آثار‌مرکز‌تحقیقـــات‌زن‌وخانـــواده
                
دوماهنامه علمیٰ فرهنگی و اجتماعی حوراء
دفتر مطالعات و تحقیقات زنان
شماره: 33 / 1388
سردبیر: فاطمه قاسم پور -
مدیر هنری: جواد روح - طراح جلد:
ویراستار: محبوبه یزدان صفت - عکاس: مهدی موذن -
نشانی: تهران-بلوار کشاورز-خیابان نادری-کوچه حجت دوست-پلاک56-طبقه سوم
تلفن: 02188983028ایمیل: hora@awrc.ir
سرمقاله
نگاه ویژه/ زن، خانواده، اصلاح الگوی مصرف
دیدگاه/راه‌های برون‌رفت از مصرف‌گرایی جدید در جامعة ایرانی/ فریبا علاسوند
اندیشه/حقوق مالی زوجه(مهریه)/ مهدی سجادی‌امین
فرهنگ مصرف اسلامی، فرهنگ اعتدال و قوام است/ گفت‌وگو با حجت‌الاسلام سیدحسین میرمعزی
اصلاح الگوی مصرف لزوما به معنای کاهش مصرف نیست/ گفت‌وگو با دکتر محمد خوش‌چهره
یادداشت علمی/اسلام با اسراف و خساست مخالف است/ زهرا شکاری
خاستگاه فمینیسم در ایران/ گزارشی از گفت‌وگوی نشریه زمانه با حجت‌الاسلام زیبایی‌نژاد
گفتگو/پیامدهای مصرف گرایی در ایران/ابراهیم رزاقی
ترجمه/بحران خانواده در آمریکا/ مصطفی میخ‌بُر
یادداشت/ملاحظات کاربردی دربارة اصلاح الگوی مصرف
مصرف در جوامع جدید رفتاری اجتماعی است/ گزارش نشست تخصصی زن و خانواده و اصلاح الگوی مصرف
معرفی کتاب/ اشتغال زنان
گزارش کتاب/ خیانت زنان به همنوع خود
معرفی کتاب/فرزندان راهی دیگر
معرفی کتاب/ مأخذشناسی فمینیسم
اخبار

فمینیسم در ترازوی نقد
خیانت ‏زنان‏ به ‏هم‏نوعان‏ خود


نام کتاب: خیانت زنان به هم‌نوعان خود
نویسنده: کریستینا هوف سومرز
ترجمه و تلخیص: پریسا پورعلمداری
ناشر: دفتر نشر معارف
شمارگان: 3000 جلد

قیمت: 1800 تومان 

مرجان صومی

کتاب خیانت زنان به هم‌نوعان خود، اثر «کریستینا هوف‌سومرز» است. نویسنده خود را از فمینیست‌های آزادی‌خواه نسل اول معرفی می‌کند. او صاحب مقالات، ‌تألیفات و مصاحبه‌های متعددی در حوزه فمینیسم در آمریکاست. وی علت و انگیزه خود را از نگارش این کتاب،‌ انحراف نهضت فمینیسم از مسیر اصلی و آلوده شدن به انواع تزویزها و تقلب‌ها بیان می‌کند.
سومرز معتقد است فمینیست جنسیتی در دنیایی توهمی و چندساخته به سر می‌برد که زنان در جنگ دائمی با مردان هستند و باید زنان را در این رزم، در این میدان آماده و تجهیز کنند.
وی معتقد است که اتفاقات در جامعه آمریکا تحت‌تأثیر فمینیسم‌ نوین است؛ کتاب‌های آموزشی دبستان، دبیرستان و دانشگاه‌ها، گروه‌های آموزشی، مؤسسات آماری، مصوبات و قانون‌ها، کنفرانس‌ها و رسانه‌ها، همگی به شدت تحت نفوذ آن‏هاست و آگاهی مردان نسبت به فمینیست‌ها بیشتر از آگاهی آنها نسبت به تاریخ و هویت ملی‌شان است.
