ورود
عضویت
همایشها و نشست های تخصصی
عنوان مواجهه با اسناد بین‌المللی در عرصه تعلیم و تربیت
زمان برگزاری 1396/06/20
برگزار کنندگان مرکز تحقیقات زن و خانواده واحد تهران
کارشناس (ان)

حجت‌الاسلام والمسلمین زیبایی‌نژاد، رئیس‌ مرکز تحقیقات زن و خانواده؛

دکتر محمدباقر خرمشاد، عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی؛

دکتر فریبا علاسوند، عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات زن و خانواده؛

دکتر علی لطیفی، پژوهشگر مسائل تعلیم و تربیت اسلامی؛

دکتر حکیمه سقایی بی‌ریا، پژوهشگر و دانش‌آموخته دکتری مطالعات آمریکا؛

دکتر مریم اردبیلی، پژوهشگر و آینده‌پژوه؛ آقای علی پارسانیا، پژوهشگر اندیشکده تعلیم و تربیت دالّ

مکان برگزاری مرکز تحقیقات زن و خانواده واحد تهران

نظام بین‌الملل و امر فرهنگ در جهان امروز دکتر محمدباقر خرمشاد، عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی

گزارش خبری

امروزه اصلی‌ترین ابزار ایدئولوژیک در اختیار دولت‌ها، تعلیم و تربیت است/ اسناد بومی ما باید اسناد اصلی تلقی شوند

به گزارش روابط عمومی مرکز تحقیقات زن و خانواده نشست «مواجهه با اسناد بین‌المللی در عرصه تعلیم و تربیت» دوشنبه ۲۰ شهریور در مرکز تحقیقات زن و خانواده واحد تهران برگزار گردید. پنل اول این نشست به موضوع «بررسی مواجهه جمهوری اسلامی با سازمان‌های بین‌المللی در عرصه فرهنگ» اختصاص داشت و دکتر محمدباقر خرمشاد؛ عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، دکتر حکیمه سقایی‌بی‌ریا؛ پژوهشگر و دانش‌آموخته دکتری مطالعات آمریکا و دکتر مریم اردبیلی؛ پژوهشگر و آینده‌پژوه، به ارائه بحث پرداختند.  

تصور جامعه بین‌المللی از برابری جنسیتی، حقوق LGBTهاست/ رویکرد اصلی ما تقویت خویشتن‌داری جنسی است/ هیچ مفهومی مانند برابری جنسیتی در تضاد با خانواده نیست

به گزارش روابط عمومی مرکز تحقیقات زن و خانواده، نشست مواجهه با اسناد بین‌المللی در عرصه تعلیم و تربیت روز گذشته در مرکز تحقیقات زن و خانواده واحد تهران برگزار شد. پنل دوم این نشست به موضوع «بررسی محتوایی سند آموزشی 2030 با تأکید بر مباحث جنسیتی» اختصاص داشت. در این پنل حجت‌الاسلام والمسلمین زیبایی‌نژاد؛ رئیس مرکز تحقیقات زن و خانواده، دکتر فریبا علاسوند؛ عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات زن و خانواده، دکتر علی لطیفی؛ پژوهشگر مسائل تعلیم و تربیت اسلامی و دکتر علی پارسانیا؛ پژوهشگر اندیشکده تعلیم و تربیت دال به ایراد سخنانی پرداختند.

متن کامل

نظام بین‌الملل و امر فرهنگ در جهان امروز

دکتر محمدباقر خرمشاد، عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی

در بحث نظامات بین‌الملل سلسله سؤالاتی مطرح است از جمله اینکه آیا نظام بین‌الملل مقوله‌ای صرفا سیاسی است و نسبت به مسائل غیرسیاسی خنثی است؟ می‌توان از گفتمان مسلط سخن گفت؟ بازیگران مؤثر عرصه بین‌الملل سوگیری سیاسی ندارند یا چیزی را به نظام بین‌الملل القاء نمی‌کنند؟ آیا این بازیگران صرفا کارگزارانی در نظام بین‌الملل هستند؟ ساختارهایی که پس از جنگ جهانی دوم ایجاد شدند بدون بار اقتصادی، فرهنگی و امنیتی بودند یا ابزاری برای اداره جهان و تسلط بر آن؟ آیا شرق و غرب دیروز در پی اعمال سلطه احتمالی اعم از سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، از طریق ساختارهای نظام بین‌الملل آن روز نبودند؟ بعد از فروپاشی نظام دو قطبی جهان، شرایط جهان در سی سال گذشته از این جهت چطور بوده؟ آیا تمدن غرب ارزش‌های خود را به‌حق و جهان‌شمول نمی‌داند؟ آیا قائل نیست که راه سعادت بشریت در پایبندی به ارزش‌های غربی است؟ آیا از ساختارهای بین‌المللی برای حاکمیت ارزش‌های‌شان در جهان استفاده نمی‌کنند؟ آیا این کشورها فرصت را برای جهانی‌سازی ارزش‌های‌شان غنیمت نمی‌شمرند؟ اعلام پایان تاریخ به چه معناست؟ آیا به معنای اعلان رستگاری بشر با فرهنگ آمریکایی و رسیدن به خط پایان نیست؟

