آثار‌مرکز‌تحقیقـــات‌زن‌وخانـــواده


                                
دوماهنامه علمیٰ فرهنگی و اجتماعی حوراء
دفتر مطالعات و تحقیقات زنان
شماره: 35 / 1389
سردبیر: فاطمه قاسم پور -
مدیر هنری: ملیحه کافی - طراح جلد: محمد صمدی -
ویراستار: محبوبه یزدان صفت - نسرین دمیرچی - عکاس: مهدی موذن -
نشانی: تهران-بلوار کشاورز-خیابان نادری-کوچه حجت دوست-پلاک56-طبقه سوم
تلفن: 02188983028ایمیل: hora@awrc.ir
سرمقاله
نگاه ویژه/ خانواده و کالاهای فرهنگی جدید
اندیشه/حدود و شرایط ازدواج مجدد در اسلام/ مهدی سجادی‌امین
گفت‌وگو با دکتر مجید شاه‌حسینی دربارة شاخص‌های محصولات فرهنگی انقلاب اسلامی/بذل فرهنگ
گفت‌وگو با محمدهادی همایون، عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام/هدف کالاهای فرهنگی جدید، تبلیغات حجیم و جمعی است
یادداشت علمی/نقش خانواده در بازتولید فرهنگ حیا/ هاجرسادات قاسمی
دیدگاه/رقابت تلویزیون و مجموعه‌های DVD برای جذب مخاطب/ معصومه شهبندی
ترجمه/دنیایی در نبود پدران/ مریم رفیعی
گفتار/خانواده‌محوری در سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها/ حجت‌الاسلام والمسلمین زیبایی‌نژاد
گزارش/تصمیم زنان/سیاست ها و عملکرد امور زنان دولت های جمهوری اسلامی ایران
گفتگو/حسن عباسی/پیام انبوه یا انبوه پیام
گفتار/محمدتقی کرمی/گریزی جز آگاهی دادن نیست
واژه نامه/زن در توسعه
گزارش کتاب/دختران به عفاف روی می آورند
معرفی کتاب/هویت و نقش های جنسیتی
اخبار

خانواده و کالاهای فرهنگی جدید

مقدمه
  کالاهای فرهنگی جدید، تأثیر مصرف این محصولات بر خانواده و کارکردهای آن و مسئولیت‌ نهادهای مختلف در قبال این پدیده، از مباحث مهم در حوزه مطالعات فرهنگی است که در این نوشتار مورد بررسی قرار گرفته است.
1. بیان مسئله؛ نگرانی‌ها
شتاب تحولات فرهنگی و اجتماعی از ویژگی‌های مهم عصر ارتباطات است. سرعت تبادل اطلاعات، مرزهای جغرافیایی و اعتقادی را درنوردیده و خانواده را با دگرگونی‌هایی روبه‌رو ساخته که این نهاد تا پیش از این تصوری از آنها نداشته است. از همین رو، در مواجهه با این تحولات، سردرگم، تنها و پراضطراب می‌نماید و سراسیمه در جست‌وجوی تکیه‌گاهی مطمئن است تا با دریافت تحلیلی دقیق و مشاهدۀ افقی روشن، هم وضع خویش را به‌درستی بشناسد و هم مسیری به سوی آینده بگشاید.
جامعۀ ما افزون بر آنکه به تبع جامعۀ جهانی مسیر تحولات را می‌پیماید، ضرباهنگ تحولات در آن، در پاره‌ای زمینه‌ها، تندتر و رساتر شنیده می‌شود. این تغییرات، به‌ویژه در دو سه سال گذشته، توجه بسیاری از کارشناسان را به خود معطوف ساخته و آنان را به بررسی ارتباط تحول در الگوی روابط خانوادگی و تغییر در الگوی مصرف کالاهای فرهنگی واداشته است.
