آثار‌مرکز‌تحقیقـــات‌زن‌وخانـــواده
                
دوماهنامه علمیٰ فرهنگی و اجتماعی حوراء
دفتر مطالعات و تحقیقات زنان
شماره: 33 / 1388
سردبیر: فاطمه قاسم پور -
مدیر هنری: جواد روح - طراح جلد:
ویراستار: محبوبه یزدان صفت - عکاس: مهدی موذن -
نشانی: تهران-بلوار کشاورز-خیابان نادری-کوچه حجت دوست-پلاک56-طبقه سوم
تلفن: 02188983028ایمیل: hora@awrc.ir
سرمقاله
نگاه ویژه/ زن، خانواده، اصلاح الگوی مصرف
دیدگاه/راه‌های برون‌رفت از مصرف‌گرایی جدید در جامعة ایرانی/ فریبا علاسوند
اندیشه/حقوق مالی زوجه(مهریه)/ مهدی سجادی‌امین
فرهنگ مصرف اسلامی، فرهنگ اعتدال و قوام است/ گفت‌وگو با حجت‌الاسلام سیدحسین میرمعزی
اصلاح الگوی مصرف لزوما به معنای کاهش مصرف نیست/ گفت‌وگو با دکتر محمد خوش‌چهره
یادداشت علمی/اسلام با اسراف و خساست مخالف است/ زهرا شکاری
خاستگاه فمینیسم در ایران/ گزارشی از گفت‌وگوی نشریه زمانه با حجت‌الاسلام زیبایی‌نژاد
گفتگو/پیامدهای مصرف گرایی در ایران/ابراهیم رزاقی
ترجمه/بحران خانواده در آمریکا/ مصطفی میخ‌بُر
یادداشت/ملاحظات کاربردی دربارة اصلاح الگوی مصرف
مصرف در جوامع جدید رفتاری اجتماعی است/ گزارش نشست تخصصی زن و خانواده و اصلاح الگوی مصرف
معرفی کتاب/ اشتغال زنان
گزارش کتاب/ خیانت زنان به همنوع خود
معرفی کتاب/فرزندان راهی دیگر
معرفی کتاب/ مأخذشناسی فمینیسم
اخبار

بحران خانواده در آمریكا
ترجمۀ مصطفی میخ بر


دیوید پوپنو، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه راجرز و رییس سابق دانشکده علوم رفتاری و اجتماعی این دانشگاه است. وی به همراه یکی از همکارانش، مدیریت پروژه ملی ازدواج در دانشگاه راجرز را بر عهده دارد. او در گذشته، در زمینه طراحی شهری فعالیت داشته است. تخصص فعلی وی در مطالعه زندگی خانوادگی و اجتماعی در جوامع نوین است و تاکنون بیش از نه جلد کتاب از جمله: زندگی بدون پدر را در این زمینه، تألیف کرده است. او چه به گروه جامعه‌شناسان نوین تعلق دارد، اما از طرفداران جدی و شناخته‌شده نهاد خانواده نیز به شمار می‌آید.


ما در سراسر تاریخ كشورمان برای تأمین نظم اجتماعی و موفقیت اقتصادی، به نهاد خانواده متکی بوده‌‌ایم. بقا و رشد و بالندگی كودكان،‌ سلامت عاطفی و جسمی بزرگ‌سالان،‌ مراقبت ویژه از بیماران،‌ مجروحان، معلولان و سال‌خوردگان و تقویت ارزش‌های اجتماعی را خانواده‌ها تأمین كرده اند. امروزه خانواده‌های آمریكایی در همۀ این زمینه‌ها با مشكلات روزافزونی مواجه هستند و عملكرد آنها به دلیل بسیاری از معیارها، در مقایسه با هر زمان دیگر و‌ در مقایسه با كشورهای پیشرفتۀ صنعتی ‌از مطلوبیت كمتری برخوردار است.
جدّی‌ترین پیامد منفی کاهش عملكرد خانواده‌ها متوجه كودكان است. بر طبق شواهد، نسل امروز كودكان ما اولین نسل از كودكان در طی تاریخ این كشور هستند كه در مقایسه با والدین‌شان در همین سن، سلامت روانی و اجتماعی كمتری دارند. آسیب‌هایی نظیر بزه‌کاری نوجوانان، ‌خشونت، خودكشی، ‌مصرف مواد، ‌اختلالاتِ خوردن ، زاد و ولدِ غیرازدواجی، ‌فشار روانی، ‌اضطراب و افسردگی یك قطبی  به طور هشداردهنده افزایش یافته است.
