آثار‌مرکز‌تحقیقـــات‌زن‌وخانـــواده
            
دوماهنامه علمیٰ فرهنگی و اجتماعی حوراء
دفتر مطالعات و تحقیقات زنان
شماره: 31 / 1388
سردبیر: فاطمه قاسم پور -
مدیر هنری: جواد روح - طراح جلد:
ویراستار: عکاس: مهدی موذن -
نشانی: تهران-بلوار کشاورز-خیابان نادری-کوچه حجت دوست-پلاک56-طبقه سوم
تلفن: 02188983028ایمیل: hora@awrc.ir
سرمقاله
نگاه ویژه/ بازتولید خانواده ایرانی
گفت‌وگو با دکتر نعمت‌الله فاضلی/تحولات خانواده در ایران معاصر از سنت تا پسانوگرایی
اندیشه/مجید دهقان/مطالعات جنسیتی زبان
گفت‌وگو با دکتر آزادارمکی/ ویژگی‌های متمایز خانوده ایرانی
اندیشه/میراث زوجه از اموال منقول/ مهدی سجادی‌امین
گفت‌وگو با دکتر علیرضا مؤذن/ بازمهندسی خانواده اسلامی
ترجمه/رفاه در کشورهای اسکاندیناوی/ دیوید پوپنو/ مصطفی میخ‌بُر
یادداشت علمی/نرگس سجادیه/مسئولیت‌های متقابل نهاد تعلیم و تربیت رسمی و خانواده
یادداشت علمی/سمیه مقدم/آسیب‌شناسی رشتة مطالعات زنان در ایران
گزارش/ تأثیر عوامل ساختاری و روانی بر پرسش و پاسخ
گزارش کتاب/ تأثیر فمینیسم بر فرزندان
معرفی کتاب/ فمینیسم؛ تاریخ گرایشات، نظریات و نقد
اخبار

ویژگی‌های متمایز خانواده ایرانی


گفتگوی حوراء با دکتر آزادارمکی درباره بازتولید خانواده ایرانی

دکتر آزاد ارمکی فارغ‌التحصیل دکترای جامعه‌شناسی از دانشگاه مریلند امریکا و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران است، او بیش از 20 کتاب و 65 مقاله دارد و تحقیقاتی در زمینه خانواده ایرانی انجام داده است.    
 

• با توجه به وضعیت و ویژگی‌های خاص خانواده ایرانی، آیا می‌توان گفت خانواده در ایران عناصر بومی و الگوهای قومی- مذهبی ویژه خود را دارد؟

خانواده ایرانی در یک دوره تاریخی، معادل جامعه تعبیر‌ شده است. وقتی می‌گوییم خانواده همان جامعه و یا جامعه همان خانواده است، یعنی چیزی جدا از خانواده وجود ندارد. در جهان غرب، نوعی تمایزپذیری افراطی موجب شده است تا خانواده بخش کوچکی از یک جامعه بزرگ قلمداد شود. بنابراین افراد بخشی از وقت خود را در خانواده سپری می‌کنند، ولی بیشتر در جامعه هستند؛ برای مثال‌ وقتی فرزندی در خانواده‌ای متولد می‌شود، بعد از مدت کوتاهی در اختیار نهادهای اجتماعی، مانند مهدکودک و مدرسه قرار می‌گیرد. در این حالت، فرزند نیاز چندانی به خانواده ندارد و تعلقی نسبت به آن احساس نمی‌کند. در جامعه ایرانی، هر آنچه در جامعه می‌گذرد،‌ گویی در خانواده ‌گذشته است. این مؤلفه به شدتی که در خانواده ایرانی وجود دارد، در جوامع دیگر دیده نمی‌شود. در طول تاریخ چین یا هند،‌ خانواده، به اندازه خانواده ایرانی قدرتمند نبوده است، اما بررسی اینکه چه عواملی چنین وضعیتی را برای خانواده ایرانی پدید آورده‌اند، به بحث تاریخی نیاز دارد. جامعه و خانواده در ایران با هم مساوی هستند و این امر فرهنگ و مناسبات اجتماعی خاصی را تولید کرده است. همه کسانی که درصدد ساختن جامعه‌ای مدرن در ایران بوده‌اند،‌ کوشیده‌اند تا خانواده را به حاشیه برانند و آن را از حالت کانونی خود خارج کنند و نهادهای دیگری مانند آموزش و پرورش، اقتصاد، دولت و ورزش را جایگزین آن کنند، اما چون همه آن مؤلفه‌ها به نوعی در خانواده ایرانی بازتولید شده‌اند، نتوانستند موفق شوند. حوزه‌های ورزش، سیاست، دین و اقتصاد نیز از خانواده تأثیر پذیرفته‌‌اند و خانواده در این حوزه‌ها دخل و تصرف داشته است. بنابراین در دوره‌ای خاص،‌ خانواده بر جامعه مؤثر بود و از سوی دیگر در حوزه خانواده نیز تغییراتی رخ داد که البته باز هم مانند غرب به حاشیه رانده نشد و به جای اینکه خانواده تحت تأثیر نهادهای دیگر باشد، نهاد خانواده بر آنها تأثیر گذاشت.
