آثار‌مرکز‌تحقیقـــات‌زن‌وخانـــواده
            
دوماهنامه علمیٰ فرهنگی و اجتماعی حوراء
دفتر مطالعات و تحقیقات زنان
شماره: 32 / 1388
سردبیر: فاطمه قاسم پور -
مدیر هنری: جواد روح - طراح جلد:
ویراستار: عکاس: مهدی موذن -
نشانی: تهران-بلوار کشاورز-خیابان نادری-کوچه حجت دوست-پلاک56-طبقه سوم
تلفن: 02188983028ایمیل: hora@awrc.ir
سرمقاله
نگاه ویژه/ خانواده، زن و رسانه
گفتگو/ رسانه ملی و هژمونی فرهنگ اقلیت/ دکتر محمدرضا جوادی‌یگانه
دیدگاه/ملاحظاتی در رابطة زن و مرد در رسانه/ محمدرضا زیبایی‌نژاد
اندیشه/جنسیت و زبان قرآن/ مجید دهقان
گزارش/جنسیت، خانواده و سیمای جمهوری اسلامی/ هاجرالسادات قاسمی
ترجمه/زیبایی و تصویر بدن در رسانه/ مریم رفیعی
یادداشت علمی/تأثیر تلفن همراه بر سبک زندگی/ طاهره خیرخواه، شیما علی‌آبادی
گزارش/بلوتوث؛ آسیب‌ها و راهکارها/ طاهره خیرخواه، هاجرالسادات قاسمی
گفتگو/رجوع مجدد سینمای دهة هشتاد (آسیب‌شناسی مسائل جنسیتی زنان در عرصة سینما)/ دکتر مجید شاه‌حسینی
گزارش/معصومه اسماعیلی/تصویر عرفان فمینیستی(گزارشی اجمالی از آثار داریوش مهرجویی)
گزارش/حسن احمدیان/کلکسیون فیلم‌های فمینیستی(گزارشی اجمالی از آثار تهمینه میلانی)
گفتگو/دکتر حسن خجسته/در عرصة مسائل زنان با فقدان تئوری مواجهیم
گزارش/زهرا قدیانی/نشریات زنانه برای که می‌دمند؟(گزارشی توصیفی از نشریات زنانه بعد از انقلاب)
معرفی کتاب/ اسلام و تفاوت‌های جنسیتی
گزارش کتاب/کتاب دا
گزارش خبری/ بایدها و نبایدهای وزارت زنان
اخبار

رسانه ملی و هژمونی فرهنگی اقليت

گفت‌وگو با دكتر جوادی يگانه در نقد عملكرد جنسيتی صدا و سيما
فاطمه قاسم پور

دكتر محمدرضا جوادی يگانه استاديار گروه جامعه‌شناسی دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و فارغ‌التحصيل دكترای جامعه‌شناسی از دانشگاه تربيت‌مدرس(1383) است. تاكنون از ايشان كتاب‌هايی با عناوين «تغييرات اجتماعی برنامه‌ريزی شده»، «مسئله دختران فراری»، «بازيابی تغييرات اجتماعی: تغيير رفتار برای ارتقای بهداشت، توسعه اجتماعی و محيط زيست» و «دين و رسانه» و همچنين مقالات متعددی به چاپ رسيده است.