از آنجایی‌كه وضعیت بهزیستی كودكان بهبود یافته است افزایش چنین مسایلی نگران‌كننده است. امروزه تعداد كودكان در خانواده‌ها كمتر شده است، كودكان از جهاتی سالم‌تر و از نظر مادی در وضع بهتری هستند و سال‌های بیشتری را در مدرسه سپری می‌كنند. درباره حقوق كودكان، ‌سوء‌استفاده از كودكان و روش‌های صحیح روان‌شناختی تربیت كودك نیز دغدغۀ همگانی بیشتری مشاهده می‌شود.

خاستگاه و تاریخچه خانواده
خانواده به عنوان اولین نهاد اجتماعی در تاریخ بشر،‌ احتمالاً به این علت به وجود آمد كه بزرگ‌سالان برای بزرگ‌كردن كودكان خود به زمان زیادی نیاز داشتند. نوزاد انسان كه به والدین خود وابستگی تامّی دارد، در مقایسه با نوزاد گونه‌های دیگر جانداران، باید زمان بیشتری از عمرش را تحت مراقبت و آموزش بزرگ‌سالان باشد. انسان در امر پرورش، محافظت و تربیت اولاد خود بی‌همتاست. بنابراین، مشكل بتوان جامعۀ موفقی را تصور كرد كه فاقد خانواده‌هایی باشد كه كودكان خود را درست تربیت کنند، به طوری كه آنها در بزرگ‌سالی توان عشق ورزیدن و كار كردن داشته باشند و به ارزش‌های اجتماعی مثبتی نظیر صداقت،‌ احترام و مسئولیت‌پذیری پای‌بند باشند و این ارزش‌ها را به نسل بعدی منتقل كنند.
پیوند نهادیِ ازدواج كه میان والدینِ زیست‌شناختی  واقع می‌شود و كاركرد اساسی‌اش پای‌بندسازی پدر به مادر و كودك است، تقریباً در تمامی جوامع یافت می‌شود. ازدواج، فراگیرترین نهاد اجتماعی شناخته شده است. ‌زاد و ولدِ غیرازدواجی یا والدِ تنها، در هیچ جامعه‌ای هنجار نبوده است. در همۀ جوامع تا حد ممكن، هویت پدر زیست‌شناختی معین می‌شود و تقریباً در همۀ جوامع، او در پرورش فرزندانش نقش مهمی دارد، هرچند وظیفۀ اصلی او محافظت از خانواده و نان‌آوری است.
با این حال، در دوران ماقبل صنعتی، اعضای بزرگ‌سال خانواده، تربیت كودك را كار اصلی خود نمی‌دانستند. بیشتر توجه خانواده، ‌به عنوان یك واحد تولید اقتصادی روستایی، به بقای اقتصادی معطوف بود. به عقیدۀ بعضی محققان، به جای اینكه خانواده در خدمت كودكان باشد، كودكان به عنوان كارگران مورد نیاز، ‌در خدمت خانواده بودند. یكی از مهم‌ترین تحولات خانواده در طول تاریخ، ‌پیدایش «خانوادۀ هسته‌ای سنتی» در جوامع صنعتی بود. در این نوع خانواده، مرد در طول روز بیرون از خانه به كار مشغول بود و زن تمام وقت به امور خانه و مراقبت از فرزندان می‌پرداخت. شروع این تحول در آمریكا در اوایل دهۀ 1800 بود. توجه اصلی این نوع خانواده، كه از نظر تاریخی شكل جدیدی از خانواده محسوب می‌شد، به مراقبت و پرورش كودكان بود و والدین در این راه تلاش می‌كردند.
طی سی‌سال گذشته در آمریكا، همانند سایر جوامع مدرن، دگرگونی دیگری در خانواده، به وجود آمد خانوادۀ هسته‌ای سنتی دچار زوال تدریجی شد که در نتیجه سه تغییر مهم رخ داد: آمار طلاق به شدت بالا رفت (تا حدی كه در حال حاضر بیشتر از 50 درصد است) و والدین تصمیم به قطع پیوند زناشویی گرفتند و در نتیجه اكنون بسیاری از كودكان در خانوارهای تك‌والد و جدا از سایر خویشاوندان بزرگ می‌شوند.
بسیاری از زنان متأهل وظیفه مادری و همسری را رها كردند و وارد بازار كار شدند و هنوز جای خالی فعالیت‌های پیشین آنان پُر نشده است.
