ورود
عضویت
همایشها و نشست های تخصصی
عنوان نشست هم اندیشی «بازخوانی اندیشه های مرنیسی»
نوع همایش عمومی
تاریخ شروع 1394/09/28
تاریخ پایان 1394/09/28
برگزار کنندگان 0
ارائه کننده (ها) 0
آدرس قم- بلوار جمهوری- میدان سپاه-به سمت ریل راه هن-مرکز تحقیقات زن و خانواده

هم اندیشی «بازخوانی اندیشه های مرنیسی» با حضور سرکار خانم فریبا علاسوند عضو شورای سیاستگذاری حوزه های علمیه خواهران، حجت الاسلام و المسلمین مجید دهقان معاون پژوهش مرکز تحقیقات زن وخانواده، جناب آقای دکتر محمد تقی کرمی عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی در 28 آذرماه سال 94 در مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران برگزار شد و این اساتید پيرامون موضوعات این هم اندیشی به بحث و گفت‌وگو پرداختند.

گزارش خبری

سرکار خانم فریبا علاسوند: مرنیسی تلاش می کند بگوید برداشت فقها از دین، چیزی غیر از اصل دین است میزگرد بررسی اندیشه های فاطمه مرنیسی با حضور برخی اعضای هیات علمی مرکز تحقیقات زن و خانواده، دانش پژوهان و پژوهشگران عرصه زن و خانواده در مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران برگزار شد. به گزارش روابط عمومی مرکز تحقیقات زن و خانواده، سرکار خانوم فریبا علاسوند عضو شورای سیاستگذاری حوزه علمیه خواهران در میزگرد بررسی اندیشه های فاطمه مرنیسی در سخنانی اظهار داشت: جنگ 1967 موسوم به جنگ شش روزه نقطه عطفی برای ناسیونالیسم عربی بود. این جنگ که در واقع هزیمت عربی در مقابل رژیم اشغالگر صهیونیستی به شمار می رود در ذهنیت روشنفکران عرب نتیجه سالها عقب ماندگی جهان عرب بود. مرنیسی از جمله روشنفکرانی است که پس از شکست اعراب در این جنگ همچون معاصران خود، به دنبال تحلیل علت این شکست برآمده و با تاکید بر وضعیت فرهنگی جامعه خود، شاخص های پسرفت زنان عرب را مورد بررسی قرار می دهد. وی خاطرنشان کرد: یکی از واژه های پرتکرار در نوشته های مرنیسی و دیگر روشنفکران عرب «تراث» است که به جهات مختلف مورد تحلیل، ارزیابی و بازخوانی قرا گرفته است.  این گروه در مقابل جریان های سلفی، تراث را که تا آن زمان از سرمایه های مقدس و غیرقابل بحث در میان مسلمانان اهل سنت بشمار می رفت، بی محابا نقد گردند، اما نوع بازخوانی مرنیسی از تراث با دیگران تفاوت داشت و او می خواست تراث را پالایش کرده و به زعم خود سنت نبوی و بخش های فراموش شده در تاریخ اسلام درباره زندگی زنان را، کاوش و مطرح کند. تحلیل های او به طور عمده  در چارچوب جامعه شناسی تاریخی قرار می گیرند.عضو هیات علمی مرکز تحقیقات زن و خانواده با اشاره به علاقه مندی مرنیسی به مباحث زنانه در تحلیل های جامعه شناختی، تصریح کرد: اگر چه مرنیسی مدعی است از پایگاه زن مسلمان به بازخوانی تاریخ اسلام و فقه می پردازد، اما نوشته های او به وضوح نشان می دهند وی تحلیل گری سکولار است زیرا وی به اعتبار و حجیت که از تعهدات یک تحلیل گر تاریخ اسلام و فهمنده فقه اسلامی است کاملا بی اعتناست. به همین جهت برای نشان دادن اقتدار زن مسلمان برایش رقی نمی کند گستاخی هند همسر نومسلمان ابوسفیان در مقابل پیامبر اسلام را نقل کند یا خروج عایشه بر خلیفه مشروع زمان و فرماندهی جنگ جمل را یا شخصیت فرهیخته و نورانی حضرت سکینه دختر امام حسین علیه السلام را.   وی با بیان اینکه مرنیسی همواره بر گزاره ها و آموزه های فمینیستی تاکید می کند و در سخنان وی، حرف جدیدی به عنوان تراز برای فهم مسایل اسلامی بجز همان مولفه های فمینیستی وجود ندارد، گفت: تمامی سخنان او به نوعی برگردان اسلامی شده تحلیل های فمینیستی است و او تلاش می کند اندیشه های اسلامی را با این معیارها سنجش و تنظیم کند. برای مثال برابری برای وی یک اصل است که در کاوش او قرآن کریم به یکباره از شور و خروش  در راستای تحقق آن می افتد و ساکت می شود. در ادعای موهوم مرنیسی خداوند و رسول او در مقابل فرهنگ جامعه مردسالار مجبور به سکوت می شوند و دیگر حتی خدا صدای زنان برابری خواه را نمی شنود. در واقع او برای اسلام و منابع اصیل آن یعنی قرآن و پیامبر اکرم ص جنبه قدسی قایل نیست و احکام اسلامی را فقط در بستر نحولات اجتماعی فهم می کند. به عبارت دیگر مرنیسی با روش های جامعه شناسی تاریخ و فقه و تفسیر را فهم می کند و باسنجه های امروزی جامعه کهن را می سنجد. سرکار خانم علاسوند در بخش دیگری از سخنان خود به برخی تفاوت های زنان عرب و ایرانی به ویژه در مساله حجاب اشاره کرد و گفت: بر خلاف زنان مسلمان ایرانی که با وجود حجاب همواره حضور اجتماعی موثری در جامعه داشته و بخصوص پس از انقلاب اسلامی پیشرفت در عرصه های مختلف را با حجاب تجربه کردند، حجاب در کشورهای عربی با گوشه نشینی در خانه و بی سوادی و عقب ماندگی ملازم بوده است. بنابراین در این بافت تا حدی واکنش امثال مرنیسی به مسأله حجاب قابل درک است.وی در ادامه افزود: افرادی همچون مرنیسی با مشاهده فاصله نجومی زنان اروپایی و عربی در شاخص سواد، حضور اجتماعی اشتغال و با توجه دلالت های حجاب در جامعه اش، در اولین گام به تحلیل تراث پرداخته و به نادرستی فهم برخی مقوله ها در فهم فقیهان و مفسران برخی مذاهب اسلامی حکم کرده و این نادرستی را به همه دانش فقهی و حدیثی گذشتگان تسری داد بنابراین آنچه آنها را به این فهم واداشته است، نه فقط فهم استشراقی، بلکه درک مستقیم آنها از وضعیت زنان عربی است. عضو شورای سیاستگذاری حوزه علمیه خواهران با بیان اینکه فهم جامعه شناختی مرنیسی باعث نگاه قدسیت زدایانه او به مسایل اسلامی شده است، اظهار داشت: او در تحلیل مسایل متدها و روش های علمی جامعه شناختی را به کار گرفته و از این رو دچار چندگانگی و تضاد در شناخت و فهم دین و روش های اجتهادی می شود. وی با بیان اینکه چرا مرنیسی خود را یک فیمنیست اسلامی نمی داند اما دیگران این مساله را طرح می کنند، گفت: هرکس در هرجای دنیا به نوعی از وجه زنانگی دفاع کند، تنها واژه ای که به او اطلاق می شود، فمینیست است و طبعا تاکید بر این که اصل اسلام و جریان نوپای قرآنی به دنبال برابری بوده از وی چهره ای با عنوان فمینیست اسلامی مطرح می سازد. سرکار خانم علاسوند وجهه سیاسی را برای امثال مرنیسی بسیار مهم دانست و گفت: تحلیل های مرنیسی با واژه هایی سروکار دارد که وجه سیاسی آن پررنگ است، به طور مثال عایشه برای او اعتنای بیشتری نسبت به حضرت زهرا(س) دارد، زیرا در تاریخ سیاسی مکتوب اهل سنت هزاران صفحه درباره عایشه و حرکت اعتراضی او وجود دارد، اما شاید 10 صفحه درمورد صدیقه طاهره(س) در کتب اهل سنت نباشد و بویژه کتب آنها درباره عمق عبودیت، دانش، اقتدار اجتماعی در مقابل باطل ساکت است. مرنیسی اصولا با چهره عارفانه زن مسلمان کاری ندارد اما در عوض وجه عصیانگری و مخالفت سیاسی و تکاپوی اجتماعی برایش بسیار مهم است.   