خانواده ایرانی ویژگی‌های منحصر به فردی دارد. برای مثال، خانواده محل تولید فرهنگ است، اما خانواده در دنیا چنین مشخصه‌ای ندارد. در جوامع دیگر نهادهایی چون نهاد علم و رسانه‌های گروهی،  فرهنگ را تولید می‌کنند. تولید فرهنگ به معنایی که ما در فهم دینی هم بدان نیاز داریم، مقوله‌ای است که به انسان احساس زندگی‌کردن، درک‌زندگی، شیوه مدیریت ‌زندگی و توانایی برای ساختن زندگی را القا می‌کند، اگر تولید فرهنگ را به این معنا در نظر بگیریم،‌ می‌توانیم ادعا کنیم خانواده ایرانی چنین نقش عمده‌ای را ایفا می‌کند.
خواجه نصیر معتقد است خانواده در مرحله اول یک نهاد بیولوژیک(biologic) و سکچوال(sexual) است؛ یعنی نهاد تولید مثل و روابط جنسی (ممکن است این مؤلفه‌ها در غرب، خارج از خانواده هم اتفاق بیفتد). این کارکردها در خانواده ایرانی خیلی زود تحت تأثیر کارکردهای دیگر خانواده قرار می‌گیرد. به ‌نظر من خانواده ایرانی می‌کوشد به سرعت روابط جنسی را به روابط اجتماعی منتقل کند، به این معنا که خیلی زود مؤلفه‌هایی مانند دغدغه‌های مالی، روابط بین فامیلی و تربیت فرزند جایگزین دغدغه جنسی می‌شوند. البته این مسئله برای خانواده ایرانی گرفتاری‌هایی  ایجاد کرده است. در خانواده ایرانی، به دلایل متعدد روابط به سرعت  به مناسبات و روابط اجتماعی تبدیل می‌شوند و افراد از این عرصه به عرصه اجتماعی منتقل می‌گردند. این امر تابع عرصه‌ای زیستی و مادی است. دوران روابط فیزیکی و مادی در خانواده ایرانی کم است.  حفظ جایگاه خانواده در روابط بین فامیلی، خانوادگی و تربیت فرزندان به سرعت روابط خانوادگی را به روابط اجتماعی و فرهنگی تبدیل می‌کند.
در خانواده غربی مناسبات جنسی بسیار مهم تلقی می‌شوند به همین دلیل وقتی دو نفر نمی‌توانند یکدیگر را در خانواده مجاب و ارضاء کنند، به راحتی از هم جدا می‌شوند. به همین دلیل آمار طلاق در کشورهای غربی بسیار بالاست.

• آیا خانواده ایرانی این روابط را به روابط اجتماعی و فرهنگی تبدیل می‌‌کند یا این مناسبات اجتماعی از ابتدا شکل می‌گیرند؟
خانواده ایرانی در متن خانواده‌ای بزرگ‌تر شکل می‌گیرد. وقتی یک زوج جوان زندگی خود را آغاز می‌کنند، باید فرصت داشته باشند تا توانایی خود را در اداره زندگی محک بزنند. از آنجا که خانواده چنین اجازه‌ای به افراد نمی‌دهد، بنابراین خانواده کوچک‌تر یا به سرعت فرومی‌پاشد و یا به متن اجتماع یعنی به شبکه گسترده‌تری از خانواده وارد می‌شود. افراد تحت‌نظر و با حمایت خانواده، ازدواج می‌کنند و این ازدواج یا به فروپاشی منجر خواهد شد و یا به سرعت به متن خانواده باز خواهد گشت و همه آنچه که در خانواده وجود دارد را خواهد پذیرفت. به همین دلیل جامعه ایرانی جامعه‌ای به شدت شهوانی است، چون دوران مناسبات جنسی در آن بسیار کوتاه است.