كانون توجه بسیاری از خانواده‌ها تغییر كرد و به ‌جای تربیت فرزندان، جای خود را به توجه به سلامت روانی و خودپَروَرانیِ اعضای بزرگسال خانواده داد. یكی از نشانه‌های آن این است كه والدین، حتی در زمانی كه کودکانی برای بزرگ‌كردن دارند، اگر نیازهای روانی و خویش‌كامی‌شان تأمین نشود، از هم جدا می‌شوند.
هر چند دیگر در جامعه ما خانواده هسته‌ای سنتی رو به زوال است علی‌رغم همه دگرگونی‌ها، خانواده ثابت مانده است، نیاز كودكان به پرورش‌یافتن در کنار مادران و پدران است. در حقیقت، ‌در جوامع مدرن و پیچیدۀ امروزی،‌ كه كودكان برای موفق‌شدن به آموزش و امنیت روانی نیاز دارند، روابط پویا و پرورشی با بزرگسالان، شاید بیش از هر زمان دیگری، برای آنان ضروری باشد. متأسفانه زمانی كه كودكان با بزرگ‌سالان و به‌خصوص با والدین‌شان سپری می‌کنند، کاهش یافته است. پدرانِ غایب،‌ مادران شاغل، ‌پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های دور، ‌مدرسه‌های بی‌نام‌و‌نشان و اجتماعات ناپایدار، ویژگی‌های اصلی دوران ما هستند. در بسیاری از خانواده‌ها و به طور كلی در جامعه، به موازات این روند، ‌این فرض مسلّم كه مهرورزی به كودكان و ارزش‌دهی به آنها در اولویت قرار دارد، در حال كمرنگ شدن است.

روند فردگرایی
برای فهم كامل آنچه برای خانواده پیش آمده است باید به تغییرات فرهنگی، به‌ویژه تغییرات مربوط به ارزش‌ها و هنجارهایی كه انتخاب‌‌های روزمره را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند، توجه کنیم. طی قرون اخیر، ‌در جوامع صنعتی‌شده و در حال صنعتی‌شدن، ‌گذاری تدریجی از فرهنگ اشتراكی (نه به معنای سیاسی، بلكه به معنای فرهنگی) به فرهنگ فردگرایانه به‌وجود آمده است. در فرهنگ اشتراکی، اهداف گروهی بر اهداف فردی مقدّم هستند؛ برای مثال، انجام وظیفه مهم‌تر از خویش‌كامی و بستگی‌های اجتماعی مهم‌تر از انتخاب شخصی است، ولی در فرهنگ فردگرا، سعادت گروه در مقایسه با اهداف شخصی، نظیر اظهار وجود، ‌استقلال و رقابت‌جویی در درجۀ دوم اهمیت قرار دارد.
جوامع فردگرا از لحاظ دموكراسی سیاسی و بالندگی فردی، ‌از جوامع اشتراكی بالاتر هستند. با این حال، ‌گذار از جمع‌گرایی به فردگرایی علاوه بر منافع شخصی، برخی هزینه‌های اجتماعی را نیز در بردارد، به‌ویژه هنگامی كه در آن افراط شود. جوامع فردگرا معمولاً توأم با دموكراسی سیاسی و بالندگی شخصی، از آمار بالای كج‌روی فردی، بزه‌كاری نوجوانان، ‌جرم و جنایت، ‌تنهایی، ‌افسردگی،‌ خودكشی و از خود بیگانگیِ اجتماعی رنج می‌برند. در ‌این جوامع، شهروندان آزادتر و مستقل‌تر هستند، ولی نظم اجتماعی كمتر و احتمالاً  سلامت روانی سطح پایین‌تری دارند.

فردگرایی مشاركتی
آمریكا مدت‌هاست كه فردگراترین جامعه جهان شناخته شده است. اما در بخش اعظم تاریخ ما، اعتقاد قوی به حرمت سازمان‌ها و نهادهای اجتماعیِ پذیرفته‌شده‌ای نظیر خانواده، ‌دین، ‌انجمن‌های داوطلبانه، ‌اجتماعات محلی و حتی خود این كشور به طور كلی، فردگرایی را متوازن یا متعادل ساخته است. در گذشته، مردم دارای روحیۀ فردگرایی بودند و در عین‌حال، هویّت‌شان در این واحدهای اجتماعی ریشه داشت و زندگی‌شان به سوی نوعی از اهداف اجتماعی كه این واحدها نماد آن بودند، هدایت می‌شد. بنابراین، مشخصۀ جامعۀ آمریكا در بخش اعظم تاریخ این كشور، نه شكل خالص فردگرایی، ‌بلكه فردگرایی اشتراكی یا متوازن بوده است.