وی در پایان خاطرنشان کرد: علی رغم اینکه مرنیسی می کوشد ردپای زنان مؤثر در تاریخ اسلام و نگرش مثبت اسلام به زن را برملا سازد مساله و ممکن است از جهاتی مسایل او مسایل ما نیز باشد، اما واقعا به دلیل آنکه مرنیسی متعلق به جامعه زنان عربی است نمی تواند برای کشف و تحلیل مسایل الهام بخش ما باشد. ضعف گستره دانش لازم برای فهم دین، عدم آگاهی از روش فهم دین و تحمیل روش جامعه شناسی بر فهم متون دین، قدسیت زدایی و عقل  گرایی پست-مدرنی اش و بی اعتنایی به حجیت و اعتبار و اسلوب آن، اغراق در تحلیل زنانه و مبالغه در کشف بعد زنانه تاریخ در کنار اسطوره گرایی تخیلی اش کتب او را برای اسلام شناسان و زن پژوهان مسلمان از اعتبار ساقط کرده است. دکتر محمد تقی کرمی: مساله مرنیسی یک مساله کاملا جامعه شناختی است ولی مساله تراث سوال از وضعیت زنان را متوجه دین می کند دکتر محمد تقی کرمی عضو هیات علمی مرکز تحقیقات زن و خانواده با بیان اینکه فاطمه مرنیسی جامعه شناسی است که بر اساس نوع پروژه ای که برای او تعریف شده یعنی همان هندسه اجتماعی حول جنسیت، عمل می کند، گفت: ادبیات پژوهشی، رویکردهای پسا ساختارگرایی و تحلیل های تاریخی و تفصیلی در کشورهای شمال آفریقا به دلیل غلبه فرهنگ فرانسوی، با سنت فرانسوی ها سازگار است. مرنیسی نیز بواسطه آن که دانش آموخته آکادمی های فرانسوی بوده است؛ از سنت های علمی و روشی آن ها تاثیر پذیرفته است.دکتر کرمی مساله مرنیسی را دغدغه تمامی فمینیست ها دانست و گفت: اسلام در کشورهای عربی کمتر به معنای دین بوده و بیشتر به عنوان یک منبع فرهنگ بشمار می رود و آنها اسلام را برای عرب زبان ها می دانند و گرویدن سایر ملت ها به اسلام را بر نمی تابند و در تفکر اندیشمندان معاصر عربی، دین همواره واژه تراث را به همراه دارد و همین باعث شده است تا دین از جایگاه قدسی پایین آمده و همانند سایر مولفه های فرهنگ ساز به آن نگاه می شود. وی با بیان اینکه در پروژه جامعه شناسی برساخت جنسیتی، دین به عنوان مهمترین مولفه فرهنگ ساز بوده که در رویکردهای تاریخی قدسیت زدایی شده است، خاطرنشان کرد: برخی مسایل همچون حجاب و تفاوت های حقوقی زن و مرد در دنیای عرب کاملا با آنچه در جامعه خود می بینیم متفاوت است؛ یعنی هنگامی که یک زن معاصر عرب و یک فمینیست اسلامی حجاب را مطرح می کند منظور او پرده نشینی است نه پوشش سر و بدن. عضو هیات علمی دانشگاه علاکه طباطبایی در ادامه افزود: مساله مرنیسی یک مساله کاملا جامعه شناختی است، ولی به دلیل مساله تراث برای جامعه عربی، نخستین علامت سوال برای وضعیت زنان در جامعه متوجه دین می شود و او در دو دوره ای که این پروژه را دنبال می کند، ابتدا به سراغ مفسران دین آمده و بیشتر در قرن چهارم و پنجم متمرکز می شود و سپس به سراغ متن می رود و در اینجا سناریوهایی را تعریف می کند که عمدتا بر واقعیت های تاریخی مبتنی است. وی با بیان اینکه این سناریوها به لحاظ روش شناسی قابل رد نیستند و برای ابطال آن باید یک سناریوی دیگر مطرح شود، اظهار داشت: کاری که خانم مرنیسی در برهه دوم اندیشه ای خود انجام می دهد و برخی معتقدند که در این دوره از فمنیسم سکولار فاصله گرفته است، به مراتب از فاز اول خطرناک تر است؛ زیرا سناریوسازی های او دست محققان برای داستان سرایی در شأن نزول آیات را باز می گذارد. دکتر کرمی تاریخی کردن نقد تراث از سوی مرنیسی را منجر به نقد دین از اساس دانست و گفت: اینکه خود برساخت جنسیت در صدر اول در تاریخ اسلام در واقع یک پروسه بوده و نه یک پروژه، بسیار مهم است و اگر این مساله را در قالب یک پروژه ببنیم، نتایج آن به مخاطب القاء می شود، بدون آن که مقاومت او برانگیخته شود و باید گفت این روش در میان متفکران ایرانی طرفدار داشته و رویکردهای مرنیسی در سناریونویسی در تفسیر متن به شدت در کشورمان قابل پیاده کردن و بازتولید است. حجت الاسلام و المسلمین دهقان: تفاوت مرنیسی با دیگر روشنفکران دینی این است که تعارضی میان عقل و دین نمی بیند و اگر تعارضی می بیند دین را تأویل می کند حجت الاسلام و المسلمین دهقان عضو هیات علمی مرکز تحقیقات زن و خانواده نیز در این میزگرد علمی با بیان اینکه فاطمه مرنیسی یک جامعه شناس بوده و اساسا پژوهشگر اسلامی نمی باشد، تصریح کرد: مرنیسی متاثر از بحث های مستشرقین است، و به دلیل دغدغه ای که در رابطه با هویت زن مسلمان و تعارض با مدرنیته دارد، به گذشته رجوع می کند. وی با بیان اینکه مرنیسی با یک شخص غرب زده متفاوت است و در همه جا خود را به عنوان یک مراکشی مسلمان، البته نه اسلام سیاسی و اخوانی معرفی می کند، اظهار داشت: او ارزشهایی مثل فردگرایی و برابری در غرب را ارزشهای انسانی می داند که جوامع عرب از آن عقب مانده اند و به دلیل حال و هوای ضد استعماری در مراکش، دغدغه اسلام مدرنیته دارد. حجت الاسلام و المسلمین دهقان با بیان اینکه مرنیسی مانع رسیدن مسلمانان به برخی ارزشهای انسانی را دین و اسلام سیاسی می داند، گفت: مرنیسی برای حل این مشکل دور دین را خط نمی کشد، بلکه برای حل مشکلات فرهنگی به تاریخ رجوع کرده و تفسیر تراث را آغاز می کند و می خواهد آموزه های تمدن جدید مثل برابری و عقلانیت را از دل دین استخراج کرده و هرچه از آموزه های دینی مخالف این آموزه های انسانی است را از میدان به در کند. وی در ادامه افزود: مرنیسی معتقد است آیات ضد زنان جوهره اصلی دین پیامبر نبوده، بلکه این آیات ناشی از فشارهای جبهه مردسالار جامعه صدر اسلام بر پیامبر و قرآن است و اگر این فشار نبود، جریان موافق زنان ادامه پیدا می کرد و او همچنین برای تصحیح آنچه باعث تفسیر نادرست اسلام شده تا اسلام به عنوان یک دین ضد زنان شناخته شود، به بررسی تراث می پردازد.عضو هیات علمی مرکز تحقیقات زن و خانواده با بیان اینکه مرنیسی یک روشنفکر دینی است و تفاوت او با دیگر افراد این است که تعارضی میان عقلانیت و دین نمی بیند و اگر تعارضی می بیند دین را تأویل می کند، گفت: قطعا ما هم به روشنفکری دینی نیازمندیم، اما آیا مرنیسی می تواند الگوی خوبی برای روشنفکری دینی ما در حوزه زنان باشد، موافق نیستم. وی با اشاره به چهار رویکرد اجتهادی، پژوهشگر مطالعات اسلامی، استشراق و فیمنیسم در رابطه با مسایل زنان، خاطرنشان کرد: پژوهشگری مطالعات اسلامی، استشراق و فمنیسم دین را به عنوان یک سوژه نگاه می کنند، اما یک مجتهد رابطه زنده با دین دارد. وی در ادامه افزود : اگر امروز به دنبال حل مشکلات در حوزه زنان هستیم، باید با همدلی فرآیند اجتهاد را دنبال کنیم و لازمه آن این است که فقیه و روشنفکران دینی با یکدیگر برخورد همدلانه داشته باشند.