• در ابتدا ضمن آسيب‌شناسی سياست‌های جنسيتی رسانه ملی، اصول حاكم بر رسانه در رابطه با مقوله جنسيت را بيان كنيد.
موضوع رسانه و جنسيت، از دو منظر موضوع دشواری است. اول: اصولاً بخشی از كاركرد رسانه‌ها در دنيای مدرن با استفاده جنسی همراه است، به اين معنا كه در خصوص تبليغات، نگاه‌های جنسی وجود دارد و رسانه‌ها برای جذب مخاطب يا از طريق مسئله جنسی و تمايلات جنسی يا از طريق خشونت وارد می‌شوند. دوم:  شايد پرچالش‌ترين مقوله در جمهوری اسلامی، مسئله زنان است.
در زمينه رسانه اساساً چند مشکل اساسی وجود دارد. ابتدا من بحثم را از مخاطب شروع می کنم. در خصوص مخاطب، مشکل اساسی اين است که ما از مخاطب رسانه هيچ تعريف خاصی نداريم و نمی‌دانيم که مخاطب رسانه ما کيست. يعنی در كشور ما، سيما 6 شبکه اصلی دارد و البته شبکه‌های استانی نيز وجود دارد، حدود 12 شبکه راديويی داريم بعلاوه رسانه‌های مکتوب نظير روزنامه، مجله و کتاب موجود است و همچنين رسانه‌های ديجيتال مانند، اينترنت نيز هست. ولی در مورد همه رسانه يک تيپ مخاطب، تعريف شده است كه آن، مخاطب معمولی است و همچنين برای اكثر رسانه‌ها نيز يک سياست نسبتاً واحد را اعمال می‌کنيم. من يک مثال می‌زنم فرق راديو و تلويزيون اين است که راديو رسانه‌ای نسبتاً شخصی است. ولی تلويزيون رسانه‌ای عمومی‌تر است و عموميت سينما بسيار بيشتر است و سينما رسانه‌ای است كه نياز به يك مكان عمومی دارد. لذا تلويزيون يک رسانه بين جمعی و شخصی است و سينما رسانه‌ای قطعاً جمعی است لذا بايد ميان اين چند رسانه فرق بگذاريم. كتاب و مجله نيز رسانه‌‌های فردی هستند لذا وقتی فردی خوانده می‌شوند، ما سهل‌گيری‌هايی که در زمينه کتاب يا راديو داريم در خصوص تلويزيون نمی‌توانيم اعمال كنيم ولی ما چون مخاطب را تعريف نکرده‌ايم و مخاطب کتاب، روزنامه، رمان و يا يک فايل صوتی را با مخاطب سينما و تلويزيون يکسان در نظر گرفتيم مسئله ايجاد شده است. يعنی يکی از مسائل اين است که نمی‌دانيم مخاطب کيست. از آن طرف از مخاطب معمولی‌مان انتظار داريم که بسياری از دغدغه‌های ما را داشته باشد. ببينيد اين مشکل عمومی ماست. نشناختن مخاطب و يا دسته‌بندی نكردن مخاطب به گمان من يکی از بزرگ‌ترين چالش‌های ماست. يعنی ما نتوانستيم مخاطبمان را تفکيک کنيم. يک زمان مخاطب، مخاطب خانوادگی است يعنی زمانی كه افراد خانواده ساعت 9 شب در حال شام خوردن هستند و با هم حرف می زنند، تلويزيون نيز روشن است. اين يک مقوله است. زمانی برنامه‌ای 11 شب، پخش می‌شود. اين زمان قاعدتاً فرزندان بايد خوابيده باشند. ولی در برنامه‌های صدا و سيما برای زوج‌های جوان، برای جوانان، برای زنان و مردان که ازدواج کردند پيام مخصوصی نداريم. به اين دليل که ممکن است فرزندانشان ببينند، مقوله‌ای که در تلويزيون به آن خط تقسيم می گويند. يعنی ما پديده‌هايمان يک اندازه است. يعنی 12 شب و 1 بعد از نيمه شب، با 8 شب و برنامه کودکمان يکی است. اين تفکيک‌ها، تفکيک‌های بسيار مهمی است که در صدا و سيما جاری نيست،‌ از طرفی تفکيک سينما با تلويزيون را نيز نداريم. چون فرض ما اين است که افراد معدودی سينما  می روند. در مورد سينما می‌شود محدوديت‌هايی اعمال كرد مثلاً افراد 18 سال به بالا به ديدن فيلمی خاص مراجعه كنند و يا مثلاً افراد زیر 18 سال به همراه والدين، برای تماشای فيلم بروند. ولی در تلويزيون اين تفكيك‌ها را نمی‌توان اعمال كرد، بنابراين بايد بين تلويزيون و سينما تمايز بگذاريم. ما اين تمايز را نداريم. يعنی نمی توانيم مخاطبمان را دسته‌بندی کنيم. البته قاعدتاً وقتی دسته‌بندی می‌کنيم، چون تلويزيون، يک وسيله همگانی است، من نمی‌توانم بگويم ديگران نبينند، نمی‌توانم بگويم کودک نبيند، ولی می توانم قبل از برنامه‌ای خاص، علائم هشدار‌دهنده بگذاريم به اين معنا كه اين برنامه برای کودکان مناسب