نویسنده این کتاب، استاد دانشگاه و دارای مدرک دکترای فلسفه از دانشگاه برایدنسن است و نگاه عمیق و موشکافانه‌ای به مسئله فمینیسم نوین دارد و درصدد است که دروغ‌های فمینیسم را نمایان کند و می‌کوشد تا نسبت به خطر رشد و نفوذ این نوع از فمینیسم آگاهی ایجاد کند. در نظر او فمینیسم از مسیر اصلی خود منحرف شده و مسیر جدید آن نه‌تنها به بهتر شدن وضعیت زنان در جامعه آمریکا کمک نمی‌کند بلکه آثار مخرب متعددی نیز برجا خواهد گذاشت.
اولین باوری که جریان فمینیسم نوین در زنان ایجاد می‌کنند این است که مردان اغلب درصدد پایین نگه‌داشتن زنان هستند و این امر موجب رواج تفکر بیزاری نسبت به مردان در زنان است و از زنان سربازانی متعصب برای نبرد در جنگ جنسیتی می‌سازد.
پایه فکری این فمینیست‌ها اصول روشن‌فکری و عدالت فردی است؛ در نتیجه زنان باید قلمروی محافظت شده برای خود ایجاد کنند تا بتوانند بی‌احترامی و توهین‌های جامعه مردسالار را درک و چاره‌اندیشی کنند.
این نظریه که زنان در جنگ دائم جنسیتی به سر می‌برند در دهه 1960 مطرح شد. در نظر آن‏ها ایده‌آل‌هایی چون برابری و دموکراسی کافی نیست و این موارد دستاوردهای اندکی برای جامعه زنان محسوب می‌شود. با این رویکرد ایدئولوژی فمینیسم خط‌مشی زن‌محور و تفرقه‌انگیز را پیش‌گرفته و بر زنانی تکیه می‌کند که دارای وجهه سیاسی بوده و علایق و سلیقه‌هایشان در هر مورد مخالف با مردان باشد. زنان می‌باید فقط به زنان وفادار باشند و از خصومت و دشمنی نسبت به مردان کوتاهی نکنند.
بیشتر نویسندگان موج جدید فمینیسم، سعی در توصیف حالات روحی و ذهنی زنانی دارند که مرتباً در معرض آزار و تجاوز جنسی در جامعه مردسالار آمریکا هستند و ایده‌ای که در نتیجه این دیدگاه قوت می‌گیرد گناهکار بودن و متعرض بودن همه مردان است. در حقیقت مرد بودن و بزرگ شدن در فرهنگ مردسالاری، خود گناهی نابخشودنی است. فمینیست‌های جنسیتی تا جایی پیش می‌روند که بازی‌ها و دنبال هم دویدن‌های بچه‌گانه در مدرسه‌ را هم تروریسم جنسی می‌دانند، چرا که وقتی پسرها به دنبال دخترها بدوند و احیاناً‌ موجب زمین خوردن آنها شوند مسئله‌ساز خواهد بود. عاملان کنترل جنسیتی معتقدند دختربچه‌ها باید از حقیقت این بازی مطلع شوند.
فرضیه گناه جنسی همواره با رشد بچه‌ها گسترده‌تر و عمیق‌تر می‌شود و در تعداد مأموران ضدتروریسم جنسی در مکان‏های عمومی، دانشگاه‌ها و مدارس افزوده می‌شود.
بیشترین تلاش نویسنده معطوف به نشان دادن نقاط ضعف رشته مطالعات زنان در دانشگاه‌ها و گروه‌های آموزشی است. تا جایی که او دو فصل از کتاب خود را به بررسی وضعیت آکادمی‌ها و کلاس‌های فمینیستی آن‏ها اختصاص می‌دهد. یکی از اصلی‌ترین تلاش‌های فمینیست‌ها پالایش زنان از تبعیضات جنسی یا همان اصلاحات زبان‌شناسی است.
مدیر گروه مطالعات زنان در دانشگاه کلارادو می‌گوید: ما داریم جهان را از چشم‌انداز زنان بازسازی می‌کنیم و از این پس واژه‌های کلیدی با محدودیت زنان انتخاب خواهد شد.
فمینیست‌های جنسیتی حتماً‌ لحظه‌ای در صلاحیت و فراتر از آن مأموریت خود، برای اداره نظام آموزشی آمریکا و ایجاد انقلاب نسبت به ذات دانش و جامعه و سوق دادن آن به سوی زن‌محوری تردید نمی‌کنند.