متن کامل

متن کامل نشست هم اندیشی «بازخوانی اندیشه های مرنیسی»

سرکار خانم  علاسوند
فاطمه مرنیسی جزء دسته ای از روشنفکرانی است که پس از 1967 در تاریخ عرب پیدا شدند. سال 1967 و جنگ شش روزه و حزیمت عربی در مقابل اسراییل و قدرت های حامی او، برای بسیاری از روشنفکران عرب یک نقطه عطف به حساب می آید، زیرا تمام اهداف و آرزوهایی که ناسیونال عرب مطرح می کرد در شش روز به باد رفت و تمام قدرتی که آنها به پشتوانه تراث خودشان و دوره شکوفایی خلافت اسلامی برای مردم خودشان ترسیم می کردند، همه این میراث در برابر مردم از میان رفت. آنقدر این حزیمت عربی برای دسته ای از اندیشمندان و روشنفکران عربی خار کننده بود که در اکثر کتاب های این گروه، آنها به تحلیل شکست جهان عرب با همه ائتلاف خود در برابر یک قدرت نوپا پرداخته اند.
از این جهت یک نوع تحلیل ریشه یابانه در میان نوشته های این نویسندگان عرب به وضوح به چشم می خورد و بخشی از تفکر جهان عرب به تحلیل اینکه چرا در این جنگ با وجود همه سرمایه های مالی و انسانی شکست خوردیم و چرا این اتفاق برای کشورهای عربی افتاد، معطوف شد.
بخش عمده ای از این تحلیل ها به تحلیل فرهنگی جوامع برمی گشت و این اندیشمندان نواندیش به تحلیل فرهنگی جامعه خود پرداخته و از زوایای مختلف آن را مورد بررسی قرار دادند.
بخشی از این تحلیل ها، تحلیل های مونث و شناخت وضعیت زنان بود که نه فقط مرنیسی بلکه بخشی از این روشنفکران به تحلیل وضعیت زنان به عنوان یک بخش مهمی از جهان عرب با همه مختصات و ویژگی هایی که داشت، پرداختند و البته مرنیسی قرائت زنانه بیشتری از این ریشه های فرهنگی ارایه کرده است.
این مساله که نیمی از جامعه عربی عاطل و باطل است و مسایل دیگر از جمله بی سوادی و مشکلات ضعف فرهنگی که در افکار و اندیشه های زنان عرب وجود دارد، مسایلی بود که باعث شد تحولاتی که اندیشمندان عرب می خواستند در جهت آفرینش یک جامعه عرب نوین و پویا ایجاد کنند، بخشی به بررسی وضعیت زنان اختصاص یابد.
مساله بعد اینکه آنها سعی در بازخوانی تراث داشتند. کلمه تراث واژه ای پرتکرار در ادبیات این روشنفکران از جمله مرنیسی است. در واقع بخشی از کسانی که به دنبال حفظ تراث بودند در الازهر)نماینده رسمی در مصر) و در گروه اخوان المسلمین بودند، اما نواندیشان کسانی بودند که به جهات مختلف تراث را قابل ارزیابی می دانستند. منظور از تراث مجموعه مجامیع فقهی و برداشت های فقها از قرآن و سنت است که در کتب فقهی و تفسیری بسیار متراکم نوشته شده است. تراث تا زمانی که اینچنین مورد ارزیابی قرار نگرفته بود از سرمایه های مقدس و غیرقابل بحث در جهان اسلام بشمار می رفت، اما این اندیشمندان بسیار بی محابا و متهورانه به نقد تراث پرداختند.
به نظر می رسد نوع بازخوانی مرنیسی درباره تراث با دیگران از جمله ابوزید تفاوت دارد. کسانی همچون ابوزید علاقه دارند تراث را کنار گذاشته و به نوعی فهم جایگزین از قرآن کریم ارایه کنند، اما در کتب مرنیسی او علاقه مند است که تراث را پالایش کرده و مسایلی که مخفی مانده است، به ویژه آنها که به زندگی زنان برمی گردد را مطرح کند.
مرنیسی سعی می کند تقابلی را که در وهله اول در کلمات او میان سنت و مدرنیته وجود دارد را کم کند و با استناد به بخش های غیرقابل ذکری که در تراث وجود دارد، مواردی را مطرح کند که می توانند با جریان های مدرن سازگار بوده و ادغام شوند و جامعه ای پیشرو و متمدن در جهان عربی بسازند.
نکته دیگر بحث تأنیث است، یعنی مرنیسی در مقایسه با دیگران، در رابطه با بررسی تراث و دیگر مباحث به جهات زنانه آنها علاقه مند است و مسایلی را که در بحث سلطه و دموکراسی در ادبیات و یا در تحلیل های جامعه شناختی گذشته و حال مطرح می کند، معمولا به بحث های زنانه آن علاقه مند است.
مرنیسی حتی معتقد است که یکی از محورهای اصلی تفکر شیعه و سنی که این اختلاف و فاصله را در اعتلاف مسلمین ایجاد کرده است، مسایل مربوط به زنان است.
ویژگی دیگر در کتب مرنیسی، بی اعتنایی او به تعریف از حجت و حجیت است. ایشان در کتب خود تلاش می کند بگوید آنچه به عنوان برداشت فقها اتفاق افتاد چیزی غیر از اصل دین است و اصل دین را که همان قرآن و سنت است را منصفانه بررسی کنید راههایی وجود دارد برای تشخیص درست و نادرست و راههایی را که او در کتب خود ذکر می کند، همان راههایی است که اهل حدیث برای تشخیص حدیث صحیح از ناصحیح بیان می کنند.
در عین حال پایبندی به اصول و قواعد در قرائت مرنیسی از وضعیت زن در تراث نمی بینیم. آنجایی که می خواهد از جایگاه زن در مساله سیاسی در اسلام بحث کند، برای او اهمیتی ندارد که رفتار سیاسی که ملاک تحلیل قرار گرفته است، مورد تایید پیامبر باشد یا خیر، لذا استناد جدی به حرکت عایشه می کند و دیگر مسایل در نقد این حرکت را نادیده می گیرد و در جای دیگر وقتی می خواهد از وضعیت زنان عربی سخن بگوید و اینکه پیامبر اکرم(ص) جامعه را ساخته است که زنان قدرتمند و بی باک در آن جامعه تربیت شده اند، صریحا از هند همسر ابوسفیان به عنوان یکی از این نمونه ها یاد کرده و درباره او قلم فرسایی می کند. گاهی اوقات تعابیر مرنیسی درباره حجیت فریبنده است.
مساله دیگر که یکی از اصلی ترین مسایل است، تاکید او بر گزاره و آموزه های فمینیستی است؛ یعنی وقتی وارد متون آن میشویم حرف جدیدی بعنوان شاغول یا تراز برای فهم و تحلیل مسئله های جهان اسلام وجود ندارد بجز همان مواردی که فکر فمینیسمی در اختیار آن قرار داده است. مثلا تاکیدی که بر شباهت های جنسیتی بین زن و مرد و بی اهمیتی تحت بیولوژیکی و فرهنگی بودن تفاوت ها و یا مسائلی که بعنوان الهیات اسلامی ارائه میکند، تمامی آن ها برگردان اسلامی شده تحلیل های فمینیستی است؛ بنابراین پایه اصلی بحث های مرنیسی فکر فمینیستی است که سعی میکند تفکرات اسلامی رو با معیارهای فمینیستی سنجش و تنظیم کند.