برخی برای حل این مسئله پیشنهاد می‌دهند تا دوره عقد طولانی‌تر شود که به نظر من آمار طلاق را افزایش خواهد داد. از طرف دیگر اگر به افراد اجازه ندهیم دوران عقد طولانی داشته باشند، مشکل اخلاق جنسی پیدا خواهند کرد. باید برای این مشکل، راه‌حل دیگری یافت. اگر این دوران طولانی بشود، رابطه دختر و پسر به رابطه جنسی می‌انجامد و کوتاهی این دوران موجب می‌شود که آنان به سرعت وارد مناسبات خانوادگی ‌شوند. این ویژگی خانواده ایرانی که دوره روابط شخصی افراد را محدود می‌کند و سپس آن رابطه را به یک متن بزرگ‌تر منتقل می‌کند، بسیار ممتاز است. اما اشکال  مدل ایرانی آن است که مشکلات اخلاقی پدید می‌آورد و دیگر آنکه اختیار خانواده جوان در این وضعیت کم است و افراد اجازه ندارند خانواده هسته‌ای زن و شوهری را توسعه دهند. مدل ایرانی خانواده محاسنی نیز دارد؛ این خانواده به سرعت وارد خانواده بزرگ‌تر می‌شود و از امکانات فرهنگی و اجتماعی آن استفاده می‌کند و این رابطه به یک تعلق اجتماعی تبدیل ‌شده، آنها بخشی از خانواده و جامعه بزرگ‌تر می‌شوند. یعنی خانواده ایرانی به سرعت جنبه‌های جنسی ازدواج را به جنبه‌های اجتماعی و شبکه‌ای تبدیل کرده، آن را تقویت می‌کند.

• به نظر می‌رسد خانواده ایرانی در درون خود یک اشرافیت پنهان دارد. منظور از اشرافیت هم، داشتن هویت متمایز و اصیل است. آیا شما این ویژگی را در خانواده ایرانی تأیید می‌کنید؟  
خانواده داشتن، خود به نوعی اصل و نسب داشتن است و همین ویژگی به خانواده ایرانی زیبایی‌ می‌دهد. افراد همیشه به هویت و اصل و نسب و ریشه نیاز دارند و به پدر و مادر خود افتخار می‌کنند و زمانی که پدر و مادر نیستند، احساس بی‌هویتی و سرگردانی می‌کنند؛ این امر ویژگی مثبت خانواده ایرانی به شمار می‌آید. بنابراین ما باید از این ویژگی مثبت بهترین استفاده‌ را کنیم. برای مثال خانواده‌های ایرانی همیشه دغدغه فرزندانشان را داشته‌اند؛ حتی این وضعیت در مورد فرزندان فامیل هم صدق می‌کند.
یکی دیگر از مؤلفه‌های خانواده ایرانی دقت در تشکیل آن است. ممکن است مرد ایرانی مرتکب خطای جنسی شود، اما زمانی که تصمیم به ازدواج می‌گیرد به دنبال زن پاکدامن است. دختران نیز اینگونه هستند و می‌خواهند با مرد پاکدامن ازدواج کنند. اما همه این‌ها از ویژگی‌های خاص خانواده ایرانی ناشی می‌شود. خانواده ایرانی به مسئله اصالت، شرافت، پاکی و اصل و نسب بهای بسیاری می‌دهد و این مهم را خانواده به افراد آموزش می‌دهد، بنابراین افراد از خطای همسر و فرزندانشان نمی‌گذرند.
همین ویژگی منشأ خدمات زیادی به جامعه شده است، زیرا آموزش‌های انسانی، آموزش‌هایی بنیادی و اساسی به شمار می‌‌آیند. انسان ایرانی محصول خانواده ایرانی است نه محصول مدرسه، دانشگاه، رسانه‌های جمعی، کوچه، محله یا نهادهای دیگر. خانواده ایرانی با فرزندان بازتولید می‌شود و فرزندآوری برای او اهمیت فراوانی دارد. داشتن فرزند، جنبه‌ای هویتی دارد و همچنین فرهنگ و اعتقادات را منتقل می‌کند.