صدور آرمان‌های بنیادین به جهان با ابزار زور

روشنفکران آمریکایی در سال 2002 نامه‌ای نوشتند و در آن به استناد اعلامیه استقلال آمریکا، نطق وداع جرج واشنگتون، نطق افتتاحیه دوره دوم ریاست‌جمهوری آبراهام لینکن و نامه مارتین لوترتینگ پسر، از اصول جهان‌شمول، آرمان‌های بنیادین و ارزش‌های آمریکایی سخن گفتند و این اصول شامل آزادی عقیده و آزادی انسان و آزادی مذهب را دستاوردهای تمدن خویش دانسته‌اند. آیا این نامه جز لزوم صدور ارزش‌های آمریکایی به جهان با ابزار زور معنایی دارد؟ آیا کسی که حاضر است ارزش‌های خود را با استفاده از زور به دیگران القا کند، از ابزارهای نرم از جمله ساختارهای نظام بین‌الملل استفاده نمی‌کند؟ آیا به رغم تلاش غرب، تک‌صدایی و یکسان‌سازی فرهنگی در جهان، شدنی است؟

هژمونی بورژوازی و جامعه مدنی

برای پاسخ به این سؤالات از چارچوبی که دو نفر از مارکسیست‌های انتقادی؛ یعنی گرامشی و آلتوسر استفاده کردند، استفاده می‌کنیم. گرامشی به‌عنوان تجدیدنظرطلب چپ که نگاهی انتقادی به بنیادهای مارکسیسم دارد، در پاسخ به این سؤال که چرا علی‌رغم این‌که نیروهای تولیدی، بورژوازی را تحت فشار قرار می‌دهند بورژوازی فرونمی‌پاشد، پاسخ می‌دهد که بورژوازی علاوه بر جامعه سیاسی، جامعه مدنی با تعریف خودش را که بر اقناع بنا شده، از طریق ایدئولوژی هژمون می‌کند و جامعه مدنی را در شرایطی قرار می‌دهد که هژمونی بورژوازی را بپذیرد و این امر باعث تداوم بورژوازی می‌شود.

وجود طبقه حاکم، ضرورت جامعه غربی

بورژوازی از طریق ایدئولوژی توانسته سلطه فکری و اخلاقی در جامعه برقرار کند. سرمایه‌داری با ایدئولوژی، کل نظام اجتماعی را اشباع کرده و توانسته ارزش‌هایش را حتی به پرولتاریا بقبولاند. دستگاه ایدئولوژی بورژوازی و غرب سرمایه‌داری به این علت توانسته در جوامع مختلف پایدار بماند که توانسته ذهنیت مخاطبین را به نقطه‌ای برساند و حالتی از اشباع را به وجود آورد که ارزش‌های لیبرال‌سرمایه‌درای را بپذیرند. وقتی این فضا پیش آمد، شرایط هژمونی پدید می‌آید که وجود طبقه حاکم به‌عنوان ضرورت توسط جامعه احساس می‌شود و آن را مطالبه می‌کند. در این شرایط نهادهای نظم ایدئولوژیک، ارزش‌های طبقه حاکم را در جامعه توزیع و منتشر می‌کنند. جامعه این ارزش‌ها را طوری درونی می‌کند که به‌عنوان ارزش‌های جهانی‌شده، درک می‌شود و بدون کوچک‌ترین تردیدی آن‌ها را قبول می‌کند. این‌جاست که قدرت طبقه حاکم مشروع تلقی می‌شود. نقش روشنفکران نیز در این‌جا توزیع ایدئولوژی حاکم و تضمین آن است. گرامشی می‌گوید برای حاکمیت بر جامعه در اختیار گرفتن هدایت فرهنگی و اخلاقی جامعه ضروری است. در این میان آنچه اهمیت دارد هدایتگر بودن در زمینه فرهنگی و اخلاقی جامعه، قبل از حاکمیت است.