دکتر محمد تقی کرمی:
در ابتدا دو موضوع رو مطرح میکنم که مسئله مرنیسی چیست و آیا مسئله مرنیسی میتواند مسئله جامعه ما باشد یا خیر؟
مرنیسی رو جامعه شناسی بدانیم که استدرادا به مباحث زنان میپردازه یا اساسا مسئله زنان پروژه اصلی ایشان هست. ما این بحث رو نه تنها در گفتگوی مرنیسی بلکه در گفتگو با عمده فمینیست های اسلامی شاخ آفریقا لازم داریم.
ورژن خاورمیانه ای تحصیلات تکمیلی در اروپا، یعنی از کشورهایی مثل ایران، ترکیه، عربستان، مراکش، تونس، الجزایر افرادی رو پذیرش میکنند و این فراد رو در دوره های تحصیلاتی تکمیلی آموزش و پروژه هایی رو در غالب رشته های جامعه شناسی، روانشناسی و فلسفه برای این افراد تعریف میکنند.
پیش فرض این هست که توقعی که از فارغ التحصیل خاورمیانه ای در فرانسه، انگلیس و دیگر کشورهای اروپایی داریم در مقایسه با کسی که بومی این کشورها هستند و در این کشورها تحصیلات آکادمیک کرده و یا فارغ التحصیل مقاطع آموزش عالی میشوند انتظارات متفاوتی وجود دارد. این انتظار برای ما از جهت شناخت تیپ افرادی که میخوانند، مینویسند و دستور کارهای پژوهشی آنها بسیار مهم می باشد.
در واقع انتظار دانشگاه هایی مثل آکسفورد، سوربن و کمتر کمبریج که آن را برجسته میکنند این هست که افرادی که از خاورمیانه می آیند در واقع پروژه های این دانشگاه را در کشورهای خود اجرا و اطلاعاتی رو از این کشورها به آنها بدهند.
بطور مثال اجازه تحقیق در خصوص مسئله جنسیت در یک کشور اروپایی مثل مونیخ را نمیدهند ولی همین مسئله و پژوهش در شهرهایی مثل اصفهان و یا مشهد مورد استقبال و حمایت قرار میگیرد.
در واقع پذیرش و تحصیلات افراد خاورمیانه در کشورهای اروپایی یک پروژه می باشد و تلقی یک فارغ التحصیل جامعه شناسی از این دانشگاه ها با یک جامعه شناس در ایران کاملا متفاوت است.
عمده کارهای جامعه شناسی شاخ آفریقا ادبیاتی متفاوت با  ادبیات جامعه شناسی آمریکا و اروپا داشته  و بیشتر این موضوعات در خصوص قرآن، سنت و جامعه شناسی تاریخی تفصیلی است.
جامعه شناسان فارغ التحصیل از این دانشگاه ها جامعه شناسان خاصی بوده و با فارغ التحصیل جامعه شناسی از دانشگاه تهران کاملا متفاوت می باشد و کمتر دغدغه کارهای پیمایشی و وضعیت حال جوامعشون رو داشته و بیشتر نگاه تاریخی و تفصیلی دارند.
در کل میتوان گفت مرنیسی جامعه شناسی است که بر اساس نوع پروژه ای که برای آنها تعریف شده عمل میکند و مسئله آنها مسئله زنان میتواند باشد. جمع نگاه دکتر دهقان و بدری به این مسئله درست بوده و میتوان گفت مرنیسی جامعه شناسی است که مسئله آن مسئله زنان هست که این مسئله هم در پروژه دکتری و مابقی پروژه های ایشان قابل مشاهده می باشد.
وقتی صحبت از شاخ آفریقا به میان می آید دو مورد رو باید مورد توجه قرار داد، شاخ آفریقا بواسطه دریای مدیترانه با اروپا همسایه است به همین علت سالها مستعمره فرانسه بوده و زبان فرانسوی در بیشتر این کشورها زبان رسمی و دیگر کشور ها زبان دوم می باشد و حتی در بسیاری از نقاط نوشتار و گفتار زبان فرانسوی داشته و خیلی از این افراد در دانشگاه های فرانسوی پذیرش میشوند.
 بنابراین در اغلب کارهای پژوهشی آن ها غلبه فرهنگ فرانسوی  و پسا ساختار اداری قابل مشاهده است و  اغلب رویکردها، رویکردهای پسا ساختار گرایی و تحلیل ها عمدتا تاریخی تفصیلی می باشد که با سنت فرانسوی سازگار است.
مسئله مرنیسی مسئله و دغدغه تمامی فمینیست ها می باشد، تایید گفته دکتر دهقان غلبه هدف سیاسی بر هدف علمی است که در کنار این مولفه اصولا یک جریان فمینیستی جنسیت رو امر برساخت میداند منتها این تعبیر که مسئله مرنیسی این می باشد که جنسیت در جامعه برساخت شده است خیلی نمیتواند ما رو در واقع دلالت کنه بر آن چیزی که هدف اصلی خانم مرنیسی است.
مسئله ای که عمدتا در خصوص برساخت جنسیت عنوان میشه غلبه فرهنگ در ساخت اجتماعی جنسیت است؛ یعنی آن چیزی که زنانگی رو در جامعه رغم میزند و میسازد. در واقع فرهنگ از طریق زبان و نظام های تربیتی یک ثنویتی رو بین نقش ها و هویت های زنانه و مردانه در جامعه ایجاد میکند.
در زمینه بحث در خصوص فرهنگ احتیاج به تفاوت قائل شدن بین جامعه ایرانی و عربی می باشد. مثالی کوتاه از آقای دینانی نقل کرده که از یک جهت  مقرب و از هزار جهت مبعد می باشد. بقول آقای دینانی وقتی شما با یک عرب زبان صحبت میکنید باید بدانید که اسلام برای این فرد تا شما که یک فارسی زبان هستید کمتر معنای دین را دارد، دین برای یک عرب منبع فرهنگ می باشد.
عمده مولفه های زبانی مولفه های فرهنگی با گزاره های دینی و تاریخی که این تاریخ ممزوج از جزییات عربی و اسلامی است. برای کشورهای عرب زبان در این منبع فرهنگ عمدتا دین عربی است.
از نگاه آنها دین عربی بدین معناست که اسلام رو برای عرب زبان ها میدانند و گروییدن سایر ملیت ها به اسلام را برنمی تابند. اسلام را دین عربی و فرهنگ و دین خود را در هم تنیده میدانند.
بحث در خصوص برساخت جنسیت و اینکه جنسیت در جامعه توسط مولفه های فرهنگی برساخت میشود؛ اولین علامت سوال در این زمینه متوجه دین می باشد که دین در تفکر متفکران معاصر عربی واژه تراث را با خودش بهمراه دارد.
واژه تراث یعنی آنچه که به لحاظ فرهنگی برای ما به ارث مانده و فرهنگ ما رو میسازد اما وقتی که به دین واژه تراث اطلاق میشود یعنی دین را در کنار سایر مولفه های فرهنگ ساز قرار میدهید همانطور که با شعر عربی و افسانه رایج در یک فرهنگ مواجهه بوده و از زمان پیشین به دست ما رسیده است و میتوانیم به آنها نگاه انتقادی داشته باشیم. واژه تراث فتح باب سخنی است که دین را از جایگاه امر قدسی پایین آورده و به دین هم همانند سایر مولفه های فرهنگ ساز نگاه کنیم.
در واقع پروژه خانم مرنیسی هندسه اجتماعی که حول جنسیت شکل گرفته و معادل شفاف فارسی ان را میشود ساخت اجتماعیه عنوان کرد، یعنی جنسیت به مصابحه یک امر اجتماعی چگونه برساخت شده است.
در این مسئله از دین بعنوان بازیگر اصلی که از آن قدسیت زدایی شده طرح میشود؛ در هر مطالعه تاریخی در واقع شما از آن منشاء آغاز مطالعه خود به قدسیت زدایی میپردازید.
عمده بحث در خصوص پروژه جامعه شناسی و برساخت جنسیتی است که در برساختن جنسیت دین بعنوان مهمترین مولفه فرهنگ ساز می باشد که در رویکردهای تاریخی قدسیت زدایی شده است.