وجه دیگر آن شخصیت دادن به فرزند است؛ خانواده ایرانی خود را در افرادی می‌بیند که درونش هستند؛ خانواده‌ای که فرزند ندارد، خود را ناتمام احساس می‌کند. فرزندآوری و هویتی که فرزندآوری برای خانواده ایرانی به ارمغان می‌آورد یکی دیگر از ویژگی‌های بسیار مهم آن به شمار می‌رود؛ البته این ویژگی بسیار متأثر از درهم‌تنیدگی خانواده ایرانی با دین است اما خانواده در غرب با فرزند تعریف نمی‌شود.  
فرزند داشتن در میان ایرانیان بسیار اهمیت دارد. خانواده ایرانی هویت خود را به فرزندش وابسته می‌داند تا فرزند عاریه‌ای. دختر یا پسر بودن فرزند بحث دیگری است. درگذشته مرسوم بود خانواده‌های ایرانی، فرزندان زیادی داشته باشند اما امروزه، خانواده‌ها به یک یا دو فرزند بسنده می‌کنند؛ البته اگر شرایط اقتصادی تغییر کند شاید خانواده‌های ایرانی دوباره به داشتن فرزندان زیاد متمایل شوند. این ویژگی با آموزه‌های دینی هم ارتباط وثیقی دارد. یکی دیگر از ویژگی‌های خانواده ایرانی تعامل و درهم فرورفتگی با دین و مذهب است. بیشتر ما ایرانیان شیعه هستیم و شما ببینید شیعه با خانواده‌های ایرانی چه کرده است و ما با شیعه چه کرده‌ایم.
ما شیعیان برای اصطلاح «پنج تن» اهمیت ویژه‌ای قائل هستیم. الگوی هرمی که در خانواده ایرانی وجود دارد: پدربزرگ، پدر، مادر، برادر و خواهر، نوعی بازخوانی خانواده دینی است.  «پنج تن» اهمیت پدربزرگ و مادربزرگ، پدر و مادر و خواهر و برادر را نشان می‌دهد و خانواده ایرانی نیز تحت تأثیر خانواده پیامبر بوده است. ما شیعیان از سطح برادری خاص، به مفهوم عام برادری رسیده‌ایم اما مسحیت از مفهوم عام برادری به مفهوم خاص آن رسیده‌اند، آن هم نه به اندازه ما شیعیان. در جامعه ما روابط تنها به روابط درون خانوادگی منحصر نیست و روابط اجتماعی نقش بسیار پررنگی را ایفا می‌کنند، اما در غرب نوعی فردگرایی حاکم است. بنابراین رابطه‌ای که اعضای خانواده تحت تأثیر دین با یکدیگر دارند، رابطه‌ای بر مبنای احترام و محبت است. این تعامل دین و خانواده، معنایی را ایجاد کرده است که از آنچه فمینیست‌ها از پدر یا برادر بیان می‌کنند و یا از تصویری که برخی دیدگاه‌ها از مادر به عنوان یک زن غرغرو ارائه می‌دهند، به طور کامل متمایز است.
رابطه‌ای که پدربزرگ با نوه‌ها دارد، بر اساس احترام، محبت و عشق و بر پایه الگوهای دینی ما بنا نهاده شده است. خانواده ایرانی به راحتی می‌پذیرد فرزندش را به جای سپردن به مهد کودک، نزد پدربزرگ و مادربزرگ بگذارد. 
ویژگی دیگر خانواده ایرانی آن است که برخلاف فمینیست‌ها که زن را نماد بی‌قدرتی به شمار می‌آورند، او را نماد محبت می‌داند. زن ایرانی بسیار قدرتمند است. این قدرت هم به دلیل ابژه بودن جنسی زن نیست و زن از این امر برای رسیدن به قدرت استفاده نمی‌کند، زیرا وقتی از درون به  خانواده ایرانی می‌نگریم، درمی‌یابیم مجموعه‌ای از مؤلفه‌هاست که تعاملاتی در آن اتفاق می‌افتد. حتی در تعاملات اجتماعی مادر کانون است، زیرا خانواده محل تولید فرهنگ و تولید احساس است و مادر در این فرهنگ نماد احساس و عشق به شمار می‌آید.
به لحاظ زندگی روزمره نیز مادران بیشترین حضور و رابطه را با فرزندان دارند؛ اگر پدر نقش نان‌آوری دارد، اما به لحاظ تنوع مناسبات، زن ایرانی در خانه مهم‌ترین و بیشترین نقش را دارد.