آلتوسر: تعلیم و تربیت اصلی‌ترین ابزار ایدئولوژیک در اختیار دولت‌ها

آلتوسر هم می‌گوید دولت برای استمرار حاکمیتش، دو ابزار اجبار و ایدئولوژیک در اختیار دارد. ابزارهای ایدئولوژیک عبارت‌اند از ابزارهای دینی(در غرب کلیسا)، تربیتی(مدارس)، قضایی، خانوادگی، سیاسی(احزاب)، سندیکایی(تشکلات سندیکایی)، رسانه‌ای، فرهنگی، هنر، کتاب و کتابت و... به گفته آلتوسر این کارها قبل از عصر جدید به دست کلیسا اتفاق می‌افتاد و به همین دلیل در دوره روشنگری، اصحاب روشنگری قبل از هر چیز ترجیح دادند کلیسا را پایین بکشند و به این ترتیب، دولت فئودالی مشروعیت خود را از دست داد. به نظر آلتوسر امروزه اصلی‌ترین ابزار ایدئولوژیک در اختیار دولت‌ها، تعلیم و تربیت است؛ چون می‌توانند از این طریق ایدئولوژی حاکم را از همان دوران کودکی تلقین کنند و به این ترتیب مدرسه از یک نهاد مرکزی خنثی به بازتولیدکننده روابط کاپیتالیستی در جامعه تبدیل می‌شود.

استفاده نظام لیبرال دموکراسی از نهادهای بین‌الملل در جهت بسط ارزش‌ها

نظام سرمایه‌داری توانسته از طریق نهاد آموزش، ارزش‌هایش را تبدیل به ضرورت برای جامعه کند. وقتی این موضوع درون جوامع صادق است حالا که لیبرال دموکراسی در شرایط بسط خود قرار دارد می‌تواند ابزاری برای بسط این تفکر در دنیا باشد از جمله از طریق نهادهای بین‌الملل. شاید یکی از دلایلی که بحث آموزش در سند 2030 حساسیت‌زا شد، به دلیل ظرفیت آموزش در دوره کنونی است. طبیعی است که این نظام می‌خواهد ارزش‌هایش را به‌گونه‌ای ترویج کند که شرایط هژمون در همه جای دنیا پدید آید. به‌گونه‌ای که ضرورت آن را مطالبه کنند.

یونسکو؛ تهدید یا فرصت

آیا می‌توان نتیجه گرفت که ساختارها فقط ابزارها و ظرفیتی در اختیار غرب هستند؟ پاسخ منفی است. یونسکو و دیگر سازمان‌های بین‌المللی می‌تواند برای ما هم تهدید و هم فرصت باشد. غرب همه جهان نیست.200 کشور در جهان وجود دارد که اگر در بخش‌هایی منفعل هستند به این دلیل است که چیزی برای ارائه ندارند. ما می‌توانیم ارزش‌های خودمان را در قالب‌های مرتبط درآوریم و به مشتری‌های خاص آن عرضه کنیم. تاکنون چنین افراد با این نگاه نداشته‌ایم. وقتی آن‌چه داریم را در قالب قانون و آیین‌نامه بیاوریم و کسانی را که با ما هم‌فکر هستند در این زمینه تحریک کنیم، می‌توانیم این هژمونی را کاهش دهیم. اگر عقب مانده‌ایم به این دلیل است که منفعل هستیم یا آدم‌هایی که در این عرصه کار می‌کنند به این موضوع باور ندارند. همه مسئله هم فقط به تهدید برنمی‌گردد؛ تنبلی‌های خودمان را به حساب پرزور بودن طرف مقابل نگذاریم.

ارائه ارزش‌های اسلامی در قالب گفتمان و سند به کشورهای همسو

دگراندیشی همیشه جذابیت بیشتری دارد. اگر این سخن درست باشد، در فضای بین‌الملل موجود که گفتمان مسلط تمدن غربی توسعه مادی است، ما دگراندیش محسوب می‌شویم و این موضوع ما را در موقعیت ممتازی قرار می‌دهد. هرجا توانستیم این حرف را به زبان امروز مطرح و مدون کنیم، دست بالا را داشتیم. غرب ۵۰ سال پیش چشم و گوش و دهانها را پر کرده بود و هنوز خلأها خودش را نشان نداده بود ولی با توجه به صدمات و آسیب‌هایی که نظام غرب داشته، می‌شود دادخواستی جدی علیه غرب ارائه داد. اگر همین موضوع را فرمولیزه کنیم و به آن سامان دهیم و از فضای رسانه‌ای خوب استفاده کنیم، امید به این‌که ما هم جریان‌ساز باشیم وجود دارد. شاید قدرت ما در موضع دگراندیشانه در فضای گفتمان مسلط غربی باشد. در شرایط کنونی تعداد کشورهای تحریمی اینقدر زیاد شده‌اند که خود می‌توانند پارادایم مقابل گفتمان مسلط را مطرح و مدون کنند.