فردگرایی «بیانی»
به هر حال، با پیشرفت روند فردگرایی، نوع بنیادی‌تر یا «بیانی» فردگرایی كه بیشترین توجه آن به خویش‌كامی و استكمال نفس، به بهای از دست‌رفتن منافع گروه به‌وجود آمده است. امروزه، ‌تعداد بسیاری از مردم دچار خودشیفتگی یا خودمحوری هستند و فقط هنگامی درباره نهادهای اجتماعی واکنش نشان می‌‌دهند كه این نهادها مستقیماً بر به‌زیستی شخص خودشان تأثیر داشته باشد. متأسفانه این نوع افراد تمایل دارند از گروه‌های طایفه‌ای و اجتماعی كه مدت‌های مدیدی پایه و اساس امنیت شخصی و نظم اجتماعی بوده‌اند، فاصله بگیرند. از دهۀ 1950 تاكنون، ‌شمار افراد متأهل و افرادی كه با دیگران معاشرت غیررسمی دارند و افراد متعلق به انجمن‌های داوطلبانه كاهش یافته و شمار افرادی كه تنها زندگی می‌كنند، افزایش پیدا كرده است.
گروه‌های اجتماعی سنّتی نیز تضعیف شده‌اند. تعداد افرادی كه به نهادهای اجتماعی ما، كه زمانی قابل پذیرش بودند، با دیده تردید می‌نگرند، بیشتر شده است. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد كه اعتماد مردم به نهادهای عمومی، نظیر ‌پزشكی، آموزش عالی، ‌قانون، ‌مطبوعات و ‌دین تشكیلاتی، به طور چشم‌گیری كاهش یافته به علاوه، با مشاهده طرز زندگی مردم كه حاكی از طرز تفكر آنان است، درمی‌یابیم كه اعتماد آنان به نهاد ازدواج نیز تا حد زیادی كم شده است و هم‌چنین احساس همبستگی فرهنگی ما رو به كاهش است.
اقدامات نگران‌كنندۀ ساكنان فقیرنشین‌های مركزی شهرها، كه در آشوب‌‌های شهری سال‌های اخیر شاهد آن بوده‌ایم، را نباید سرپیچی از واقعیت فرهنگی روزمره آمریكا دانست، بلكه باید آن را افزایش آشکار این واقعیت به حساب آورد. گرایش‌های اجتماعی و فرهنگی در فقیرنشین‌های مركزی شهرها، در سایر نقاط كشور نیز وجود دارد. در خصوص خانواده باید گفت كه ویژگی‌های عموم خانواده‌های آمریكایی در سال 1994 از بسیاری جهات به ویژگی های خانواده آفریقایی- آمریكایی در سال 1965، كه رییس‌جمهور، لیندون جانسون (Lyndon Johnson ) آن را در معرض فروپاشی اعلام كرد، خیلی شبیه است.
البته این‌که فردگرایی در آمریكا بیش از اندازه، پیش رفته است، هم به نفع فرد و هم به نفع جامعه است. و در این زمینه كلید حل مشكل در دستان خانواده‌ است. مردم برای تأمین هویت، احساس تعلق‌ و ارزش‌‌‌هایی  كه برای بالندگی كامل فرد ضروری است، ‌به خانواده‌‌های قوی نیاز دارند. نهادهای اجتماعی موجود در جوامع كوچك پیرامون خانواده‌ها برای آنكه بتوانند ارزش‌های مدنی، نظیر صداقت،‌ امانت، ‌ایثار، مسئولیت‌پذیری شخصی و احترام به دیگران، كه به خانواده‌ها توان رشد می‌دهند، ‌را به آنان آموزش دهند به خانواده‌های قوی نیاز دارند و خانواده‌ها نیز برای آنكه قوی باشند، به حمایت‌های فرهنگی و اجتماعی نیاز دارند. زندگی خانوادگی در یك جامعه غیرحمایت‌گر همواره مخاطره‌آمیز است و ممکن است فشارهای اجتماعی، غیرقابل‌تحمل شود.

