آثار‌مرکز‌تحقیقـــات‌زن‌وخانـــواده
                
دوماهنامه علمیٰ فرهنگی و اجتماعی حوراء
دفتر مطالعات و تحقیقات زنان
شماره: 33 / 1388
سردبیر: فاطمه قاسم پور -
مدیر هنری: جواد روح - طراح جلد:
ویراستار: محبوبه یزدان صفت - عکاس: مهدی موذن -
نشانی: تهران-بلوار کشاورز-خیابان نادری-کوچه حجت دوست-پلاک56-طبقه سوم
تلفن: 02188983028ایمیل: hora@awrc.ir
سرمقاله
نگاه ویژه/ زن، خانواده، اصلاح الگوی مصرف
دیدگاه/راه‌های برون‌رفت از مصرف‌گرایی جدید در جامعة ایرانی/ فریبا علاسوند
اندیشه/حقوق مالی زوجه(مهریه)/ مهدی سجادی‌امین
فرهنگ مصرف اسلامی، فرهنگ اعتدال و قوام است/ گفت‌وگو با حجت‌الاسلام سیدحسین میرمعزی
اصلاح الگوی مصرف لزوما به معنای کاهش مصرف نیست/ گفت‌وگو با دکتر محمد خوش‌چهره
یادداشت علمی/اسلام با اسراف و خساست مخالف است/ زهرا شکاری
خاستگاه فمینیسم در ایران/ گزارشی از گفت‌وگوی نشریه زمانه با حجت‌الاسلام زیبایی‌نژاد
گفتگو/پیامدهای مصرف گرایی در ایران/ابراهیم رزاقی
ترجمه/بحران خانواده در آمریکا/ مصطفی میخ‌بُر
یادداشت/ملاحظات کاربردی دربارة اصلاح الگوی مصرف
مصرف در جوامع جدید رفتاری اجتماعی است/ گزارش نشست تخصصی زن و خانواده و اصلاح الگوی مصرف
معرفی کتاب/ اشتغال زنان
گزارش کتاب/ خیانت زنان به همنوع خود
معرفی کتاب/فرزندان راهی دیگر
معرفی کتاب/ مأخذشناسی فمینیسم
اخبار

گفتگو

پیامدهای مصرف گرایی در ایران
گفت و گو با دکتر ابراهیم رزّاقی
عضوهیئت‏ علمی‏ دانشگاه‏ تهران


دکتر ابراهیم رزاقی، دانش‌آموخته توسعه اقتصادی در مقطع دکتری از فرانسه است. او عضو هیئت علمی دانشگاه تهران بوده و از آثار منتشرشده وی می‌توان به كتاب‌های "اقتصاد ایران"، "نقدی بر خصوصی‌سازی ایران"، "الگوی مصرف و تهاجم فرهنگی" و "مدیریت خانواده و هزینه‌ها" اشاره كرد.

فاطمه قاسم پور

•آیا جامعه ایران، جامعه‌ای مصرف‌زده است و اگر چنین است، چه نشانه‌هایی برای اثبات این ادعا وجود دارد؟
به طور کلی جامعه ایران،‌ جامعه‌ای مصرف‌زده است. مصرف‌زدگی با تولید مرتبط است، ولی از آنجا که جامعه ایران جامعه‌ای تولیدی نیست، باید مصرف‌زدگی را در حدّ جامعه ایران به کار برد نه در حدّ کشورهای صنعتی مثل فرانسه، انگلستان یا امریکا. با توجه به اتفاقاتی که در سطح بین‌المللی روی داده است، وقتی درباره مصرف بحث می‌کنیم، برخلاف نظریه‌پردازی‌هایی است که پیش از این‌ صورت می‌گرفت- برای مثال نظریه «آدام اسمیت» که می‌گفت: مصرف نکنید، پس‌انداز نمایید و سرمایه‌گذاری کنید- پس از بحران اقتصادی که در سال 1929 تا 1932 به‌وجود آمد مصرف مورد توجه قرار گرفت. زمانی که «کنز» نظریه‌پرداز انگلیسی عنوان کرد که همه صنایع و کارخانه‌ها خوابیده‌اند، و تولیدات بسیاری در انبارها بدون فروش مانده است. کارگرها بیکار شده‌اند و با این استدلال مصرف را تشویق کرد تا راه حل خروج از بحران اقتصادی باشد، از آن به بعد مصرف عاملی شد که تعادل و توسعه اقتصادی را در نظام سرمایه‌داری به ‌وجود می‌آورد. بعد از آن،  کارکرد مصرف در اقتصاد تغییر کرد و مصرف وسیله‌ای شد که به دو نیاز باید پاسخ دهد: 1- اگر تولیدات کارخانه‌ها مصرف نشوند، کارخانه‌ها ورشکسته می‌شوند، بنابراین باید این‌ کالاها مصرف شوند که چرخ اقتصاد بچرخد. 