آثار‌مرکز‌تحقیقـــات‌زن‌وخانـــواده
                
دوماهنامه علمیٰ فرهنگی و اجتماعی حوراء
دفتر مطالعات و تحقیقات زنان
شماره: 33 / 1388
سردبیر: فاطمه قاسم پور -
مدیر هنری: جواد روح - طراح جلد:
ویراستار: محبوبه یزدان صفت - عکاس: مهدی موذن -
نشانی: تهران-بلوار کشاورز-خیابان نادری-کوچه حجت دوست-پلاک56-طبقه سوم
تلفن: 02188983028ایمیل: hora@awrc.ir
سرمقاله
نگاه ویژه/ زن، خانواده، اصلاح الگوی مصرف
دیدگاه/راه‌های برون‌رفت از مصرف‌گرایی جدید در جامعة ایرانی/ فریبا علاسوند
اندیشه/حقوق مالی زوجه(مهریه)/ مهدی سجادی‌امین
فرهنگ مصرف اسلامی، فرهنگ اعتدال و قوام است/ گفت‌وگو با حجت‌الاسلام سیدحسین میرمعزی
اصلاح الگوی مصرف لزوما به معنای کاهش مصرف نیست/ گفت‌وگو با دکتر محمد خوش‌چهره
یادداشت علمی/اسلام با اسراف و خساست مخالف است/ زهرا شکاری
خاستگاه فمینیسم در ایران/ گزارشی از گفت‌وگوی نشریه زمانه با حجت‌الاسلام زیبایی‌نژاد
گفتگو/پیامدهای مصرف گرایی در ایران/ابراهیم رزاقی
ترجمه/بحران خانواده در آمریکا/ مصطفی میخ‌بُر
یادداشت/ملاحظات کاربردی دربارة اصلاح الگوی مصرف
مصرف در جوامع جدید رفتاری اجتماعی است/ گزارش نشست تخصصی زن و خانواده و اصلاح الگوی مصرف
معرفی کتاب/ اشتغال زنان
گزارش کتاب/ خیانت زنان به همنوع خود
معرفی کتاب/فرزندان راهی دیگر
معرفی کتاب/ مأخذشناسی فمینیسم
اخبار

مصرف‏ درجوامع ‏جدید رفتاری‏ اجتماعی ‏است
گزارش‏ نشست ‏تخصصی‏ زن،خانواده‏ و اصلاح‏ الگوی‏ مصرف

نشست تخصصی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان در نوزدهم آبان ماه سال جاری با عنوان «زن، اقتصاد و خانواده» در سالن پیامبر ‌اعظم وزارت کشور برگزار شد. در این نشست، برخی اعضای فراکسیون بانوان مجلس شورای اسلامی، مسئولان نهادهای علمی و تخصصی، معاونان و مسئولان دفاتر امور بانوان، نهادها و دستگاه‌های فرهنگی- اجرایی، مدیران پژوهش و پژوهشگران مراکز علمی حضور داشتند. مطلب پیش‌رو، گزارش مفصل این نشست است که تقدیم خوانندگان محترم می‌شود. 

در ابتدا حجت‌الاسلام زیبایی‌نژاد، مسئول دفتر مطالعات و تحقیقات زنان به ایراد سخنرانی پرداخت و موضوع جلسه را به دلیل گستردگی حوزه علم اقتصاد، بحث فرهنگ اقتصادی خانواده با تأکید به بحث مصرف،‌ عنوان کرد و گفت: به مناسبت نام‌گذاری امسال به نام سال اصلاح الگوی مصرف، وظیفه خود دانستیم که این موضوع را از زاویه جنسیتی و نگاه خانوادگی بررسی کنیم؛ زیرا به نظر می‌رسد که مباحث مطرح شده در این موضوع، با نگاه اقتصادی بوده است و کارشناسان اقتصادی درباره این مسئله بحث کرده‌اند؛ چون گمان می‌شود مسئله اصلاح الگوی مصرف، مربوط به حوزۀ اقتصاد است در حالی‌که این بحث، یک بحث میان رشته‌ای است. در این جلسه زاویه بحث، ناظر به جامعه‌شناسی خانواده است.
اولین محور، که می‌توان به آن اشاره نمود بحث اهمیت اقتصاد خانواده و مقوله الگوی مصرف در خانواده است. برخی کارشناسان معتقدند مصرف کلید تحقیق درباره خانواده است؛ یعنی اگر تحولات خانواده را با توجه به فرهنگ و الگوی مصرف به درستی تحلیل کنیم، می‌توانیم تغییراتی که بر خانواده حادث ‌شده را بررسی کنیم و واقعیت خانواده‌ای را که مورد مطالعه قرار داده‌ایم، بشناسیم. عده‌ای دیگر مصرف را کلید فهم تحولات اجتماعی دانسته‌اند. نویسنده مقاله «هیچ‌کس زاغچه‌ای را بر سر مزرعه جدی نگرفت» چنین بحثی را در رابطه با مصرف مطرح می‌کند. مصرف زیربنای دگرگونی فرهنگی در زمانه ماست. مصرف از کنترل حاکمان و قدرتمندان خارج است. مصرف به دموکراسی اجتماعی کمک می‌کند و امکان انتخاب فردی را فراهم می‌نماید، تنوع می‌آفریند و به کثرت‌گرایی دامن می‌زند، نوآوری می‌کند و جامعه سنت‌محور ایرانی از طریق مصرف به جامعه‌ای تبدیل می‌شود که سنت‌گرایان و محافظه‌کاران به آن تمایل ندارند. مردم در مصرف، بخش‌نامه‌‌ای عمل نمی‌کنند و در اوقات فراغت هر کاری که می‌خواهند و دوست دارند انجام می‌دهند.
لازم به ذکر است که باید رویکرد ما در تحلیل مقوله مصرف فراتر از رویکرد امنیتی، سیاسی و نظامی شود و مسایل را بیشتر از دامنه مباحث اجتماعی پیگیری کنیم. بنابراین، برای اینکه تحولات اجتماعی و خانوادگی را بتوان به خوبی تبیین کرد، باید به بحث فرهنگ و الگوی مصرف توجه نمود.
محور دوم بحث، ویژگی‌های مصرف در عصر جدید است؛ یعنی چه مؤلفه‌ای، مصرف در قرن اخیر را از مصرف در جوامع سنتی متمایز می‌کند. اگر در گذشته مصرف صرفاً یک رفتار اقتصادی بود و افراد به اندازه‌ دارایی‌شان مصرف می‌کردند، اکنون در جوامع جدید، مصرف به رفتار اجتماعی تبدیل شده است؛ یعنی افراد و خانواده‌ها، مصرف را وسیله‌ای برای ابراز وجهه اجتماعی و بالا بردن شأن می‌دانند. مقایسه‌ها و ملاک تفاخرها بر اساس مصرف انجام می‌شود و بیش از آنکه گفته شود افراد چه میزان درآمد دارند، گفته می‌شود که افراد چگونه زندگی می‌کنند، چه خانه‌ای دارند، چه می‌‌‌خورند و چه می‌پوشند. بر همین اساس، تعادل میان تولید ثروت و مصرف آن در جوامع جدید به هم ‌خورده است. در گذشته کسی که پول‌دارتر بود بیشتر مصرف می‌کرد؛ اما امروزه طبقه متوسط و متوسط رو به پایین، درآمدی به اندازه طبقات بالا ندارد؛ اما سعی می‌کند که در مصرف از طبقات بالاتر کم نیاورد. نکته بعدی این است که در جوامع کنونی، مصرف در حال ساده‌سازی ‌شدن است؛ یعنی شبکه‌های مختلف بانکی و نظام‌های تولیدی سعی می‌کنند مصرف را برای افراد ساده کنند. در سال 1384 گفته شده بود خانواده‌های ایرانی 48000 میلیارد تومان به بانک‌ها بدهکار شده‌اند؛ یعنی بدون اینکه درآمدی داشته باشیم، مصرف می‌کنیم و بانک‌ها نیز به افراد تسهیلات مصرفی می‌دهند که این تسهیلات، برای ضروریات زندگی مصرف نمی‌شود. امروزه کارت‌های اعتباری به افراد این امکان را می‌دهد که تمام مایملک و دارایی خود را به همراه داشته باشند و یا فروشگاه‌های زنجیره‌ای که قیمت کالا در این فروشگاه‌ها به ظاهر ارزان‌تر از بقیه مراکز فروش است، دام‌هایی برای مشتری می‌گسترانند تا برای مشتری نیاز تولید کنند. به طور کامل ویژگی مصرف در عصر جدید، تنوع، تولید کالای ارزان و کم دوام است.