حجت الاسلام مجید دهقان
اینکه در صحبت های قبل گفته شد بحث در خصوص مرنیسی بعنوان جامعه شناس یا جامعه شناس زنان نیست و بنظر بنده مرنیسی جامعه شناس بوده و اگر به مسایل اجتماعی میپردازد به حل مسایل اجتماعی توجه داشته و اساسا پژوهشگر اسلامی نمی باشد.
در خصوص رجوع روشنفکران عربی بویژه شمال آفریقا به مسئله دین باید گفت پروژه مرنیسی، جابری و ابوزید با پروژه های دیگر متفاوت است.
از پروژه هایی که در زمان مرنیسی مطرح بوده پروژه استشراق، پروژه اسلام سیاسی که ابوزید از آن به گفتمان اسلامی تعبیر میکند و البته پروژه چهارم با عنوان اسلام سنتی هم موجود است که این مورد با سه پروژه اول متفاوت میباشد.
هر سه این پروژه به گذشته رجوع میکنند، گذشته ای که به فرمایش سرکار خانم علاسوند مسئله تراث در ادبیات اینان به وفور مشاهده میشود و این فراوانی واژگانی بیانگر صدق اهمیت رجوع به گذشته برای هر سه می باشد ولی نحوه و چرایی رجوع به گذشته برای اینان یکی نمی باشد.
پروژه استشراق رجوع به گذشته مسلمانان است و درآن به مسلمانان به دید دیگری نگاه میکنند. در بحث رجوع به صدر اسلام برای یک مستشرق نگاه رجوع به گذشته یک دیگری می باشد. در مطبوعات مستشرقین اولیه و پژوهش های شاخ، مادلون و کمتر لوییس کاملا این موضوع دیگری بودن هویداست.
گرچه در پژوهش های اسلامی مرنیسی شدیدا متاثر از بحث هایی است که مستشرقین در خصوص عایشه و جریانات تاریخ صدر اسلام گفته اند ولی اساس پروژه مرنیسی متفاوت است. مرنیسی در رجوع به گذشته نگاه (بعنوان دیگری) را نداشته و به گذشته خودش رجوع میکند و دلیل این رجوع اهمیت مسئله امروز خود، هویت زن مسلمان و تعارض با مدرنیته می باشد.
حل این معضل پیچیده می باشد، گرچه مرنیسی با یک شخص غرب زده یعنی شخصی که هویت غرب رو برای خودش انتخاب کرده متفاوت است و مرنیسی در همه جا عنوان کرده که من یک مراکشی و مسلمان هستم و منظور آن اسلام سیاسی و اخوانی نیست، اسلام شخصی است و همانی که پیامبر(ص) خواهان آن بوده فارغ از این که فرهنگ چه جبری به ایشان داشته است.
با این حال در مواجه با غرب مرزی را برای خود قائل می شود و دارای ارزش هایی مثل فردگرایی، برابری و عمومی سازی معرفت و سواد به ویژه برای زنان می داند. او این ارزشها را انسانی می داند که جوامع اسلامی از آن عقب مانده اند. لذا در عین اینکه با خودش و غرب مرزی قائل است به دلیل اینکه در آن سالها، حال و هوای ضد استعماری هنوز در مراکش وجود دارد و از لابه لای کتاب های او مشهود است که دغدغه اسلام مدرنیته دارد.
مرنیسی از یک طرف با غرب در تمایز است و در کتاب های خود به این مسایل اشاره می کند و از سوی دیگر غرب را به عنوان مرجعیت در ارزشهای انسانی می داند که باید جوامع اسلامی به آن برسند. اما او مانع رسیدن مسلمانان به این ارزشها را دین می داند، دینی که او تعبیر می کند منظورش اسلام سیاسی است، دینی که اخوانی ها دنبال آن بوده و معمولا مورد حمایت بنیادگرایان اسلامی در دهه 80 و 90 میلادی است.
مرنیسی برای حل این مشکل دور دین را خط نمی کشد، بلکه بازگشتی به گذشته داشته و با انجام کار تاریخی که انجام می دهد، به تاریخ رجوع می کند که مشکلات فرهنگی امروز جوامع دینی را حل کند. او به قول خود در لابه لای کوچه های تاریک مدینه و در حجره های زنان پیامبر اکرم(ص) به دنبال این مطلب است که آیا ارزشهای انسانی که امروز غرب به آنها رسیده و معتقد است که جوامع اسلامی به آن برسند، در دین به چشم می خورد یا خیر.
مرنیسی می خواهد  بداند آموزه های ضد زن و ضد برابری و آموزه های حجاب ذاتی دین است یا خیر و آیا اسلام می خواست همان را برای جامعه عرب بیاورد و یا خیر.
او در مراجعه به گذشته، تفسیر تراث را آغاز می کند اما در این مسیر از روش یکسان بهره نمی گیرد، به دلیل اینکه مشکل مرنیسی مشکل یک مجتهد نیست که به واقع آنچه پیامبر به عنوان دین تشریح کرده است برسد، او می خواهد آموزه های تمدن جدید مثل برابری و عقلانیت را از دل دین استخراج کرده و هرچه از آموزه های دینی مخالف این آموزه هاست را از صحنه به دور کند.
مرنیسی در جایی وقتی می خواهد با مساله حجاب مخالفت کند، می گوید که سال پنجم هجری سال پراضطرابی برای پیامبر اکرم(ص) بوده و قبل از آن مسلمانان در جنگ احد شکست خورده بودند و این شکست برای انصار مساله مهمی بوده و در آن اوضاع اخلاقیات در جامعه فرو می ریزد، اینجا اسلام می خواهد ارزش های اخلاقی سقوط یافته را ارتقاء دهد و با تجاهل بسیاری از بخش های گزارش تاریخی، ادعا می کند که حجاب میان زنان پیامبر و مردان، جنسیتی نبوده و با این هدف بوده که مردان مزاحم وارد خانه نشوند و پیش از آن اذن بگیرند.
در مساله تفاوت های تبعیضی زنان و مردان، مرنیسی اینگونه حل می کند که در صدر اسلام دو گروه حضور داشته اند، گروهی که دغدغه های زن سالارانه داشته اند که سردسته آنها عایشه بود و گروه دیگری به سردستگی عمر که می خواستند فرهنگ جاهلیت را ادامه داده و اسلام را در زندگی عمومی به رسمیت می شناخته اند. مرنیسی معتقد است در درگیری این دو جناح دعوا به گونه ای جلو می رود که ابتدا آیاتی به نفع زنان نازل شده و پس از آن چون جامعه اسلامی با مشکلات جدی مواجه شده و فتنه هایی که ایجاد می شود، خداوند و پیامبر می بینند که اگر بخواهند به نفع زنان بگیرند، اصل اسلام زیر سوال می رود و تهدید می شود، از این رو موضع گیری ضد زنان رشد می کند و آیات ضد زنان نازل می شود.
مرنیسی می گوید که تصور نکنید آیات ضد زنان جوهره اصلی دین پیامبر بوده، بلکه این آیات ناشی از فشارهای جبهه مردسالار جامعه صدر اسلام بر پیامبر و قرآن است و ما باید دقت کنیم که اگر این فشار نبود، جریان موافق زنان ادامه پیدا می کرد و در فهم اسلام اسلامی که الان به عنوان ضد برابری و ضد عقلانیت رشد پیدا کرده ناشی از جبر فرهنگی بوده است.
در کنار پروژه مرنیسی، رقبایی همچون اخوان المسلمین است که آنها نیز به تراث بازگشت دارند اما آنها مشکل روز دارند و با علمای سنتی الازهر و مراکش تفاوت دارند. آنها در رجوع به سنت به دنبال پیدا کردن نسخه هایی برای مسایل روز بوده و آموزه هایی از گذشته را برای حل مشکل امروز مسلمانان پیدا کند. با حفظ اسلام به عنوان منبع تشریع می خواهد همان را به این زمان بکشاند و برخی مسایل جزیی همچون جزیه را حذف می کند.
مرنیسی در تمایز این دو پروژه بروز و ظهور دارد و بازگشت او به تراث به این دلیل است که بخش هایی از تراث را که باعث تفسیر نادرست اسلام شده است و اسلام به عنوان یک دین ضد زن شناخته شود را تصحیح کند. این درست نیست که فاطمه مرنیسی از فمینیست سکولار به فمینیست اسلامی رجوع کرده است، او اگر در جایی با دین مخالفت می کند به قول خودش اگر بر علیه دین صحبتی کرده است، هر جا اسلام را عنوان کرده است، منظورش اسلام سیاسی است.