2- اگر بتوان چهارچوب‌ها و معیارهای مصرف را در ذهن مصرف‌کننده دگرگون کرد، مشکلات تولیدکنندگان کمتر می‌شود. ولی در این صورت، هدف زندگی انسان مصرف می‌شود و مصرف‌کننده یک انسان تک‌بعدی است و رفته‌رفته چنین انسانی هدفش مصرف می‌شود و در صورتی‌که به نیاز مصرفی او پاسخ داده شود، آرامش می‌یابد. نیاز به مصرف وی روز به روز افزایش می‌یابد. البته اگر این مصرف با سطح بالای تولید جامعه همراه باشد، هم رشد اقتصادی کشور و هم رضایت‌مندی حاصل می‌شود. ولی در جامعه‌ای مانند ایران که این مصرف با واردات تأمین می‌شود، هم تولید داخلی نمی‌‌تواند رشد واقعی کند و هم وابستگی به خارج پدید می‌آید و لذا صادرات نفت خام برای جبران هزینه واردات هزینه می‌شود. چنین انسانی که همواره در پی مصرف است، اگر مصرفش تأمین شود، بسیاری از مناسبات سیاسی - اجتماعی را نادیده می‌گیرد، و همه همُ و غمش این می‌شود که بیشتر از قبل کالا مصرف کند. با وجود بی‌راه‌کردن ذهن انسان و تک‌بعدی کردن وی، چنین انسان مصرف‌زده‌ای برای جامعه‌ای که هدف آن حداکثر سود برای سرمایه‌داران است، یک انسان آرمانی است. چنین جامعه‌ای به خوشبختی همه‌جانبه انسان و حفظ محیط زیست و آرامش واقعی انسان اهمیتی نمی‌دهد. چون هدف به‌دست‌آوردن بیشترین سود است. هدف برای انسان‌ مصرف‌زده، مصرف هر چه بیشتر و توجه به تمامی امور با رویکرد مصرفی است. این الگوی جدید سرمایه‌داری توانسته با چنین روشی، مصرف‌زده کردن انسان همراه با  فردگرایی خودخواهانه‌ و بی‌تفاوتی به غیر را در انسان پدید آورد. در این شرایط، اگر انسان  مصرف‌زده شود، آسیب‌رسان‌ترین فعالیت‌های دولت‌ها می‌تواند با سکوت برگزار ‌شود و عده‌ای اندک اعتراض ‌کنند. در این دوران، کمتر دیده می‌شود که انسان‌های مصرف‌زده غم دیگری را بخورند. مردمی که ادعای داشتن تمدن و رعایت حقوق بشر را دارند، دربارۀ بسیاری از تبهکاری‌ها از جمله: کشتار مردم درغزه، عراق، پاکستان، افغانستان سکوت اختیار می‌کنند. به نظر می‌رسد داشتن چنین شهروندانی برای آن جوامع، یک نقطه آرمانی است و همه سعی حکومت هم این است که مصرف جریان یابد و بخش مهمی از جمعیت کشور، راضی نگاه داشته شوند. البته، در کشورهای صنعتی حداقل‌هایی که به طبقات کم‌درآمد و فقیر می‌رسد خیلی بیشتر از کشورهای در حال توسعه است. اگر چنین باشد، آلوده‌کردن جمعیت کشورهای در حال توسعه نیز، همین محسنات را دارد: اول اینکه، کالاهای بیشتری می‌فروشند که امکان فروش آن در بازارهای داخلی به دلیل محدودیت قدرت خرید وجود ندارد. دوم، رواج مصرف‌زدگی در کشورهای در حال توسعه، آن‌ها را از توسعه تولید، باز می‌دارد. سوم اینکه فرهنگ مصرفی خود را در کشورهای در حال توسعه پدید می‌آورند با این تفاوت که مصرف‌کنندگان این کشورها گرایش مثبتی نسبت به کشورهای تولید کننده پیدا می‌کنند. مصرف‌زده کردن به این ترتیب به عنوان یک هدف غایی و نهایی ترسیم می‌شود. در پی چنین روندی