آثار‌مرکز‌تحقیقـــات‌زن‌وخانـــواده
                
دوماهنامه علمیٰ فرهنگی و اجتماعی حوراء
دفتر مطالعات و تحقیقات زنان
شماره: 33 / 1388
سردبیر: فاطمه قاسم پور -
مدیر هنری: جواد روح - طراح جلد:
ویراستار: محبوبه یزدان صفت - عکاس: مهدی موذن -
نشانی: تهران-بلوار کشاورز-خیابان نادری-کوچه حجت دوست-پلاک56-طبقه سوم
تلفن: 02188983028ایمیل: hora@awrc.ir
سرمقاله
نگاه ویژه/ زن، خانواده، اصلاح الگوی مصرف
دیدگاه/راه‌های برون‌رفت از مصرف‌گرایی جدید در جامعة ایرانی/ فریبا علاسوند
اندیشه/حقوق مالی زوجه(مهریه)/ مهدی سجادی‌امین
فرهنگ مصرف اسلامی، فرهنگ اعتدال و قوام است/ گفت‌وگو با حجت‌الاسلام سیدحسین میرمعزی
اصلاح الگوی مصرف لزوما به معنای کاهش مصرف نیست/ گفت‌وگو با دکتر محمد خوش‌چهره
یادداشت علمی/اسلام با اسراف و خساست مخالف است/ زهرا شکاری
خاستگاه فمینیسم در ایران/ گزارشی از گفت‌وگوی نشریه زمانه با حجت‌الاسلام زیبایی‌نژاد
گفتگو/پیامدهای مصرف گرایی در ایران/ابراهیم رزاقی
ترجمه/بحران خانواده در آمریکا/ مصطفی میخ‌بُر
یادداشت/ملاحظات کاربردی دربارة اصلاح الگوی مصرف
مصرف در جوامع جدید رفتاری اجتماعی است/ گزارش نشست تخصصی زن و خانواده و اصلاح الگوی مصرف
معرفی کتاب/ اشتغال زنان
گزارش کتاب/ خیانت زنان به همنوع خود
معرفی کتاب/فرزندان راهی دیگر
معرفی کتاب/ مأخذشناسی فمینیسم
اخبار

خاستگاه فمينيسم در ايران

گزارشی از گفت و گوي نشريه زمانه با حجت‌الاسلام زيبايي نژاد
 

•گفت‌وگو را با تعريف فمينيسم آغاز مي‌كنيم و اینکه چه جریان‌هایی را می‌توان فمينیستی تلقی كرد؟
فمینیسم به معناي اعتقاد به قرار گرفتن زنان در وضعیت فرودست و تلاش برای رفع اين فرودستی و رسيدن به برابری عمومی و حقوقي زن و مرد است. در موج اول فمینیسم، فمينيست‌ها فقط به دنبال ابعادی از برابری زن و مرد به‌ويژه برابری آنها در حوزه مشارکت اقتصادی و سیاسی بودند، مثلاً در اروپا، خواهان به رسمیت شناخته شدن مالکیت زنان بودند. فمینیسم رأی انسانی را مصدر تصمیم‎گیری مي‌داند و در اين ديدگاه حرف آخر را انسان می‎زند؛ بنابراين اگر کسی علم دفاع از حقوق زنان را با نام حاکمیت خداوند بلند كند نمي‌توان به او فمینیست گفت و بر اين اساس جريان فمینیسم را بايد از جريان دفاع از حقوق زن جدا کرد؛ گرچه فمینیست‎ها مي‌كوشند برای خودشان گذشته‌‌سازي كنند و تاریخ مبارزات زنان در دفاع از حقوق خود را فمينيستي تلقی کنند.
فمینیسم زاییده عصر مدرنيته است، اما در بررسي عملکرد جریان فمینیسم نبايد آنچه را که به طور طبیعی در بستر مدرنیته متولد می‎شود، فمینیستی تلقی كرد؛ براي مثال جریان مدرنیته به تحول در مناسبات شهرنشینی و الگوهای سبک زندگی منجر شد و در اين ميان زنان نيز از آن تأثير پذيرفتند و پندارها، رفتارها و مطالباتشان تغيير كرد؛ با اين حال اين تغيير متأثر از جريان فمينيسم نبود، بلكه زاده تحولات تجددگرايي و مدرنيته بود.