از سوی دیگر الگوی مصرف در عصر جدید بعد سیاسی دارد؛ یعنی نظام‌ها برای تحت فشار قرار دادن کشورهای دیگر و وابسته‌کردن آنها به خودشان از روش توسعه مصرف استفاده می‌کنند. سفیر انگلیس در سال 1352 به بازرگانان انگلیسی گفته بود سرمایه‌گذاری را در ایران فقط در بخش کالاهای مصرفی انجام دهید، مبادا در این کشورها زیرساخت درست کنید. ایران از حیث بازار مصرف بهترین کشور خاورمیانه است. ما باید غیر از موارد ضروری، سرمایه‌گذاری‌هایمان را به سمت مصرف سوق دهیم. 
نکته دیگر این است که در جوامع جدید، برای مصرف ضرورت‌نمایی می‌شود، یعنی نهادهای مختلف به‌خصوص نهادهای تبلیغی برای افراد نیاز تعریف می‌کنند. زمانی، نیاز واقعی برای ما به‌وجود می‌آمد و بعد به سمت خرید می‌رفتیم، اما اکنون نیاز برای ما تعریف و مدیریت می‌شود و این از روش‌های کشورهای سرمایه‌داری برای بازاریابی در سایر کشورها است.
از آنجا که دوام نظام سرمایه‌داری به مصرف بیشتر وابسته است، ملاحظات انسانی و اخلاقی به نفع مصرف‌گرایی نادیده گرفته یا بازتفسیر می‌شود؛ یعنی مباحثی که فایده‌گرایان در قرون 16 تا قرن 19، علی‌الخصوص قرن 18 و 19 مطرح کرده بودند که طبق دیدگاه‌های آنان، اقتصاد بر اساس محوریت سود تحلیل می‌شد «جرمی بنتام» مهم‌ترین نظریه‌پرداز اصالت سود و لذت است. او معتقد بود انسان تحت تسلط دو خداوندگار است: لذت و رنج. غایت و هدف غایی فعالیت‌های انسان در زندگی مخصوصاً فعالیت‌های اقتصادی باید دستیابی به لذت بیشتر و کاهش رنج‌ها و آلام باشد. در صورتی که اگر لذت‌ را اعم از لذت‌های مادی و معنوی در نظر بگیریم؛ این حرف،‌ حرف خوبی است؛ اما منظور آنها لذت مادی است، یعنی مصرف بیشتر برای لذت مادی بیشتر. «مانودیل» در کتاب افسانه‌های زنبورهای عسل این موضوع را بیان می‌کند که اگر ویژگی‌های خاص اخلاقی زنبورهای عسل، یعنی حرص و عدم اشباع و سیری‌ناپذیری نباشد، دست از کار برمی‌دارند و به این شدت کار نمی‌کنند. وی نتیجه می‌گیرد صفاتی که ما در حوزه اخلاق به عنوان صفات رذیله می‌شناسیم مانند صفاتی که گفته شد در حوزه اقتصاد، تحرک و نشاط اقتصادی می‌آفرینند او در ادامه می‌گوید باید از دام ارزش‌های اخلاقی بیرون آمد تا بتوان به رشد اقتصادی رسید. بنابراین، چنین تفسیری از نگاه فایده‌گرایان به دست می‌آید که حرص، شرط لازم برای دست‌یابی به اقتصاد شکوفا است. اگر این دیدگاه به‌وجود بیاید، باید ملاحظات اخلاقی را نادیده بگیریم. در قدم اول و بعد از اینکه کمی پیشرفت کردیم، اخلاق متناسب با این نظام اقتصادی را طراحی کنیم تا شکوفایی نظام اقتصادی تضمین ‌شود.
ویژگی بعدی مصرف به سبک جدید این است که در گذشته، اول درآمد، بعد مصرف؛ در نظر گرفته می‌شد اما امروزه می‌گویند: اول مصرف، بعد درآمد. سیستم‌های جدید، ابتدا ما را وابسته به خود می‌کنند و بعد ما را به دنبال خود می‌کشانند، پیامدهای این امر، آرامش خانواده را در بلندمدت تحت‌الشعاع قرار خواهد داد.
درباره ارتباط مصرف و فرهنگ مصرف با زن و خانواده می‌توان این موارد را در نظر گرفت که پیامدهای تغییر الگوی مصرف کدامند و جایگاه زنان در اصلاح الگوی مصرف چیست؟
وجه زنانه‌ای که می‌‌توان برای بحث فرهنگ مصرف و الگوی مصرف تعریف کرد، چند امر است:
جایگاه خاصی که زن به عنوان مادر دارد، یعنی بیشترین ارتباط با فرزندان از سوی مادر است و نقش او در انتقال ارزش‌های اخلاقی بسیار مهم است. در طول تاریخ، زن در جوامع سنتی، مهم‌ترین عامل انتقال ارزش‌های اخلاقی، مانند قناعت و دیگرگرایی به نسل بعد بوده است. اما در طول چند دهه اخیر این نقش تحول یافته به طوری‌که این نسل را به سمت مصرف بیشتر و بی‌توجهی به امورات جامعه سوق می‌دهد. یکی از نویسندگان غربی، مقاله‌ای به نام «نسل ایست» نوشته است. به نظر او نسل کنونی امریکا نسلی است که در دهه هفتاد میلادی، دهه اوج‌گیری جریان فمینیستی موج دوم متولد شده است؛ در این دهه، بسیاری از زنان یا هنوز ازدواج نکرده بودند یا اگر ازدواج کرده‌ بودند، خانواده برایشان اولویت نداشته است. این نسل، نگاه هم‌گرایانه ضعیفی دارد و بیشتر به منفعت خود توجه دارد نه منفعت اجتماعی و درآمدزایی آنها، نسبت به پدرانشان در این سن کمتر است و میزان مشارکت سیاسی کمتری دارند؛ یعنی نسل به‌خصوصی هستند که به اصطلاح به آنها «نسل ایست» گفته می‌شود. در این نسل، مادران دغدغه خانواده ندارند و نتوانسته‌اند ارزش‌های اخلاقی مورد نظر را به نسل بعد منتقل کنند.
گذشته از اختلاف نظری که ویژگی‌های زن را تکوینی و خاص می‌داند یا قایل به تحول آن در طول تاریخ است، این پیش‌فرض پذیرفته شده است که زن احساسی‌تر است، اگر این احساسات و عواطف درست مدیریت شود و نسبت به اولویت‌های خانواده و اجتماع حساس باشد، می‌توان او را به اصلاح مصرف و اقتدار نظام سیاسی و ملی و برای ایفای نقش مثبت در صحنه اجتماع آماده کرد؛ اما اگر احساسات توسط نظام سرمایه‌داری مدیریت شود نظام سرمایه‌داری برای این احساسات زنانه، برنامه‌ریزی می‌کند و به نظر می‌رسد که نگاه مدیریت به زنان بیش از دیگران است.
موقعیت زن در جایگاه همسری، نسبت به شوهر بسیار متفاوت است. اگر زن با تکیه بر همین وضعیت احساسی و روانی خود تلاش کند که اقتصاد و سبد هزینه‌های خانواده را کنترل کند، به راحتی قادر به این کار خواهد بود و اگر چنین نباشد، همسر نمی‌تواند آن را کنترل کند. اگر مرد بخواهد موقعیت اقتصادی خانواده را کنترل کند ولی همسرش او را همراهی نکند، توفیقی حاصل نخواهد شد، در نتیجه باید از ظرفیت‌های زنانه برای کنترل الگوی مصرف استفاده کرد.      
برخی از عوامل و زمینه‌هایی که تحولات الگوی مصرف را در جامعه ما ایجاد کرده‌اند، عوامل مشترک جهانی هستند اما برخی از عوامل، مربوط به جامعه ماست و شاید در جوامع دیگر به این شکل ملاحظه نشود. با شکل‌گیری نظام سرمایه‌داری، طبقه جدیدی به نام بورژوا به وجود آمدند. بیشترین توجه آنها، افزایش سرمایه بود. ابتدا بازارهای داخلی را هدف قرار دادند ولی بعد از اینکه صنایعشان فربه‌تر شد، بازارهای بین‌المللی را هدف قرار دادند ولی زمانی‌که جامعه مورد نظرشان از اجناسی که ساخت آنان بود اشباع شد، به این نتیجه رسیدند که باید به سمت تولید اجناس‌کم‌دوام و ارزان پیش بروند و از سوی دیگر نیاز به خرید کالا را توسعه دهند و سیستم‌ها به گونه‌ای تنظیم شوند که مردم احساس کنند به خرید نیاز دارند.