اخلاق، دین و فرهنگ ضعیف و فرهنگ‌زدایی بومی می‌شود، زیرا اصل، مصرف کالاهای خارجی است. با این شناسه‌ها، ما افراد زیادی را در جامعه خودمان نیز سراغ داریم. اما نکاتی که مصرف‌زدگی، را تشدید می‌کند، این است که در کشور ما تولیدی صورت نمی‌گیرد و مجبوریم به واردات بها دهیم و از طرفی، همه مردم به دلیل هزینه زیاد ارزی، نمی‌توانند از کالاهای وارداتی برخوردار شوند. ولی روحیه مصرف‌زدگی در حال همگانی ‌شدن است؛ کارمندان هم با وجود داشتن حقوق اندک، روحیه مصرف‌زدگی دارند، مثلاً‌ برخلاف درآمدشان، در پی خرید اتومبیل، لباس، لوازم خانه و به دنبال شیوه زندگی مربوط به طبقات متوسط به بالا هستند. رشد مصرف‌زدگی در کشور افزون بر وابستگی به بازار جهانی، برتر دانستن غرب، فرهنگ زدایی بومی، ناخرسندی از دولت را به دلیل دست نیافتن به مصرف مورد انتظار شتاب می‌بخشد.

• تأثیرات منفی مصرف‌گرایی بر جامعه چیست؟
افراد کمی هستند که این نوع زندگی و مصرف کردن را قبول نداشته باشند و از الگوی مصرفی منطقی دفاع کنند. تأثیر چنین الگوی مصرفی بر جامعه، افزون بر تک بعدی شدن انسان‌ها و کاهش همیاری و دیگر یاری، رشد فردگرایی و گسترش روابط رقابت‌آمیز دشمنانه را سبب می‌شود. به دلیل ناممکن بودن دسترسی همه به کالاها و خدمات ناخرسندی به دلیل انتظارات پدید آمده، افزایش یافته و فرد دچار ناامیدی و خشم می‌شود. چنین سرخوردگی حتی طبقات اجتماعی متوسط و بالا را که همواره الگوی مصرف خود را با بالاتر از خود و یا با الگوی مصرف طبقات توانگر کشورهای صنعتی می‌سنجند نیز در برمی‌گیرد. گسترش این ناخرسندی‌ها، افزون بر آسیب رسانی بر وحدت و همبستگی ملی، تأثیر ویرانگری بر محیط کار و بهره‌وری کار و روابط دیگر اجتماعی و از جمله روابط خانوادگی می‌گذارد.

• روحیه مصرف‌زدگی در کشورهایی که تولید ندارند، مثل کشور ما از چه حوزه‌هایی تقویت می‌شود؟ مثلاً‌ نقش رسانه و جهانی‌شدن به چه ترتیب در روحیه مصرف‌زدگی مؤثر است؟
بحث جهانی‌سازی اقتصاد و برداشتن مرزهای اقتصادی، نقش رسانه‌ها و تأثیری آموزش‌های مدرن، در تقویت روحیه مصرف‌زدگی افراد بسیار تأثیر دارد. ما علم اقتصاد و دیگر علوم انسانی را به شکل دست نخورده و ناسازگار با جامعه وارد دانشگاه‌ها می‌کنیم و همه واکنش‌های انسانی را گریز از درد و کسب لذت تعریف می‌نماییم. تبلیغات نیز بسیار مؤثر است، به طور نمونه،‌ تبلیغ برای جمع‌کردن سپرده‌های مردم، دعوت به لذت، به مصرف دامن می‌زند نه به آبادانی کشور. همه بانک‌ها تلاش می‌کنند که سپرده‌های افراد را جذب کنند و افراد برحسب میزان سود و جایزه، تصمیم می‌گیرند که سرمایه‌گذاری نمایند نه برای آبادانی کشور. بعضی همه زندگی و همُ و غم‌شان به دست آوردن درآمد از هر راهی ، برای تأمین الگوی مصرف مورد انتظار خویش است. اما اگر کالاهای مورد نیاز در دیگر کشورها تولید نمی‌شد، این انتظار مصرفی بوجود نمی‌آمد و نکته بسیار مهم این است که چون این کالاها در کشور دیگر تولید می‌شود و ما هم تحت تأثیر تبلیغات نسبت به این کالا‌ها احساس نیاز پیدا می‌کنیم، مصرف آن کالاها را درخواست می‌کنیم.
