خانوادگی تربیت نمی‌کند؛ دختر را برای زن شدن و ایفای نقش زنانه و پسر را برای ایفای نقش مردانه و پذیرش تعهد مردانه تربیت نمی‌کند. در متون دینی داریم که مرد باید صفت غمض‌عین داشته باشد، در برابر خطاهای همسرش گذشت داشته باشد، نسبت به امور اقتصادی خانواده تعهد داشته و نسبت به حفظ حریم خانواده غیرت داشته باشد، اما امروزه این صفات در مناسبات تربیتی خانواده بازتولید نمی‌شود. همچنین در مورد دختران، دختران ما با فضایل زنانه برای زندگی خانوادگی آشنا نمی‌شوند. امروزه خانواده‌های ما با برخورداری از سطح تحصیلات آکادمیک بالا، نسبت به نسل‌های گذشته کارآیی کمتری در انتقال آموزه‌های تربیتی خانوادگی به فرزندان دارند. والدین کم‌سواد یا بی‌سواد گذشته، آموزه‌های تربیتی ساده، روان و متناسب با عینیت خانوادگی را برای نسل بعد از خود داشتند. اما خانواد‌ه‌های جدید تکالیف خود را به نهادهای دیگر واگذار کرده‌اند و نهادهای دیگر هم مسئولیت خود را خوب ایفا نمی‌کنند. در اینجا لازم است به آسیب دیگری که متوجه نهادهای تربیتی رسمی و غیررسمی مثل رسانه ها و... است توجه داشته باشیم و آن این است که از تربیت جنسیتی مورد نظر دین فاصله گرفته‌ایم و شعارهای برابری‌طلبانه، سبب شده است که از متن عینیت زندگی فاصله بگیریم. آلن و باربارا پیس در انتهای هر سه نسخه کتاب‌هایشان این عبارت را استفاده کرده‌اند که در طول تاریخ بشریت برای اولین بار در قرن اخیر است که خانواده‌ها دختران و پسران را شبیه هم تربیت می‌کنند. لذا در ورود به زندگی خانوادگی، با انبوهی از تمایزات مواجه می‌شوند که برای آن آموزش ندیده و آماده نشده‌اند. یعنی به تعبیر من تمایزات زن و مرد که می‌تواند مایه جذابیت زندگی خانوادگی باشد، زمینه تخاصم زن و مرد می‌شود. بنابراین اگر نهاد خانواده مهم‌ترین بنیان اجتماعی در نهاد دینی معرفی می‌شود، افزایش طلاق نشان می‌دهد که پایه‌های این بنیان در حال سست‌شدن است.
بحث دیگر آن است که در دهه‌های اخیر ارزش‌های توزیع ‌شده در خانواده و نهاد‌های تربیتی، ارزش‌های معطوف به خانواده نیست. یکی از محققین غربی در تحقیقاتش به این نکته اشاره کرده است که در کشورهایی که ارزش‌های غیرخانوادگی حیات اجتماعی بر ارزش‌های خانوادگی غلبه دارد، طلاق و ازهم‌پاشیدگی و حتی مسائل جنسی نرخ بالاتری دارد. به عنوان مثال دغدغه امروز خانواده‌ها برای تربیت معطوف به خانواده، چه جایگاهی در برابر دغدغه ایشان برای اشتغال و تحصیلات عالی فرزندانشان دارد و چه میزان مناسبات اجتماعی با محوریت خانواده تنظیم می‌شود؟
در پاسخ به این مسئله که چرا طلاق برای ما مهم و مورد توجه است باید گفت که افزایش طلاق در مقیاس کلان، نشان‌دهنده غلبه فردگرایی است. یعنی مناسبات جمعی و از جمله مناسبات خانوادگی تا جایی تحمل می‌شود که در خدمت شادکامی افراد باشد. این که می‌گویند فضای جامعه‌ای فرد‌گرا می‌شود یعنی توجه به خود، بر توجه به ارزش‌های گروهی و مناسبات جمعی و خانوادگی غلبه پیدا می‌کند.