در بحث سود و هزینه نمی‌توان حکم واحدی در مورد مقابله یا پذیرش این اسناد صادر کرد. این مسئله به میزان انفعال خودمان و فعالیتی که در این زمینه انجام می‌دهیم بستگی دارد. مهم‌ترین مسئله این است که باید فعال شویم. ما باید ارزش‌های‌مان را در قالب سند به مشتری‌هایی که همسو با ما هستند ارائه دهیم. ما حرکت نمی‌کنیم و فقط اظهارنظر می‌کنیم؛ در حالی‌که لازمه این اتفاق، داشتن ثروت مادی و فکری و اراده استفاده از آن است.

البته این را هم باید در نظر گرفت که گفتمان پیروز در جهان، گفتمان قدرت است. اما در این هفتاد سال آن‌ها چقدر توانستند به اهداف خود برسند؟ قطعا خواست آن‌ها خیلی فراتر از چیزی است که اتفاق افتاده و به دلایل طبیعی و مقاومت‌ها نتوانستند به خواسته خود برسند. همین مسئله دست ما را باز می‌گذارد تا تاثیرگذار باشیم.

 

 

سند توسعه پایدار ۲۰۳۰ و مطالعات پسااستعماری

دکتر حکیمه سقایی بی‌ریا، پژوهشگر و دانش‌آموخته دکتری مطالعات آمریکا

مطالعات پسااستعماری بیشتر در رابطه با فرآیند روابط نابرابر قدرت که نشأت گرفته از عصر استعمار و عصر پسااستعمار است، مطرح می‌شود. نگاه انتقادی به نقش دانش و فرهنگ دارد و بحث خشونت اپیستمیک را مطرح می‌کند.

برای جهت دادن به بحث باید چند سؤال مطرح شود از جمله این‌که از منظر مطالعات پسااستعماری، چالش‌های بنیادین در مورد سند 2030 چیست؟ این سند، عملیاتی‌کردن کنوانسیون‌های حقوق بشر است و به همین دلیل مناسب است که ببینیم نظام حقوق بشر تا چه اندازه جهانی است و از این منظر انتقاداتی به سند ۲۰۳۰ وارد کنیم. چه رابطه‌ای بین شرق‌شناسی و اروپامحوری و نظام جهانی حقوق بشر وجود دارد؟ آیا گفتمانی خاص در این سند نهادینه شده و به گفتمان رقیب اجازه صحبت داده می‌شود؟

در اینجا می‌توان به چالش‌ بین مباحث در کشور خودمان در الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی، اقتصاد مقاومتی و سند ۲۰۳۰ اشاره کرد.

اروپامحوری، مبنای نظام جهانی حقوق بشر

اعلامیه حقوق بشر پس از جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۸ و بر ویرانه‌های وحشی‌گری‌های اروپاییان بنیان نهاده شد، اما در آن توجهی به استعمار و نقش آن در نقض حقوق بشر نشده است. در یکی از بندهای این اعلامیه مطرح شده است که این حقوق، برای همه انسان‌هاست، حتی اگر این انسان‌ها تحت قیمومیت کشور دیگری باشند و درواقع بحث استعمار را به رسمیت می‌شناسد. تأسیس اسرائیل و جنگ الجزایر پس از این اعلامیه اتفاق افتادند. منتقدین غربی مانند موتوآ بر این نظر هستند که نظام جهانی حقوق بشر بر مبنای اروپامحوری است و نژادپرستانه نوشته شده و جوامع را به‌ سه دسته تقسیم می‌کند. عده‌ای قربانی هستند، نظام حقوق بشر ناجی است و فرهنگ کشورها به‌عنوان فرهنگ وحشی محسوب می‌شود. در این نظام حقوق بشری، حقوق فرد محور قرار می‌گیرد که همین امر موجب ایجاد لیبرال‌دموکراسی است که خود نابرابری میان افراد بشر را باعث می‌شود.