نيست و انتظار داشته باشيم خانواده‌ها دراين‌باره همكاری كنند يا در ساعت‌های متفاوتی از روز برنامه پخش کنيم که خانواده‌ها بتوانند استفاده کنند. ما اين موضوع را نداريم، يعنی اين تفکيک وجود ندارد. به نظر می‌رسد در جامعه ما امكان كنترل فرزندان توسط خانواده‌ها مهيا نيست در حال حاضر در اكثر خانواده‌ها بيش از يك دستگاه تلويزيون وجود دارد و از طرفی گوشی‌های تلفن همراه نيز مجهز به تلويزيون هستند. يک کار آموزشی جذاب می تواند در قالب رمان عرضه شود ولی اين مسئله در كشور ما رخ نداده است يعني نمی توانيم بين رمان و تلويزيون فرق بگذاريم.  همان بلايی را بر سر رمان می‌آوريم که در مورد تلويزيون نيز انجام می‌گيرد. درحالی‌که نظارت بايد در تلويزيون شديدتر باشد، اما در رمان نظارت بايد سهل‌گيرتر باشد. يا مثلاً نظارت در راديو نسبت به تلويزيون بايد آسان‌تر صورت گيرد چون راديو رسانه‌ای فردی است يا نبايد با تئاتر همان معامله‌ای صورت بگيرد كه با سينما صورت می گيرد. چون مخاطب تئاتر محدود است ولی در کشور ما معيارهای متصلب يکسانی برای همه مخاطبانمان در نظر می گيريم. لذا از تنوع رسانه برای تنوع مخاطب استفاده نمی کنيم. مسئله ديگر اين است كه تعريف ما از مخاطب عمومی، مخاطبی است که می‌خواهيم مذهبی باشد. در صورتی كه مخاطب معمولی، درصدی، تعلقات دينی دارد. به نظر من اصولاً شب احيا فرد مذهبی بايد به مسجد برود، اگر من در يک محله زندگی می‌کنم، و يک انسان محله‌ای هستم به مسجد محله‌مان می‌روم و تعداد كمی از افراد هستند كه در مراسم احياء خاص بزرگان شركت می كنند ولی زمانی‌كه تلويزيون اين مراسم خاص را پخش كرد طبيعتاً افراد به مساجد محل نمی‌روند. بنابراين تلويزيون نبايد در تمام حيطه‌ها برنامه پخش کند. لذا ما سردرگمی در حوزه مخاطب داريم. اين سردرگمی هست و نتوانسته‌ايم مخاطب ملی و محلی را ببينيم و همچنين مخاطب فرهيخته را با مخاطب معمولی مان نديده‌ايم. مخاطب مذهبی‌مان را از مخاطب معمولی تشخيص نداده‌ايم. موضوع ديگر، اين است كه فهم درستی از مخاطب در جامعه ايران درباره مسئله جنسی موجود نيست. تصويری که در جامعه وجود دارد يك تصوير دو قطبی است. مثلاً حجاب و بی حجابی اين دوگانه، دوگانه غلطی است. مثلاً من بين برهنگی و بی حجابی فرق می گذارم. يک عده ديگر بين فساد و افساد فرق می‌گذارند. مسئله مطرح ديگر اين است كه به اندازه‌ای كه از زنان می خواهيم پوشش داشته باشند، به همان اندازه از مردها خواسته نمی‌شود، که نبينند و يعنی ما در جامعه‌ ما از زنان می‌خواهيم که پوشش داشته باشند. فلذا در حال حاضر بسياری از زنان مذهبی در مراسم عروسی در جمع زنانه به دليل اينکه تلفن همراه مجهز به دوربين بسيار است، حجاب را رعايت می‌كنند. اگر به سايت‌هايی که اين بيماران جنسی عکس می گذارند، نگاه كنيد،‌ متوجه می‌شويد يك عده بيمار فضای ناامن بوجود آورده‌اند و عكس‌ها و فيلم‌های زنان را در معرض ديد عموم قرار می دهند. از طرفی ديگر اگر يك سي‌دی از خانمی پخش شد  آن فرد بايد از همه زندگي محروم شود، ولی با آن چند ميليون نفری که آن سی دی را ديدند برخورد نمی‌كنيم. اين موضوع خيلی مهم است. يعنی ما راجع به مخاطبمان، فهمی که از مخاطب داريم، فهم دوگانه مطلق است ولی مخاطب اين فهم را ندارد. من در برهه‌ای اميدوار بودم بعضی از اين فقهای ما تعدادی از برنامه‌های تلويزيونی را حرام اعلام کنند. يعنی مخاطب متدينی که خمس می‌دهد، نماز اول وقت می‌خواند، روزه می‌گيرد، ديندار است، نبايد بسياری از برنامه‌های تلويزيون را ببيند. يعنی ما برنامه‌هايی که برای عوام می‌سازيم، نبايد انسان‌های فرهيخته و دين‌دار جامعه ببينند. ولی برای عوام باید برنامه‌ها ساخته شوند. موضوع ديگر اين است كه  بايد در برنامه‌های صدا و سيما خط تقسيم را جدی بگيريم. چه كسی بايد محبت در خانواده را به زوجين ياد دهد؟