محور دوم، بحث جذاب‌شدن مصرف در عصر جدید است؛ یعنی ارزش‌گذاری‌هایی که برای مصرف ایجاد شده است. جامعه ما و به‌خصوص جامعه زنان، برای گذران وقت به سمت خرید کشانده شده‌اند و خرید به یک عامل نشاط‌آور تبدیل شده است. مفهوم پرسه‌زدن در ادبیات جامعه‌شناسی اقتصاد بسیار مهم است. بحث جامعه‌شناسان این است که فرهنگ پرسه‌زدن، مصرف‌زاست و گذران اوقات فراغت در اقشار مختلف و از جمله زنان در قالب خرید و پرسه‌زدن در مراکز خرید، حداقل برای دیدن اجناس جدید و سنجیدن قیمت‌ها، صورت می‌گیرد. به تدریج از طریق همین پرسه‌زدن‌ها، نیاز به خرید شکل می‌گیرد. در حقیقت بعد از خرید احساس رضایت و لذت نیز شکل می‌گیرد. باید تحلیل کرد که چه عاملی موجب شده که مصرف تبدیل به لذت شود؟!
نکته بعد این است که نهادهای آموزشی و فرهنگی ما نسبت به تربیت اقتصادی حساس نیستند. جامعه مذهبی ما، به چه اموری حساس است؟ بی‌توجهی به الگوی مصرف در خانواده مذهبی آسیب‌زاست؛ زیرا مصرف با اخلاق نسبت دارد، حتی با اخلاق جنسی هم ارتباط دارد. «اریک فروم» معتقد است جوامعی که به سمت مصرف می‌روند، بدانند که به زودی مصرف، روی اخلاق جنسی جامعه نیز تأثیر می‌گذارد؛ زیرا نفس اگر در مقابل خواهش‌های نفسانی مدیریت نشود،‌ حوزه اخلاق جنسی نیز دچار لغزش می‌گردد.
نکته دیگر اینکه در جامعه ایرانی، فرهنگ احساسی بسیار بالاست. جامعه ایرانی بسیار احساساتی است. آثار این احساسات‌گرایی در حوزه‌های مختلف مشاهده می‌شود. نتیجه احساسات‌گرایی و در نتیجه احساسات‌زدگی، بی‌قاعدگی رفتارهای سیاسی ماست. رفتارهای سیاسی، اقتصادی ما احساسی است. زمانی‌ که با اصرار فرزند، خواسته او برآورده می‌شود، او احساس می‌کند که با هر پافشاری می‌تواند به خواسته خود برسد. فرهنگ حاکم بر جامعه ایرانی باعث می‌شود که در فضای سیاسی قواعد رفتاری به خوبی تنظیم نشود. ما نتوانسته‌ایم قواعد رفتاری را در محیط‌های علمی تعریف کنیم. دانشجو می‌خواهد کار سیاسی کند، احساسی عمل می‌کند. ادب رفتار در یک محیط علمی را نمی‌داند و در نتیجه، فعالیت‌ها بر اساس عقلانیت انجام نمی‌شود.
نکته بعدی، سیطره نظام سرمایه‌داری بر نهادهای فرهنگی است. ممکن است تصور شود که نظام سرمایه‌داری تنها در امریکا حاکم است ولی حقیقت این است که هر جا سرمایه باشد و این سرمایه‌ها با هم تشکیل شبکه دهند، نظام سرمایه‌داری شکل می‌گیرد. وقتی‌که صدا و سیما، به تبلیغات رسانه‌ای وابسته می‌شود، جامعه نیز مصرفی می‌گردد. ممکن است گفته شود که بدون تبلیغات، امورات صدا و سیما نمی‌گذرد؛ از این پاسخ می‌توان نتیجه گرفت که نهادهای فرهنگی هم تحت سیطره سرمایه‌داری هستند. نهادهای فرهنگی دیگر نیز این‌گونه‌اند. 
محور بعدی بحث مداخلات دولتی است. متأسفانه کشور ما یکی از کشورهای دولت‌سالار دنیاست. دولت‌سالاری به این معنا، برای حیات خانواده، اقتصاد و فرهنگ، مضر است. در ایران، یارانه‌ها اعم از یارانه‌های مستقیم و غیرمستقیم در قالب اجناس کوپنی و بنزین ارزان ارائه می‌شود و یارانه‌های غیرمستقیم، مثل گاز ارزان در اختیار تولید‌کننده قرار می‌گیرد تا کالا ارزان‌تر به دست مصرف‌کننده برسد یعنی دو‌سوم بودجه کشور برای یارانه‌ها هزینه می‌شود که این یارانه‌ها؛ فرهنگ خانواده و اقتصاد ملی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. تسهیلات مصرفی، مانند وام‌های مختلف، کارت خرید و ...به رواج تب خرید در میان افراد دامن می‌زند. گاهی این حمایت‌ها به عنوان حمایت از بخش تولید ارایه می‌شود؛ اما نگاه یک‌جانبه به مقوله اقتصاد باعث می‌شود که تأثیرات آن بر فرهنگ خانواده و اخلاق مشخص شود. آموزش‌های مهارتی که برای اقتصاد خانواده داده می‌شود، خود مشکل‌ساز است. 
«کن مقتصداً الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواماً»
( کسانی که وقتی خرج می‌کنند نه اسراف می‌کنند و نه خست به خرج می‌دهند و میانه‌روی می‌کنند.)
در روایات، آمده است، تا زمانی که انسان به قناعت نرسد، از زندگی لذت نخواهد برد. اگر معادله احساس رضایت از زندگی تحقق یابد، صورت آن امکانات و مخرج آن انتظارات است. هرچه انتظارات افزایش یابد، احساس رضامندی پایین می‌آید. در آموزه‌های دینی به ما گفته شده است که اگر می‌خواهید احساس رضایت کنید، سقف انتظارات خود را تعدیل کنید. هر قدر امکانات بیشتر فراهم ‌شود، حرص و احساس نارضایتی نیز بیشتر می‌شود.
آخرین نکته در بخش عوامل، کاستی‌ها در حوزه مطالعات نظری دینی است. در بحث‌های مفهومی دینی، کسی که می‌خواهد مردم را به مصرف بیشتر دعوت کند، از آموزه‌های دینی استفاده می‌کند؛ برای مثال با استفاده از آیه «لم تحرّم ما احلّ الله لک» (چرا آنچه را خدا حلال کرده بر خود حرام می‌کنید؟)، به مصرف دامن می‌زنند.
در حوزه‌های مطالعات دینی برخی از خلأهای مفهومی را داریم؛ یعنی در آموزه‌های دینی می‌گویند: اسراف حرام است و مناسب این است که به حد کفاف بسنده شود. حال باید دید حد اسراف و حد کفاف، به چه معناست؟
حد کفاف و حد اسراف، یعنی آنچه که به طور عرف حد تأمین نیازها باشد. آن‌گاه این پرسش مطرح می‌شود که کدام عرف مدنظر است؟ عرفی که امروزه تحت سیطره نظام سرمایه‌داری مدرن شکل گرفته است و برای جامعه نیازسازی  و ضرورت‌‌نمایی می‌کند!
حجت‌الاسلام زیبایی‌نژاد، در ادامه، در بحث پیامدهای تغییر الگوی مصرف بر خانواده گفت :
تغییر الگوی مصرف دارای پیامدهایی است که از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
اولین محور، سهل‌انگاری در درآمدزایی است. وقتی توجه اصلی به مصرف معطوف شود، در درآمدزایی هم حرص برای به دست آوردن ثروت بیشتر، افزایش می‌یابد. حال درآمد حلال باشد یا حرام، فرقی نمی‌کند. طبق یک نظرسنجی که سازمان ملی جوانان انجام داده است، 52 درصد جوانان گفته‌اند که برای آنها اهمیتی ندارد از چه راهی کسب درآمد داشته باشند و حلال و حرام برای آنها موضوعیت ندارد.
کم‌توجهی به دغدغه‌های معنوی از پیامدهای دیگر است، وقتی که همه حواس به مصرف بیشتر و  لذت‌های مادی جلب گردد، توجه به لذت‌ها و دغدغه‌های معنوی کم می‌شود. توجه به امور دیگران، انس به خدا و توجه به ارزش‌های اخلاقی در حاشیه قرار می‌گیرد. اگر ما کنترل مصرف را در دست نگیریم، ارزش‌‌های اخلاقی تحت‌الشعاع قرار خواهد گرفت.