• فمینیسم محصول مدرنیته است و آرمان‌ها و فعالیت‌های آن با مناسبات عالم مدرن هماهنگ است. بسیاری از آنچه فمنیست‌ها مطالبه می‌کنند برخاسته از متن فرهنگ مدرن است و بسیاری از بسترهای آن قبلاً و با مدرنيته به وجود آمده است؛ بنابراين نمی‌توان آن را از مدرنیته تفكيك كرد.
قطعاً این‎طور است. فمینیسم زاده جریان مدرنيته است و با تفكيك اين دو از هم، بعضي از آموزه‎های مدرن به صورت پيش‌فرض در ميان فمینیست‌ها پذيرفته مي‌شود؛ با اين حال جريان‌هاي ديگر زاده مدرنيته هم وجود دارند كه مخالف فمينيسم‌اند؛ مانند برخي نحله‌هاي جريان لیبرال‌دموکراسی كه خود محصول مدرنيته است. ویلیام گاردنر، يكي از متفكران نومحافظه‌کار، طرفدار جریان نولیبرال، نيز خانواده‎گرا و منتقد فمینیسم است؛ بنابراين در درون جریان مدرن مناسباتی وجود دارد که، جریان سوسیال‌دموکراسی را از لیبرال‌دموکراسی جدا می‎سازد و در واقع تفاوت‎هایی را ایجاد می‎کند كه این تفاوت‎ها نيز تمایز جريان‌هاي زاده آن را در پي دارد. بر اين اساس اگرچه فمينيسم محصول مدرنيته است، به دليل تفاوت‌هاي يادشده بايد اين دو را از هم تفكيك كرد.
براي بررسي فمينیسم در ایران با رویکرد جامعه‌شناسی تاریخی، به سراغ دوره مشروطه‌ مي‌رويم كه طي آن انجمن‌ها و نشریاتی ايجاد شدند كه بر آموزش مادران برای تربیت فرزند تأكيد مي‌كردند، اما مطالبات اولیه زنان در اين دوره به هیچ وجه فمينیستی نبود، بلکه رنگ و بوی ضد استعماری و ضد استبدادی داشت؛ مانند رويداد منجر به قتل گریبایدف، نهضت تنباکو و کمک‌های مالی برای تأسیس بانک ملی.

• این انجمن‌ها و نشریات با چه هدفی تأسیس شدند؟ آیا حرکتی خودجوش بودند؟ به علاوه آیا آنها مطالبات فمينیستی داشتند؟
برای تحلیل جريانات فعال زنان در دوره مشروطه، که چند دهه پس از شکل‌گيري فمينیسم موج اول بود، چند نكته را بايد در نظر گرفت؛ نکته اول، بررسي تحولات اجتماعی سال‌هاي قبل‎ از مشروطه، يعني از ابتدای دوره قاجار، نكته دوم، آشكار كردن اين مسئله است كه تحول وضعیت زنان، به‎ ويژه از زمان مشروطه به بعد، تا چه حد متأثر از جریان مدرنيته و جريان فمينيسم بود.
حکومت قاجاریه در سال 1174ش/1796م تأسیس شد که تقريباً هم‌زمان با شکل‌گيري انقلاب فرانسه است. انقلاب کبیر فرانسه طی سال‌هاي 1788 تا 1798م رخ داد. طي این ده سال تحولاتی در قانون اساسی انقلاب فرانسه اتفاق داد که تدوين قانون اساسي با محوريت حقوق بشر، تأسیس پارلمان و تغییر سلطنت به جمهوری از آن جمله است. این تحولات هم‌زمان با آغاز سلسله قاجاریه بود؛ بنابراين ایده سیاسی مدرن آرام‌آرام از فرانسه به کشورهای اروپایی و سپس به نقاط دیگر از جمله ايران وارد شد؛ حتی روسیه که فاصله بسياري با اين كشور داشت به شکل سوسيال‌دموکراسي تحت تأثير اين جريان قرار گرفت.
تقریباً 42 سال بعد، يعني حدود سال 1218ش و در زمان سلطنت محمدشاه، مدارس جدید در ایران تأسیس شد؛ البته قبل از تأسیس مدارس جدید در ایران هم پسرها و هم دخترها تحصیل مي‌كردند، اما اين تحصيل فراگیر نبود و به شكل سنتی بود. تأسيس مدارس جدید در آن دوره از ارومیه آغاز شد و سپس به تهران هم رسيد. بيشتر اين مدارس را ارمنی‎ها تأسيس مي‌كردند و حساسيت جامعه اسلامي به گونه‌اي بود که  این مدارس روي خوش نشان نمي‌دادند. اين مدارس را بيشتر ميسيونرهاي مذهبي راه‌اندازي مي‌كردند و در اين مدارس، آموزش، تحصيل و حتي تغذيه رايگان بود.