•  آيا رسانه متکفل اين مسئله است؟ در آن صورت ما تمام کارکردهای نهادهای ديگر را به رسانه واگذار می كنيم.
به نظر من ما بايد بتوانيم برای زوج‌های جوان اين امکان را بگذاريم. رسانه بايد برنامه‌اش را در زمان مقتضی پخش كند و در اين صورت، رسانه مقصر نيست. کما اينکه کارخانه مينو نيز كه پفك نمكی توليد می‌كند، مقصر نيست كه پفک نمکی توليد می‌کند. من نبايد اجازه دهم كه فرزندم پفك بخورد. فلذا اين تفکيک مهم است.


•  تبعات بحثی که شما عنوان كرديد، بر اخلاق جنسی جامعه چگونه خواهد بود؟ به هر جهت ما در جامعه‌مان با مقوله ضيق ازدواج مواجهيم. و بسياری از دختران و پسران ما به نوعی با اين مسئله دست و پنجه نرم می کنند. و در معرض آسيب هستند. 
من قبول دارم که اين مسئله عوارض دارد. ولی مشکل اين است که ما قشر ازدواج كرده را از دست می دهيم و در ضمن متوجه هم نيستيم که بسياری از مشکلات خانوادگی ما ريشه جنسی دارد. يعنی ما به خانواده‌ها يك سری مسائل را ياد نمی دهيم. خانواده، ترکيبی از مهربانی و در مواردی دعواست، ولی ما دعوا را نمايش می دهيم و نمی‌توانيم عشق را نشان بدهيم. طبيعتاً عشق ديده نمی شود. از يک جايی زوجين بايد عشق در خانواده را ياد بگيرند.


• چرا رسانه بايد مسئوليت آموزش را بر عهده داشته باشد؟
 زمانی شما جامعه‌ای داريد كه نقش زن و مرد كاملاً‌ روشن است و هيچ راه متفاوتی برای زن و مرد فرض نمی كنيد ولی زمانی، جامعه مملو از اطلاعات است الان در جامعه ما اطلاعات دختران بيش از اندازه در خصوص مسائل جنسی بالاست. در موضوع رابطه زن و مرد،‌ زن و مرد در دسترس يكديگر هستند، وقتی ما الگو ندهيم افراد الگويشان را از سايت جنسی به دست می‌آورند. زمانی‌كه يك پسر جوان به جای اينكه اطلاعاتش درباره رابطه جنسی را از يك منبع مطمئن بگيرد از يك فيلم پورنوگرافی می‌گيرد، تعريف غلطی از توان جنسی‌اش پيدا می‌كند. برای اينكه در اين فيلم‌ها نوعی بزرگ‌نمايی راجع به توان جنسی وجود دارد و آن پسر فرقی بين بيماری جنسی و بيماری غيرجنسی نمی‌داند. 
ما در هيچ كدام از رسانه‌هايمان اين امكان را بوجود نمی‌آوريم كه اين‌گونه روابط عاطفی را آموزش دهيم اگر شما در كتاب و مجله و تلويزيون آموزش دهيد ممكن است 20 درصد پيامد منفی داشته باشد ولی ممكن است 80 درصد نيز فايده داشته باشد. به يك مسئله بايد دقت كرد در فضای جديد در خصوص مسائل جنسی مقوله‌های جديد نيز وجود دارد و چنانچه در جامعه نسبت به اين مسائل هشدار داده نشود با شيوع بيماری‌هايی از قبيل ايدز روبرو می‌شويم، در جامعه ما حرف‌هايمان را در كتاب اختصاصی نمی توانيم بگوييم و همه را محدود كرده‌ايم، برای اينکه اخلاق عمومی جامعه آسيب نبيند ولی آسيب‌های ديگر به جامعه وارد می‌شود. آموزش جنسی دادن واقعيت جامعه است و بايد محملش را پيدا کنيم. ببينيد يک عده انسان ساده‌انگار می‌گويند اين مسائل را بايد در تلويزيون آموزش داد. من چنين حرفی نمی‌زنم. نمی گويم بايد در رسانه جمعی آموزش داده شود. ولی يك وسيله انتقالی مکتوب در اين فضا بايد ايفای نقش كند. من معتقدم بايد چنين راهی باز شود.