مردم معمولی که درباره وضعیت به‌وجود آمده نظری ندارند، اگر به آنها با شیوه‌های مناسب گفته شود، ممکن است بپذیرند. نکته دیگر اینکه کارشناسان ما به طور مستقیم تبلیغ کردند که حق ما مصرف‌کردن است. بعد از جنگ، متخصصان و کارشناسان و بسیاری از مسئولان بدون در نظر گرفتن تولید، گفتند که ما در جنگ مصرف نکردیم و حالا باید مصرف کنیم. این نگرش‌ها الگوی مصرف ملی را وابسته به خارج از کشور کرد و ما این‌گونه به وارد کردن کالا روی آوردیم و واردات ما در مدت سه،‌ چهار سال، از هشت میلیارد دلار به سی میلیارد دلار از سال 1367 تا 1370 و 1371 رسید.

 • یک نوع روحیه مصرف‌گرایی در دنیا به‌وجود آمده است و در حال شدت‌گرفتن است، کشورهای جهان سوم هم این روحیه را بیشتر تقویت می‌کنند. گفته می‌شود که جامعه امریکا در مقایسه با کشورهای اروپایی، جامعه‌ای به‌شدت مصرفی است. کشور ما در مقایسه، شبیه به آمریکاست؛ امریکا تولید دارد، اما ما چنین امکانی نداریم. چگونه می‌توان این وضعیت را در کشور تحلیل کرد که چرا روحیه مصرف‌گرایی در کشور ما تا این میزان بالاست؟
یک بحث نوکیسه‌گی وجود دارد. انسان تازه پولدار شده را با خودنمایی‌های گاه خنده‌دارش در نظر بگیرید. بحث مصرف برای بسیاری به همین ‌گونه است. وقتی کشوری شروع به تغییر می‌کند و الگوهایی هم به آن کمک می‌کند، این دو عامل به همراه مسئولان، کارشناسان و نظریه‌پردازان و حمایت‌گران بیرونی به واردات دامن می‌زنند. از نظر نفوذ درکشوری مانند ایران بهترین شیوه، دگرگونی الگوی مصرف آن است که به دگرگونی فرهنگ بومی می‌انجامد. ما در سال 1386 حدود 90 میلیارد دلار کالا و خدمات وارد کردیم، و چه عاملی در کار است که توانسته این چنین واردات را دامن بزند؟ ما به واردات یارانه می‌دهیم، در حالی‌‌که کشورهایی مثل فرانسه ایتالیا و... واردات را تشویق نمی‌کنند. فقط از سال 1383 تا حالا تورم حدود 70 درصد بالا رفته است و اکنون باید ارزش دلار نسبت به این تورم 1700 تومان با‌شد، ولی ما دلار را هنوز هزار تومان به وارد کننده می‌دهیم. به این ترتیب هر کس دلار می‌خرد، به دلیل تغییرات قیمت‌ها یا تورم در ایران، به او در ازای هر دلار، حدود هفتصد تومان یارانه داده می‌شود. در این صورت، هر گونه کالایی که از خارج خریداری شود، ارزان‌تر از کالای تولید داخلی، تمام می‌شود؛ چرا این‌گونه است؟ این به دلیل باور برخی کارشناسان است که از این راه با تورم مبارزه شود و از سوی دیگر این سیاست با منافع برخی مصرف‌کنندگان، واردکنندگان و مغازه‌داران همراه است. در سال‌های بعد از انقلاب، در حالی که جمعیت کشور دو برابر شده است، تعداد مغازه‌داران هشت برابر شده‌اند. واردات کلان و ارزان، باعث کاهش تولید داخلی می‌شود. افزون بر اینکه در کشور ما، هر کس که کالای خارجی مصرف کند، دارای شأن اجتماعی بیشتری است. از یک سو رسانه‌ها با تبلیغات و آگهی‌های بازرگانی و از سویی دیگر نظریه‌پردازانی که با دولت کار می‌کنند، به مصرف بیشتر، دامن می‌زنند. عوامل خارجی، مقصر نیستند، آنها کار خودشان را می‌کنند و به فکر سود خود هستند؛ ولی مسئولان ما یا وارد‌کنندگانی که خودشان اعتقادات قوی مذهبی دارند، چگونه اجرای چنین سیاست‌هایی را آسان می‌کنند؟ آنان که گفته و می‌گویند که حق ملت ایران است که مصرف کنند؛ آیا حق مردم ایران نمی‌دانند که تولید کنند، اشتغال داشته باشند، مالیات بدهند و بعد این کشور را با تولیدات خود و مصرف آن آباد کنند؟
از نظر مذهبی هم این‌گونه نیست که هر کس هر قدر دلش خواست، بتواند مصرف کند، زیرا بحث مصرف دو بخش دارد: مصرف مادی و مصرف معنوی. بحث‌ ما بر سر مصرف مادی است. وقتی مصرف از حد گذشت، از دین و اخلاق چه می‌ماند؟ الگوهایی که در دین وجود دارد ساده زیستی و  زیاده‌روی نکردن در مصرف است، ولی تحریک مصرف و محله‌های خاص پولدارنشین به ‌وجود آوردن درست بر خلاف الگوهای اوایل انقلاب است. اوایل انقلاب افراد خجالت می‌کشیدند که ماشین نو خود را به خیابان بیاورند یا اینکه لباس نو بپوشند. از ابتدای جنگ تا پایان آن، این فضا حاکم بود؛ اما بعد از جنگ و بعد از رحلت امام (ره)، عملکردها به گونه‌ای بود که در عمل این گونه تلقی شد که الگوی انقلاب و جنگ، یک الگوی گذشته و سنتی است. رشد فرهنگ فردگرایی و مصرف‌زدگی به همه چیز دیگر جنبه فرعی داد. کاهش ارزشهای اخلاقی، انسان‌هایی پدید آورد، توجه به منافع دیگران و حتی حفظ جان آنان برای بسیاری بی‌اهمیت شد و افزایش شدید آمار کشته و مجروح‌شدن در تصادفات، را به‌عنوان نمونه سبب شد. در این شرایط هر کس به فکر رفاه و آسایش است و این در فاصله دو دهه پس از دوران جنگ به‌وجود آمد. وقتی برخی استادان دانشگاه، قاضی‌ها و روحانی‌ها که رفتارشان الگوست، خود این‌گونه شدند، چه انتظاری از دیگران می‌توان داشت؟
فسادهایی که در جامعه رخ می‌دهد، مانند وام‌هایی که از بانک‌ها گرفته ‌شده و پس داده نمی‌شود، فرار از پرداخت مالیات، گران‌فروشی، احتکار، سفته بازی، خارج کردن ارز از کشور، وام برای تولیدگرفتن و آن را درغیر تولید بکار انداختن و بسیاری دیگر از از تبهکاری‌های اقتصادی و اجتماعی همه از الگوی مصرف نشئت می‌گیرد.
الگوی مصرف فقط این نیست که کالا خریداری و مصرف شود. اکنون دیگر لذت خرید و خرید برای خرید، برای بسیاری از افراد الگوی مصرف شده است! آیا می‌توان با فسادی که مشروعیت یافته و تبدیل به الگو شده است، مبارزه کرد؟ وقتی میلیون‌ها نفر به رفتار بدی عادت کرده‌اند، چگونه می‌توان این عادت را از بین برد؟!