نگرانی دیگر ما این است که جامعه کارشناسی طلاق را به عنوان یک مشکل رصد نکند. به عنوان مثال وقتی می‌گوییم طلاق از لوازم توسعه و مدرن شدن جامعه است، گرچه می‌تواند حرف درستی باشد اما از این لحاظ که نباید به عنوان مشکل بررسی شده و باید از آن قبح‌زدایی شود، موجب نگرانی است. رویکرد ما مبنی بر این که طلاق به عنوان یک منکر است، ممکن است با رویکرد برخی از جامعه‌شناسان متفاوت باشد. تعریف مسئله از دید جامعه‌شناسی آن چیزی است که جامعه نخبگان و وجدان جمعی جامعه نسبت به مشکل بودن آن به تفاهم برسند. اگر تعریف مشکل را این‌گونه در نظر بگیریم بسیاری از مشکلاتی که در ادبیات دینی وجود دارد، مشکل به حساب نمی‌آیند. توجه شما را به روایتی از پیامبر اکرم جلب می‌کنم؛ ایشان در جمع اصحاب می‌فرمایند: زمانی می‌رسد که جوانان شما به فسق و زنان شما به فساد رو می‌آورند و امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنید. اصحاب از این سخن تعجب می‌کنند و می‌گویند آیا چنین زمانی فرا می‌رسد؟ ایشان می‌فرمایند: بدتر از آن، زمانی فرا می‌رسد که امر به منکر می‌کنید و نهی از معروف. اصحاب باز سوال می‌کنند: آیا چنین زمانی فرا می‌رسد؟ ایشان می‌فرمایند: بدتر از آن، زمانی می‌رسد که معروف، منکر و منکر، معروف می‌شود. زمانی که حساسیت اجتماعی نسبت به طلاق فروکش کند، از نظر ما زمان تشدید مصیبت است. گرچه در جامعه کارشناسان علوم اجتماعی چنین نباشد. در یکی از برنامه‌های سیما در زمان دولت اصلاحات، مجری از مهمانان درباره چرایی ناهنجاری پوشش خانم‌ها سوال کرد. خانمی که به عنوان مهمان دعوت شده و از مسئولین نیز بود، جواب داد: زمانی، این شکل پوشش ناهنجار بوده ولی امروزه هنجار شده است و یعنی روزی فرا می‌رسد که طلاق جزئی از زندگی روزمره می‌شود.
یکی دیگر از نگرانی‌های ما این است که در شاخص‌های توسعه اجتماعی و رشد، توسعه معطوف به زنان، مناسبات خانوادگی و طلاق مورد توجه قرار نمی‌گیرد و به تغییر موازنه آن توجه نمی‌شود. در شاخص‌های رشد، بحث استحکام خانواده مطرح نیست مثلا کشور‌هایی مانند سوئد، نروژ، دانمارک، کانادا و امریکا در شاخص رشد زنان جزء ردیف‌های اول هستند اما وضعیت خانواده در آن کشور‌ها جزء ناهنجار‌ترین وضعیت‌ها است. در سوئد 63 درصد کودکانی که در حومه استکهلم متولد می‌شوند نامشروع و خارج از چارچوب خانواده هستند. این مسئله نشان می‌دهد که شاخص‌ها دچار مشکل است و اگر ما شاخص‌های غیربومی را مبنای پیشرفت در کشور قرار دهیم به مرور زمان شاهد حساسیت کمتری نسبت به خانواده خواهیم بود.
نگرانی دیگر آن است که سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان توسعه، خانواده را به عنوان یک عنصر ضمیمه‌ای به اسناد توسعه می‌بینند نه یک روح حاکم و گفتمان مسلط بر ادبیات توسعه. مثلاً وقتی قرار است در برنامه پنجم توسعه به خانواده توجه شود، از 150 ماده این برنامه، تنها چند ماده برای خانواده تنظیم می‌شود و به دلالت‌های پنهانی که در دیگر مواد وجود دارد، بی‌توجهی می‌شود. مثلا باید دلالت‌های پنهان خانوادگی توسعه صنایع بزرگ را متوجه باشیم. وقتی به گستردگی پروژه عسلویه افتخار می‌کنیم، بایستی دلالت‌های خانوادگی آن را بفهمیم و متوجه باشیم که اسکان دادن ده‌ها هزار نفر خارج از شهر خود ناهنجاری‌هایی از قبیل اعتیاد، طلاق و ... را به وجود می‌آورد. و یا در سیاست‌گذاری‌های معطوف به مسکن مهر باید توجه داشته باشیم که سیاست انبوه‌سازی آیا پیامدی بر اخلاق یا روابط خانوادگی دارد یا خیر.