سند 2030 هم بر مبنای کنوانسیون‌های حقوق بشری طراحی شده، اما آیا این سند می‌تواند به اهدافی که مطرح کرده برسد؟ در مقاله‌ای گفته شده بود این آموزش‌ها برای نابرابری‌های پایدار است و یکی از نقدهایی که به اسناد توسعه‌محور داشت این بود که در این اسناد استعمار، کاپیتالیسم، مدرنیته و فهم مسلط از توسعه دیده نشده است. این‌که چه کسانی مسئول به وجود آمدن وضعیت فعلی در جهان هستند؟ سند در ابتدا می‌گوید چه جهانی می‌خواهیم و مسئولیت‌ را برعهده دولت‌ها قرار می‌دهد، اما نمی‌گوید نقش شرکت‌های بزرگ جهانی در ایجاد این نابرابری‌ها چیست.

خشونت فرهنگی یا اپیستمیک

گفتمان غالب در این سند بر پایه گفتمان حقوق بشر غربی است. با این وصف توجهی به روابط نابرابر قدرت نمی‌شود. چه کسی باید مسئولیت رفع این نابرابری‌ها را بپذیرد؟ در اینجا دولت‌ها در رفع نابرابری‌ها مسئول‌ شمرده می‌شوند. مفهوم‌سازی اروپامحور و سرمایه‌محور از توسعه پایدار به‌عنوان مفهومی جهانی عرضه شده و اجماع جهانی را به رخ می‌کشد و رابطه‌ای با مؤلفه‌های عصر استعمار فرانو ندارد. شاید بتوان از این یکسان‌سازی تعاریف مفاهیم مرتبط با توسعه با عنوان «خشونت فرهنگی» نام برد. گفته می‌شود که جهانی عاری از فقر، گرسنگی و نیازمندی می‌خواهیم تا کرامت انسانی محترم شمرده شود، اما وقتی فرآیندی که جهان را به این‌جا رسانده در نظر نمی‌گیرند باید ببینیم که در نهایت سند می‌تواند جهان را به این اهداف برساند یا خیر.

صداهای خاموش؛ خشونت علیه زنان، جنسی‌زدگی و ...

اگر به نظام حقوق بشر جهانی و سند 2030 با این دید نگاه کنیم، خلأهای خود را نشان می‌دهد و حرکت‌های عدالت‌محور برای رسیدن به حقوق بشر و صداهای خاموشی که در اسناد بین‌المللی دیده نمی‌شود، چالش را برای ما آشکار می‌کند. خشونت علیه زنان از جمله صداهای خاموشی است که در جهان وجود دارد، اما در سند دیده نشده است. در سال 2007 انجمن روان‌شناسی آمریکا گزارشی با عنوان جنسی‌زدگی زنان و دختران ارائه داد. این مسئله مبحثی است که باید رسانه‌ها و فرهنگ غربی را در آن مسئول بدانیم. جنسی‌زدگی یعنی دختران ما به جایی برسند که هویت خود را تنها در بدن‌شان خلاصه ببینند که این موضوع در آینده آن‌ها اثرگذاری منفی دارد، اما در این اسناد به این مسائل توجه نشده است. آیا مسئولیت جمهوری اسلامی این نیست که این صداهای خاموش را در عرصه بین‌المللی پررنگ کند و سعی کند این‌ها را در تعاریف اسناد بین‌المللی بگنجاند؟ آیا بسندگی به حق تحفظ کافیست؟ 

بحث تعامل با نظام بین‌الملل باید در این سطح باشد که اگر نظام بین‌الملل به صداهای مختلف اجازه طرح نمی‌دهد، ایران بتواند این صداها را مطرح کند.

ایجاد جریان‌ها و حرکت‌های ضدهژمونی

باید از طرف جریان‌هایی که مخالف هژمونی غرب در همه ابعاد آن هستند، یک حرکت ضدهژمونی شکل بگیرد. چالشی که سند 2030 برای ایران پیش می‌آورد، استقلال آن از پیگیری الگوهای بومی و رسیدن به پیشرفت است. وقتی زیربنای اسناد براساس توسعه غربی و حقوق بشر غربی نوشته شده، نباید آن‌ها را پایه و اساس قرار دهیم.