پیامد بعدی این است که مصرف بیشتر، درآمد بیشتر می‌طلبد و دیگر یک شغل جوابگو نیست. مرد خانواده می‌بایست به دنبال شغل دوم برود و زن خانواده هم باید درپی درآمد باشد. در این وضعیت، دیگر وقتی برای تربیت فرزندان باقی نمی‌ماند. مطلب جالبی در مقاله‌ای با عنوان «کودکان درهای قفل شده» می‌خواندم که در آن به کودکانی اشاره شده بود که زمانی که به هدایت و نظارت احتیاج دارند، مادرانشان مشغول به کارند و در کنار فرزندانشان نیستند.
همچنین می‌توان به این پیامد اشاره نمود که به دلیل شاغل بودن زن و شوهر، اختلافات خانوادگی نیز افزایش می‌یابد. وقتی زن و مرد به خانه وارد می‌شوند، خسته‌اند و الگوی ادبیات دینی که اولویت ابتدا با همسری و مادری و بعد فعالیت‌های اجتماعی است، رعایت نمی‌شود و اولویت‌ها، ابتدا به ارتباطات اجتماعی، سپس همسری و مادری تعلق می‌گیرد. چنین الگویی در حیات و دوام خانوادگی تأثیرات خود را نشان می‌دهد. زیاد شدن خانواده‌های دو‌شغله، خانواده‌های بدون شغل هم زیاد می‌شود. لذا اشتغال برای افراد دیگر کاهش می‌یابد و معضلات اجتماعی افزایش می‌یابد. 
پیامد دیگر این است که خانواده‌‌ای که مصرف‌زده باشد، آستانه تحمل مشکلات برایش پایین می‌آید. در نوسانات و مشکلات و شوک‌های اقتصادی بازنشستگی، اخراج از محل کار و... خانواده قدرت مواجهه با مشکلات را ندارد. در گذشته خانواده‌ها این مشکلات را رفع می‌کردند، اما امروزه این فشارها به دلیل آماده نبودن خانواده، باعث بروز مشکلات بیشتر می‌شود.
بحث بعدی مربوط به مقوله سلامت است. مصرف شکر در کشور ما 7 کیلو بیشتر از حد استاندارد جهانی و روغن 30 درصد و مصرف میوه 4 برابر استانداردهای جهانی است؛ اما در مواردی مصرف برخی موارد مقوله غذایی در سلامت دارای اهمیت است ولی، کمتر به آن توجه می‌گردد، مثلاً از گوشت آبزیان در کشور ما بسیار کم استفاده می‌شود.
تفکیک رابطه خانواده – دولت که بحث بسیار مهمی است. در جامعه اسلامی باید پیوند عمیقی بین خانواده و دولت برقرار باشد و خانواده به ضرورت، سیاسی باشد؛ به این معنا که باید از درون حیات خانوادگی باید به اقتدار نظامی، سیاسی و معادلات جهانی توجه شود و اگر ما شیوه مصرف را به این نحو، کنترل کنیم، کلمه توحید در بعد بین‌المللی خود تقویت یا تضعیف می‌شود و همچنین اگر این‌گونه عمل کنیم، اقتصاد ملی ما تقویت یا تضعیف می‌شود؟ اگر ما جنس ایرانی را کمی گران‌تر بخریم، بهتر از جنس چینی است و باعث می‌شود که بسیاری از خانواده‌ها به معضل بی‌کاری گرفتار نشوند و کشور به خود متکی باشد و وابسته نشود. خانواده باید بتواند در مقابل برخی اقدامات دولت اسلامی که مصلحت جامعه در آن لحاظ نمی‌شود، عکس‌العمل نشان دهد. چرا باغ‌داران و برنج‌کاران ما باید به علت واردات بیش از حد، متضرر شوند؟ چرا دولت باید ذائقه مردم را به مصرف خارجی سوق دهد؟ خانواده باید به مسئولیت خود در مقابل دولت و دولت به ظرفیت خانواده در برابر مسایل توجه کند.

در ادامه جلسه، دکتر کرمی،‌ عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، درباره سخنان حجت‌الاسلام زیبایی‌نژاد گفت: ما در تحلیل پدیده‌های اجتماعی مثل مصرف، سبک‌های زندگی، آموزش عالی یا شیوه‌های تولید، گاهی از کارکردهای مثبت تحولات غفلت می‌کنیم و در نتیجه ممکن است در بعد آسیب‌شناسی به افراط دچار شویم. به قول شاعر که می‌گوید: «عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگو»، اگر خانواده‌های ما مصرفی شده‌اند، باید تحلیل کرد که مصرف‌گرایی چه پیامدهای منفی و یا مثبتی با خود به همراه دارد؟ برای مثال شاید کسی بگوید مصرفی شدن خانواده، ماهیتی فرهنگی هم پیدا کرده است؛ یعنی به موازات اینکه خانواده‌ها به میزانی از فرهنگ، دانش و مهارت و تخصص دست می‌یابند، الگوی مصرف آنها نیز تغییر کند؛ حال چگونگی تغییر آن، محل بحث است. نکته بعدی تفکیک بین آرمان و واقعیت است. اگر به لحاظ فلسفی یا جامعه‌شناسی یا علوم‌اجتماعی به یک تحلیل در مقام باید رسیده‌ایم، این تحلیل، به آنچه در مقام حدس است، مقیّد می‌شود و ما تا چه حد به این مسایل مقیّد هستیم؟
ما باید در زندگی خانوادگی، مسئله‌های دولت‌ها را هم در نظر بگیریم. بندهای مستوفایی درباره وظایف خانواده‌ها و حکومت‌ها در مدیریت اقتصاد خانواده و مدیریت مصرف وجود دارد. تأکید بسیار بر نقش و اهمیت دولت در کنترل مسایل خانواده، نقطه ضعف بعد از انقلاب است و ما همواره برای اصلاح این مسیر، همچنان بر جایگاه دولت تأکید می‌کنیم. تصویری که از دولت‌ها به مخاطب ارایه می‌دهیم با واقعیت عینی و خارجی دولت‌های ما سازگار نیست. مسئله خانواده تا چه حد برای دولت‌های پس از انقلاب مسئله بوده است؟ تا چه حد تفکر خانواده‌گرایی در کشور ما وجود دارد و تعامل خانواده و دولت در مدیریت مصرف تا چه میزان است تا بتوان یک‌سری توقعات را ترسیم کرد؟ 
در مفاهیم دینی نیز مفاهیمی مانند توسعه بر عیال وجود دارد؛ به این معنی که کسی که می‌تواند و استطاعت دارد، باید برای خانواده‌اش گشایش ایجاد کند. توصیه شده است که اگر می‌توانید برای خانواده، رفاه فراهم کنید، این کار را انجام دهید. از طرف دیگر، وظایف دولت در قبال تولید، گردش ثروت و گردش سرمایه و خدمات‌رسانی به آحاد جامعه نیز وجود دارد. اگر قصد داریم به مدلی برسیم، نباید بر نقش و وظیفه دولت در باب کنترل مصرف در خانواده تکیه کنیم. اگر این احتمال را در نظر بگیریم، درمی‌یابیم که بسیاری از آفات خانواده، در سی ساله گذشته، به دلیل دخالت بیش از حد دولت در خانواده و وابستگی بیش از حد خانواده به دولت و چشم امید داشتن به دولت‌ها برای حل معضلات به‌وجود آمده است. پس می‌توان گفت برای برون‌رفت از وضعیت موجود، بهترین راه این است که الگوهای مصرف جدید در خانواده به سمت نهادهای خصوصی و خانواده برود و مدیریت اقتصاد جامعه به دولت واگذار شود. البته، می‌توان برای دولت، سیاست‌های کلی تعریف کرد که در این سیاست‌ها، دولت‌ها موظف باشند که به تب مصرف‌گرایی دامن نزنند، مصرف را مصرف کالایی کنند که ارزش اقتصادی و فرهنگی آنها بیشتر است.
حجت الاسلام زیبایی‌نژاد درباره  میزان دخالت دولت در امور مصرف و اقتصاد خانواده افزود:
در آموزه‌های دینی آمده است که خداوند دوست دارد اثر نعمت را بر بندگانش ببیند. وضعیت مصرف در زمان دارایی با زمان نداری با هم فرق می‌کند و قرار نیست که همه به یک‌گونه زندگی کنند. سلوک اقتصادی امام صادق (ع) با زمان جامعه پیامبر (ص) متفاوت بود. در سخنان امام علی (ع) آمده است که می‌فرمودند: وضعیت کوفیان خوب شده است. مردم همه سرپناه دارند، آب شیرین استفاده می‌کنند و نان گندم می‌خورند. از این سخن می‌توان فهمید که نباید یک کلیشه واحد اقتصادی برای مردم ارایه داد و نباید از مردم خواست که تنها تقاضای ضروریات داشته باشند. به تعبیر بعضی کارشناسان اقتصادی، حد کفاف تنوع‌بردار است و میزان ‌توسعه در گرو میزان کفاف می‌گنجد. در توصیه‌های دینی تأکید شده است که مستحب است فرد امر رفاه خانواده‌اش را توسعه دهد.