سوال بعدی این است که عوامل طلاق چیست و چه ملاحظات اساسی باید در بررسی آن در نظر گرفت؟ البته درباره عوامل طلاق به طور مبسوط در میزگرد‌ها صحبت خواهد شد اما ملاحظاتی هم در این بحث وجود دارد که بنده به آن می‌پردازم:
1-    در بررسی عوامل طلاق نباید تقلیل‌گرایی کرد. عوامل متکثری زمینه‌ساز طلاق هستند. بعضی از این عوامل مانند اعتیاد، عوامل عینی بوده که ممکن است ادامه زندگی را با عسر و حرج برای زن همراه کند. اما باید عوامل متعدد در مقیاس روان‌شناختی و جامعه‌شناختی را نیز بررسی کنیم. برای نمونه تضعیف کارکرد خانواده، عدم توازن در توسعه یافتگی، احساسی شدن فضای زندگی خانوادگی و اجتماعی که باعث می‌شود فرصت‌های تصمیم‌گیری‌های عقلانی از زن و مرد گرفته شود و ضعف مهارت‌ها.
2-     باید به تجربیات عینی افراد در معرض طلاق مراجعه نمود و توجه کرد که آن‌ها بر چه اساسی طلاق می‌گیرند و طلاق می‌دهند. یعنی باید از ذهنی‌کردن بحث پرهیز شود. در عین حال کارشناس باید خود را از این فضا بیرون برده و اظهار نظر افراد را تحلیل و برررسی کند نه اینکه براساس ظواهر کلام قضاوت نماید.
3-    عوامل قابل تغییر و غیرقابل تغییر را باید از هم جدا کرد. ما در جهانی زندگی می‌کنیم که تغییر برخی عوامل در کنترل ما نیست. به عنوان مثال در فضای جهانی شده امروز، کنترل رسانه‌ها در مقیاس جهانی، در دست ما نیست. لذا بایستی مقدورات خود را تشخیص دهیم و بدانیم در این فضای خاص چه مقداری از عوامل را می‌توانیم اصلاح کنیم و تغییر دهیم. ممکن است به این نتیجه برسیم که اگر برنامه‌های ما خوب پیش برود درصدی از مشکلات حل خواهد شد. در نتیجه انتظارات خود را تبدیل می‌کنیم.
سوال بعدی این است که چه تغییرات و تحولاتی در زمینه طلاق در جامعه ایرانی مشاهده می‌شود؟ این پرسش نیز باید در میزگرد‌ها مورد توجه قرار گیرد. مثلا در میزگرد حقوقی بپرسیم عواملی که طلاق براساس آن صورت گرفته است در طول سالیان گذشته، آیا مورد تغییر قرار گرفته است یا خیر. برخی کارشناسان به بعضی از این تغییرات اشاره کرده‌اند؛ مانند این که در حال حاضر از عاملیت اعتیاد کم شده و به عاملیت نارضایتی جنسی افزوده شده است. 

البته برای بررسی صحت این ادعا باید به میدان رجوع کرد تا گفته‌ها تأیید شود. یا مثلاً در گذشته طلاق عرفی انجام می‌شده، اما امروزه دارای یک مکانیزم حقوقی شده است که این تغییر پیامد‌هایی دارد. در اینجا می‌خواهم به چند نکته مهم توجه کنیم.
1-    تغییر مهم دیگری که در حال رخ دادن است، تغییر آستانه تحمل‌پذیری افراد در مواجهه با مشکلات خانوادگی است. یعنی هر چه به زمان گذشته برمی‌گردیم، می بینیم که آمادگی مردم برای مواجهه با مشکلات بیشتر بوده است. توجه به این نکته در اصلاح نظام تربیتی، نقطه‌ای محوری است.