با سیطرۀ رسانه‌ها و تبدیل شدن آنها به مهم‌ترین ابزار گذران اوقات فراغت، نه‌تنها مرجعیت خانواده در انتقال ارزش‌ها به نسل آتی رنگ باخته است، بلکه والدین رسانه‌های مدرن را به منزلۀ یکی از مهم‌ترین منابع خود برای آشنایی با شیوه‌های جامعه‌پذیر کردن فرزندان برگزیده‌اند. از این رو، الگوی هویت‌پذیری نسل نو تا حد زیادی از اوقات فراغت و محصولات فرهنگی فراغتی تأثیر می‌پذیرد. اگر امروزه با کاهش انگیزۀ ازدواج و افزایش شمار دختران و پسران مجرد روبه‌رو شده‌ایم، که گاه در نگاهی تقلیل‌گرایانه به مشکلات اقتصادی بازگردانده می‌شود، بیش از هرچیز نشانِ تحولات فرهنگی و جایگزینی ارزش‌های جهان مدرن ـ فردگرایی و آزادی عمل (اباحه‌گرایی)‌ ـ با ارزش‌های ریشه‌دار پیشین، یعنی تمایل به پذیرش تعهد و همراهی است؛ چنان‌که رشد روزافزون طلاق بیش از هر چیز نشانِ تحولات هویتی نسل جدید و غلبۀ تمایلات فردگرایانه و استقلال‌طلبانه بر ارزش‌های گروهی و تقدس خانواده به شمار می‌آید. رشد تک‌زیستی و ظهور پدیدۀ تک‌زیستی دختران، به‌ویژه در کلان‌شهرها  نیز، که می‌تواند بستری مناسب برای رشد آسیب‌های اجتماعی و اخلاقی باشد، به‌روشنی از تغییرات فرهنگی در مناسبات خانوادگی حکایت می‌کند که به‌سادگی نمی‌توان از کنار آنها گذشت. در این میان، نقش رسانه‌های جدید در تغییر نگرش‌ به زندگی و تحول در ارزش‌های اخلاقی منحصر به فرد است.
ظهور تحولات هویتی را می‌توان بیش از هر چیز در حوزۀ اخلاق جنسی مشاهده کرد. معضلات و انحرافات جنسیِ ایرانِ امروز، گرچه با برخی جوامع قابل مقایسه نیست، در جامعۀ ما که همواره در هاله‌ای از عفت و حیا مستور بوده است، باز شدن تدریجی فضا بر مناسبات نامتعارف و سهل‌انگارانه، سنگین و گسترده جلوه می‌کند و آمارها و تحلیل‌های جامعۀ کارشناسی بر نگرانی‌ها می‌افزاید. از این رو، خانوادۀ ایرانی که با گزارش‌هایی تکان‌دهنده روبه‌رو می‌شود، به خود حق می‌دهد خطر را در کنار گوش خود احساس کند و نخبگان را در تحلیل اوضاع پیش‌آمده به یاری، و مسئولان ذی‌ربط را به مساعدت طلبد.
گزارش‌هایی چون افزایش طلاق‌های ناشی از نارضایتی جنسی،  ظهور پدیده‌های جدید در روابط زناشویی متأثر از سریال‌های ماهواره‌ای که به خیانت در روابط زناشویی عقلانیت می‌بخشند،  گزارش‌هایی از منابع رسمی مبنی بر تغییر الگوی انتقال ایدز از اعتیاد تزریقی به رفتارهای پرخطر جنسی،  خبر کشف شبکه‌هایی که به روابط نامتعارف جنسی اشتغال داشته‌اند،  و اخباری از افزایش تورهای مسافرتی به مراکز توریسم جنسی  و توریسم با محوریت لهو و لعب. 