این رویکرد فقط در عرصه نظریه‌پردازی نیست بلکه ضرورتاً تحولی کاربردی و دموکراتیک خواهد بود چرا که هدف آنها تربیت زنان و مردانی برای ایجاد تغییرات اجتماعی است.
فمینیست‌های جنسیتی معتقدند برنامه‌های آموزشی کالج‌ها توسط مردان و برای مردان نوشته شده است. از نظر آن‏ها نه تنها برنامه‌های آموزشی بلکه نظریات مهم جامعه‌شناسی، شاهکارهای هنری، ادبیات و در یک کلام تمام علوم، مردانه‌اند فرهنگ و تمدن موجود مردسالارانه است. تاریخ را مردان نوشته‌اند و اغلب بر عملکرد آنها متمرکز است در نتیجه تاریخ دچار انحراف شده است.
به همین دلیل است که دانش‌آموزان آمریکایی شاهد تغییر تاریخ در کتب درسی دبیرستان هستند. به نظر نویسنده این تحریف آشکار تاریخ و نسبت دادن نقش‌های مهم تاریخی به زنان بدون اینکه مبنای واقعی داشته باشد، خیانت به بشریت و تمدن است. اما بازسازی تاریخ اتفاقی است که توسط فمینیست‌های جنسیتی در سطح دانشگاه‌ها در حال رخ دادن است.
نویسنده می‌کوشد تا با توصیف فضای کلاس‌های فمینیستی در واقع اقدام افشاگرانه‌ای برای نشان دادن پوچی نظریات فمینیست‌های جنسیتی انجام ‌دهد. کلاس‌های فمینیستی به زنان القا می‌کند که طبقه‌ای تحت ستم و فشار هستند و باید نقاب مردسالاری را از چهره جامعه بردارند. این کلاس‌ها روی اغلب شاگردان،‌ به‌خصوص آن‏هایی که شخصیت متزلزلی دارند تأثیر شگفت‌انگیزی می‌گذارند. در این کلاس‌ها بارها و بارها گفته می‌شود که مردها موجودات وحشتناکی هستند و ابداً‌ نباید به آنها توجه کرد. این کلاس‌ها به حدی روی برخی از دانشجویان تأثیر می‌گذارد که برای آنکه آن‏ها شاهد رفتاری باشند که آن را خشونت جنسی تلقی کنند خود مستقیماً وارد عمل می‌شوند. به عقیده نویسنده فمینیست‌های دانشگاهی،‌ محیط دانشگاه آمریکا را جایی ناخوشایند و اندوه‌بار کرده‌اند، محیطی که روزی محل اظهار نظر و آزادی بیان بوده است، اینک پر از دانشجویان مشکوک و استادان سرخورده است. در نظر او دستاورد فمینیسم جنسیتی برای دانشگاهیان و جامعه آمریکا همانند لباس نداشته پادشاه است که کسی جرأت ابراز حقیقت آن را نداشت و وقتی پسرکی جرأت کرد فریاد بزند پادشاه لخت است، بلافاصله از سوی مردم حمایت شد. از این رو هدف نویسنده نیز روشنگری و افشاگری در مورد موج جدید فمینیست است.
نظام دموکراسی دانشگاه‌ها نیز کاملاً تحت سلطه فمینیست‌هاست. شغل‌های مهم و کلیدی مانند ریاست دانشگاه یا دانشکده، مدیر برنامه‌های آموزشی و سایر شغل‌های کلیدی به کسانی واگذار می‌شود که تعهد خود را نسبت به موضوعات زنان اثبات کرده‌ باشند و از سوی دیگر برنامه‌ها و راه‌کارهای عملی مناسبی جهت جذب افراد به نظریه‌های فمینیستی داشته باشند.
نهضت فمینیست توانسته است به سرعت محیط دانشگاهی آمریکا را مستعمره خود کند زیرا آن‏ها دانشگاه را نهادی مردسالار می‌دانند که دروس آن ابزاری در دست مردان برای تداوم سلطه‌شان است و در نتیجه باید این ابزار را از آن‏ها گرفت. در واقع آن‏ها از هرج و مرج و آشفتگی محیط‌های دانشگاهی و شعار آزادی‌خواهی بهترین استفاده را در جهت پیشبرد اهداف خود کرده‌اند. از این روست که مردانی که هیئت‌های علمی دانشگاه‌ها هستند، می‌دانند که در صورت مخالفت با طرح‌ها و پیشنهاد‌های فمینیستی، متهم به ارتجاع و طرفداری از تبعیض جنسیتی خواهند شد.