2-    بحث دوم، بحث تحول در عقلانیت طلاق است، یعنی ناظر خارجی، طلاق زوج را چه موقع به جا و چه موقع ناحق می‌داند. به دلایل متعدد مانند کم‌شدن آستانه تحمل‌پذیری، غلبه تفکرات مدرن و دیگر مسائل، عقلانیت طلاق در حال تغییر است. یعنی قضاوت ما در مورد درستی و نادرستی طلاق در حال تغییر است. لذا باید نسبت به این تغییرات حساس شد و به اصلاح آن‌ها گام برداشت.
3-    تحول دیگر تغییر در مرجعیت‌ها است. تغییر در مرجعیت‌های طلاق بحث بسیاری مهمی است. به بیان ساده اگر محور حل اختلافات خانوادگی مسجد باشد، به این معنی است که کسی که اختلافات را حل می‌کند انگیزه مالی ندارد و در محیطی که تقوا غلبه دارد مصالحه انجام می‌شود. این شیوه را مقایسه کنیم با مرجعیت‌های جدیدی که گاه مورد دفاع ما نیز هست مانند کانون‌های مشاوره، که البته می‌گوییم باید مورد تقویت قرار گیرند و حتی کارشناسان معتقدند از اول زندگی مشترک باید مشاور در کنار زوجین حضور داشته باشد و راه زندگی را نشان بدهد. لذا بایستی از مشاوره قبح‌زدایی شود که مخصوص افراد بیمار نیست. اما باید توجه داشت دامن زدن به مرجعیت‌های مدرن باعث می‌شود که فسخ خصومت بیشتر بر اساس انگیزه‌های مالی باشد و ازطرفی فسخ خصومت براساس ادبیات تفاهم دینی صورت نگیرد. به تعبیر دیگر مثلاً زمانی بر اساس "الرجال قوامون علی النساء" می‌گوییم ساختار خانواده ساختار عمودی است و زوجین را متقاعد می‌کنیم که رفتار خود را بر این الگو تطبیق دهند اما زمانی زوج را آشتی می‌دهیم و می‌گوییم خانواده سرپرست نمی‌خواهد و بر اساس الگوی دموکراسی زندگی کنید و هر کس دنبال خواسته‌های خود باشد. یعنی ما از معضلی به معضلی دیگر فرار می‌کنیم و در الگوی خانواده تغییر ایجاد می‌کنیم.
پرسش بعدی این است که اقدامات انجام شده در این زمینه در کشور و تأثیرات آنها چه بوده است؟ که در این رابطه نیز در میزگرد‌ها صحبت خواهد شد. اما به عنوان مقدمه عرض می‌کنم که در این زمینه اقدامات مهمی صورت گرفته است؛ مثلاً در دهه شصت شروط ضمن عقد ازدواج تدوین شده است. در دهه هفتاد شورای‌عالی انقلاب فرهنگی سیاست‌های تقویت بنیان خانواده را تصویب کرده است. در دهه هشتاد قوه قضاییه لایحه حمایت از خانواده را به دولت و از طریق دولت به مجلس فرستاده است که در نوبت بررسی است. هم اکنون نیز در شورای‌عالی انقلاب فرهنگی نیز اقداماتی در دست انجام است. در ستاد ملی زن و خانواده هم سیاست‌های مواجهه با طلاق در حال بررسی است. تمام این اقدامات می‌تواند با رفع نسبی اشکالات، به اقداماتی ثمربخش منتج شود. اما چند ملاحظه در ذیل این محور وجود دارد که عنوان می‌شود:
1-    برنامه‌ریزی‌ها در بسیاری از اوقات پیوست تحلیلی ندارد یعنی مشخص نیست بر اساس چه تحلیلی این اقدامات پیشنهاد شده‌اند. در نتیجه بسیاری از موارد سیاستی، به نکاتی بسیار جزئی معطوف شده‌اند و معلوم نیست در صورت درست اجرا‌ شدن آن‌ها، چه میزان از مشکلات حل شود.