تا سال 1250ش هیچ مسلمانی به مدارس جدید وارد نمی‎شد، اما در اين سال، يعني زمان سلطنت ناصرالدين‌شاه، اين شاه قاجار در سخنراني خود از این مدارس حمایت ‎کرد. پس از آن بود كه تعدادی از دختران ده الي پانزده ساله وارد مدارس دخترانه جديد شدند؛ بنابراین يك پايه در تحلیل مسائل نوظهور زنان در عصر مشروطه که شما با عنوان جریان‌هاي فمینیستی از آن ياد مي‌كنيد تأسيس مدارس دخترانه به سبک جدید بود. روحانیت و جامعه مذهبی در برابر اين مدارس بسيار مقاومت نشان مي‌دادند. نورالهدی زنگنه، که از مؤسسان انجمن نسوان وطن‌خواه بود و تا حدي هم روحیات سوسیالیستی داشت، براي راه‌اندازي مدارس دخترانه بسيار تلاش كرد و توانست چند مدرسه هم تأسيس كند كه البته با مخالفت و نيز هجوم مردم تعطیل ‎شد؛ از اين رو او نامه‌اي به شیخ فضل‎الله نوری نوشت و در آن چنين گفت: باعث تعجب است که شما خودتان دخترها و زن‎هایتان را به مکتب‌خانه زیر دست نامحرم مي‌فرستيد تا درس بخوانند، ولی زماني که ما مدرسه‌اي تأسیس می‎کنیم که همه زن هستند و آموزش‎های مذهبی هم می‎دهند و قرآن می‎خوانند، شما مخالفت می‎کنید. علت چیست؟ اين نشان مي‌دهد كه روحانیت از رويداد در حال وقوعي آگاه شده بود، اما نمي‌توانست آن را به طور تفصيلي تحلیل كند. آنها مي‌دانستند كه زماني كه دختران مسلمان به اين‌گونه مدارس بروند، پس از مدتي روحياتشان تغيير مي‌کند، رفتار جلوه‌گرانه پيدا مي‌‌کنند به تدريج افكار غربي را مي‌پذيرند و از احکام شرعی انتقاد مي‌كنند. فعالان قضیه کشف حجاب در دوره رضاخان، از فارغ‎التحصیلان همین مدارس بودند.
پایه دیگر بحث مسائل زنان را باید در اعزام دانشجو به خارج پیگیری کرد. اين اعزام دانشجو به خارج ضرورتاً به معناي اقدام دولت در بورس كردن آنها نيست، بلكه بسياري از آنها خود برای تحصیل به خارج مي‌رفتند. اين دانشجويان در کشورهای اروپایی متوجه فضای جدیدی می‎شدند که نظم دقیقی را ايجاد مي‌‌کرد، اما در ايران وضعیت آشفته حکومت قاجار به جدايي بخش‌هايي از كشور در زمان فتحعلي‌شاه و ناصرالدين‌شاه منجر شده بود و لذا بی‌هویتی، جامعه ایرانی را فرا گرفته بود. اين احساس بی‎‌هويتی و ضعف، در کنار مشاهده نظم اجتماعي حاكم بر كشورهاي اروپايي و پیشرفت عيني صنعتی،‌ شيفتگي دانشجويان را در پي داشت. آنها که به دليل ضعف تحليل با خلأی در نگرش‎های سنتی‌شان مواجه شده بودند، در بازگشت به ایران، بنیان‎گذار جریاناتی مانند لژهاي فراماسونري مي‌شدند. در زمان ناصرالدین‌شاه؛ گروهي از تحصيل‌کردگان غرب در زمان ناصرالدين‌شاه براي تأسيس چنين لژها و انجمن‎هایی درخواست مجوز کردند که با مخالفت روبه‌رو شدند و در نتيجه به فعالیت‌های زیرزمینی روي آوردند. آخوند‌زاده و میرزا ملکم‌خان ،كه ظاهراً ارمني‌زاده بود، اما گفته‌اند پدرش، كه متولد جلفای اصفهان بود، به اسلام گرويد، بنیان‌گذار