نویسنده در فصل‌های بعدی با آوردن مثال‌هایی از طرح‌های پژوهشی، آشکارا مغرض بودن فمینیست‌ها و پنهان کردن حقیقت به منظور پیشبرد اهدافشان را نشان می‌دهد. تحقیقاتی پیرامون اعتماد به‌نفس دختران و پسران در سنین 19-9 سال توسط مؤسسه (AAUW ) صورت گرفته بر اساس آن اعلام شده است که دختران در این سنین اعتماد به نفس پایینی دارند. با منتشر شدن این نتیجه موج عظیمی در آمریکا به راه افتاد و 360 میلیون دلار بودجه از طریق قانون مصوب آموزش و پرورش به رفع تبعیض از دختران اختصاص داده شد.
گزارش اعتماد به نفس، دریچه‌ای به روی تحقیقات و گزارش‌های دیگر باز کرد. چرا که انجمن زنان دانشگاه‌های آمریکا تصمیم گرفت تحقیق دیگری انجام دهد و قرار بود  این تحقیق نشان دهد که دختران مدرسه‌ای چگونه دست‌کم گرفته می‌شوند و نیاز به درمان دارند.
تحقیق بعدی، همه نکات منفی در گزارش قبل را تأیید می‌کرد. این انجمن یافته‌های خود را در کتابچه‌ای کوچک توزیع کرد و از همه جناح‌های علاقمند به‌خصوص ژورنالیست‌ها دعوت کرد تا در این زمینه مطلب بنویسند. در این رابطه 400 داستان و مقاله در نشریات مختلف نوشته شد.
مطبوعات هم با تمام توان از این تحقیق حمایت و اخبار مربوط به آن را در سطح وسیع و گسترده‌ای پخش کردند. قدم بعدی تصویت یک بودجه 360 میلیون دلاری برای «برابری جنسیتی در آموزش» بود.
همیشه بین تحقیقات فمینیست‌ها با سیاست در بررسی تبعیض جنسیتی در آموزش و رابطه وجود داشته است. اما آنچه واقعاً‌ سؤال‌برانگیز است ارزش و اهمیت تحقیق و شیوه‌ای است که ارائه دهندگان تحقیقات بکار می‌برند تا بتوانند حمایت کنگره آمریکا را به نفع خود جلب کنند. اما پرسش این است که آیا یکی از اعضای کنگره از خود سؤال نکرده که چگونه نظام آموزشی، دختران را تباه کرده است؟ در حالیکه عقب بودن پسران در بسیاری از درس‌ها نسبت به دختران کاملاً‌ مشهود است.
تجاوز و خشونت، خمیرمایه اصلی فمینیسم جنسیتی برای حمایت و هواداری است. محققینی که سعی می‌کنند مطالعات خود را به شیوه‌های غیرسیاسی پیگیری نمایند، اغلب مورد حمایت طرفداران فمینیستی قرار می‌گیرند. تحقیقات و آمار ارائه شده درباره موضوعات بحث‌‌برانگیزی چون اختلالات تغذیه‌ای، تجاوز به عنف، ضرب و جرح و تفاوت‌های موجود در دستمزد زنان، در جهت بزرگ‌نمایی و بدبختی‌های این قشر در نظام جنسیتی موجود به کار گرفته می‌شود تا بدین ترتیب بر تعداد پیروان عقاید و آرمان‏های فمینیستی افزوده گردد. فمینیست‌های جنسیتی به جای توسل به شیوه‌های صحیح اطلاع‌رسانی، به تحریک احساسات می‌پردازند و در نتیجه اعتماد جامعه را به صحت تحقیقات کاهش می‌دهند.
فمینیست‌های آمریکایی فرهنگ آمریکا را فرهنگ تجاوز می‌نامند. پروفسور «مارگارت گوردن» از دانشگاه واشنگتن در سال 1981 تحقیقی انجام داد که آمار زنان مورد تجاوز را هر یک نفر از پنجاه نفر نشان می‌داد. او درباره واکنش‌های منفی نسبت به یافته‌هایش صحبت می‌کند:
« فشارهای زیادی بر من وارد کردند تا آمار تحقیقاتم، شیوع موارد تجاوز را تا حد امکان بیشتر بیان کنم. من خود یک فمینیست پروپا قرص هستم. اما یکی از چیزهایی که باعث ترس و وحشت من شد، فمینیست‌های آزمند و حریصی بودند که می‌خواستند، وضعیت، خیلی بدتر از آنچه که در واقعیت است، جلوه کند.»