در روایات داریم که امام باقر علیه‌السلام از خداوند رفاه می‌خواستند. رفاه در ادبیات دینی رفاهی است که مقدمه‌ کسب توانایی بیشتر برای عبادت و کسب رضای خدا است. بنابراین، مصرف تا جایی گسترش می‌یابد که به غفلت و دنیازدگی و تحت‌الشعاع قرار گرفتن اخلاق و از دست‌رفتن روحیه قناعت منجر نشود.
نکته بعدی، بحث مداخلات دولت است. وظیفه حکومت زمینه‌سازی برای مصالح عمومی جامعه است. گاهی اوقات، مصلحت عمومی جامعه این است که دولت در بسیاری از زمینه‌ها دخالت نکند؛ گاهی هم مصلحت جامعه این است که دولت در برخی از عرصه‌ها دخالت کند؛ اما نمی‌توان در مداخلات دولتی کلیشه‌ای را تعریف کرد، البته شاید بتوان یک الگوی کلی ارایه داد و آن اینکه دولت سعی کند که اقتدار خانواده‌ها و قدرت اختیار و تصمیم‌گیری آنها را سلب نکند. بحث این است که ما با فاعل مختار مواجه هستیم. نمی‌خواهیم مخاطب را به روش شرطی‌سازی تربیت کنیم. فرد باید با اختیار خود مؤمن شود. اینکه جامعه مصرف‌زده‌ای که با اختیار باشد نسبت به جامعه‌ای که مصرف‌زده نباشد، اما تحت کلیشه‌های خاصی قرار بگیرد و بعد اختیارهای انسان در آن لحاظ نشود، معلوم نیست مطلوب شارع باشد؛ بنابراین دولت باید مردم را متوجه مصالح خود کند و آنها را نسبت به آینده خودشان نگران کند.
نکته دیگر اینکه در بحث‌ها گفته می‌شود که در مواضع مختلف منویات مقام معظم رهبری پیگیری شود؛ اما آنچه در عینیت خارجی دیده می‌شود، دولت مدرنی است با ساختار بوروکراتیک خاص و معضلات خود که گاه برای ولایت تنگنا ایجاد می‌کند و گاهی هم در خدمت ولایت است؛ اما چون  این دولت را پدیده‌‌ای خارجی می‌بینیم که بالاخره ناتوانایی‌ها و مشکلاتی دارد، به هر حال این دولت هم محصول جامعه کارشناسی است که ضعف‌های کارشناسی خود را دارد و علوم انسانی آن همین علوم انسانی است که مشاهده می‌شود. باید سطح توقعات از دولت تعدیل شود و حد مداخلات دولتی در حد ضرورت کاهش یابد و در کنار آن حساسیت‌های خانواده‌ها بالا رود. اما در برخی موارد دخالت می‌کند؛ اما نکته مهم این است که نباید از دام دولت‌گرایی به دام سرمایه‌داری بیفتیم نه دولت‌سالاری با بدترین تأثیر موجودش و نه آنچه که گفته می‌شود که دولت خود را از عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی کنار کشد و جامعه خودش امور را به دست بگیرد؛ این یعنی حاکمیت نظام سرمایه‌داری، یعنی به جای اینکه دولت عقب بکشد، وظایف خود را به سازمان‌های غیردولتی و گروه‌های مردمی واگذار کند، در این وضعیت، دولت خود را کنار می‌کشد و کسانی که اقتدار دارند در عرصه‌های مختلف، دولت‌های پنهانی به‌وجود می‌آورند و امورات را مدیریت می‌کنند. این بحث فنی دشواری است که ما هنوز به ابعاد آن پی‌نبرده‌‌ایم. یکی دیگر از چالش‌های اصلاح الگوی مصرف این است که مصرف تولید را می‌سازد. اگر مصرف کاهش پیدا کند، تولید نیز کاهش می‌یابد. این یکی از چالش‌هایی است که باید حل شود. بعضی پیشنهاد می‌کنند که مصرف داخلی را کاهش ‌دهیم و سرمایه‌گذاران خود را در عرصه‌های بین‌المللی فعال می‌کنیم، کفار را مصرف‌زده می‌‌کنیم. پیشنهاد بعضی هم این است که مصرف برخی از کالاها کم شود.
بحث دیگر، قناعت است. خداوند به حضرت داوود علیه‌السلام می‌فرماید: «وضعت الغنا فی القناعه» (من احساس بی‌نیازی را در قناعت قرار دادم) ولی مردم فکر می‌کنند که احساس بی‌نیازی در کثرت مال است. مردم راه را گم کرده‌اند. یا «اظهار الحرص یورث الفقر» (کسی که حرص خود را اظهار کند احساس فقر در او بیشتر می‌شود) اما چرا میزان درآمدزایی نسبت به نسل‌های قبلی خیلی بیشتر است و به همان میزان، احساس نارضایتی نیز بیشتر است. در این‌باره از متون دینی می‌توان استفاده کرد و قطعاً کسانی که در این مباحث اجتهاد می‌کنند، باید بیش از این فعالیت کنند.
حجت‌الاسلام زیبایی‌نژاد افزود: ما بعد از کشور امریکا که مصرف‌گراترین کشور دنیاست، از حیث مصرف در رده‌های بعدی قرار داریم. کشورهای اروپایی مصرف خود را با برنامه‌های خاصی مهار کرده‌اند و توانسته‌اند طبق درآمدشان، تناسبی میان تولید و مصرف ایجاد نمایند.
دکتر کرمی در جمع‌بندی قسمت اول این نشست، گفت: اساس صحبت‌های حجت‌الاسلام زیبایی‌نژاد درباره الگوی مصرف مربوط به آسیب‌های اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی مصرف‌گرایی است که به خانواده‌ وارد می‌شود. بسیاری از آسیب‌هایی که درباره خانواده وجود دارد با مقوله الگوی مصرف از معنای اقتصادی به سمت معنای اجتماعی در حال تغییر است. بسیاری از مباحث، در قدم اول راه است و ما هنوز برخی از مفاهیم را از قبیل مصرف، قناعت، زهد، صرفه‌جویی و تولید، ایضاح مفهومی نکرده‌ایم. این مفاهیم باید با رویکردی بومی و دینی تولید و تبیین شوند. 
لیلا سادات زعفرانچی، کارشناس ارشد برنامه‌ریزی و توسعه اقتصادی پژوهشکده اقتصاد پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، در خصوص فرهنگ اقتصاد و الگوی مصرف در خانواده، صحبت‌های خود را با ارایه «تئوری‌های اقتصادی امروزی» با تأکید بر بعد اقتصادی آغاز کرد و گفت: رفتار مصرفی یک موضوع بین رشته‌ای‌ است. این خصوصیت موجب شده است که متفکران حوزه‌های مختلف به بحث مصرف، توجه ویژه‌ای داشته باشند. روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و متفکران بحث اقتصاد، عنایت ویژه‌ای به بحث شکل‌گیری رفتار مصرفی دارند. این افراد در یک موضوع اجماع نظر دارند و آن اینکه رفتار مصرف‌کننده یک فرآیند کاملاً تأثیرپذیر است، بنابراین اگر قبلاً به نظر می‌رسید که مصرف در حین مبادله صورت می‌گیرد، امروزه فرآیند گسترده‌تری برای آن در نظر می‌گیرند که حین، قبل و بعد از خرید را شامل می‌شود و عوامل درونی و بیرونی با الگوی مصرفی فرد درگیر هستند. عوامل درونی نیازهای اساسی فرد است که در خود احساس می‌کند و عوامل بیرونی، شامل خرده‌فرهنگ‌ها و گروه‌های مرجع و حتی خانواده‌ای که فرد در آن زندگی می‌کند، است. همه متفکران علوم عقیده دارند که فرآیند مصرف در یک مقطع زمانی و در یک مدت کوتاه به‌وجود نمی‌آید. مدت‌زمان گسترده‌ای برای شکل‌گیری الگوی مصرف باید در نظر گرفته شود؛ اما آنچه در حوزه ادبیات اقتصاد مطرح است و از آن به مصرف تعبیر می‌شود، این است که ارزش کالاها و خدمات در فرآیند مصرف، چه مصرف نهایی و چه تولیدی، از بین می‌رود و کالا از عرصه مصرف خارج می‌شود. برای ادامه بحث لازم است به این پرسش‌ها پاسخ داده شود که آیا مصرف همواره مذموم و نکوهیده است؟ تفاوت علم اقتصاد مدرن و اقتصاد اسلامی در مواجهه با مقوله مصرف چیست؟ یعنی در حوزه مصرف، چه تفاوتی میان علم اقتصاد رایج با علم اقتصاد اسلامی وجود دارد؟ در علم اقتصاد اسلامی، حوزه مطالعه، فردی نیست، بلکه خانوار است، به همین دلیل در شکل‌گیری فرآیند مصرف،  نقش‌های مختلفی که افراد در خانواده بازی می‌کنند، به شدت بر هم تأثیر می‌گذارد؛ این در حالیست که در علم اقتصاد امروز واحد تمرکز، فرد مصرف کننده است و این یک نکته افتراق است.