لژهای فراماسونری در ایران بودند. آنها جزء کسانی بودند که غرب‎گرایی را در ایران مطرح می‎کردند. نكته جالب این است که برخی از زنان نيز عضو این انجمن‎ها بودند و يا لااقل در آنها رفت‌وآمد می‎کردند؛ براي مثال ظاهراً دو تن از دختران ناصرالدین‌شاه عضو انجمن اخوت، که گرایش‎های صوفیانه داشت، بودند. کسانی هم بودند که گرایش‎ فراماسونری داشتند، ولی از مریدهای صفی‌علی‌شاه محسوب مي‌شدند. دختران ناصرالدین‌شاه نيز از درویش‎های صفی‌علی‌شاهی بودند. عكس یکی از اين دختران موجود است که با لباس درویشی، گیس بلند، کلاه و شمایل مردانه بدون حجاب در خیابان‎ها با قندیل‎های درویشی در حال رفت‌وآمد بوده است. اين در حالي بود که اين مسئله در آن زمان اصلاً معمول نبود. آن‎ها بی‎حجاب در جلسه‌هاي اين انجمن‌ها حاضر مي‌شدند. یکی از کسانی که اولین انجمن زنانه را راه‎اندازی کرد، «محترم اسكندري» بود. پدر اسكندري از مؤسسان اولین لژهای فراماسونری بود. محترم اسكندري در دوره جوانی به اين انجمن‌ها رفت‌وآمد می‎کرد و در بحث‎هایی که درباره جوامع مدرن و مسائل زنان مطرح بود شركت مي‌نمود.
پایه دیگر در اين بحث شکل‌گيري بابیت و بهائیت است. در دوره حکومت محمدشاه به سال 1844م سید علی‌محمد باب ادعای بابیت ‎کرد، اما بعد از دو الي سه سال اعدام ‎شد. بعد از وی و به فاصله چند سال حسین‌علي نوري، نايب سيد علي‌محمد باب، که به بهاء‌الله مشهور بود، رهبري جريان بابيت را به دست گرفت. باب هفده الي هيجده نايب داشت كه به اصحاب سر معروف بودند. يكي از اين افراد، زني به نام قره‎العین بود. در اولین کنگره بهائيان که، به منظور تنظيم سیاست‌هاي آتي‌‎شان که در چادری در بدشت (به‌دشت) برگزار شده بود، ناگهان قره‎العین بدون حجاب و با آرایش وارد شد. نظر او این بود که تا حالا شریعت محمدی احکام را مشخص می‎کرد، اما اكنون اين شريعت نسخ شده و شریعت بعدی هم كه همان بهائيت است، احکامش تبيين نشده، بنابراين در دوران فترت يعني فاصله بین دو شریعت به سر مي‌بريم و عمل به هیچ حکم شرعی واجب نیست. همان‎جا اختلافی نيز بين اصحاب به وجود آمد و با دفاع حسین‌علی بهاءالله از قره‎العین و نظر او قائله به سود نسخ شريعت مختومه گرديد.
جریان بابیت در طي تاريخ، خود را جریان روشنفکري معرفی مي‌کرد و کسانی که بعداً جزو فعالان زنان بودند مانند «صدیقه دولت‎آبادی» كه وصیت كرده بوده هیچ نمازخوان و باحجابی حق ندارد بالای سر جنازه او بیاید به بابيت گرایش داشته‌اند. جریان بابیت و بهائيت عامل مهمي در بررسي تحولات مسائل زنان پس از مشروطیت محسوب مي‌شود؛ زيرا با زير سؤال بردن احكام شرعي، رابطه ميان زن و مرد را به چالش کشيد و پس از برقراري نظام مشروطيت بعضي از زنان پيرو بهائيت مانند طائره خانم (خانم دانشمند) در نشريات قلم‎ مي‌زدند و احکام شرعي را زير سؤال مي‌بردند.