پیروان فمینیسم، اغلب از طبقه متوسط جامعه‌اند و به همین دلیل برای مورد حمایت قرار گرفتن، دست به هر کاری می‌زنند. آن‏ها خود را به‌ عنوان قربانیان و نجات‌یافتگان جامعه نشان می‌دهند. ابزار دیگر آن‏ها برای دخالت در آمار واقعی تجاوز در کشور، تعریف بسیار گسترده‌ آن‏ها از واژه تجاوز است که بسیاری از مسائل را فرا می‌گیرد و این تعریف نقش بسیار عمده‌ای در بالا رفتن آمار زنان مورد تجاوز قرار گرفته دارد.
یکی دیگر از دلایلی که زنان دانشگاهی بخش اعظم جمعیت‌های مبارزه با تجاوز را تشکیل می‌دهند، این است که اغلب، بودجه دانشگاه‌ها توسط مقامات دانشگاهی اختصاص پیدا می‌کند و القای وجود مسائلی از این دست به جذب بودجه بیشتر برای دانشگاه‌ها کمک می‌کند.
پروژه دیگر فمینیست‌ها، ‌افشای توطئه مردان علیه زنان بود که مانع برخورداری زنان از پیامدهای جنبش زنان می‌شد.
با انتشار کتاب‌های «بک‌لش» نوشته سوزان فالودی و «بیوتی مایت» نوشته مایت نائومی ولف، دو تن از فمینیست‌های معروف، موج جدیدی از حس توطئه مردان علیه زنان در بین فمینیست‌ها به راه افتاد.
ولف، بیشتر به «بک‌لش» یا (برگشت به عقب) از طریق زیبایی تکیه دارد. او معتقد است فشار به زن‌ها برای رژیم گرفتن،‌ خوش‌لباس بودن، آرایش داشتن و کار بیرون از خانه به شیوه‌های متداول در واقع موجب نابودسازی جسمی زنان و فرسوده‌سازی روانی آنان است.
به نظر این فمنیست‌ها نقشه جنگ آینده مردان برای به عقب‌ ‌راندن زنان این است که با کمک و به دست خود زنان، اهداف این جهش را جامه عمل بپوشانند و زنان را ناآگاهانه بر علیه خود بشورانند. به عبارت دیگر، نیروهای (جهش به عقب) این پروژه خود زنان هستند.
از نظر «سندرالی بارتکی»، زنان معاصر آمریکایی پلیس خودشان شده‌اند و بدون وقفه خود را تحت نظارت و بازبینی قرار می‌دهند و دائماً آرایش،‌ مرتب بودن موها،‌ لباس و تناسب اندام خود را کنترل می‌کنند. این مراقبت شدید برخود،‌ به دلیل فرمانبرداری از نظام مردسالارانه است.
برای اغلب رهبران فمینیست، ‌«جهش به عقب» یک واقعیت است. این مسئله رویکرد کنفرانس 1992 در کالج رادکلیف بوده است.
نویسنده کتاب «خیانت زنان به همنوعان خود» اشاره می‌کند در این عصر هیچ انسان عاقلی این عقیده را نمی‌پذیرد که در جاهایی از امریکا،‌ گروهی از مردان دائماً مشغول طرح‌ریزی برنامه‌هایی برای ادامه تسلط خود بر زنان باشند.
زمانی «بتی فریدان» به «سیمون دبوآر» ‌گفته بود: «من معتقدم زنان این حق را دارند که اگر می‌خواهند در خانه بمانند و بچه‌هایشان را بزرگ کند.» و دوبوآر پاسخ می‌دهد: «هرگز،‌ ما نباید این حق را برای زنان قایل شویم. هیچ زنی نباید مختار باشد که در خانه بماند و فرزندانش را بزرگ کند؛ جامعه باید به طور کلی تغییرکند؛ اگر زن‌ها چنین فرصتی بیابند، بسیاری از آنها همین‌راه را انتخاب می‌‌کنند.»