پدر در خانواده ایرانی نقش تدارکاتچی را ایفا می‌‌کند و ممکن است به لحاظ نقش نان‌آوری به ظاهر نقش فرمانده را داشته باشد، اما زن ایرانی، به لحاظ فکری و پیچیدگی‌های ذهنی و مشارکت توأمان  در چند نقش، شخصیتی قدرتمند دارد و به همین دلیل آسیب‌پذیری کم‌تری دارد.
زن ایرانی، محور عاطفی خانواده است و در تصمیم‌گیری‌های اجتماعی و درون‌خانواده، تنظیم رابطه خانواده با بیرون و انتخاب همسر برای دختران و پسران، مناسبات با همسایه‌ها و خویشان و نیز سامان دادن به مراسم خانواده نقش مهمی ایفا می‌کند. مراسم میهمانی، نوع رابطه افراد خانواده را با بیرون نشان می‌دهد؛ برای مثال اینکه آیا مراسم، رسمی باشد یا جنبه عاطفی آن پررنگ باشد را زن تعیین می‌کند. ممکن است گفته شود چون زن ایرانی نمی‌تواند در جاهای دیگر نقش‌آفرین باشد، همه انرژی خود را در مسائل درون خانواده صرف می‌کند. به عقیده من چنین نیست، زیرا حتی مناسبات اجتماعی نیز به شکل چنین مراسمی خود را نشان می‌دهند و وقتی زن ایرانی همه مناسبات درون‌خانواده اعم از غذا خوردن، تنظیم روابط و مشاجرات و تنظیم رفتارهای خانواده را به عهده دارد، قدرت او را نشان می‌دهد.
در نوع مصرف و اقتصاد خانواده و یا در تداوم داشتن یا نداشتن آن، نقش اصلی  را زنان بازی می‌کنند. این نقش‌آفرینی فقط به دلیل احساسی بودن موضوع نیست. بلکه اتفاقاً‌ پدیده‌ای عقلانی است. علاوه بر نقش احساسی و عاطفی، نقش عقلانی زنان ایرانی در مناسبات خانوادگی و اجتماعی بسیار پررنگ است. به نظر من کشور با مشارکت پدران و مادران به سامان خواهد رسید.

• به نظر می‌رسد یکی از ویژگی‌های خانواده ایرانی، داشتن مناسک است که می‌تواند در بازتولید خانواده ایرانی نقش‌آفرین باشد. منسک‌گرایی خانواده ایرانی هم می‌تواند مثبت و هم منفی باشد؛ اما به نظر من وجه مثبت و تحکیمی آن بیشتر از وجه تخریبی‌اش است. نوع مناسکی که وجود دارد، حال چه مناسک مذهبی یا ملی، گذشته از خرافاتی بودن یا نبودن آن برای همه فرزندان خاطره‌انگیز است و همین خاطره‌ها، افراد را به خانواده و اصالت آن بازمی‌گرداند. ممکن است از زندگی روزمره خاطره‌ای نداشته باشیم، اما از مناسک خاطره‌های زیادی داریم؛ شما نقش مناسک را در خانواده ایرانی چقدر پررنگ می‌بینید و آیا می‌توان در مقایسه با خانواده‌های غربی، این امر را ویژگی خانواده ایرانی برشمرد؟
چنین مناسکی در اولین نگاه و در نگاه انتقادی به خانواده با فرض دفاع از خانواده مدرن، بسیار آزار‌دهنده است. خانواده مدرن، بی‌مسئولیت است، یعنی نه زن و نه مرد خود را درگیر مسئولیت خانواده و اعضای آن نمی‌کنند؛ به همین دلیل خانواده مدرن را قبول ندارم. منسک‌گرایی به خانواده ایرانی امکان می‌دهد تا از حیطه هسته‌ای به شبکه بزرگ‌تر که خانواده شبکه‌ای است گسترش یابد و این یعنی قرار گرفتن در یک نظام اجتماعی و فرهنگی و واداشتن انسان‌ها به انتخاب نقش‌ها. به این ترتیب خانواده‌ای خیّر می‌شود و خانواده‌ای دیگر میهمان‌نواز و به همین ترتیب همین ویژگی به خانواده‌های ایرانی، تکثر اجتماعی- فرهنگی می‌دهد. برای مثال در یک محله خانواده‌ای به کارگشایی در امور افراد محله معروف است، خانواده دیگر در بالا بودن تحصیلات فرزندانش زبانزد است و خانواده‌ای به دنبال کردن مناسبات دینی مشهورند و به همین ترتیب. این وجهه بیرونی مسئله است، اما در درون خانواده‌های ایرانی می‌بینیم همه خانواده‌ها مناسک‌گرا هستند.