• طيفی از افراد هستند كه از طريق رسانه عشق‌های رمانتيك را می‌بينند، و انتظار دارند که در زندگی شخصيشان نيز چنين عشق‌هايی را داشته باشند، ولی چون اين روابط را نمی توانند در زندگی خودشان بازتوليد كنند دچار سرخوردگی می‌شوند. می‌خواهم بگويم نمايش يک نوع رابطه محبتی خاص از همسران در تلويزيون يا فيلم سينمايی يا سريال‌های تلويزيونی، مسائل خاصی به دنبال دارد و باعث تغيير ذائقه‌ها می‌شود و انتظارات همسران را از يكديگر بالا مي‌برد.
ما در مسئله رسانه هم‌زمان با دو موضوع روبرو هستيم. يعنی تعدادی برنامه‌ساز داريم که ايده‌های ما را قبول ندارند. تعدادی مدير رسانه داريم که اين مديران رسانه‌ها يا ضعف نفس دارند يا مقوله رسانه را درست درك نكرده‌اند. من به اين دليل که مدتها با راديو همكاری داشتم و در حال حاضر با تلويزيون نيز همکاری دارم، نقدم را نقد درونی مي‌دانم و در عين حال اين انتقادات به خودم نيز بازمی‌گردد. ما در رسانه (صدا وسيما) با مقوله‌ای به نام هژمونی فرهنگ اقليت مواجه‌ايم. اقليتی وجود دارند كه بازيگر، فيلم‌ساز و يا برنامه‌سازند و هيچ كدام از هنجارهای جامعه ما را قبول ندارند. من نمونه‌هايش را مثال می زنم. اين افراد يک تلقی خاصی از مرد، زن، دوستی و معاشرت دارند و نگاه خودشان را پياده می‌کنند و اين افراد بسياری از قواعد دينی را قبول ندارند. مثلاً اين افراد وقتی می خواهند مسئله كنترل نگاه را به تصوير بكشند، صحنه‌هايی كه نشان می‌دهند حالت تحقير كردن اين اصل دينی را دارد. تصويری كه اين اقليت نشان می دهند به گونه‌ای است كه انگار آن فرد مثل ديوانه‌ها يا افراد نابينا رفتار می‌کند يا می‌بينيد حجاب دارد تحقير می‌شود و در رسانه اين اقليت عمداً می‌خواهند محدوديت‌ها را به نمايش بگذارند.
لذا هژمونی فرهنگی اقليت برنامه‌هايش را می‌سازد، و ضعف مديريت و عدم اطلاع مديران پروژه اقليت را تکميل می‌کند،‌ به اسامی كه در فيلم‌ها استفاده می‌شود،‌ توجه كنيد اكثراً، اسم‌های ايرانی، غيردينی است. در حالی که ده تا اسم اول زنان در ايران، اسم فاطمه و زهراست، اسم‌های مذهبی است. زمانی سريالی  پخش می شد، کارآگاه شمسی و دستيارش مادام، يک مسيحی بسيار خوش‌اخلاق، به همراه يک خانم چادری سنتی. ما زن‌های سنتی را مسخره می کنيم. ما به سخره گرفتن دين در عرصه رسانه را فراوان داريم. از طرفی سکس پنهان در برنامه‌های تلويزيون و در برنامه‌های راديو موج می زند. پوشش بايد برای جلوگيری از تحريک و جلب توجه مورد استفاده قرار ‌گيرد. شما می‌بينيد هنرپيشه زن سربند دارد و روی آن يك شال نارنجی انداخته است. مخاطب آنقدر هوشمند هست كه بتواند تصور كند اين خانم هنرپيشه در فضايی، غير از فضای سريال بدون اين سربند است و فقط از شال به تنهایی استفاده می كند. صدا و سيما يك حجاب تفكيكی را به نمايش می‌گذارد. اين آموزش، آموزش حجاب نيست. شما هيچ‌گاه در برنامه‌های تلويزيون روسری و مقنعه نمی بينيد، دليل آن هم اين است که آن افراد به اين نوع حجاب‌ها اعتقاد ندارند. ما فضا را دست کسانی سپرده‌ايم که اعتقاد ندارند، از طرفی فضايی جامعه‌پذيری در حوزه رسانه و حوزه سينما بسيار دشوار است، به حدی اين فضا سنگين است که معمولاً افراد از دست می‌روند. گاهی اوقات فضايی كه صدا و سيما منتقل می‌كند به گونه‌ای است كه اگر روزهايی نظير روز راهپيمایی 22 بهمن وجود نداشت و خانم‌های چادری در خيابان حضور پيدا نمی‌كردند انسان خيال می‌كرد ديگر در تهران فرد چادری وجود ندارد. لذا مذهب در برنامه‌های تلويزيونی ما بسيار كمرنگ است. از طرفی ديگر در سريال‌ها، هيچ جا فرزند نداريم. زن جوان فرزند ندارد، چون فرزند داشتن جلوی دست و پايش را می‌گيرد. خانواده درست و حسابی نداريم. زن چهل ساله، پيرمرد و پيرزن نداريم. خانواده پر فرزند نداريم. يك تصويری در حال  ارائه شدن است كه آن تصوير اتفاقاً بسيار جنسی است. ما اصرار داريم فضای جنسی نباشد و يكسری برنامه‌ريزی‌ها و مميزی‌هايی وجود دارد كه جلوی آن را بگيرد ولی تصوير در حقيقت جنسی است.