خانوادۀ هسته‌ای و ازدواج
با توجه به توانمندی گذشتۀ كشورمان در پذیرش تحولات مثبت اجتماعی، تا حدودی می‌توانیم به قابلیت‌مان برای حل مشكلات خانواده اعتماد کنیم. برای یافتن راه‌حل، ابتدا باید ببینیم چه نوع ساختار خانواده‌ای بهتر می‌تواند از یك سو، كودكان را طوری بارآورد كه مستقل و از نظر اجتماعی‌ مسئولیت‌پذیر باشند و از سوی دیگر، نیازهای بزرگ‌سالان به صمیمیت و دلبستگی شخصی را تأمین نماید. با توجه به شواهد موجود و نیز آموخته‌های حاصل از تجربیات اخیر بشر، بدون تردید بهترین كاركرد متعلق به خانوادۀ هسته‌ای است. البته، منظور خانوادۀ هسته‌ای سنتی نیست، بلكه نوعی از خانوادۀ هسته‌ای است متشکل از زن و مرد كه با هم زندگی می‌كنند و مسئولیت فرزندان‌شان و یكدیگر را با هم برعهده می‌گیرند.
هیچ جامعۀ غربی پیشرفته‌ای وجود ندارد كه در آن خانوادۀ گستردۀ سه نسله و  دارای اهمیت زیادی باشد و به علاوه، هیچ جامعۀ غربی پیشرفته‌ای وجود ندارد كه در آن این نوع خانواده در حال افول نباشد. برخی از محققان اظهار می‌كنند كه با تداوم گرایش به سوی خانواده‌های «ناتنی»  و «امتزاجی»  نوع جدیدی از خانوادۀ گسترده در حال ظهور است. آنان می‌گویند: آیا خوب نیست كه ما حالا این همه خویشاوند جدید داریم!؟ هنوز قضاوت نهایی دربارۀ خانواده‌های ناتنی انجام نشده است، ولی شواهد اولیۀ حاصل از معدود مطالعات تجربی انجام شده، پیام كاملاً برعكسی می‌دهد، ‌پیامی كه مأیوس‌كننده است. برای نمونه، محققان با‌ مطالعه‌ای كه اخیراً در انگلیس روی هفده هزار كودكِ متولد سال 1958 انجام دادند، به این نتیجه رسیدند كه احتمال رنج‌بردن از محرومیت‌های اجتماعی تا قبل از رسیدن به بیست‌و‌یك سالگی در میان فرزندان ناتنی بیشتر از فرزندانی است كه بعد از طلاق مجبور می‌شوند با یك والد، تنها زندگی كنند. در آمریكا نیز دراین‌باره یافته‌های مشابهی وجود دارد.
وضعیت خانواده‌های تك‌والد چگونه است؟ شواهد فزاینده‌ای كه پیرامون پیامدهای شخصی و اجتماعی این نوع خانواده وجود دارد، چشم‌اندازی تیره به ما ارایه می‌دهد. برای نمونه،‌ مركز ملی آمار بهداشتی ، در بررسی آمار سال 1988 خود به این نتیجه رسید كه احتمال اینكه فرزندان خانواده‌های تك‌والد به مشكلات عاطفی و رفتاری دچار شوند، دو تا سه برابر بیشتر از فرزندان خانواده‌های كامل است و كاهش درآمد خانواده به هیچ‌وجه تنها عامل مؤثر محسوب نمی‌شود. سارا مك‌لاناهان(Sara McLanahan) و گری‌ساندیفور(Gary Sandefur) در كتاب جدیدشان با عنوان بزرگ شدن با یك والد تنها  بعد از بررسی شش مجموعۀ شاخص از داده‌های مربوط به 25000 كودك از نژادها و طبقات اجتماعی مختلفِ سراسر كشور،‌ به این نتیجه رسیدند كه كودكانی كه تنها با یكی از والدین زیستی خود بزرگ می‌شوند، در بسیاری از زمینه‌ها دچار محرومیت هستند. احتمال اینكه آنها در مقطع دبیرستان ترك تحصیل كنند دو برابر، ‌احتمال اینكه در نوجوانی مادر شوند 5/2 برابر ‌و احتمال اینكه بیكاره شوند، یعنی نه به مدرسه بروند و نه به كاری مشغول شوند، 4/1 برابر بیشتر از كودكانی است كه با هر دو والد خود بزرگ می‌شوند. بنابر گزارش نویسندگان، تنها 50 درصد از محرومیت‌های ناشی از تك والدی به سبب از دست دادن منابع اقتصادی ایجاد می‌شود.