پژوهشگر مطالعات اسلامی درباره زنان می تواند با دغدغه اینکه از روش علمی استفاده کند به نتیجه برسد، اما وقتی می گوییم شخصی فمینیست اسلامی است که برای او سیاست جنسیتی مقدم بر نتیجه پژوهش های علمی او باشد. در کتاب جامعه شناسی زنان اشکالی مطرح می شود به متخصصان مباحث زنان از سوی فمینیست ها که آیا جامعه شناسان فمینیست می خواهند تخصص گرایی و پژوهش های علمی را در مطالعه زنان جایگزین فمینیست کنند؟ اما در واقع آنها نمی خواهند از فمنیسم بیرون رفته و همچنان متعهد به اهداف فمینیست یعنی مقدم بودن اهداف سیاسی بر اهداف علمی هستند، اما می خواهند همین هدف را در حوزه تخصصی پیگیری کنند. به این معنی که نتیجه علمی مباحث آنها به ارتقاء وضعیت زنان تبدیل شود.
 
سرکار خانم  علاسوند
ما از یک مساله در تحلیل گفته ها و نوشته های برخی نویسندگان عرب غفلت می کنیم و این غفلت گاهی باعث می شود که تصور کنیم تحلیل های آنها از وضعیت زنان مسلمان مبتنی بر نگرش های شرق شناسی است، در حالی که اینگونه نیست و ما برخی واقعیت هایی که در زندگی زنان مسلمان با تنوع و تکثر در کشورهای مختلف و باعث برخی نگرش های سیاسی و انقلابی درباره زنان می شود را نادیده می گیریم.
علت آن این است که ما از روی سکوی شناختی که از زن ایرانی داریم، رصد می کنیم، مثلا مساله حجاب که در نوشته های مرنیسی بسیار جدی مورد بحث قرار گرفته است، تحول در پوشش زن عربی نقطه آغاز تحولات دیگر است.
وقتی بحث حجاب نشانه شناسی می شود در کشورهای عربی، به عقب ماندگی و بردگی می رسیم، زیرا گوشه نشینی در خانه و انزوا طلبی در این کشورها ملازم بوده است. آنها در مورد جامعه ای سخن می گویند که در آن نفس کشیده اند و بزرگ شده اند و تمام چیزهایی که زن ایرانی به این شدت تجربه نکرده و یا اصلا تجربه نکرده است، تجربه مستقیم بسیاری از زنان عرب است.
وقتی به کشورهای عربی یا افغانستان و پاکستان می رویم دقیقا این صحنه را مشاهده می کنیم. اگر در این کشورها جریان زنان به مسایل مهم حرکت طالبانی تبدیل می شود و چیزی در مصر بعنوان نقطه عطف تحولدر جامعه عربی برای وضعیت زنان وجود دارد واقعا یک مساله مهمی است.
یکی از وزیران زن سوریه حدود 10 سال پیش بیقوله ای را در خود شهر دمشق به ما نشان داد که در آنجا زنان در حال آموزش بودند و او می گفت که این بیقوله یکی از نمادهای تغییر و تحول در وضعیت زنان سوری است. وضعیت آنقدر وخیم بوده در رابطه با وضعیت زنان، که این بیقوله یکی از نقاط تغییر و تحول برای سواد آموزی و مهارت آموزی به زنان به حساب می آمده است.
یعنی اگر افرادی همچون مرنیسی تحت تاثیر فضای تحولی زنان در اروپا قرار می گیرند، به دلیل مشاهده فضای نجومی است که میان زنان اروپایی و عربی می بییند که به نام اسلام بوجود آمده است و از این رو طبیعی است که اولین مساله آنها در تحلیل ها و نگرش آنها مساله اسلام و تراث می شود و با توجه به اینکه مسلمان بوده و می خواهند به دنبال تحول در کشورشان باشند، متوجه می شوند که حجاب نازل شده یا قوامیت در قرآن چیزی نیست که الان وجود دارد. یعنی تغییری در تراث بوجود آمده که در اسلام نیست و پس از آن به سمت تفکیک و قدسیت زدایی می روند.
نباید برخی واقعیت ها را نادیده بگیریم که چرا مثلا حجاب به مساله ای برای مرنیسی تبدیل می شود. برای اینکه حجاب یعنی پس رفت های فرهنگی که ما در کشورمان کمتر تجربه کرده و پس از انقلاب اصلا تجربه نکرده ایم. یعنی حضور اجتماعی و پیشرفت های ما با وجود همین حجاب رخ داده است و ما اصلا نمی توانیم آن را درک کنیم.
به جایی که ما دچار خودفریبی شویم که بگوییم که فهم استشراقی، آنها را به این فهم واداشته است، باید بگوییم که درک مستقیم آنها از وضعیت زن عربی و دیدن آنچه در کشورهای دیگر وجود دارد، باعث تضاد در تحلیل آنها شده است.
مساله دیگر که در فهم اندیشه مرنیسی مهم است، این است که بدانیم فهم جامعه شناختی او بسیار بالا بوده است، شاید یکی از مسایلی که باعث می شود قدسیت زدایانه به مسایل اسلامی نگاه کند، همین است. چون رسالت او به عنوان جامعه شناس، به لحاظ روشی تدریب نکرده است. مرنیسی تلاش می کند مسایل زنان مسلمان را کاویده و هرچه می خواهد تحلیل کند به سراغ واقعیت هایی می رود که در تاریخ نقل شده است. بنابراین روش او جامعه شناختی است از این رو به مساله قدسیت پایبند نیست که البته منشاء های دیگری هم دارد که یکی از آنها قرار گرفتن در فضای پست مدرنیستی و پساساختارگرایانه است. برداشت آنها از عقلانیت همگانی و اعتراض به جامعه نخبگی و طبقه مفسرین و فقهاست که می خواهند واسطه و به نوعی مانع فهم مستقیم افراد از شناخت تجربه وحی بشوند.
متدها و روش های علمی در تحلیل مسایل در این چندگانگی ها و تضادها بسیار تاثیرگذار است. یعنی اگر کسی تحصیلات جامعه شناختی دارد، بخواهد وارد فهم مبانی و روش های اجتهادی بشود، بسیاری از مشکلات را به دنبال دارد. خلط روشی در بررسی وضعیت زنان و مولفه های مرتبط، متاثر از روش ها جامعه شناختی خود است. او به صراحت به طبری انتقاد می کند که آنها جزییاتی را به صورت پراکنده در فقه بیان کرده اند و نتوانسته اند که از آن یک اصل را استخراج کنند و این متاثر از مسایل جامعه شناختی است. در حالی که یک فقیه خود را متکفل این امر نمی داند و این اشکالی است که در این نگرش ها وجود دارد.
با یک روش علمی دیگری می خواهند مساله تراث را فهم کنند و این افراد از این جهت دچار تضاد در شناخت ها می شوند. مثلا جای دیگری مطرح می کند که پیامبر اکرم(ص) علاقه مند بوده که تحول به سمت برابری را ادامه دهد و خداوند فریاد زنان را می شنیده است، اما مقاومت مردانه آنقدر وجود داشته که این پروژه کنسل شده و خداوند نیز صدای زنان را نشنید. یک نوع تجسد و تجسم و انسانی گرایی در فهم آموزه های وحیانی ناشی از مانوس بودن این فرد به روش های علمی دیگری است.
اینکه چرا مرنیسی خود را یک فمینیست اسلامی نمی داند اما دیگران می گویند، باید گفت در هرجای دنیا هرکس به نوعی از وجه زنانگی دفاع کند تنها واژه ای که به او اطلاق می شود، فمینیست است. به مرور زمان متوجه شده ام که واژه دیگری در این رابطه وجود ندارد و در خارج از کشور ما را نیز فمینیست اسلامی می دانند. بنابراین مساله مهمی نیست که او را فمینیست اسلامی بدانیم و یا خیر.