عامل دیگر جریان روزنامه‎نگاری است كه آن را هم روشنفکران از فرنگ‌برگشته پایه‎گذاری کردند. اولین نشریه ایرانی نشریه فارسی‌زبان عهد محمدشاه قاجار بود كه «کاغذ اخبار» نام داشت و میرزا صالح شیرازی، که تحصیل‎کرده اروپا بود، در سال 1216ش/ 1837م آن را منتشر كرد؛ البته او پس از مدتی به دليل فعاليت‌هاي سياسي‌اش کشته شد. پس از آن امیرکبیر در سال 1228ش به انتشار روزنامه «وقایع اتفاقیه» دست زد. اولين نشريه زنان به نام «دانش» در سال 1289ش/1910م، يعني پس از برقراري نظام مشروطيت تقريباً بيست سال پس از تولد اولين نشريه زنانه در اروپا (به سال 1890م در آلمان) منتشر شد. مسئوليت اين نشريه را همسر دكتر كحّال، كه از فرنگ برگشته بود، برعهده داشت. او ايده‌هاي خود را به وسيله اين نشريه بيان مي‌كرد؛ در واقع در اين روزنامه‌ها قشر تحصيل‌كرده ديدگاه‌هاي خود را نشر مي‌دادند.
در سال‌های نزدیک به مشروطه زنان فعالیت‌هایی انجام دادند که به هیچ وجه گرایش فمينیستی نداشت؛ مانند قضيه گریبایدف، جنبش نان، تأسيس بانك ملي، گروه مسلح زینب باجی در تبریز که در بسیاری مواقع هوشیارانه و همراه مردم و علما علیه ظلم حکومت مبارزه می‌کردند؛ نظير قضیه جنبش نان كه به انبارهای والی تبریز كه در آنها گندم را احتكار كرده بود حمله و گندم را بین مردم توزیع کردند. اين اقدامات گرايش‌هاي فمينیستی و زنانه نداشت، بلكه هوشیارانه و متناسب با نیازهاي جامعه بود. جالب است که فمينیست‌ها این فعالیت‌ها را به دوره کودکی حرکت زنان متعلق می‌دانند که هنوز به حقوق خود واقف نشده بودند و مطالبات عمومی را مطرح می‌کردند. با اين حال فعالیت‌های ديگري مثل تأسيس بعضي از انجمن‌ها و روزنامه‌های زنان نيز انجام شد که البته باز در میان آنها حرکت‌های خوبی دیده می‌شد؛ مانند آموزش‌های لازم برای تربیت فرزند یا مبارزه‌هاي ضد استعماری، اما زماني كه این انجمن‌ها از نمايندگان مجلس درخواست كردند فعاليتشان قانونی شود، نمایندگان مجلس به جز تقي‌زاده با آن مخالفت كردند. شما این حرکت‌ها را چگونه تحلیل می‌كنيد؟
براي تحليل اين مسائل ابتدا بايد جنبش مشروطه قبل از مداخله سفارتخانه‎ها، یعنی آن مشروطه‎ای که در رأس آن علما قرار داشتند، را از مشروطه‎ای که روشنفکران در رأس آن بودند تفکیک کرد. در زمانی که روحانیت در رأس اين جنبش قرار داشت فعالیت‎های زنانه با محوریت دین و با عرق ملی انجام می‎شد، اما در مقطع بعد که سفارتخانه‎هاي خارجي در جنبش مداخله كردند و روشنفکران، رهبري آن را از روحانیت گرفتند باز هم زنان حضور داشتند، ولی روند تغيير يافت به عنوان مثال عده‌اي از آنها در اعتراض به فلاکت اقتصادی‎شان به سفارت انگلیس رفتند و در آنجا چادر و روسری‎هایشان را در ‎آوردند. آنها مي‌خواستند با اين كار نشان دهند که آنقدر به ما فشار آمده است که حجابمان را كنار گذاشته‎ایم. اين‌گونه بود كه انحرافي که در انقلاب مشروطه به‌ وجود ‎آمد دامن زنان را هم ‎گرفت.
فعالیت اجتماعی زنان جزئي از كل جریان اجتماعی و متأثر از آن بود؛ یعنی زماني که محوريت خودآگاهی اجتماعی، دین و كشور بود، فعاليت زنان نيز، كه جزئي از جامعه بودند، با محوریت دین و عرق ملی انجام می‎شد، اما پس از انحراف در جنبش اجتماعی کل، جنبش زنان نيز انحراف پيدا كرد. در هر صورت در عصر قاجار جنبش زنانه به معناي جريان جنسيتي متمايز از جنبش عمومي به آن معنا که زنان، مسايل خود را مطرح کنند، وجود نداشت.