2-    مسئله مهم‌تر، صورت‌گرا شدن به جای نتیجه‌گرایی است. یعنی مفاد، ظاهر و متن مواد مصوب، خانواده‌گرا و در جهت دفاع از حقوق زنان است نه نتیجه آن. یعنی گاهی صورت قضیه آن است که این ماده در جهت تحکیم خانواده است اما در عمل تاثیر معکوس دارد.
3-    در مواجهه با طلاق باید بر بحث ازدواج تمرکز کرد. یعنی باید به جوانان کمک کرد تا انتظارات‌شان را از زندگی تصحیح کنند. یک شخصیت بسیار معروف علمی بعد از مشاهده ایران گفته بود؛ هیچ جامعه‌ای مانند ایران ندیدم که فاصله میان آرمان‌ها و واقعیت‌های زندگی در آن این قدر زیاد باشد. این مسئله لطمات فراوانی به بار می‌آورد. یعنی شخص قبل از ورود به زندگی خانوادگی تصویری بسیار آرمانی از زندگی دارد اما وقتی وارد متن زندگی می‌شود می‌بیند شرایط زندگی با ذهن او فاصله دارد و این سبب تقویت احساس نابسامانی در زندگی می‌شود. لذا بایستی عقلانیت شروع زندگی را تقویت کرده و به جوانان کمک کنیم که انتخاب همسر را با قاعده‌مندی بیشتری انجام دهند.
4-    ما راه خطایی را در قوانین و رویه های حقوقی دنبال می‌کنیم. یعنی به جای این که مواد حقوقی، به کاهش انگیزه طلاق منجر شود باعث مانع‌تراشی در امر طلاق می‌شود. مانع‌تراشی، فرسایشی کردن و طولانی کردن روند طلاق به افزایش اضطراب‌ها و تنش‌ها می‌انجامد و طلاق رسمی به طلاق عاطفی تبدیل شده و اختلافات دو نفر که قصد طلاق دارند بر اثر این مانع‌تراشی‌ها تبدیل به اختلاف دو طایفه می‌شود. لذا بایستی انگیزه طلاق را کم کرد و «فامساک بمعروف او تصریح باحسان» را گسترش داد.
5-    باید همت کنیم که طلاق سالم شود. با بد دانستن طلاق، فکر سالم‌سازی آن را نمی‌کنیم. با مرور به تفسیر آیات طلاق پی می‌بریم که آیات مربوط به طلاق در حال نرم‌کردن و اخلاقی کردن فضا است؛ یعنی در حین طلاق مرد به نفع همسر عمل کند و همسر به جای طلاق در سیستم صلح قرار گیرد و با اعطای امتیازاتی همسر را از طلاق منصرف نماید.

تصاویر

تصاویرتصاویرتصاویرتصاویرتصاویر

صوت ها
فیلم ها

لینک‌های مرتبط



مرکز تحقیقات زن و خانواده با هدف تبیین دیدگاه نظام‌مند دین پیرامون مسائل زن و خانواده، تعمیق پژوهش‌ها و کارشناسی‌های دینی و پاسخ‌گویی به نیازهای تئوریک و دفاع از مرزهای اعتقادی در این حوزه توسط مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران در سال 1377 تاسیس گردید. ادامه ...
نشـانی‌مرکز‌قـم: خیابان جمهوری، میدان سپاه، بطرف ریل، پلاک ۵۰
تلفـن: ۱۳-۳۲۹۰۷۶۱۰ (۰۲۵)
سامانه‌پیامکی: 1۰۰۰2532907610
نشـانی‌دفترتهــران: بلوارکشاورز،خیابان نادری،ک حجت‌دوست،پ ۵۶
تلفـــــــــــــــــــــــــــــــــن: ۴ ۴ ۹ ۳ ۸ ۹ ۸ ۸   (۱ ۲ ۰)
تعداد کل کاربران : 16266
کاربران آنلاین :     18
کلیه حقوق و امتیازات متعلق به مرکز تحقیقات زن و خانواده می باشد.
Wrc.ir © 1380 - 1394