• درباره پیامدهای مصرف از «اریک فروم» مطلبی نقل شده است که مصرف‌زدگی بر اخلاق جنسی جامعه تأثیر می‌گذارد. پیامدهای مصرف‌زدگی در حوزه اخلاق و تربیت، به طور خاص چه خواهد بود؟
انسان مصرف‌زده جهان سومی به تولید فکر نمی‌کند، برای همین بسیاری از تولید‌کنندگان ما به جای تولید به وارد‌کننده تبدیل می‌شوند. وقتی ذهنیت افراد جامعه به سمت مصرف زیاد می‌رود، به جای جمع‌گرایی جامعه به فردگرایی سوق می‌یابد و این فردگرایی حتی با ازدواج، تشکیل خانواده و پرورش فرزند مغایرت دارد و اگر ازدواج انجام گیرد، بی‌وفایی در ازدواج‌ها نیز رواج می‌یابد. آمارها نشان می‌دهد که تهران که دارای بالاترین تأثیر از فرهنگ مصرفی غرب است، بیشترین آمار طلاق و کمترین آمار ازدواج را در میان استان‌های کشور دارد.
تصرف ذهن به وسیله یک‌سری باورهایی که رفتارهای انسان را تغییر می‌دهد، فرهنگ جدیدی را در سطح جامعه رواج می‌‌دهد که مربوط به خودمان نیست و از غرب آمده است. با همین نگاه است که اگر لازمه کسب سود ما زیان دیگران و جامعه است، به آسانی این کار را انجام می‌دهیم. در اثر این نوع نگاه است که زن و مرد هر کدام می‌خواهند، دنیای مستقل داشته باشند و نمی‌خواهند به نفع یکدیگر با هم سازگار شوند و این خانواده‌ها را دچار تنش می‌کند. به گفته همین صاحب‌نظر، انسان غربی به‌جای خود، کیش مصرف را برگزیده است.

• جنسیت به عنوان ابزاری برای تغییر فرهنگ، چه تأثیری بر مصرف افراد جامعه دارد؟
تبلیغات به طور عمده بر زنان تأثیر می‌گذارد. به راستی چرا باید زنان هدف تبلیغات باشند؟ در جامعه مردسالار، فشارها وتنش‌هایی وجود داشت. هنوز هم بخش مهمی از جامعه ما مردسالار است. این نوع رفتارها که رفتارهای حاکمانه و ارباب‌منشانه است، شرایطی به‌وجود می‌آورد که زنان احساس ستم می‌کنند. به جای اصلاح رفتار مرد و نابودی ستمگری، از این فکر استفاده شود، که ستم مرد با ستم زن در ابتدا و سپس فرزندان جایگزین و یکی از مهم‌ترین راه‌ها، ذلیل‌کردن مرد از طریق مصرف‌زدگی و خرید است. یکی از هنرهای زن سنتی این بود که همیشه پس‌انداز داشته باشد، اما امروزه این امر به هنر خرید تبدیل شده است. زنان و دختران ما ناخودآگاه و خودآگاه سعی می‌کنند که مرد را برای تأمین درآمد، خرد ‌کنند.
نکته دیگر اینکه به زنانی که کار می‌کنند، القا شده است که حق دارند درآمد خود را برای خود پس‌انداز کنند و یا اگر زن شاغل هم نباشد، بخشی از وقت خود را با دیدن تلویزیون و ماهواره‌ها می‌گذرانند و برنامه‌های تلویزیون و ماهواره‌ها نیز مصرف‌زدگی را رواج می‌دهند.
فرد با دیدن برنامه‌ها، چون نمی‌تواند احساس و نیاز خود را مدیریت کند، به مسیری می‌افتد که آن رسانه‌ها می‌خواهند تا جایی‌که حتی تلویزیون خودمان را هم دیگر قانع کننده نمی‌یابند. از لحاظ مصرف و هزینه‌ها و از نظر جنسی (که در غرب به آن به عنوان مصرف نگاه می‌شود)، هم زن و هم مرد، به ‌عنوان مصرف‌کننده به مصرف هرچه بیشتر فراخوانده می‌شود. این فضا با فرهنگ وفاداری و اخلاق‌مدار بودن منافات دارد. بنابراین، ما با خانواده و زنانی منفعل روبه‌رو می‌شویم (البته، همه در یک گروه نیستند) وقتی الگوهای افراطی غرب وارد ایران می‌شود، ابتدا بر خانواده‌های شمال‌شهر تأثیر می‌گذارد. در بحث آموزش هم ما تحت‌تأثیر قرار گرفته‌ایم. در قدیم، زنان، مهربانی، زحمت‌کشیدن و قناعت را به فرزندان خود آموزش می‌دادند، ولی در حال حاضر، تحت تأثیر آن الگو فرزندان را به الگوی مصرف‌زدگی عادت می‌دهند، بدون اینکه در ازای آن وظیفه‌ای از آنان بخواهند و مسئولیتی بر دوش آنان بگذارند احساس کنند.