نكته ديگر اين است كه اگر چه معتقدم بايد با نگاه انتقادی به جریان دفاع از حقوق زنان در عصر مشروطه نگاه کرد اما به این معنا نیست که این‎ جريان هر کاری کرد اشتباه بود. زنان روشنفکر نيز در همان جامعه زندگي مي‌كردند و تحقيرهايي كه بر اثر انعقاد قراردادهای ترکمانچای، گلستان و پاریس و جدا شدن بخش‌هايي از کشور به روحیه ملت ايران وارد شده بود را احساس مي‌كردند. از آنجا كه حس میهن‎پرستانه آنها به جوش آمده بود و حاکمیت ارضی ایران و هویت ملی برایشان مهم بود، به دنبال رفع آن و پيشرفت كشور و استقلال آن و در نتيجه غرور ملي بودند، اما کسب هویت ملی و رسیدن به حاکمیت را از کانال الگوهای جدید جامعه مدرن، ارائه مي‌داد پیگیری می‎کردند. شايد بتوان وضعيت زنان روشنفکر عصر مشروطيت را با زنان روشنفکر افعاني در زمان کنوني مقايسه کرد. در جامعه افعانستان در بستر نقد طالبان و سنت‌هاي غلط، جريان ليبرال مدافع غرب، ادبيات خودش را به عنوان استاندارد دفاع از حقوق زنان جا مي‌اندازد و بسياري از روشنفکران به دليل ضعف تحليل، نگاه ليبرال را پذيرفته‌اند.
• این تفکیکی که شما بین دو حرکت زنان قائل شديد اين پرسش را مطرح می‎کند ‎که آيا مي‌توان گفت بخشی از فعاليت‌هاي زنان در آن دوره دقیقاً با بدنه اجتماعی ارتباط داشت و بر اساس مفاهیم جامعه‎شناختی، جنبشي اجتماعی بود، اما  مطالبات فمينیست‎ها هیچ وقت با اقبال اجتماعی روبه‌رو نبود و جنبشی را ایجاد نکرد؛ چون از موضع طبقه متوسط و قشر روشنفکر خارج رفته و داراي تحصیلات غربی مطرح مي‌شد؟
دقيقاً ادعای ما همین است؛ زيرا جریان‎های فمينیستی حتي در حال حاضر بلندگوی مطالبات زنان جامعه نیستند؛ زيرا آنچه زنان در زندگی روزمره با آن مواجه هستند با مطالبات فمينيستي تفاوت دارد. در عصر مشروطه نيز وضعيت همين‌گونه بود؛ حتي به نوعي به وضعیت عراق امروز شباهت داشت؛ زيرا در اين كشور نيز ممكن است گروهي از نخبگان طبقه متوسط مطالبات فمينیستی را مطرح کنند و با فشار به نخبگان سیاسی راه را نيز برای اصلاحات قانونی در اين زمينه فراهم سازند و به موفقيت دست يابند، ولی این موفقيت به معناي هماهنگي آنها با خواسته توده مردم اين كشور نيست. به نظر من مطالبات فمنیستی برای آن کسی که محتاج نان شب است و غصه‎های دیگری دارد هدف و خواسته‌اي مهم و اولويت‌دار محسوب نمي‌شود.
در حوزه جامعه‎شناسی تعبيري وجود دارد با عنوان طبقه متوسط كه در جامعه مدرن معنا مي‌يابد؛ زيرا جامعه‌ای که به سمت شهرنشینی می‎رود چند ویژگی اصلي دارد؛ از جمله اينكه مردم طبقه متوسط آن در نظام آموزشي جدید تحصیل کرده‎اند؛ يعني آموزش آنها مدرن بوده است و آنها مفاهیم مدرن را پذیرفته‎اند و نيز از نظر شغلی، جزء كارگران یقه سفید هستند؛ يعني بیشتر در کارهای اداری، دفتری و روزنامه‎نگاری مشغول فعاليت هستند و مهم‌تر از همه اینكه سبک زندگی‎، الگوی مصرف،‎ الگوی اوقات فراغت و فعالیت‎های فرهنگی‎شان مدرن است؛ در واقع اين گروه از مردم کسانی هستد که سبک زندگی مدرن و ارزش‎های آن را پذیرفته‎اند. اگرچه در كل، گروه كوچكي از جامعه هستند، ولي تأثیرگذارند و به گفته جامعه‎شناس‎ها منشأ تحولات اجتماعی‌اند. مردم این‎ طبقه مفاهیم غربی را اخذ مي‌کنند و مي‌كوشند آنها را در جامعه خودشان بازتوليد كنند تا منشأ تغییراتی در جامعه و گذر آن از سنت به مدرنیسم شوند. در مقطع دوم مشروطه نيز، که طي آن پاي سفارت‌خانه‎هاي بيگانه به ميان آمد، رهبري جنبش به دست اين طبقه به‌ويژه روشنفكران افتاد.