وجه سیاسی که برای امثال مرنیسی مهم است، فمینیست به دنبال ارتقای وضعیت است و در گونه های مختلف فمینیستی از فمینیست های برابری تا فمینیست های تفاوت، از فمینیست پست مدرن تا فمینیست دوره های مدرن، هر کس که به ناسامانی سیاسی و منتفی شدن سیاسی برسد، از اندیشه کلان خود دست برمی دارند. مثلا پایبندی فمینیست به پست مدرنیسم تا جایی است که وجه سیاسی خود را از دست ندهند. زیرا در آنجا هویت و آرمان مشترکی که بتوانیم حول محور آن جنبشی با وجوه سیاسی راه بیندازیم ملغی است.
بنابراین تحلیل های مرنیسی با واژه هایی سروکار دارد که وجه سیاسی آن پررنگ است. در میان همه زنان شیعه به حضرت سکینه به عنوان یک زن انقلابی ادیب اندیشه ورز اعتنا می کند و برای او سنی و شیعه مهم نیست. اگر به عایشه اعتنا کرده و به حضرت زهرا(س) نمی پردازد، علت آن تاریخ سیاسی مکتوبی است که در دست آنها وجود دارد و عایشه برای او مهم شده است، از حضرت زهرا(س) شاید 10 صفحه مطلب در کتب اهل سنت نباشد، اما هزاران صفحه درباره عایشه وجود دارد و یا مثلا تهور و بی باکی افرادی مثل هند همسر ابوسفیان چیزهایی است که ادبیات فمینیستی به دنبال آنهاست.
اینها مسایلی است که مرنیسی را یک وجه آمیبی به او داده و نه می توان او را در گروه اهل سنت جای داد و نه می توان او را در گروه مخالفان سنی ها دسته بندی کرد. او به عنوان کسی است که از متن جامعه عربی معترض است. گاهی قرآن کریم و پیامبر اکرم(ص) را مدح می کند که انسان تصور می کند او یک مسلمان معتقد است و گاهی آنقدر با قدسیت زدایی به نبی مکرم اسلام نگام می کند که نمی توان او را در یک گروه خاص دسته بندی کرد.
مساله روش ها و پایبندی مرنیسی به روش جامعه شناختی در تحلیل اسلام و اینکه او از منظر یک انسان مسلمان به دنبال مسایل خود می باشد، که وقتی می خواهیم او را قرائت کنیم دچار این آشفتگی ها می شویم.
مرنیسی وقتی به جامعه خود بازمی گردد می گوید که زنها می توانند رییس جمهور شوند، اما فهم عرفی و شعبی و راسخ در میان مردم جامعه من وجود دارد که همه استناد می کنند به این حدیث که بدبخت مردمی که زنی آنها را ولایت و سرپرستی می کند و تعجب می کند از این فهمی که در میان مردم و متن جامعه او وجود دارد و این را پایه قرار می دهد که آن حدیث را بررسی کند.
وقتی کثرت استنادات به منابع شرق شناسی است او عینکی را به چشم زده و دور غلطی را می رود. شرق شناسان نیز این جوامع را مطالعه کرده اند و به نتایجی رسیده اند. اگر کتاب (زندگی من هیلاری کلینتون) را مطالعه کنید گزارشی از کشور پاکستان ارایه می دهد که وقتی که به این کشور سفر می کنید آن را مشاهده می کنید.
ممکن است دروغ هایی در این میان باشد، اما حقایقی نیز وجود دارد که منشاء این جهش فکری امثال مرنیسی نسبت به جامعه خود می شود. باید به فهم منصفی از این افراد و تفکرات آنها برسیم.
دکتر محمد تقی کرمی
نکته ای در فهم متفکران معاصر عرب وجود دارد و آن اینکه ما گاهی آنها را ایرانی می فهمیم، اما اصلا برخی مسایل همچون حجاب و تفاوت های حقوقی زن و مرد در دنیای عرب کاملا با آنچه در جامعه خود می دانیم متفاوت است. وقتی زن معاصر عرب و یک فمینیست اسلامی حجاب را مطرح می کند منظور او پرده است نه پوشش سر و بدن. در جامعه عربی بحث حجاب را به معنای پرده نشینی می دانند و با آنچه در جامعه خودمان می گوییم کاملا متفاوت است. مساله زن عربی پرده نشینی است و نه حجاب سر و اگر امثال مرنیسی به این مساله نمی پردازند، چون مساله جامعه آنها نیست.
مساله فاطمه مرنیسی یک مساله کاملا جامعه شناختی است، ولی به دلیل مساله تراث برای جامعه عربی، نخستین علامت سوال برای وضعیت زنان در جامعه متوجه دین می شود. مهمترین بازیگر عرصه فرهنگ و اجتماع در جوامع عربی واژه دین است. در جامعه عربی هرجا که به نام فرهنگ دست می گذارید به دلیل اینکه زبان دین آنها عربی است و در زبان روزمره مردم رسوخ کرده است، در تمامی ابعاد یک واقعیت های اجتماعی را مشاهده می کنید که همه مارک دین دارند، در حالی که مارک دین نیستند.
مرنیسی در دو دوره که این پروژه را دنبال می کند، ابتدا به سراغ مفسران دین می آید و کسانی که دین را به استنطاق در آورده اند و پروژه خود را به قرن چهارم و پنجم متمرکز می کند. این دو قرن برای اهل سنت و کسانی که کار تاریخی می کنند بسیار مهم است. مستشرقان و مورخان اسلامی عمدتا معتقدند اوج تمدن اسلامی در قرون چهارم و پنجم است. از جهتی جامعه شناسی تاریخی می گوید در فهم تاریخی از واقعیت های اجتماعی، نقاط آغاز مهم بوده از این رو به سراغ غزالی و طبری و دیگران می رود.
در دور دومی که مرنیسی آغاز کرده و به سراغ متن می رود، اینجا سناریوهایی را تعریف می کند که عمدتا بر واقعیت های تاریخی مبتنی است. این سناریوها از یک جنبه بسیار مهم هستند که به لحاظ روش شناسی قابل ربط نیستند. سناریوسازی های او معنایش این است که اگر شما حرف مرا نپذیرفتید، حرف من ابطال نمی شود و شما باید یک سناریوی دیگر را مطرح کنید و این منطق جامعه شناسی تاریخی است.
کاری که خانم مرنیسی در دور دوم انجام می دهد و معتقدند که در این دوره از فمینیست سکولار فاصله گرفته است، به مراتب از فاز اول خطرناک تر است، زیرا در فاز دوم اگرچه از شخصیتی همچون پیامبر اکرم(ص) که اصولا مدافع حقوق زنان است و از ابتدا به دنبال احقاق حقوق زنان بوده نام می بریم، در این فضا اگر یک سناریو تعریف و تکرار شده باشد، مهمتر از سخن مرنیسی است.
سناریو یعنی حقایق تاریخی و تحلیل های نویسنده و داستان را به عقب بردن. این باز کردن دست محقق برای داستان سرایی در شأن نزول آیات، آورده مرنیسی است که بسیاری از ایرانیان روشنفکر از همین ایده استفاده کرده اند و بعضی از سناریوها که خود عرب زبان ها نگفته اند، بازسازی می کنند. به عنوان مثال در داستان همسر زید بن حارثه که زید او را طلاق داده و او به عقد پیامبر اسلام(ص) در می آید، برخی روشنکفران ایرانی این داستان را بازتولید کرده و نتایج بدی می گیرند.
آنچه مرنیسی دنبال آن است، نقد تراث است. تاریخی کردن تراث به نقد دین از اساس می انجامد. پروژه ای روشنفکری ایرانی هم دنبال آن است، اگرچه در گزاره ها و برخی مسایل ممکن است میان روشنفکری ایرانی و عربی تفاوت وجود داشته باشد.