ورود ضعیف ایران در بحث سند

اگر به گزارش ایران به سازمان ملل درباره سند 2030 در خرداد ماه امسال، نگاهی داشته باشیم، مشخص می‌شود که در این زمینه ضعف داریم. بحث به‌گونه‌ای مطرح می‌شود که گویی سند اصل است و سایر اسناد در طبقه‌های بعدی قرار می‌گیرند. وزارت‌خانه‌ها مسئول شدند که پیگیری‌های لازم را در این زمینه انجام دهند و در انتها هم می‌گوید که رویکردهای اقتصاد مقاومتی هم‌راستا با سند 2030 است. اختیاراتی که باید داشته باشیم مورد توجه قرار نگرفتند؛ در حالی‌که ایران می‌توانست به‌عنوان هسته ضدهژمونیک علیه غرب عمل کند.

گفتمان‌سازی و بومی‌سازی اسناد

اگر این رویکرد که به دنبال تعامل سازنده با دنیا هستیم به انفعال بینجامد، نمی‌توانیم تأثیرگذار باشیم. نیاز است که به صداهای مخالف در جهان توجه کنیم. با این‌که اهداف متعالی در سند ذکر شده اما این سند قابلیت رسیدن به این اهداف را ندارد. یکی از مقالاتی که در این زمینه مطرح بود در دانشگاه ییل آمریکا نوشته شده بود و به اینکه این سند به اهدافش برسد، خیلی خوش‌بین نبودند.

بنابراین‌ باید فعالیت‌هایی در راستای بومی‌سازی روندها و گفتمان‌سازی موازی صورت گیرد تا در سال‌های آتی به نقطه قابل قبولی برسیم. اسناد بومی ما باید اسناد اصلی تلقی شوند و اگر تعاملی هم با حوزه بین‌الملل داریم این تعامل با احتیاط باشد. باید به تعامل مردمی یا دیپلماسی عمومی بیشتر توجه کرد تا گفتمان‌سازی انجام دهیم و راه را برای اثرگذاری‌های بعدی باز کنیم. نهادهای مردمی زیادی وجود دارند که به وضعیت موجود اعتراض دارند و دنبال حقوق بشر عدالت‌مدارانه هستند.

 

 

 

مواجهه با اسناد بین‌المللی؛ تقابل یا تعامل؟!

دکتر مریم اردبیلی، پژوهشگر و آینده‌پژوه

موضوع بحث SDG یا Sustainable Development Goals و نحوه مواجهه ما با این قبیل اسناد است. سؤالات زیادی در این باب و نیز درباره نهادهای بین‌المللی مطرح است. این‌که آیا این نهادها محلی برای تبادل طبیعی تجربیات بشری هستند یا طراحی شده‌اند ادبیات خاصی را شکل بدهند؟ چه کشورهایی در این نهادها فعال‌ترند؟ آیا پارادایم و گفتمان خاصی بر این نهادها من‌جمله یونسکو سایه انداخته است؟ این ایده‌های تنوعات فرهنگی، آیا واقعا به آن‌ها بها داده می‌شود یا فقط تا جایی قدرت خودنمایی دارند که در خدمت بسط گفتمان غالب باشند؟

صرف پذیرش این اسناد حتی اگر به مفادش عمل نکنیم و تحفظات کلی بدهیم، نوعی مشروعیت‌بخشی به هژمونی غالب و مشارکت در تولید و بسط ادبیات سلطه نیست؟ چطور می‌توانیم تصویر فعالی از مشارکت ایران با نهادهای بین‌المللی ارائه کنیم؟

Sustainable Development Goals یک سری پیش‌فرض‌هایی را در خود نهفته دارد. یکی از این پیش‌فرض‌ها مفهوم توسعه مادی است که آن را تنها راه نجات بشر معرفی می‌کند. در حالی که نه فقط ما بلکه متفکرین جهانی و جامعه غربی به شدت توسعه مادی و اهداف و روش‌های آن را نقد کرده‌اند و الان ما به دنبال پایدار کردن این توسعه هستیم! محدودکننده‌های توسعه مادی در جهان هویدا شده‌اند، فقری که ایجاد کرده دیده می‌شود و در این شرایط این بحث مطرح می‌شود که چگونه این توسعه مادی را پایدار کنیم؟ این تناقض در MDG هم بارز بود و در مقالات مختلف به آن تذکر داده شد، ولی دیدیم در SDG هم تکرار شده است. مسئله ‌آن‌ها اصلا این نیست که اشکالات توسعه مادی را برطرف کنیم. آن‌ها توسعه مادی را پیش‌فرض گرفته‌اند که در SDG و سایر اسناد، اهداف زیبایی مانند ریشه‌کن کردن فقر دیده شده، اما نه تنها در نظام توسعه مادی فقر تولید می‌شود، بلکه حس فقر هم تولید می‌شود.