•براساس اين گفته شما، در مقطع اول جنبش مشروطه، كه به توده مردم تعلق داشت و رهبري آن در دست روحانيت بود مطالبات فمينيستي وجود داشت يا خير؟
جامعه مذهبی خود را از جریان مدرن‌سازی كنار مي‌كشيد و دغدغه اصلي آن اصلاحات اجتماعي در لواي عمل به احكام دين بود؛ بنابراين با وجود فعاليت زنان تحصیل‎کرده متدین در اين جنبش، مطالبات زنانه به معناي مدرن آن مطرح نبود. زنان متدين فعال در مقطع اول جنبش مشروطه خود را عضوی از جامعه می‎دانستند و دغدغه آنها دغدغه عمومي جامعه بود. از اين رو نگاه جنسیتی براي آن‌ها معنا نداشت، بلكه دين اولويت اصلي آنها بود.
•نسبت بین نظر و عمل جريان‌هاي فمينيستي در ايران چگونه بوده است؛ به عبارت ديگر در مقام  نظریه‎پردازی چقدر توانستند نظریه‌اي بومی برای حل مشکلات داخلی داشته باشند؟ وجه نظريه‌پردازي فمينیست‌های ایرانی بیشتر غالب بود یا وجه عملی؟
در موج اول فمينیسم در غرب، كه در کشور ما نيز چنين بود، جرياني به نام فمينیسم، كه از جریان مدرنيته جدا باشد، وجود نداشت، بلكه آنچه وجود داشت نگرش انتقادی به سنت بود. این نگرش انتقادی در زمان دهخدا، میرزاده عشقی، ایرج میرزا و... به انتقاد از حکومت استبدادی و قوانین مدنی، از جمله حجاب دست زد؛ در واقع در اين زمان نوعي خودآگاهی مدرن در حال پيدايش بود كه به تدريج زمينه مطالبات فمينيستي را فراهم كرد؛ به عبارت ديگر در دوره پيش از رنسانس، يعني در قرون وسطی پديده‌ها در ارتباط با خدا ارزش مي‌يافت و تفسير مي‌شد، اما پس از رنسانس و قطع ارتباط بین زمین و آسمان، ارزش‎های معنوی، دیگر ارزش تلقي نمي‌شدند؛ از اين رو بايد پديده‌اي ديگر جانشين آن مي‌شد. در آن زمان ارزش اجتماعی كه بر اساس ثروت بود معنا پيدا كرد؛ يعني هرکسی كه ثروت بیشتري توليد کند، اقتدار، مناصب و وجهه عمومي بالاتري خواهد داشت. اين‌گونه بود كه در جوامع غربی ارزشمندی به داشتن ثروت، منصب و پرستيژ وابسته گرديد. زماني كه زنان آن جوامع اين ارزش‌ها را پذيرفتند به اين نتيجه رسيدند كه زن در طي تاریخ در موقعیت فرودستي قرار داشت؛ چون صاحب ثروت نبود، اقتدار منصبي هم نداشت؛ نه سرپرست خانه بود و نه منصبي در اجتماع داشت؛ اين‌گونه بود كه احساس حقارت تاریخی به زن دست داد؛ بنابراين در موج اول فمينیستی اين اتفاق رخ داد و زنان عنوان کردند که ما تحقیر شده‌ایم و حقوق شهروندی از جمله حق رأي به ما داده نشده است. ژان‌ژاک روسو مي‌گفت چون خردمندي زنان کمتر از مردان است، واجد حقوق شهروندي نمي‌شوند و دادن حق رأي و مشارکت سياسي، اجتماعي و ... به آنها درست نيست؛ با اين حال زنان چون احساس فرودستی مي‌كردند، خواستار مشاركت سياسي و مالکیت شدند. در کشور ما هم همین‌گونه بود؛ يعني پس از فراگير شدن ادبیات مدرن در كل جامعه، از جمله نگاه منفی به مذهب و سنت و درآمیختن سنت و مذهب با یکدیگر، زنان روشنفکر نيز همین انتقادات را زنانه كردند؛ بنابراین به نظر بنده در موج اول فمينیستی در غرب چیزی بیش از جریان تجددگرایی وجود نداشت؛ در جامعه ما نيز چنين بود، اما در موج دوم به‎طور خاص مطالبات زنانه مطرح ‌شد.