مناسک متنوعند. بعضی مناسک دینی، بعضی دوستانه، بعضی ملی و برخی سیاسی هستند. در  خانواده ایرانی، سفره اهمیت بسیاری دارد. افراد خانواده باید ناهار و یا حداقل شام را با هم بخورند. در کانادا خانواده‌ای را می‌شناختم که زن و شوهر با هم مشکل داشتند. من که قصد کمک به آنها را داشتم به مرد خانواده گفتم چرا حرف‌هایتان را با هم بر سر سفره نمی‌زنید؟ با کمال تعجب شنیدم که گفت ما اصلاً سفره نداریم، هر کس هر وقت گرسنه باشد غذایش را می‌خورد.
علاوه بر نقش سفره در خانواده ایرانی، غذا خوردن بر سر سفره آدابی دارد. کمک به آماده کردن غذا نوعی الزام اجتماعی ایجاد می‌کند؛ در گذشته این مناسبات به دلیل تعداد بیشتر فرزندان پررنگ‌تر بود و فرزندان خانواده در مناسک موجود با یکدیگر تعامل بهتری داشتند. خانواده‌های امروزی تمام توان خود را مصروف بزرگ‌ کردن یک فرزند می‌کنند که به لحاظ مناسبات اجتماعی، به اندازه نسل گذشته قوی نیست. برای مثال زن ایرانی در گذشته چند فرزند را اداره می‌کرد، همزمان امورات خانه را مدیریت می‌کرد و گاهی کار هم می‌کرد حال یا در زمین‌های کشاورزی  و یا فعالیت‌های اقتصادی خارج از خانه مانند اداره کردن مغازه؛ اما زن امروزی تنها با یک فرزند و در وضعیتی که کار هم نمی‌کند، باز طلبکار است.
مناسک برای اجتماع، انتظام، فرهنگ، سازگاری و تعامل تولید خواهد کرد؛ مراسمی از قبیل تولد، مراسم عقد و سیسمونی که ممکن است به نظر عده‌ای آزار‌دهنده باشد، مناسبات اجتماعی را فراهم‌ می‌کند. در فرهنگ ما، این‌گونه نیست که یک دختر و پسر بعد از آشنایی خیابانی به راحتی بتوانند با هم ازدواج کنند، هر چیزی آداب خود را دارد.

• بعد از انقلاب، موج اشرافیت‌زدایی و منسک‌زدایی پدید آمد که چند سالی است نتیجه عکس آن را شاهد هستیم؛ به نظر من همه مراسم و مناسکی که پس از انقلاب، به شکل پیچیده‌تر و پررنگ‌تری ایجاد شده، مقاومتی است که خانواده ایرانی مقابل اشرافیت‌زدایی و اصالت‌زدایی انجام می‌دهد.
بله، این تحلیل بسیار درست است. وقتی ما در مقابل مناسک، سهل‌گیر افراطی شدیم، حال که به اشتباه خود پی برده‌ایم، سخت‌گیر خواهیم شد، یعنی مراسم و مناسک را با پیچیدگی‌ بیشتری انجام خواهیم داد. پدران و مادران ما کار درستی انجام می‌دادند که مراسم را سهل می‌گرفتند؛ این افراط و تفریط‌ها در خانواده ایرانی وجود داشته است، اما اگر این مراسم از خانواده گرفته شود، تنها رابطه‌ای فیزیکال، محدود و معین از خانواده باقی می‌ماند و موجب افزایش طلاق خواهد شد. این مراسم چه در کاهش و چه در افزایش باید مدیریت شده، به متن سنت ایرانی ارجاع داده شوند.