به سوی راه‌حل
بسیاری از افراد راهی جز زندگی در خانواده‌های ناتنی یا تك‌والد ندارند. این خانواده‌ها می‌توانند موفق باشند و اعضای آنها مستحق حمایت دایمی ما هستند. با این حال، مزایایی كه خانواده‌های هسته‌ای قوی برای یك جامعه دربردارند، كاملاً آشكار است. برای مثال، ازدواجی كه در آن زوجین نسبت به هم كاملاً احساس تعهد می‌كنند، كه این اساس خانوادۀ هسته‌ای قوی را تشكیل می‌دهد، ‌منافع عظیمی برای بزرگ‌سالان دارد. شگفت است در روزگاری كه هر كسی به فكر كامروایی خویشتن است و مردم در حال فاصله‌‌گرفتن از ازدواج هستند، ‌به نظر می‌رسد كه یك ازدواج موفق بهترین منبع خویش‌كامی را فراهم می‌‌سازد و تقریباً با هر معیاری كه بسنجید وضع متأهل‌ها از مجردها بهتراست.
دلیل دیگر برای حمایت از خانواده‌های هسته‌ای قوی، این است كه وقتی درصد بالایی از مردان ازدواج كرده باشند، فواید بسیار زیادی برای جامعه حاصل می‌شود. زنان غیرمتأهل می‌توانند نسبتاً به خوبی از خود مراقبت كنند،‌ ولی مردان غیرمتأهل از این نظر با مشكل مواجه هستند. به طور كلی، هر جامعه‌ای باید از مرد مجرد بر حذر باشد، زیرا او در همه جا علّت بسیاری از آسیب‌های اجتماعی است. در جوامع سالم برای اینكه رفتار جنسی را منضبط سازند و پرخاش‏گری رقابتی را نیز كاهش دهند مردان باید از یك نظام اخلاقی نیرومند پیروی كنند، و كانون چنین نظامی، خانواده است. نیاز مردان به زنان در زمینه راهنمایی اخلاقی و عاطفی بیش از نیاز زنان به مردان است. زندگی خانوادگی و به‌خصوص داشتن فرزند، برای مردان، نیروی تربیت‌كننده بااهمیتی است.
در حال حاضر، شاید در مقایسه با هر مقطع دیگری از تاریخ آمریكا، ‌مردان زمان بیشتری را جدا از خانواده زندگی می‌كنند و این بسیار نگران‌کننده است. حدود یك‌چهارم همۀ مردان بین بیست‌و‌پنج تا سی‌‌و‌چهار ساله،‌ یا به تنهایی یا به همراه یك فرد غیرخویشاوند،‌ در خانوارهای غیرخانوادگی زندگی می‌كنند. در سال 1960، آمریكایی‌ها به طور متوسط 62 درصد از دوران بزرگ‌سالی خود را با همسر و فرزندانشان سپری ‌می‌كردند-‌كه این بالاترین درصد در تاریخ ما محسوب می‌شود- ‌تا سال 1980‌ این رقم به 43 درصد رسید كه پایین‌ترین میزان در تاریخ ماست. همین یك روند در توجیه آمارهای بالا و فزایندۀ جرم طی سه دهۀ گذشته به ما كمك می‌كند. در طول این دوره، رقم سرانۀ جرایمِ خشونت بارِ گزارش‌شده كه بیشتر آنها را مردان مجرد مرتكب شده بودند، 355‌درصد افزایش یافت.
امروزه جمعیت رو به رشدی از مردان آمریكایی در مراقبت از كودكان خود مشاركت فعال دارند. با این حال، تعداد زیادی از پدران به دلیل اینكه مادران، كودكان خود را ترك كردند یا به دلیل طلاق،‌ فرزندان خود را به كلی رها كرده‌اند.
بین سال‌های 1960 تا 1990، ‌درصد كودكانی كه جدا از پدران زیست‌شناختی خود زندگی می‌كردند بیش از دو برابر شد و از 17 درصد به 36 درصد رسید. به طور كلی،‌ زنان بچه‌دار به‌طور فزاینده‌ای از مردان جدا هستند و مهم‌ترین دلایلی که باعث می‌شود هیچ چیز به اندازۀ تلاش ملی برای گسترش ازدواج‌های قوی به سود كشور نباشد، همین است.

خانواده‌گرایی جدید: روندی اُمیدآفرین
خانواده‌گرایی جدید، یعنی ‌درك این واقعیت در آمریكا كه خانواده با مشكل مواجه شده است و به كمك نیاز دارد. بر طبق نظرسنجی‌‍‌های عمومی، نزدیك به دو‌سوم آمریكایی‌ها اعتقاد دارند كه در آمریكا،‌ ارزش‌های خانوادگی ضعیف‌تر شده است، ظاهراً، هم احزاب سیاسی اصلی آمریكا و هم رییس‌جمهور كنونی ما با این عقیده موافق‌اند.