اکنون حداکثر توقعی که از بچه‌ها دارند، این است که فقط درس بخوانند. هنوز بچه به مرحله جبران زحمات نرسیده به او امکانات داده می‌شود و همیشه خود را با خانواده‌های پول‌دارتر مقایسه می‌‌کند و توقعاتش همواره زیادتر می‌شود. حتی با این منطق که چون مرا به‌وجود آوردید، پس تا پایان عمر بدهکارید، از پدر و مادر طلبکارند، شگفت آنکه پدران و مادران بسیاری نیز همین گونه می‌اندیشند و خود را بدهکار فرزندان تا پایان زندگی می‌دانند.
مجموع این رفتارها وضعیتی را به‌وجود می‌آورد که خانواده دچار مصرف‌زدگی و تفکری می‌شود، که به ایران و منافع ملی و مبانی فرهنگی و هویتی ما ربطی ندارد. عوارضی که پیش می‌آید بدتر از آن است که در غرب به‌وجود آمده است. آنها با قانون‌گرایی با این پدیده برخورد کردند و ما این قانون‌گرایی را نیز نداریم. اتفاقاتی که در غرب در طی دویست سال از نظر برتری مصرف به پس‌انداز رخ داد، متأسفانه در کشور ما در مدت کوتاه بیست سال به وقوع پیوسته است. جامعه ما در حال تغییراتی است که می‌تواند برای کشور ما بسیار خطرناک باشد، و بحث الگوی مصرف تنها در مصرف کالا خلاصه نمی‌شود، بلکه بسیاری دیگر از زمینه‌های رفتاری انسان را در بر می‌گیرد. فرد مصرف‌زده به دنبال درآمد هرچه بیشتر برای مصرف هرچه بیشتر، است و برای تأمین آن، توجهی به میزان مهارتها و شایستگی‌های خود نیز ندارد. به همین دلیل شتابزده در پی رسیدن به هدف است و هرگونه کندی و کاستی را نیز برنمی‌تابد.

• فارغ از نقش حکومت، اگر بخواهیم از ناحیه خانواده نگاه کنیم، خانواده در قبال اصلاح الگوی مصرف چه وظایفی دارد؟ اگر چه خانواده از ساختارهای کلی، تأثیر خواهد پذیرفت.
من اعتقاد ندارم که زنان به طور فردی بتوانند کاری انجام بدهند. ما انفرادی عمل می‌کنیم. خانواده‌ها جدا جدا عمل می‌کنند. عده‌ای هستند که مقاومت می‌کنند، و باورهای سنتی را در نظر می‌گیرند که این‌ها بیشتر در مراکز شهر و پایین‌شهر و روستاها و شهرهای کوچک هستند. الگوی وادادگی رواج یافته است. یک مرد و یک زن به تنهایی حاضر نیست که این کار را انجام بدهد، مگر به طور خاص بتواند خود و هزینه‌هایش را مدیریت کند و برای این‌کار باید قبلاً این امکانات در خانواده برایش ایجاد شده باشد یا الگوهایی را در زندگی خود دیده باشد، هر چند که امروزه فرزندان الگوهای سنتی را قبول ندارند. این بحثی است که شاید بتوان زنان را متشکل ساخت و تشکل‌هایی به‌وجود بیاید که این امکانات را فراهم کنند تا فرهنگ مصرف متعادل را ترویج کنند و گرنه این افراد زیر فشار اطرافیان ناچار از کوتاه آمدن از مبانی ارزشی خود می‌شوند، اینان به تنهایی و جدا از هم نمی‌توانند مقاومت کنند؛ از این نظر کار مشکلی است، اما غیرممکن نیست.