در رابطه با علم اقتصاد امروز، ما هیچ‌گونه ضابطه‌ای چه برای درآمد و چه برای مصرف نمی‌بینیم. می‌توانیم به شکل بسیار گسترده درآمدزا باشیم و از طرف دیگر، می‌توانیم بسیار مصرف‌کننده باشیم؛ اما در اقتصاد اسلامی هم در حوزه درآمدها و هم در حوزه مصرف برای فرد محدودیت‌هایی قرار داده شده است. در حوزه درآمدها ابزارهای تعدیل‌کننده ثروت، مثل خمس و زکات وجود دارد. در مصرف هم با مفاهیمی، مانند اسراف و قناعت روبه‌رو هستیم. بنابراین، در عرصه اقتصاد مدرن با اقتصاد اسلامی، یک تفاوت اساسی دیده می‌شود. در این‌جا لازم است به این پرسش پاسخ داده شود که اگر مصرف نوعی بار فرهنگی را متعاقب خود به بار می‌آورد و تعدادی از ابزارهای پست‌مدرن از طریق پست‌مدرن منتقل می‌شوند، مصرف در جامعه ما چگونه مصرفی است؟ بحث را به سیری که در غرب طی شده است و دلیل افتراق نگرش ما به مصرف با آن‌چه در نظام صنعتی به وجود آمده است، برمی‌گردانم. چرا نظام صنعتی غرب و تحولاتی که در مصرف و تولید اتفاق افتاد، باعث پیشرفت در جامعه غربی شده است، اما در جامعه ما این اتفاق لزوماً رخ نداده است؟ وقتی نگاه تاریخی به فرآیند حوزه مصرف در نظام اقتصاد کشورهای توسعه‌یافته می‌اندازیم، می‌بینیم که قبل از عصر حاضر در قرون وسطی، ادبیات مصرف، نکوهیده بود و مصرف مذموم تلقی می‌شد؛ حتی یکی از دلایل افول امپراطوری روم را تجمل‌گرایی و خوش‌گذرانی حاکمان آن می‌دانند. بنابراین، در دوران قرون وسطی، مذمت مصرف بسیار گران‌سنگ‌تر از بحثی است که امروزه ممکن است مطرح باشد. این روند تا زمان انقلاب صنعتی وجود داشت؛ حتی در گفته‌های «کالوین» به عنوان یک پروتستانی متعصب و نیز علمای پروتستان آن زمان است، این بحث مطرح بوده است که باید برای رسیدن به تعالی ریاضت کشید. برای اینکه جامعه، جامعه‌ای شود که مورد نظر ادیان است، مردم باید از برخی از لذت‌های مصرفی چشم بپوشند. جامعه غرب هم این دوران را طی کرده است، اما در زمینه‌ای که دین پدیده مصرف را تبیین می‌کرد، چه اتفاقی افتاد؟ بعد از انقلاب صنعتی، از اوایل 1900 میلادی به بعد، یک سری تفکرات وارد نظریات مصرف می‌شد که از آن به نظریه «سوداگری» تعبیر می‌شود. در این نظریه به ثروت ارزش داده می‌شود. جالب است که دقیقاً چیزهایی که ما امروز به عنوان نکات مثبت بر آن تکیه می‌کنیم، سوداگران نیز به آن تکیه می‌کردند: ارزش‌گذاری پول خارجی نسبت به داخلی، تشویق دولت به صادرات، کاهش مصرف و حتی چشم‌دوختن به بازار مصرف خارجی.
در حوزه اجتماعی، سوداگران معتقد بودند که ما محتاجیم جوانان را به ازدواج تشویق کنیم و جمعیت را زیاد کنیم؛ زیرا آنها ابزارهای تولید ما در آینده هستند. این اتفاق، در غرب قبل از انقلاب صنعتی رخ داد. بنابراین، شکوفایی انقلاب صنعتی ریشه در این دوران دارد؛ اما در قرن 16 به بعد، تحول تولید دستی به تولید انبوه و کارخانه‌ای تبدیل می‌شد. نیاز بازار مصرف برای جذب کالاهای انبوه تولید شده، یک نیاز واقعی برای کشورهای غربی بود. در همین زمان متفکران علم اقتصاد به کمک این نظام آمدند. «کینز»، اقتصاددان برجسته قرن 20، بیان می‌کند: تقاضای ما برای جذب تولیداتی که در داخل انجام دادیم، تقاضای مؤثری نیست؛ برای همین رکود 1930 امریکا را شاهد هستیم، رکودی که موجب شد تا کارخانه‌ها انبارهایی از کالاها و خدمات بشوند؛ در حالی‌که ما هیچ سطح مشخصی برای جذب تولیدات انجام شده نمی‌دیدیم. کینز می‌گوید ما باید به مفهوم پس‌انداز معنا بدهیم. شاید همیشه پس‌انداز، مفید نباشد. اینجاست که نظریات مصرف به علم اقتصاد کمک می‌کنند و از اینجاست که دیگر مصرف، نکوهیده نیست. از سال 1970 به بعد با جهش تولید که به عنوان «انفجار تولید» از آن یاد می‌شود مواجه‌ایم و بعد از آن، «انفجار مصرف» اتفاق می‌افتد. انفجار مصرف موجب می‌شود که اقتصاددانان معاصر، نه تنها تولید را نکوهیده نمی‌دانند، بلکه دست کمک به سایر ابزارهای فرهنگی دیگر برای مهیا کردن بازارهای مصرفی از خارج مرزها نیز دراز می‌کنند. از این رو، رسانه‌ها و تبلیغات به میدان آمدند و از مد‌افتادگی و احساس نیاز، به مصرف کمک کرد که طراحی صنعتی به میان آید. از سال1950 به بعد، جلب اعتماد مصرف‌کننده مهم تلقی شد و از مدت‌افتادگی کالا برای مصرف بیشتر را ترویج کرد. این نکته در بحث تبلیغات هم مطرح بوده است. حجم تبلیغاتی که در یک روز اتفاق می‌افتد، شاید به اندازه شصت سال پیش یک فردی باشد که در تمام عمرش با آن مواجه بوده است. اینها علامت‌هایی هستند که امروز کشورهای صنعتی و کشورهای توسعه‌یافته ناگزیرند بحث مصرف را دامن بزنند؛ اما دو نکته مهم در باب مقوله مصرف میان کشورهای توسعه‌یافته کشور ما وجود دارد و آن این است که همواره الگوی مصرف در کشورهای توسعه‌یافته با الگوی تولید مطابقت کرده و هیچ وقت تولید مجزا از مصرف نبوده است. دیگر اینکه، الگوی مصرف کاملاً تابعی از درآمد افراد بوده است و این کاملاً بالعکس جریانی است که در جوامعی، مثل جامعه ما اتفاق می‌افتد. تولید و مصرف در کشور ما با هم هم‌خوانی ندارد. مردم جامعه ما، خارج از نظام درآمدی خود، مصرف‌کننده‌اند. فرهنگ مصرف به صورت وارداتی به این افراد تزریق می‌شود، درصورتی‌که درآمد با آن منطبق نیست. بنابراین، منفک‌بودن  بحث تولید از مصرف و بحث درآمد و مصرف یکی از ویژگی‌های کشورهایی است که به شدت روی ذخایر منابع زمینی خود حساب باز‌کرده‌اند؛ یعنی نفت می‌فروشند تا مصرف کنند. لزوماً این مصرف عاملی برای تحرک اقتصاد تولید نخواهد بود.