 دو گروه در این دگرگونی مختصر فرهنگی تأثیر دارند: گروه اول، فرزندان دوران «پُرزایی»  هستند كه اكنون به سن پختگی رسیده‌اند و مرحلۀ زندگی خانوادگی را در چرخۀ زندگی سپری می‌كنند. گروه دوم، فرزندان دوران «بازتاب پُرزایی»  در انقلاب طلاق‌اند. فرزندان میان‌سال دوران پُرزایی تحت‌تأثیر شواهد فزایندۀ حاكی از آسیب‌دیدگی كودكان به دلیل تحولات اخیر در خانواده، در تغییر رسانه‌ها به حمایت از خانواده نقش كارسازی داشته‌اند و بسیاری از فرزندان دوران بازتاب در دهۀ 1970، كه كودكی پریشانی را پشت سر گذاشتند، در حالی به مرحله بزرگ‌سالی می‌رسند كه مصمم‌اند اشتباهات والدین خود را تكرار نكنند. آنان معمولاً ارزش بسیار زیادی برای تدوام زناشویی قایل هستند و شاید به این دلیل باشد كه نتوانسته‌اند مانند بسیاری از والدین‌شان، یعنی فرزندان دهۀ خانواده‌گرایی 1950، خانوادۀ پایدار را امری مسلّم فرض كنند. با این همه، این نگرانی وجود دارد كه آیا آنان از ثبات روانی لازم برای حفظ یك رابطۀ صمیمانه برخوردار خواهند بود یا اینكه كودكی نااَمن آنان موجب خواهد شد آنان نتوانند به تعهدشان به ازدواجی پایدار، عمل كنند؟ متأسفانه،‌ مطالعات مربوط به تأثیرات طولانی‌مدتِ طلاق بر روی كودكان و نوجوانان، از این لحاظ ناامید‌کننده است.
دو عامل دیگر نیز برای تقویت بنیان خانواده در حال تأثیر‌گذاری است؛ ایدز یكی از آن‌هاست كه اكنون روند انقلاب جنسی را كند كرده است. اخیراً یكی از فعالان عرصۀ تفریحات با ناامیدی اظهار كرد: «وعده‌های ملاقات در هالیوود دیگر مثل سابق نیست و من هم اضافه می‌كنم: وعده‌های ملاقات در محیط دانشكده هم دیگر مثل گذشته نیست؛ ولی تغییراتِ به وجود‌آمده تا به حال خیلی چشم‌گیر نبوده است. عامل دیگر این است كه تحول فرهنگی غالباً به صورت چرخه‌ای اتفاق می‌‌افتد و برخی از چرخه‌های تحول از الگوی نسل به نسل پیروی می‌كنند. اینگونه نیست كه بتوان همۀ ارزش‌های فرهنگی را هم‌زمان به اوج رساند. آنچه یك نسل به سبب برخورداری كمتر از آن، ارزشمند تلقی می‌كند نسل پدران‌شان نمی‌پذیرفت. این عامل ما را به این باور می‌رساند كه شاید در دهه‌های آتی كشور به نقطۀ اوجی برسد كه در آن از ارزش‌های فردگرایی بنیادی روی‌گردان شود و به طور كامل‌تر پذیرای ایده‌آل‌های خانواده و سایر پیوندهای اجتماعی گردد.

خاتمه
در بررسی نحوۀ مواجهه با بحران خانواده در آمریكا،‌ باید موارد زیر را كاملاً در نظر داشته باشیم:
ما به عنوان یك جامعه نمی‌توانیم به دوران خانوادۀ هسته‌ای سنتی بازگردیم، ولی باید برای تقویت خانوادۀ هسته‌ای زن و شوهری، كه در آن زن و شوهر در كنار هم باقی می‌مانند و مسئولیت فرزندان خود را به عهده می‌گیرند، هر كاری كه میسر است، انجام دهیم؛ زیرا هر كودكی هم به مادر و هم به پدر نیاز دارد.
آنچه در تقویت خانوادۀ هسته‌ای نقش اساسی دارد، تأكید مجدد بر اهمیت ازدواج است، ‌ازدواج نهادی اجتماعی است كه برای پای‌بند‌كردن مرد به واحد مادر- فرزند طرح‌ریزی شده است. پای‌بندی مردان به خانواده‌‌هایشان، برای كودكان و جامعه بسیار اهمیت دارد.
با وجود قوی‌ترین پیوندهای زناشویی نیز اگر محیط، غیرحمایت‌گر و ناسازگار باشد، بزرگ‌كردن كودكان برای والدین بسیار مشكل خواهد بود. ما باید آن بخش از اركان زندگی اجتماعی را كه موجب حمایت از خانواده، ‌حفظ نظم اجتماعی و گسترش صلاح عمومی می‌شوند، دوباره تقویت كنیم و همچنین به همان اندازه كه به «فرهنگ كار» توجه می‌کنیم، به بازآفرینی «فرهنگ خانواده» نیز توجه كنیم.