فرد نیز به تنهایی نمی‌تواند حرکت جمع را مدیریت یا خنثی کند. در اوایل انقلاب این‌گونه نبود، اما در بیست‌سال گذشته اندیشه تصرف قدرت سیاسی به‌وجود آمده و به این توجه نشد که میلیون‌ها نفر فقیر و درمانده و بیکار هستند و می‌باید الگوی مصرف کشور را در ارتباطات با تولید داخلی دگرگون کرد. کار دشوار است، مگر اینکه جمعی عمل شود. تلویزیون با روش‌های جذاب و کم‌کردن تبلیغات می‌تواند به روند اصلاح الگوی  مصرف کمک کند. بانک‌ها، تزریق اندیشه پول‌پرستی را رواج ندهند و تبلیغات برای دادن سود بیشتر به مردم را حذف کند و برعکس مردم را به مشارکت در طرح‌های تولیدی و تضمین موفقیت اجرای این طرح‌ها دعوت کنند، که این گونه برخورد، همیاری و تأمین منابع ملی را تقویت می‌کند.
تجدید نظر در کتاب‌های درسی از نظر بومی کردن همه علوم بویژه علوم انسانی و تغییر در الگوی رفتاری مسئولان بلندپایه و‌ روحانیونی که خود یا فرزندانشان آلوده شده‌اند از راه‌های مجازات بازدارنده، در تغییر الگوی مصرف کنونی مؤثر می‌باشد. بحث بسیار گسترده است و مجموعه‌ای را دربرمی‌گیرد، با وصول مالیات از کالاهای خارجی و با متناسب کردن ارزش دلار با تورم داخلی می‌باید، تولید داخلی را تقویت کرد. کاهش هزینه تولیدات داخلی، افزایش کیفیت آن نیز می‌تواند، الگوی مصرف و البسه را دگرگون کند. در خانواده هم با آموزش به زنان و تمرین آن و سپس ایجاد قدرت تصمیم‌گیری و اراده‌ای که بتواند از خود دفاع کند و از لحاظ باورها واداده نشود، در ارتباط با هم‌اندیشان می‌تواند، روی الگوی‌مصرف موجود و جاذبه‌‌های آن تأثیر گذاشت. تقویت تشکل‌های تولیدی در دفاع از منافع خود، در برابر واردکنندگان، همراه با افزایش مالیات بر واسطه‌گری، نیز می‌توان بستر مناسبی برای انتقال سرمایه‌های بازرگانی بر تولید فراهم کرد. کار دشوار است، اما امکان‌پذیر و شدنی است. یکی از استادان همواره می‌گفت: در جریان رودخانه شناکردن، کار هر ماهی‌ای است؛ ولی عکس جریان شنا کردن، هنر است. و سرانجام این که زنان با بازبینی در تربیت و پرورش فرزندان، روحیه تولید، آفرینندگی را در آنان به وجود بیاورند و نه مصرف‌زدگی و بی‌مسئولیتی. در این راستا همسر خود را یاور خود دانسته و الگوی مصرف خانواده خود را بر پایه درآمد خانوداه و آن هم با خرید کالاهای ایرانی قرار دهد و مانع از کار زیاد و شکننده همسرشده و امکان مشارکت وی را در تربیت فرزندان فراهم آورند.

پژوهشکده زن و خانواده با هدف تبیین دیدگاه نظام‌مند دین پیرامون مسائل زن و خانواده، تعمیق پژوهش‌ها و کارشناسی‌های دینی و پاسخ‌گویی به نیازهای تئوریک و دفاع از مرزهای اعتقادی در این حوزه توسط مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران در سال 1377 تاسیس گردید. ادامه ...
نشـانی‌مرکز‌قـم:بلوار الغدیر ، کوچه 10 ،پلاک5 پژوهشکده زن و خانواده
تلفـن: 58-32603357 (۰۲۵)
فکس: 32602879 (۰۲۵)
سامانه‌پیامکی: 1۰۰۰2532907610
نشـانی‌دفترتهــران: بلوارکشاورز،خیابان نادری،ک حجت‌دوست،پ ۵۶
تلفـــــــــــــــــــــــــــــــــن: ۴ ۴ ۹ ۳ ۸ ۹ ۸ ۸   (۱ ۲ ۰)
عضویت در خبرنامه
کلیه حقوق و امتیازات متعلق به پژوهشکده زن و خانواده می باشد.
Wrc.ir © 1380 - 1397