وجود مراسم و مناسک مثبت است، زیرا همین مناسک هستند که فرهنگ را پدید می‌آورند. وقتی شما سر یک سفره می‌نشینید و آداب آن را رعایت می‌کنید، فقط غذا میل نمی‌کنید، بلکه فرهنگ نیز به شما منتقل می‌شود. رابطه چهره به چهره، سر سفره، در مراسم عزا، عروسی، در مناسبات همسایگی و فامیلی، در شب‌نشینی‌ها، در مراسم خواستگاری و در مبادله اقتصادی پدید می‌آید؛ البته ناگفته نماند که برخی تداخلات هم اتفاق می‌افتد، اما به هرحال بهتر است که چنین روابطی وجود داشته باشد.
البته برخی معتقدند اگر یکی از مناسک یا مراسم در حد افراط اتفاق افتاد، به طور کلی زیر سؤال خواهد رفت. برای مثال به دلیل پرهزینه بودن جهیزیه و سیسمونی، پدر و مادر در حرکتی انقلابی تصمیم می‌گیرند جهیزیه یا سیسمونی را حذف کنند و همین امر، خانواده را با برخی بحران‌ها مواجه می‌کند.
خانواده باید خود را با موقعیت و سازوکار اجتماعی سامان بدهد. اشکال جامعه ایرانی این است که ارزش‌های طبقه متوسط بر همه جامعه حاکم شده است و این مسئله را باید حل کرد. مقصر اصلی فقط رسانه است. وقتی رسانه فیلمی تهیه می‌کند و موقعیت خانواده طبقه متوسط را ارائه می‌دهد، این وضعیت به خانواده و دختر و پسر روستایی نیز منتقل می‌شود. رسانه باید برای طبقات و موقعیت‌های گوناگون اجتماعی برنامه تهیه کند. همه به دنبال شیک کردن فضا هستند. چه لزومی دارد همه شیک باشند. جامعه را همین تکثر و گوناگونی زیبا می‌کند، نه یک رنگ و یک‌دست کردن. در حوزه سیاست نیز همین مشکل را داریم. یکرنگی به حوزه اجتماعی هم منتقل شده است. چرا همه باید یک رنگ لباس بپوشند و یک نوع غذا بخورند؟!
حوزه فرهنگ و جامعه با هم یکی گرفته شده است. نوع سالن‌های غذاخوری که در عروسی‌ها مرسوم شده، بسیار به هم شباهت دارد. چرا نباید مراسم عروسی در طبقات جامعه به صورت متکثر و متنوع برگزار شود؟ در هر صورت قصه سلطه فرهنگ طبقه متوسط جامعه بر همه جامعه، به یکسانی می‌انجامد و در میان خانواده‌ها نوعی آسیب ایجاد کرده، خانواده را از موقعیت خود خارج خواهد کرد. بنابراین هر درجه‌ای از خانواده باید به موقعیت خود بازگردد، هرچند که مناسک‌گرا باشد، اگر چه معتقدم منسک‌گرایی بسیار لطیف است و خانواده ایرانی را تداوم می‌بخشد.

• آن‌طور که از فرمایشات شما متوجه شدم، یکی از ویژگی‌های خانواده ایرانی، تکثر داشتن در الگوها و مناسبات درون‌خانوادگی است؛ اما این تکثر در حال از میان رفتن است و اگر بخواهیم درباره بازتولید خانواده صحبت کنیم، بازگشتن به تکثر، از مؤلفه‌های آن به شمار می‌آید. شاید نگاه من خوش‌بینانه‌ باشد، اما معتقدم خانواده ایرانی دچار آسیب شده است. افزایش طلاق این مطلب را تأیید می‌کند. جدا از توصیه‌هایی که به طور جهانی برای تحکیم خانواده مطرح می‌شود، اگر بخواهیم توصیه‌هایی برای خانواده ایرانی داشته باشیم، باید به چه نکاتی- که البته در گذشته بدانها توجه شده، همان‌ها هم موجب حفظ و بقای خانواده بوده‌اند- توجه داشته باشیم؟
توجه به سنت‌های اجتماعی بسیار اهمیت دارد اما ما  از آن گریزانیم و به نوعی ضد سنت‌ برخورد می‌کنیم. باید بپذیریم که جامعه‌ای تاریخی هستیم، و از گذشته‌های دور خانواده برای ما اصیل و باهویت بوده است. اگر این مسئله را بپذیریم، بسیاری از بارهایی که بر دوش یک جامعه‌شناس است، به دوش تاریخ‌دان منتقل می‌شود. نکته دوم این است که کاهش اعتماد و امنیت اجتماعی، بیشتر امری درون‌خانوادگی است تا آنکه به بیرون از خانواده مربوط باشد. خانواده‌ پناهگاه مردم ماست. برخی معتقدند خانواده منشأ بحران است، درحالی‌‌که بحران‌ها از بیرون بر خانواده تحمیل می‌شوند؛  وقتی افراد خسته می‌شوند، به خانواده پناه می‌برند. به همین دلیل خانواده ایرانی، همچنان درحال بازتولید شدن است.