به عنوان یك رویكرد كلی برای پیش‌برد زندگی خانوادگی، هیچ چیز بیش از این دارای اهمیت نیست كه گرایش به فردگرایی بنیادی را كاهش دهیم یا حتی روند آن را معكوس كنیم. ما باید در فرهنگ‌ و در زندگی‌مان، به جای انتخاب شخصی، برای پیوندهای اجتماعی و به جای استقلال فردی، برای نیازهای اجتماع اولویت بیشتری قایل شویم.

پی‌نوشت‌ها:
1. آشفتگی بارز در رفتار غذاخوردن، شامل بی اشتهایی روانی، پرخوری(پراشتهایی روانی)، هرزه خواری و....
2. (Unipolar Depression) طبقۀ خاصی از روان پریشی كه در آن بیمار صرفاً از اختلال افسردگی رنج می برد و دچار حملات جنونی نمی‌شود.
3. همان والدین تَنی هستند.
4. دگرگونی عمیق در ارزش‌های اجتماعی در دورۀ زمانی بین اواسط دهۀ 1960 تا اواخر دهۀ 1970، منجر به ایجاد نوعی از فردگرایی شد كه آن را فردگرایی بیانی نامیدند. در فردگرایی بیانی اولویت با جنبۀ بیانی زندگی است، یعنی فرد می‌خواهد خود را و ویژگی‌های منحصر‌به فرد خود را در گفتار و رفتار، ابراز و بیان نماید و كمتر زیر بار محدودیت‌های اجتماعی می‌رود: همه باید دربارۀ «من» بدانند و به «من» گوش بدهند. بالتبع در این نوع فردگرایی، به ارزش‌هایی نظیر تعهدات اخلاقی، هماهنگی با جامعه، رعایت قوانین جامعه، ایثار و ازخودگذشتگی و هنجارهای رفتار جنسی كمتر بها داده می‌شود.
5. خانوادۀ گسترده به خانواده‌ای می‌گویند كه شامل پدر و مادر، فرزندان و سایر خویشاوندان نزدیك باشد.
6. خانوادۀ گستردۀ سه نسله از پدر و مادر بزرگ و پسران آنها و همسران و فرزندان پسران تشكیل می‌شود؛ پسران تا زمانی‌كه پدر و مادربزرگ زنده هستند در كنار هم باقی می‌مانند ولی بعد از مرگ آنان، از هم جدا می‌شوند و خانواده‌های سه نسلۀ خاص خود را تشكیل می‌دهند.
7. خانواده‌ای كه در آن حداقل یكی از والدین از ازدواج قبلی‌اش فرزند یا فرزندانی دارد.
8. خانواده‌ای شامل والدین و فرزندانی كه هر یك از آن والدین از ازدواج‌های قبلی‌شان دارند.
9. National Center for Health Statistics
10.  Growing Up With a Single Parent
11. متعلقین به نسل بعد از جنگ جهانی دوم كه دوران ازدیاد زاد و ولد در آمریكا (baby boom) بود.
12. متعلقین به نسل مربوط به دوران افزایش بی‌سابقۀ طلاق در آمریكا در دهۀ 1970.

پژوهشکده زن و خانواده با هدف تبیین دیدگاه نظام‌مند دین پیرامون مسائل زن و خانواده، تعمیق پژوهش‌ها و کارشناسی‌های دینی و پاسخ‌گویی به نیازهای تئوریک و دفاع از مرزهای اعتقادی در این حوزه توسط مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران در سال 1377 تاسیس گردید. ادامه ...
نشـانی‌مرکز‌قـم:بلوار الغدیر ، کوچه 10 ،پلاک5 پژوهشکده زن و خانواده
تلفـن: 58-32603357 (۰۲۵)
فکس: 32602879 (۰۲۵)
سامانه‌پیامکی: 1۰۰۰2532907610
نشـانی‌دفترتهــران: بلوارکشاورز،خیابان نادری،ک حجت‌دوست،پ ۵۶
تلفـــــــــــــــــــــــــــــــــن: ۴ ۴ ۹ ۳ ۸ ۹ ۸ ۸   (۱ ۲ ۰)
عضویت در خبرنامه
کلیه حقوق و امتیازات متعلق به پژوهشکده زن و خانواده می باشد.
Wrc.ir © 1380 - 1397