• يعني مقوله سکس پنهان؟
بله. در هر سريالی ما با خانمی مواجه‌ايم كه بالاخره بايد، ازدواج کند. ازدواج صورت شرعی شده‌اش است. صورت غيرشرعی را ما در جامعه می توانيم به کار ببريم بالاخره تمام زنان جامعه يک موضوع جنسی هستند. در حال حاضر تلويزيون آگاه شده و رابطه مثلثی نداريم، دو تا زن يک مرد، دو تا مرد يک زن. ولی باز می بينيد خانواده ايرانی در تلويزيون نمود ندارد.


• سؤال ديگر اين است آيا الگوی خاصی وجود دارد، که يک تيپ خاصی از زنان به نمايش گذاشته می‌شوند. مثلاً يک طبقه متوسط خرده روشنفكر كه جنس دغدغه‌هايشان متفاوت از عموم جامعه است.
حقيقت مسئله اين است كه ما در تمام سريال‌ها در خصوص دكوراسيون منازل و طبقه اجتماعی افراد اغراق می‌كنيم مثلاً سريال مسافران، در اين سريال خانه‌ای كه به نمايش گذاشته شده،‌ حيات دارد،‌ استخر دارد. در صورتی كه شغل صاحب‌خانه به گونه‌ای نيست كه اين ميزان ثروت داشته باشد در حقيقت همان اقليت فرهنگی دارند روياهايشان را رسانه‌ای مي‌كنند. از طرفی ديگر جريان جامعه‌پذيری در سينما و به صورت عام در هنر، کاملاً يه سويه است. يعنی انگشت‌شمار بازيگر، کارگردان، فيلمساز و نويسنده داريم که در اين فضا گرفتار نشده باشند. يعنی شما برای اينکه پذيرفته شوی، بايد خودت رو به رنگ آنها درآوری. در رسانه فرآيند حركت از سنت به مدرنيته به شدت دنبال می‌شود و اگر كسی بخواهد خلاف اين جو شنا كند، بايد فهم فرهنگی و فهم رسانه‌ای داشته باشد و البته داشتن فهم رسانه برای مديران نيز بسيار لازم است. اگر شما در راديو مشغول كار باشيد و دستگاه‌های موسيقی را نشناسيد نمی توانيد كار كنيد. بايد رمان بخوانيد فيلم‌ها را ببينيد چون در غير اين‌صورت يك هنرمند محترم، عيناً سوژه يك سريال خارجی را كپی برداری می‌كند ولی شما چون نديده‌ايد متوجه نمی‌شويد.  
لذا مديريت فرهنگی ما به شدت ناکارآمد است. يعنی مديران فرهنگی مان ناکارآمدند و سواد كافی ندارند. البته اگر تعبير آقای جوادی آملی را بپذيريم که شجاعت در عمل زاييده بصيرت در نظر است، چون بصيرت ندارد شجاعت هم ندارد. فلذا اشتباهات فراوان از ناحيه آنان ساطع می شود. در مقابل ديگران به شدت کرنش می‌کند. در مقابل دوستان که منتقدند، به شدت مقاومت دارند. برای اينکه نشان بدهند که با کسی مدارا نمی کنند، با دوستان مدارا نمی‌کنند ولی در مقابل ديگران كوتاه می آيند.
مشکل رسانه اين است. من عضو شورای فيلم و سريال تلويزيون هستم. يعنی تمام فيلمنامه‌هايی که به صدا و سيما آورده می‌شود را مي‌بينيم و من يا ديگران نقد می كنيم. ولی در مقابل ما، مدير فيلم و سريال يا مدير شبکه از آن ايده دفاع می‌کند. می‌دانيد يعنی ما جهت‌بندی‌هايمان عوض شده است. هنرمند يک مدير شبکه و مدير گروه و يا احتمالاً ناظر کيفی دارد كه تمام دغدغه‌اش پرشدن آنتن و بالا رفتن درصد مخاطبان است.