عنوان کتابچه اهداف توسعه هزاره The Future We Want است. «آینده‌ای که ما می‌خواهیم» و این «ما» معلوم نیست چه کسی است! آیا کشورهای توسعه‌یافته هستند که می‌خواهند سلطه داشته باشند یا «ما»یی هستیم که شهروند جهانی هستیم؟ جهانی که در آینده بر اساس همین اهداف شکل می‌گیرد و ما شهروند آن هستیم، نه من به عنوان یک مسلمان و به عنوان یک ایرانی یا به عنوان یک فرد.

ایجاد فضای عمل‌گرایی و اجماع در جهان

روح و ادبیات حاکم بر سند آینده‌پژوهانه و آینده‌نگارانه است. در حالی که اسناد ما این‌گونه آینده‌نگری را ندارند. اسناد جهانی هم قبلاً بیشتر وجه مدیریت استراتژیک داشتند، اما الان آینده‌نگر هستند؛ چون از این طریق بهتر می‌توانند فضای اجماع و عمل‌گرایی را فراهم کنند. در حال حاضر، به اجماع رساندن آدم‌ها بسیار سخت است و این اسناد ابتکار عمل جهانی‌کردن را بیشتر به دست می‌دهد و ما هم لاجرم باید در فضای آینده‌پژوهانه ورود کنیم. الان این ادبیات واحد را در دنیا آموزش می‌دهند و دوره‌های آموزشی و بورسیه‌های ویژه‌ و متنوع برای کشورهای در حال توسعه و به‌ویژه برای زنان این کشورها دارند. افرادی هم که آموزش می‌بینند و برمی‌گردند موقعی که کشور می‌خواهد کارگروهی برای بررسی و تصمیم‌گیری درباره این اسناد تشکیل دهد، همین افراد انتخاب می‌شوند چون افراد دیگری نداریم که خودمان آموزش داده باشیم.

گفتمان اومانیستی حاکم بر سند

بحث بعدی کلیدواژه‌هاست. مجموعه‌ کلیدواژه‌های سند، مؤید روح حاکم بر آن است. سند به صورت بالا به پایین و خارج به داخل نگاه می‌کند و می‌گوید گزارش موقعیت صفر، راهکارها و اقدامات انجام گرفته را ارائه بدهید. ما با این ادبیات بالا به پایین مشکل داریم و در بیانات مقام معظم رهبری نیز این وجه از قضیه مورد توجه قرار گرفت. ایشان وارد جزییات محتوایی نشدند. فرمودند چه دلیلی دارد ما به آن‌ها گزارش بدهیم که قرار است چه کنیم و یا آن‌ها به ما بگویند شما چه کارهایی بکنید! مکانیسم‌های نظارتی چهارگانه ملی، منطقه‌ای، جهانی و موضوعی و شاخص‌های کمی و کیفی این را ثابت می‌کند که این فضای بالا به پایین وجود دارد. گفتمان حاکم بر سند گفتمان اومانیستی است و جالب است که تصور کنیم با حق شرط مشکل سند حل می‌شود.

رویکرد عمل‌گرایانه سندهای بین‌المللی و عدم توجه به آن در تدوین سندهای داخلی

رویکرد سند 2030 بسیار عمل‌گرا و کاربردی است و باید از آن یاد بگیریم؛ این در حالی است که اسناد ما در کتابخانه‌ها می‌مانند و عمل‌گرا نیستند. سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و دیگر سندها نیز از این نقص خالی نیستند و با این رویکرد حتما در رقابت بازنده خواهیم بود. باید از لحظه دست گرفتن موضوع باید تمام خبرگان، ذی‌نفعان و مردم را در موضوع درگیر کنیم.