تفاوت بحث مصرف و عوامل شکوفایی، بین کشور ما با کشورهای غربی چیست؟ در تئوری عرضه نیروی کار، در تئوری تقاضای نیروی کار نیز توجه ویژه‌ای در بعد جنسیت وجود دارد در حوزه مصرف، کمترین عنایت به جنسیت شده است. چرا ما در حوزه مصرف، به بحث جنسیت در ابعاد اقتصادی، کم توجه بوده‌ایم؟ جوابی که متفکران غربی به این پرسش داده‌اند، کاملاً واضح است و آن اینکه ما فرد را به عنوان نمونه مطالعه می‌کنیم و فرد هم از نظر مصرف شاید تحت تأثیر جنسیت نباشد؛ اما در فرآیند عرضه نیروی کار به دلیل اینکه باید آن را مدیریت کنیم و وارد بازار کارکنیم، تئوری‌ها کاملاً متفاوت عمل می‌‌کنند و البته در بحث عرضه نیروی کار، به شدت تئوری‌های فمینیستی به کمک تئوری‌پردازان اقتصادی در عرصه جنسیت آمده است. این اتفاق در بحث مصرف نیفتاده است. در زمینه مصرف می‌توان بی‌محابا مصرف کرد و نیازی نیست که جنسیت فرد مطالعه شود که مصرف‌کننده زن است یا مرد. چه بسا اگر شما  بیشتر مصرف‌ می‌کنید، حتی به دلیل بعد جنسیت، شایسته‌تر نیز باشید. اما مطالعاتی درباره مدیریت مصرفی خانوار انجام شده است و این موضوع به عنوان شاخه‌ای از بحث اقتصاد خانوار نیز مطرح است. به نظر می‌رسد که زنان مدیران داخلی خانواده هستند؛ از این منظر که علاوه بر خرید شخصی، نیاز افراد خانواده را نیز مدیریت می‌کنند و اینجاست که باید چشم‌انداز بلندمدتی ترسیم کنیم زیرا بحران مالی در اقتصاد جهان اتفاق خواهد افتاد و دیر یا زود مرزها را درخواهد نوردید. پس ما باید چه کنیم؟ بحث بحران مالی در جهان بحثی جدی‌ست. کمیسیون مقام زن در سال 2008 بحث بحران مالی جهان و ابعاد جنسیتی آن را به شدت دنبال کرده است. زنان در این عرصه چه نقشی دارند؟ اولین قدم برای این موضوع و اینکه بتوانیم الگوی مناسبی برای اصلاح الگوی مصرف ارایه دهیم، این است که ببینیم جایگاه زنان در بحث مدیریت مخارج مصرفی کجاست؟ من پیشنهاد می‌کنم دست‌اندرکاران، تحقیقات مدونی را شروع کنند و ببینند که در کدام یک از سرفصل‌های هزینه‌کرد خانوار، زنان بهتر تصمیم می‌گیرند و مؤثرتر عمل می‌کنند. در عرصه برنامه‌سازی رسانه‌ای اگر قرار است که یک الگوی مصرفی بهینه شود و بهبود یابد، مخاطبان اصلی ما در آن حوزه، زنان هستند یا مردان؟ علاوه بر این، دوره سنی هم بسیار مهم است. یک‌سری از نظریات اقتصادی این است که اگر فرآیندی برای تعدیل الگوی مصرف آغاز شود، این فرآیند بلند‌مدت است؛ بنابراین باید از آموزش شروع شود. آموزش و پرورش نقش اصلی را در اصلاح الگوی مصرف دارد. دوم اینکه، باید برای گروه سنی خاصی انرژی گذاشته شود. افرادی که هنوز وارد بازار کار نشده‌اند، نه درآمدی برای مصرف دارند و نه الگوی مشخصی برای چگونگی مصرف. این در حالی‌ست که فرد از زمانی که وارد حوزه کار می‌شود، هم درآمدی کسب می‌کند و هم می‌تواند الگویی ارایه کند و نحوه و چگونگی مصرف را اداره کند. از طرف دیگر، میان‌سالان مطرح می‌شوند، یعنی از زمانی که این قشر از حوزه کار خارج می‌شود، تمایلی آن‌چنانی نیز به حوزه مصرف نخواهد داشت. اما متفکر عصر حاضر در حوزه اقتصاد، مصرف جوامع در حال توسعه را به نوعی فارغ از درآمد در نظر می‌گیرد. در این حالت فرد، معمولاً به طبقه بالاتر از خود نگاه می‌کند. می‌گویند افراد مصرف می‌کنند تا الگوی مصرف خود را به طبقه بالاتر اجتماعی نزدیک کنند. 
از آن‌جایی که بحث راه‌کارها حوزه بحث من است در ادامه مباحث نظری که ارائه شد به مبحث راه‌کارها وارد می‌شویم. در بحث راه‌کارها، یکی از اصلی‌ترین مسایل، بحث تولید است. درباره ژاپن بیان شده است که، منشأ رشد و توسعه ژاپن به قرن 17 برمی‌گردد، اما بدون تردید رشد این کشور از اواسط قرن 19 با روی کار آمدن دولت مقتدر میجی و  با شکوفایی تفکرات اخلاق اقتصادی، به‌خصوص در امر آموزش و پرورش و روحیه تولید و ابداع، شدت گرفت. آنها مدافع تولید داخلی بودند و محصولاتی که بیشتر در داخل تولید می‌شد، مصرف می‌کردند و به واردات خیلی حساس بودند. تنها درباره برخی کالاهای ضروری، مانند دارو و کتاب مدافع تجارت وارداتی بودند و تجارت کالاهای غیرضروری را در دور ریختن محصولات تاریخی و گران‌بهای کشور برای وارد‌کردن محصولات بی‌دوام خارجی محسوب می‌کردند. در اقتصاد تولیدگرا امور به گونه‌ای سامان می‌یابد که از مصرف کاسته ‌شود و بر سرمایه‌گذاری بیفزاید. در ژاپن بر پایه نظمی این‌چنین، جامعه‌ای ساخته شده است که سرمایه‌گذاری را به بهای کاستن از امتیازات فردی افزایش دهد. بنابراین، می‌توان یکی از ویژگی‌های اقتصاد ژاپن را پایین نگه‌داشتن مصرف برای بالا بردن سرمایه‌گذاری بیان کرد. می‌بینیم که ما با این کشور، چه میزان فاصله داریم و انگیزه و ایدئولوژی، نقش اصلی را برای شکل‌گیری الگوی مصرف، بازی می‌کند.
اما مصرف در کشور ما مشخصه دیگری نیز دارد. علاوه بر اینکه با بحران مالی در جهان روبه‌رو هستیم، قرار است اقدام اساسی‌، از جمله خصوصی‌سازی و هدفمند‌شدن یارانه‌ها را انجام دهیم. قطعاً این سیاست‌ها دارای نتایج اجباری خواهد بود، اما باید این نتایج را قبلاً پیش‌بینی کنیم، برنامه‌ریزی کنیم و راه‌کار ارایه دهیم. یکی از نتایج هدفمند کردن یارانه‌ها، این است که خانواده‌هایی که بی‌محابا مصرف می‌کنند، به سمت تنظیم اقتصادی هدایت می‌شوند. اگر قرار باشد که این دولت از ابزارهای تهدید‌کننده، مثل سیاست‌‌های پولی و مالی استفاده کند، اما انگیزه کافی برای خانواده‌ها فراهم نکند که این سیاست‌ها را بپذیرند، دچار مشکل خواهیم شد لذا بحث آماده‌سازی، اطلاع‌رسانی و مسایل اعتقادی در حوزه مصرف برای آماده‌کردن خانواده برای مواجه شدن با چنین مسایلی حرف اول را خواهد زد.
وی در ادامه چند راه‌کار و یک تحلیل ارایه داد:
«رونالد اینگلهارت» از مسایل اجتماعی تحلیلی دارد و آن این است که انسان‌ها یک سن اجتماعی‌شدن دارند. هر انسانی وقتی که به سن اجتماعی‌شدن می‌رسد، یک سری مسایل دارد، برای مثال بین 14 تا 20 سالگی که انسان‌ها اجتماعی می‌شوند، مسایل این دوره را در طی مسیر زندگی به عنوان یک دغدغه دنبال می‌کنند. ممکن است مسایل اجتماعی در سال‌های بعدی، یعنی بعد از سن اجتماعی و بعد از آن نسل، تغییر کند؛ اما افراد این نسل، همچنان تلاش می‌کنند که مسئله و دغدغه خود را دنبال کنند؛ برای مثال اگر تحلیل «اینگلهارتی» را بپذیریم، در سال‌های دهه 20 و 30 در کشور ما به دلیل تبعات جنگ جهانی و مسئله ورود متفقین به ایران، وضعیت اقتصادی خیلی به هم ریخت و پدران ما که در آن دوره‌ها در سنین نوجوانی و جوانی بودند، مشکلات اقتصادی فراوانی را شاهد بودند، در نتیجه چون در زمان خودشان می‌دیدند کسانی که دارای پس‌اندازهای اقتصادی و پول‌های نقد راکد هستند، در ایام عسرت و سختی و قحطی قدرتمند هستند، بحث صرفه‌جویی اقتصادی و رساندن الگوی مصرف به حداقل را دنبال می‌کردند. لذا تأکید آنها بر صرفه‌جویی و نسل جدید بر مصرف است. نسل جدید، مصرف را برای خود یک هویت می‌داند. در اجتماع ما و در اجتماعات دیگر مصرف بیشتر به معنای داشتن قدرت بیشتر است. به تعبیری، شما به اندازه‌ای که می‌خرید، ارزش و پایگاه دارید.