اینکه خود برساخت جنسیت در صدر اول در تاریخ اسلام در واقع یک پروسه بوده و نه یک پروژه، بسیار مهم است. اینکه بگوییم تفاوت های جنسیتی میان زن و مرد پروژه ای است که اسلام می خواسته، یعنی متن را ثابت فرض کرده و آن را به مخاطب عرضه می کنیم و اگر مخاطب مومن بود می پذیرد و یا مومن نیست نمی پذیرد. اما اگر این مساله را در قالب پروژه ببنیم، آن نتیجه را به مخاطب القاء می کنید، بدون آنکه مقاومت او را برانگیزید. یعنی اینکه این مساله را دین نمی خواسته و در یک فضای تاریخی آن شکل گرفته است. این روش در میان متفکران ایرانی طرفدار دارد و مرنیسی ممکن است محتوا گزاره هایی که می گوید برای ما آورده نداشته باشد، اما رویکردهایی که به عنوان سناریونویسی در تفسیر متن اتخاذ می کنند، به شدت در کشورمان قابل پیاده کردن و بازتولید است. همچنان که به موازات کارهای مرنیسی کسانی این پروژه را پیگیری کرده اند.
حجت الاسلام مجید دهقان
مرنیسی روشنفکر دینی است و مساله زنان برای او دغدغه است و پایبند به دین است. تفاوت او با دیگر افراد این است که تعارضی میان عقلانیت و دین نمی بیند و اگر تعارضی می بیند دین را تأویل می کند. ما هم به روشنفکری دینی نیازمندیم اما آیا مرنیسی می تواند الگوی خوبی برای روشنفکری دینی ما در حوزه زنان باشد، موافق نیستم.
ما باید در تبیین مسایل، معضلات را همانگونه که هست تبیین کرده و به همان تناسب راهکار ارایه دهیم. ما چهار رویکرد را می توانیم در مسایل زنان از هم تفکیک کنیم. رویکرد اجتهاد، رویکرد پژوهشگر مطالعات اسلامی، رویکرد استشراق و رویکرد فمنیسم. سه رویکرد آخر با رویکرد اجتهاد تفاوت اساسی دارند. استشراق را صرفا مطالعه در مورد اسلام نمی دانم. این دیگر بودگی اسلام و شرق در استشراق بسیار پررنگ است، البته با این کلی گویی ها در مورد استشراق هم مخالفم و پروژه استشراق پس از ادوارد سعید پروژه ای تمام شده است گرچه ممکن است به عنوان افراد وجود داشته باشند.
پروژه فمنیسم سرآغاز برجسته آن با فاطمه مرنیسی به مطالعات اسلامی زنان برای ارتقاء برمی گردد و این فایده سیاسی و عملگرایانه بسیار اهمیت دارد. رجوع مرنیسی و تحلیل های او با وجود پریشانی روش شناختی، به گونه ای است که به هر ترتیبی شده است گزاره های مخالف برابری جنسیتی را از میدان به در کند، یک جا با رویکرد روانشناسی در تحلیل ناقلین تاریخی است، یک جا با تاریخ مندی نصوص، یک جا با توجه دادن به عدم خلاقیت فردی و جبر فرهنگی.

در پژوهشگری مطالعات اسلامی، معاصرینی که الان در دانشکده های مطالعات اسلامی مشغول به کار هستند منکر سوگیری نیستند ولی با روش مندی علمی و با انتخاب مبنای خاص در توجیه وارد مسایل اسلامی می شوند، اما فرق اساسی با سنت اجتنهاد دارد . پژوهشگری مطالعات اسلامی، استشراق و فمنیسم دین را با عنوان یک سوژه نگاه می کنند اما یک مجتهد رابطه زنده با دین دارند.
برای مجتهد دین و خدا یک سوژه نیست. برخورد کسی است که او را امر کرده به دنبال اراده جدی او باشد روز قیامتی است که باید در برابر او احتجاج کند که در این رابطه مجتهد با خدا و دین مفهوم حجت و معذوریت در می آید.
مساله امروز ما در جوامع اسلامی درباره مشکلات زنان که مربوط به دین است، از اجتهاد بیرون آمده است و اگر قرار است این مشکل حل شود افراد باید با فرآیند اجتهاد همدلانه این مشکل را حل کنند. کسانی که مسایل زنان را با نزدیک شدن به مطالعات اسلامی حل کرده اند، امثال مرنیسی نیستند، کسانی هستند که در فرآیند اجتهاد وارد می شوند و خود را جای فقیه می گذارد و می گوید فقیه ممکن است ناآگاهانه مردسالار باشد، اما آگاهانه مردسالار نیست و در برابر خود حجج و ظهورات و ادله می بیند و معذورات روش شناختی به او اجازه نمی دهد که خارج از چارچوب سخن بگوید و در جای فقیه نشسته و تلاش می کند که راه حلی ارایه دهد.
مساله زنان ناشی از پژوهشگری مطالعات اسلامی، استشراق و فمنیسم نیست، بلکه ناشی از فرآیندی است که به طور واقعی مسایل اسلامی زنان از آن استخراج می شود که فرآیند اجتهاد است. اگر قرار است مشکلی حل شود باید توسط کسانی که بر فرآیند اجتهاد و بر این حوزه تسلط دارند، حل شود و لازمه آن این است که فقیه با روشنفکران دینی با یکدیگر برخورد همدلانه داشته باشند که اگر این برخورد همدلانه نباشد مشکل حل نمی شود بلکه موضع گیری ها همچنان عمیق تر می شود.
بررسی متن در بافت که به ویژه با انتقاد به صورت گرایی در زبان گسترش بیشتری پیدا کرد، برای تحلیل استشراق مرنیسی کافی نیست، چون مراجعه به بافت ممکن است با چشم اندازهای نظری متفاوتی انجام شود. بنابراین اول باید چشم انداز نظری ما مشخص باشد، بعد به سراغ بافت برویم.
سرکار خانم علاسوند
مساله مرنیسی از جهاتی ممکن است مسایل ما نیز باشد، بحث مخفی بودن یا نادیده گرفتن زنان در تاریخ نگاری اسلامی و غایب بودن اندیشه ورزی زنانه یکی از مساله ما هست که ممکن است شاید بخشی از جهات مورد علاقه زنها در نقل تاریخی حتی نسبت به صدر اول مخفی بماند.
واقعا مساله ما با مساله مرنیسی از جهات مختلف به عنوان یک زن که حوزه تعلق او زنان عرب است بسیار متفاوت است و روش هایی که او برای کشف و تحلیل مسایل به کار گرفته است، الهام بخش ما نیست.
او خود را درگیر اسطوره گرایی تخیلی می کند مثلا در کتاب سلطانات منسیات بیشتر بازی با تاریخ گذشته است تا اینکه بخواهد به مسایل واقعی دست یابد، از این جهت گاه انسان از مطالعه کتاب های مرنیسی احساس ملال می کند.
توجه علامه طباطبایی به بافت جامعه گذشته که اسلام در آن تبلور کرده است، شاید جزء اولین کسانی است که به این موضوع توجه کرده است، اما به همه عناصر توجه کرده اما در چارچوب فهم اجتهادی اصیل نه و اینها به تحلیل ها و نتایج متفاوت می رسند، حتی اگر دغدغه های اولیه آنها حقوق بشری زنان باشد.

لوگو

لوگو
تصاویر
تصاویرتصاویرتصاویرتصاویرتصاویرتصاویر

صوت ها
فیلم ها

لینک‌های مرتبط



مرکز تحقیقات زن و خانواده با هدف تبیین دیدگاه نظام‌مند دین پیرامون مسائل زن و خانواده، تعمیق پژوهش‌ها و کارشناسی‌های دینی و پاسخ‌گویی به نیازهای تئوریک و دفاع از مرزهای اعتقادی در این حوزه توسط مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران در سال 1377 تاسیس گردید. ادامه ...
نشـانی‌مرکز‌قـم: خیابان جمهوری، میدان سپاه، بطرف ریل، پلاک ۵۰
تلفـن: ۱۳-۳۲۹۰۷۶۱۰ (۰۲۵)
سامانه‌پیامکی: 1۰۰۰2532907610
نشـانی‌دفترتهــران: بلوارکشاورز،خیابان نادری،ک حجت‌دوست،پ ۵۶
تلفـــــــــــــــــــــــــــــــــن: ۴ ۴ ۹ ۳ ۸ ۹ ۸ ۸   (۱ ۲ ۰)
تعداد کل کاربران : 16110
کاربران آنلاین :     26
کلیه حقوق و امتیازات متعلق به مرکز تحقیقات زن و خانواده می باشد.
Wrc.ir © 1380 - 1394