روش تدوین این اسناد در مراحل مختلف این‌گونه است که به کشورهای مختلف کارشناس می‌فرستند و از آن‌ها کارشناس می‌خواهند و با آن‌ها تعامل دارند؛ تا وقتی سند نهایی شد، اعتراضی وجود نداشته باشد. به‌قدری فضای اجماع‌سازی ارزشمند است که از جزئیات دارای اختلاف گذر می‌کنند. نسل سندهای جدید با سندهای گذشته فرق دارد. قبلاً می‌گفتند اگر مثلاً 20 کشور سند را امضا کنند، لازم‌الاجرا می‌شود و بعد تلاش می‌کردند تا کشورهای دیگر را ملحق کنند، اما در اسناد جدید پایه را محکم می‌گذارند مثلاً 200 کشور سند را امضا می‌کنند و بنا را بر اجماع حداکثری می‌گذارند و در نتیجه این اسناد زودتر تبدیل به قاعده می‌شوند. سند پکن همین مدل بود، کنوانسیون حقوق کودک هم همین‌طور. به مرور کشورها به ان پیوستند و حق تحفظ هم دادند. به مرور کمیته سیدا با ادبیات بالا به پایین شروع به تذکر دادن کرد.

اگر دقت کنیم در گذشته هم‌جنس‌گرایی جرم و ناهنجاری محسوب می‌شد، اما به‌تدریج تبدیل به بیماری روانی، بعد ناهنجاری عمومی شد، سپس هنجار و پس از آن هنجار غالب شد؛ به‌طوری که الان کسی که می‌خواهد رئیس‌جمهور آمریکا شود ابتدا باید تکلیف خود را با این موضوع مشخص کند. همین‌طور موضوعاتی مثل کمرنگ کردن روابط خانواده، روسپی‌گری، سقط جنین نسب نامشروع و ... طی چند دهه از یک ضدارزش و جرم کاملا به ارزش و نرم اجتماعی تبدیل شد.  

ارجحیت با تقابل یا تعامل؟

یک استراتژی این است که همه اسناد و مجامع بین‌المللی را تحریم کنیم و منزوی شویم. استراتژی دیگر حضور در مجامع بین‌المللی با موضع تقابل است؛ یعنی ما جبهه جهانی اسلام و کفر را می‌شناسیم و وارد می‌شویم برای انجام عملیات. برخورد دیگر هم تعامل و تبعیت است. در کشور ما دو قطب اول قضیه، کمترین طرفدار را دارد. ما باید در این میانه موضع‌مان را مشخص کنیم که تقابل و تعامل کدام‌یک ارجحیت دارد و مرز آن کجاست و این کار یک نهاد نیست. باید همه مجموعه‌ها در آن دخیل شوند. ابتدا باید ببینیم جبهه جهانی که مطرح می‌شود واقعیت است یا توهم. عده‌ای عقیده دارند که می‌شود طوری رفتار کرد که هم آن ها راضی باشند و هم ما. یک عده هم اعتقاد داشتند از همان ابتدای انقلاب که وجه مشترکی بین جبهه اسلام و کفر نیست، اما اگر معتقد به این جبهه جهانی باشیم، باید تلاش کنیم کشورهای دیگر را که به قول آن ها توسعه‌یافته نیستند، در این جبهه بیاوریم.

شبکه‌سازی، دوری از سیاست‌زدگی و تبیین نظام معطوف به عمل و اجماع

سؤال دیگر این است که آیا با مبانی دینی و بومی ما امکان تعالی و پیشرفت وجود دارد یا خیر؟ آیا ضرورت دارد سراغ تعالیم دینی برویم؟ نگاهمان به پیشرفت کشور درون‌زاست ی

تصاویر

تصاویرتصاویرتصاویرتصاویرتصاویرتصاویرتصاویرتصاویرتصاویر

صوت ها
فیلم ها

لینک‌های مرتبط



مرکز تحقیقات زن و خانواده با هدف تبیین دیدگاه نظام‌مند دین پیرامون مسائل زن و خانواده، تعمیق پژوهش‌ها و کارشناسی‌های دینی و پاسخ‌گویی به نیازهای تئوریک و دفاع از مرزهای اعتقادی در این حوزه توسط مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران در سال 1377 تاسیس گردید. ادامه ...
نشـانی‌مرکز‌قـم: خیابان جمهوری، میدان سپاه، بطرف ریل، پلاک ۵۰
تلفـن: ۱۳-۳۲۹۰۷۶۱۰ (۰۲۵)
سامانه‌پیامکی: 1۰۰۰2532907610
نشـانی‌دفترتهــران: بلوارکشاورز،خیابان نادری،ک حجت‌دوست،پ ۵۶
تلفـــــــــــــــــــــــــــــــــن: ۴ ۴ ۹ ۳ ۸ ۹ ۸ ۸   (۱ ۲ ۰)
تعداد کل کاربران : 16266
کاربران آنلاین :     22
کلیه حقوق و امتیازات متعلق به مرکز تحقیقات زن و خانواده می باشد.
Wrc.ir © 1380 - 1394