در رسانه فقدان بصيرت جدی است به نظر من تعدادی از فيلم‌های کارتونی آمريکایی خيلی بی‌خطرتر از کلاه قرمزی و سروناز است که به بچه پنج ساله، شش ساله عاشقی را ياد می دهد. در همين برنامه کلاه قرمزی و پسرخاله در عيد امسال يک بچه شش هفت ساله – پسرعمه‌زا- عاشق ديگری شد، يعنی به سرعت داريم به بچه شش ساله‌مان ياد می دهيم که به دختران نگاه کن و عاشق شو. بچه هم ياد می گيرد.  لذا سنسورهای جامعه بايد به مؤلفه‌های پنهان حساس شود، ما به مؤلفه‌های خيلی علنی حساسيت نشان می دهيم. در صورتی كه در لايه‌های زيرين برنامه‌ها، نقد سنت و تعريفی كه از اخلاق جنسی بيان می شود خيلی زيرکانه، صورت می‌گيرد. اين زيرکانه بودنش را اگر متوجه شويم شايد بتوانيم در خصوص  هر دو لايه اقدام کنيم.


• در خصوص روابط همسران،‌ به نظر می‌رسد مؤلفه‌هايی كه نمايش داده می‌شود زن‌سالاری و يا خانواده دموكرات است. به نظر شما دليل اين عملكرد چيست؟ آيا همان هژمونی فرهنگی اقليت است؟
در اين خصوص فكر می‌كنم اين بيان جامعه است. اگر به مسئله نقش زنان در خانواده توجه كنيم متوجه می شويم كه دختران ما بيشتر از پسران ما با نقش خود در خانواده آشنا می شوند آنها در خانه، اطلاعاتی راجع به خانه‌داری به‌دست می‌آورند. مثلاً يک دختر از يازده، دوازده سالگی در مباحث زنانه شرکت می کند. اما تقريباً راجع به پسران اين سير را نداريم. يعنی يک پسر تنها از پدرش ياد می‌گيرد كدام ماشين خوب است؟ مشکل اين ماشين چيست؟ ولی مديريت خانواده را ياد نمی‌گيرد. رابطه جنسی را نيز که اصولاً ياد نمی‌گيرد. بنابراين، مرد و زن با اطلاعات و تجربيات نابرابر، وارد خانواده می‌شوند. و از آن طرف چون کسب درآمد بسيار دشوار است بعد از ازدواج، مرد بايد تمام وقت خود را صرف نان‌آوری كند. فلذا همه مشغوليت ذهنی‌اش كسب درآمد است بنابراين نقش مرد كسب ثروت و نه هيچ چيز ديگر شده است. بنابراين به دليل مشکلات اقتصادی، پايين بودن تجربه اجتماعی مردان و تجربه مديريت خانواده توسط مرد، در رابطه همسری با يك نابرابری قدرت مواجهيم؛ يعنی يک مرد با زور می تواند اعمال اقتدار کند. ولی چند بار که حرفش غلط از آب درآمد حرفش را پس می‌گيرد. بنابراين ما با يک نوع بالا بودن قدرت زن روبرو هستيم. اين قدرت يک مقداريش طبيعی است. يعنی زنان اطلاعاتشان بيشتر است. خيلی زودتر جامعه‌پذير می شوند. اطلاعات و توانشان بيشتر است.