• پرسش این است که آیا فمينیسم در ایران توانسته است نظریه‌پردازی کند و نظریه‌اي بومی برای رفع مشکلات خود مطرح نماید؟
براي پاسخ به اين پرسش ابتدا بايد تعريفمان را از فمينیسم ایرانی مشخص كنيم؛ اگر منظور اين است كه تعدادی از فمينیست‎ها در ایران گاه بر روی مسائلي خاص دست می‎گذارند که ممكن است دغدغه اصلی‎ فمينيست‌هاي غربي نبوده باشد و يا مسايلي که براي فمينيست‌هاي غربي مهم بوده است را دنبال نمي‌کنند در اين حالت به كار بردن عبارت فمينیسم ایرانی درست است؛ مثلاً چه در عصر مشروطه، هم‌اکنون، از چند همسری انتقاد شده است، در حالي‌که چندهمسری براي زن غربي و براي فمينيست‌هاي غربي اصلاً‌ مطرح نبوده است و اين مسئله نشان مي‌دهد كه فمينيست‌هاي ايراني ادبیات مدرن را بر وضع ايران تطبيق دادند و از تحقير زنان در قضيه چندهمسري مردان انتقاد كرده‌اند، اما مثلاً با وجود اهميت بحث فرزندخواندگی در كشورهاي غربي (چون فرزندان حرام‌زاده و نيز فرزندان ازدواج‌هاي متعدد در اين كشورها بسيار است و گاهي بيش از 50 درصد جمعيت اين كشورهاست) اين در جامعه ما اولویت ندارد. از این جهت‌ مي‌توان فمينیست‌هاي ایرانی را از غربی تا حدودي متمایز نمود؛ با اين حال فمينيست‌هاي ايراني روشمندی و اصول تحلیلی خاصی را در پيش نگرفته‌اند كه آنها را از فمينيست‌هاي غربی جدا ‎کند. البته آنچه با عنوان فمينیست اسلامی مطرح مي‌شود و مي‌كوشد با رویکرد دینی به مسائل زنان نگاه کند باز دست و پا زدن در ادبیات مدرن است؛ يعني بر اساس همان اصول غربي و ادبيات مدرن، اصول اسلامی را بازخواني مي‌كنند. اگر شما مواجهه‌اي با فمينيست‌هاي داخلي داشته باشيد ممکن است آنان اصرار داشته باشند که بگویند آنان فمينيست‌هاي بومي هستند ولي با نگاهي اجمالي به منشور زنان که در سال گذشته و در آستانه انتخابات ریاست‎جمهوری توسط گروه‌هاي فمينيستي ايراني تدوين شد اين موضوع آشكار مي‌شود که خواسته‎های آنها با وضعيت زنان ايراني همخواني ندارد و گويي آنها گروهی ناآشنا با جامعه ايراني هستند که می‎خواهند برای زنان ایرانی منشور بنویسند در كل به نظر من فمينيسم در ايران، متفاوت از فمينيسم غربي نيست و فمينيست‌هاي ايراني دغدغه و مطالباتشان برآمده از وضعيت جامعه ايران و متمايز از فمينيست‌هاي غربي نيست.

پژوهشکده زن و خانواده با هدف تبیین دیدگاه نظام‌مند دین پیرامون مسائل زن و خانواده، تعمیق پژوهش‌ها و کارشناسی‌های دینی و پاسخ‌گویی به نیازهای تئوریک و دفاع از مرزهای اعتقادی در این حوزه توسط مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران در سال 1377 تاسیس گردید. ادامه ...
نشـانی‌مرکز‌قـم:بلوار الغدیر ، کوچه 10 ،پلاک5 پژوهشکده زن و خانواده
تلفـن: 58-32603357 (۰۲۵)
فکس: 32602879 (۰۲۵)
سامانه‌پیامکی: 1۰۰۰2532907610
نشـانی‌دفترتهــران: بلوارکشاورز،خیابان نادری،ک حجت‌دوست،پ ۵۶
تلفـــــــــــــــــــــــــــــــــن: ۴ ۴ ۹ ۳ ۸ ۹ ۸ ۸   (۱ ۲ ۰)
عضویت در خبرنامه
کلیه حقوق و امتیازات متعلق به پژوهشکده زن و خانواده می باشد.
Wrc.ir © 1380 - 1397