بعد فرهنگی مصرف در کشور ما بر بعد اقتصادی غلبه دارد. دغدغه ما این نیست که تئوری‌های اقتصادی در کشورهای غربی جواب داده یا در کشور ما. بحث ما این است که تمام خانواده‌های ایرانی به دلیل اقدامات غلط رسانه ملی، که طی سالیان دراز، یک الگوی مصرف را به خانواده‌ها می‌آموزد مصرف‌زده هستند. در رسانه ملی تنها یک الگو به مخاطب نشان داده می‌شود، لذا مخاطب این الگو را بازتولید می‏کند و تلاش می‌کند که آن را فراگیر نماید. به همین جهت بحث راه‌کارها مثل آسیب‌شناسی و تحلیل وضعیت موجود، هنوز در ابتدای راه است اما می‏شود به نکات ذیل به عنوان راه‌کار اشاره نمود.
-‏ تمرکز بر بعد اقتصادی کالا به جای بعد فرهنگی کالا؛ یعنی جنبه اقتصادی کالایی که می‌خریم در بسیاری از اوقات مورد غفلت قرار می‌گیرد. هم در آموزش‌ها و هم در سیاست‌گذاری‌های اقتصادی تأکید می‌کنیم که بعد اقتصادی کالا از بعد فرهنگی آن مهم‌تر است، مثلاً‌ کسی که قصد دارد گوشی تلفن همراه بخرد، به دنبال این است که امکانات و قابلیت‌های جانبی گوشی کدام است.  بسیاری از هزینه‌هایی که ما بابت گوشی پرداخت می‌کنیم، به دلیل نبود امکانات استفاده آن در کشور، در عمل‌ در طول مدت عمر یک گوشی، از آن‌ استفاده نمی‌شود و این هزینه در حقیقت یک دورریز اقتصادی است. ما در سیاست‌گذاری خرد و کلان باید توجه کنیم که ابعاد اقتصادی مصرف را بر ابعاد فرهنگی آن غلبه دهیم.
نیازمندیم که به الگوهای متکثر فرهنگ برسیم و صدا و سیما و خود ما این الگوهای متکثر فرهنگ را بتوانیم تبلیغ کنیم. دکتر رفیع‌پور، جامعه‌شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی می‌گفت: در آمریکا، این الگوی متکثر مصرف، کاملاً‌ رسمیت یافته است؛ یعنی یک استاد دانشگاه 6000 دلار حقوق می‌گیرد لذا اینکه با ماشین مدل‌پایین بیاید یا لباس گران‌قیمت به تن نداشته باشد، امر پذیرفته ‌شده‌ای‌ست؛ در عین حال، شأن اجتماعی او نیز محفوظ است. الگوی متکثر فرهنگ، یعنی اینکه متناسب با پایگاه اقتصادی خود مصرف کنیم. صدا و سیما و آموزش و پرورش و خود ما در پی این نباشیم که یک الگوی دکوراسیون، مصرف یا مهمانی را به خانواده‌‌ها تحمیل کنیم. مسئله بعدی اینکه ما در آموزش‌هایی که به فرزندان می‌دهیم یا در رفتارهایی که در خانواده‌ها داریم، بحث تمرین مدیریت اقتصادی یک مسئله مغفول‌عنه است.
مسئله بعدی توجه به پیامدهای مصرف، غیر از ابعاد خانوادگی یا اقتصادی آن است. در حال حاضر، مسئله محیط زیست مسئله بسیار مهمی است و به تعبیر سید حسین نصر، طرفداران مدرنیته، غیر از چالش محیط زیست، به تمام اشکالات مدرنیته پاسخ می‌دهند، یعنی چالش محیط زیست به اندازه‌ای قدرتمند است که هیچ کس نمی‌تواند به آن پاسخ قانع‌کننده‌ای بدهد؛ حتی بوش در دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری، در برابر چالش محیط زیست، تلقین می‌کرد که مسئله تروریست از محیط زیست مهم‌تر است. توجه به اینکه نقش ما در محیط زیست در فضای شهری و نقش ما در مصرف چه آسیبی به محیط زیست می‌زند، تنوعاتی برای الگوی مصرف خانواده و امکان سرمایه‌گذاری‌های خرد به‌وجود می‌آورد که اخیراً سعی دولت بر این بوده است که سرمایه‌های خرد هم امکان سرمایه‌گذاری در بورس را داشته باشند و بتوانند در فرآیند پس‌انداز و سرمایه‌گذاری شرکت کنند.
دکتر کرمی در پایان جلسه در جمع‌بندی مباحث گفت: زمانی گروهی از فضلای حوزه علمیه نزد مقام معظم رهبری رفته بودند و از ایشان خواسته بودند که دستوری صادر شود که جلوی اشاعه فحشا و منکرات در رسانه گرفته شود. ایشان فرموده بودند اگر به برنامه‌ای نمره منفی تعلق بگیرد و بنا باشد به دستور من جلوی برنامه‌ای گرفته شود،‌ من جلوی تبلیغات بازرگانی را می‌گیرم. به قدری که  پیام‌های بازرگانی پیامدهای منفی دارد. ایشان ادامه داد: من به جد معتقدم در الگوی جدید مصرف خانواده‌ها،‌ صدا و سیما نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. اما تأکید بر نقش صدا و سیما به معنای ندیدن نهادهای دیگر نیست. نکته دیگر اینکه نگاه دولت‌زده به اصلاحات در کشور ما زیاد است. من معتقد نیستم که سهم دولت باید محدود شود؛ باید نسبت فرهنگ با حوزه‌های دیگر تعریف شود و اینکه چه میزان نسبت بالا به پایین در مقایسه با نسبت پایین به بالا جواب می‌دهد؟ یعنی مداخله قدرت در امر فرهنگ بهتر جواب می‌دهد یا مداخله سازمان‌های غیردولتی، گروه‌ها و تشکل‌ها؟ همین بحث الان در جلسه ما وجود دارد که اگر مقوله فرهنگ در جامعه بیشتر فرهنگی است،‌ باید کارشناسان فرهنگی نظر بدهند؛ در صورتیکه این‌ حرف درستی نیست. لزوماً‌ ابعاد تأثیرگذار یک مقوله فرهنگی، ابعاد فرهنگی نیستند. ما با سیاست‌های اقتصادی و برنامه‌های سیاسی، می‌توانیم فرهنگ و ذائقه‌های فرهنگی را تغییر بدهیم. برداشتی که من از این جلسه داشتم این بود که حاضران در جلسه در اینکه این موضوع، به عنوان یک موضوع قابل اهمیت و تأثیرگذار و البته یک موضوع مورد غفلت است،‌  اتفاق نظر دارند.
نکته دوم اینکه برخی از لوازم پرداختن به این موضوع، مثل تعریف مفاهیم،‌ بنیادها، ترسیم حوزه‌های تأثیرگذار از مواردی است که در جامعه ما کار چندانی روی آن انجام نشده است و باید به صورت جدی به این ابعاد پرداخته شود.

پژوهشکده زن و خانواده با هدف تبیین دیدگاه نظام‌مند دین پیرامون مسائل زن و خانواده، تعمیق پژوهش‌ها و کارشناسی‌های دینی و پاسخ‌گویی به نیازهای تئوریک و دفاع از مرزهای اعتقادی در این حوزه توسط مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران در سال 1377 تاسیس گردید. ادامه ...
نشـانی‌مرکز‌قـم:بلوار الغدیر ، کوچه 10 ،پلاک5 پژوهشکده زن و خانواده
تلفـن: 58-32603357 (۰۲۵)
فکس: 32602879 (۰۲۵)
سامانه‌پیامکی: 1۰۰۰2532907610
نشـانی‌دفترتهــران: بلوارکشاورز،خیابان نادری،ک حجت‌دوست،پ ۵۶
تلفـــــــــــــــــــــــــــــــــن: ۴ ۴ ۹ ۳ ۸ ۹ ۸ ۸   (۱ ۲ ۰)
عضویت در خبرنامه
کلیه حقوق و امتیازات متعلق به پژوهشکده زن و خانواده می باشد.
Wrc.ir © 1380 - 1397