• يعنی شما آن چه که در رسانه نمايش داده می‌شود را انعکاس واقعيات اجتماعی می دانيد؟
بله متأسفانه در جامعه ما، مردان در زمينه مديريت خانواده ضعيف‌اند و پيامد آن نيز فرزند‌سالاری است. چون پدر در خانواده نيست و نقش ندارد، مادر عاطفی تر است، لذا فرزند سالاری بوجود می‌آيد. همه آموزش‌های لازم برای خانواده را به مرد آموزش نداده‌ايم که چگونه مهمانداری کند، خريد کند، مديريت مصرف را به او ياد نداديم. ولی زنان اين‌ موارد را آموخته‌اند لذا مديريت دست زن می‌افتد.


• تأثير حضور ماهواره در خانواده به چه صورتی است؟ آيا تفاوتی ميان خانواده‌هایی كه ماهواره دارند و خانواده‌ای كه ماهواره در آن وجود ندارد هست؟ اگر هست اين تفاوت از چه جنسی است؟ ماهواره روی كدام حوزه‌ها اثر می‌گذارد؟
به نظر من ماهواره كاملاً آسيب‌زاست. نگرانی عمده‌ای كه در خصوص ماهواره در جامعه ما وجود دارد نگاهی است كه عنوان می كند ماهواره و برنامه‌های ماهواره به شدت جنسی است ولی به نظر من،  در فضای كنونی با مقوله ديگری در خصوص ماهواره مواجه‌ايم،‌ در حال حاضر مخاطب شبكه‌های سطح پايين ماهواره به شدت كاهش يافته است و ما شاهديم كه شبكه‌هایی در حال توليد شدن هستند كه قواعد كار رسانه‌ای را به خوبی می‌دانند،‌ چه شبكه خبری و چه شبكه فيلم و سريال، اين‌گونه شبكه‌ها مسئله‌ای كه ايجاد می كنند اين است كه بر بينش مخاطب بسيار تأثير می‌گذارند. اخيراً شبكه‌ای توسط يكی از مردان بزرگ رسانه توليد شده است كه فيلم‌های امريكايی را با زيرنويس فارسی پخش می كند و نكته قابل توجه اين است كه سوژه اصلی در اكثر اين فيلم‌هاو سريال‌ها، خيانت همسران علی‌الخصوص خيانت زنان است و در اين فيلم‌ها،‌ خيانت به صورت امری طبيعی به تصوير درمی آيد و شما با فرد خائن همذات‌پنداری می‌كنيد و چون توسط متخصصان رسانه اداره می شوند بسيار زيركانه مقاصدشان را دنبال می‌كنند و مخاطبان بسياری را جذب می‌كنند و بسيار تأثيرگذار و خطرناك است.

پژوهشکده زن و خانواده با هدف تبیین دیدگاه نظام‌مند دین پیرامون مسائل زن و خانواده، تعمیق پژوهش‌ها و کارشناسی‌های دینی و پاسخ‌گویی به نیازهای تئوریک و دفاع از مرزهای اعتقادی در این حوزه توسط مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران در سال 1377 تاسیس گردید. ادامه ...
نشـانی‌مرکز‌قـم:بلوار الغدیر ، کوچه 10 ،پلاک5 پژوهشکده زن و خانواده
تلفـن: 58-32603357 (۰۲۵)
فکس: 32602879 (۰۲۵)
سامانه‌پیامکی: 1۰۰۰2532907610
نشـانی‌دفترتهــران: بلوارکشاورز،خیابان نادری،ک حجت‌دوست،پ ۵۶
تلفـــــــــــــــــــــــــــــــــن: ۴ ۴ ۹ ۳ ۸ ۹ ۸ ۸   (۱ ۲ ۰)
عضویت در خبرنامه
کلیه حقوق و امتیازات متعلق به پژوهشکده زن و خانواده می باشد.
Wrc.ir © 1380 - 1397