فمینیست‌های جنسیتی با رویکردی مردبیزار، همزمان زنان دیگری را که مردان را تحسین می‌کنند، متهم می‌کنند.
فمینیست جنسیتی معتقد است معلمین آگاه و رهبران سیاسی باید کمک کنند که زنان از این ظلمت نجات یابند، زنان اسیر نظامی هستند که برای تداوم تسلط مردان طراحی شده است و باید زنان را از این موضوع آگاه ساخت و هرگونه تلاش در این زمینه را نمی‌توان کوته‌فکرانه و متعصبانه دانست، حتی اگر این روند مستلزم بازآموزی زنان و خواسته‌های آنان باشد، باز هم نباید مورد غفلت قرار گیرد.
فمینیست‌ جنسیتی زندگی سنتی زنان دیندار مانند زنان مسیحی، کاتولیک و غیره را به شدت محکوم می‌کند و معتقد است که این زنها در نقش‌هایی بسیار محدود، محصور گشته‌اند. فمینیست‌ها دین را مدرکی برای تحت سلطه بودن زن‌ها و بی‌اعتبار بودن آنها می‌دانند.
در پایان کتاب نویسنده با اشاره به بیداری طرفداران اصلی فمینیست از آگاهی از این موضوع که فعالان فمینیست به نام زنان حرف می‌زنند و در واقع برای آنها کار نمی‌کنند، این احتمال را می‌دهد که در آینده‌ای نه چندان دور، روند کلی این جنبش تغییر کند. وی می‌گوید: «من تحقیق برای نگارش این کتاب را از سال 1989 شروع کردم. از همان زمان، مردم فهمیده بودند که فمینیسم دانشگاهی،‌ نقش اصلی را در جنبش غیرآزادی‌خواه بازی می‌کند.
در حال حاضر مردم به تدریج متوجه می‌شوند که فمینیسم نوین، نهضتی از لحاظ اجتماعی تفرقه‌انگیز است و این چیزی است که موجب می‌شود، طرفداران این نهضت کم‌کم کاهش یابد.
روز به روز زنان بیشتری بیزاری و انزجار خود را از فمینیست‌هایی که به اسم زنان و بدون توجه به ارزش‌های آنان، فعالیت می‌کنند، ابراز می‌دارند و وقتی چنین روندی ادامه یابد، همه جامعه از اهداف فمینیسم جنسیتی آگاه می‌شوند و تأثیرگذاری آنها به شدت کاهش می‌یابد و روزی می‌رسد که دیگر حضور مراقبین فمینیست جنسیتی در مدارس و محل‌های کار،‌ خوشایند هیچ‌کس نخواهد بود.
من معتقدم که روزی ایدئولوژی آنها از رونق و رواج خواهد افتاد و بسیاری از فمینیست‌های جنسیتی، عینک جنس و جنسیت را از چشمان خود برخواهند گرفت و آن روز واقعیات اجتماعی را آن‌طور که هست خواهند دید. من ادعا نمی‌کنم این اتفاق در فردایی نزدیک روی دهد،‌ اما مطمئنم که حتماً اتفاق خواهد افتاد.

پژوهشکده زن و خانواده با هدف تبیین دیدگاه نظام‌مند دین پیرامون مسائل زن و خانواده، تعمیق پژوهش‌ها و کارشناسی‌های دینی و پاسخ‌گویی به نیازهای تئوریک و دفاع از مرزهای اعتقادی در این حوزه توسط مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران در سال 1377 تاسیس گردید. ادامه ...
نشـانی‌مرکز‌قـم:بلوار الغدیر ، کوچه 10 ،پلاک5 پژوهشکده زن و خانواده
تلفـن: 58-32603357 (۰۲۵)
فکس: 32602879 (۰۲۵)
سامانه‌پیامکی: 1۰۰۰2532907610
نشـانی‌دفترتهــران: بلوارکشاورز،خیابان نادری،ک حجت‌دوست،پ ۵۶
تلفـــــــــــــــــــــــــــــــــن: ۴ ۴ ۹ ۳ ۸ ۹ ۸ ۸   (۱ ۲ ۰)
عضویت در خبرنامه
کلیه حقوق و امتیازات متعلق به پژوهشکده زن و خانواده می باشد.
Wrc.ir © 1380 - 1397