نکته سوم اینکه جامعه ایرانی نیمه خالی لیوان را خوب می‌بیند؛ اگر یک فردی پدربزرگ خود را بکشد، آنقدر در رسانه‌ها انعکاس می‌یابد که به الگو تبدیل می‌شود. بازگو کردن این موارد در جامعه کار درستی نیست. این تابوها نباید شکسته شوند، زیرا شکستن تابوها یعنی تشویق کردن، و این افشاگری  علیه خود، در جامعه ایرانی زیاد اتفاق می‌افتد، درحالی‌که هیچ جای دنیا چنین چیزی وجود ندارد.
نکته دیگر که در بحث ازخانواده ایرانی اهمیت دارد، این است که به جای نگاه آسیب‌شناسانه به مناسک ایرانی، باید نگاه مثبتی به آنها داشته باشیم. داشتن خانواده یک سرمایه است و ما باید از آن دفاع کنیم؛ نه آنکه برای تحقق این منظور وزیر داشته باشیم، بلکه به شکل نمادین، باید آن را در صحنه اجتماعی بروز دهیم. در ادبیات دینی ما نیز نقش خانواده پررنگ است. برای مثال در کنار حضرت علی (ع) حضرت زهرا (س) حضور دارند و یا در واقعه عاشورا، حضور حضرت زینب و حضرت سکینه بسیار مهم بوده است. همه این‌ها مفهوم خانواده را انتقال می‌دهند.
نباید خلوت خانوادگی دچار ناامنی شود. باید حوزه خانواده، حوزه‌ای خصوصی باشد و نباید در آن زیاد دخالت کنیم. به نظر من همان‌گونه که دین و بسیاری از ارزش‌ها که از خط قرمزها به شمار می‌آید، خانواده هم باید تابو باشد تا هر کسی نتواند در این حریم دخالت کند.
از آنجا که کانون و مدیریت خانواده در دست زنان جامعه است، باید بیشتر زنان جامعه مخاطب باشند تا مردان و پسران. باید به زن شخصیت داد و به او مسئولیت سپرد.

• هر چند قبول دارم خانواده یک نهاد فرهنگ‌‌ساز است، اما معتقدم که نقش آن کم‌رنگ شده است. برای مثال در کشور آمریکا سازوکارهایی وجود دارد که خانواده‌ها می‌توانند فرزندان خود را کنترل کنند، یا ساعت تماشای تلویزیون را برای آنان محدود می‌کنند. اما این سازوکار در میان خانواده‌های ایرانی وجود ندارد؛ خانواده ایرانی در جایی که باید مدیریت کند، غافل است.
بله؛ البته همیشه هم نمی‌توان نهادها را مقصردانست، خانواده هم باید نقش مدیریتی خود را به درستی ایفا کند.

پژوهشکده زن و خانواده با هدف تبیین دیدگاه نظام‌مند دین پیرامون مسائل زن و خانواده، تعمیق پژوهش‌ها و کارشناسی‌های دینی و پاسخ‌گویی به نیازهای تئوریک و دفاع از مرزهای اعتقادی در این حوزه توسط مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران در سال 1377 تاسیس گردید. ادامه ...
نشـانی‌مرکز‌قـم:بلوار الغدیر ، کوچه 10 ،پلاک5 پژوهشکده زن و خانواده
تلفـن: 58-32603357 (۰۲۵)
فکس: 32602879 (۰۲۵)
سامانه‌پیامکی: 1۰۰۰2532907610
نشـانی‌دفترتهــران: بلوارکشاورز،خیابان نادری،ک حجت‌دوست،پ ۵۶
تلفـــــــــــــــــــــــــــــــــن: ۴ ۴ ۹ ۳ ۸ ۹ ۸ ۸   (۱ ۲ ۰)
عضویت در خبرنامه
کلیه حقوق و امتیازات متعلق به پژوهشکده زن و خانواده می باشد.
Wrc.ir © 1380 - 1397