امروزه خانواده‌های نگران مشاهده می‌کنند که فرزندانشان در مدارس و محافل به بحث از مضمون آثار ارائه‌شده در محصولات رسانه‌ای جدید، که بیشتر از شبکه‌های ماهواره‌ای، اینترنت یا توسط شبکۀ توزیع DVD پخش شده است، می‌پردازند، و گاه بروز تغییرات رفتاری را در فرزندان خود می‌بینند، و آن گاه که گزارش نهادهای رسمی نظام را دربارۀ روابط جنسی در میان نوجوانان و جوانان می‌شنوند   این پدیده‌ها را با هم مرتبط می‌شمارند.
پژوهش‌های برخی کارشناسان مبنی بر تغییر الگوی روسپیگری، در دهه‌های اخیر از فقیر به غنی، از بی‌سواد به تحصیل‌کرده و از مجرد به متأهل،  و گزارش‌های ارائه شده دربارۀ افزایش قاچاق دختران ایرانی  نیز می‌تواند نگرانی خانواده‌ها را افزایش دهد و نگاه‌ها را به محصولات رسانه‌‌ای در مقام یکی از متهمان ردیف اول مفاسد فوق معطوف کند.
در وهلۀ نخست، آنچه موجب نگرانی جامعه‌ای آراسته به زیور حیا و عفاف می‌شود، تحول در حوزۀ اخلاق جنسی است؛ اما به‌واقع نگران‌کننده‌تر، دگر‌گونی‌های هویتی نسل جوان و تحولات فرهنگی در عرصۀ اعتقادات و ارزش‌هاست، و تغییر در الگوی رفتار جنسی، تنها بخشی از تغییرات ارزشی را حکایت می‌کند. ظهور گرایش‌های فرقه‌ای، عرفان‌های شرقی و امریکایی، شیطان‌پرستی، خرافات و کهنه‌‌گرایی، از تحولاتی هویتی حکایت می‌کند که تا حد زیادی متأثر از فضای رسانه‌ای جدید است؛ چنان‌که تحولات پدید آمده در موضوع «تصور از بدن» و تغییر استانداردهای زیبایی در جامعۀ ایرانی، که کشورمان را به دومین کشور جراحی زیبایی جهان  و به هفتمین مصرف‌کنندۀ مواد آرایشی، با حدود دو میلیارد دلار در سال 2007، تبدیل کرده،  از این فضا تأثیر پذیرفته است.
آنچه موضوع «مصرف کالاهای فرهنگی جدید» را، در اوضاع کنونی با‌اهمیت می‌سازد، دو نکته است: نخست آنکه سرعت گسترش این کالاها به گونه‌ای است که آنها را از کالای مصرفی حاشیه‌ای، که در حاشیۀ رسانۀ ملی مصرف می‌‌شد، به متن آورده، و رواج استفاده از ‌آنها را، به دلیل ارزانی و سهولت دسترس و نیز تنوع و جذابیت برنامه‌ها، از قشرهای مرفه به عموم جامعه و از کلان‌شهرها به شهرهای کوچک و روستاها، توسعه می‌دهد؛ چنان‌که برخی آمار‌ها نشان می‌دهد در بسیاری از شهرستان‌های استان تهران، برخی سریال‌های ماهواره‌ای از سریال‌های ایرانی پربیننده‌تر بوده است؛ 
دوم آنکه برخلاف اینترنت، محصولات شبکۀ ماهواره وDVD  غالباً در جمع خانواده مصرف، و در محافل خانوادگی و گروهی دربارۀ آنها بحث و گفت‌وگو ‌می‌شود. این بدان معناست که استفاده از این کالاها در فضای گروهی مشروعیت می‌یابد؛ در خانواده مهر تأیید می‌خورد؛ و توسط شبکه‌ای از مفاهیم حمایت می‌شود. این موضوع افزون بر آنکه از کنار آمدن تدریجی خانواده با مفاهیم جدید نشان دارد، احتمال تحولات هویتی و اخلاقی در جوانان آینده را افزایش می‌دهد.
با وجود قراین پرشماری که از اقدامات سازمان‌دهی‌شدۀ  شبکه‌های رسانه‌ای صهیونیستی بر ضد جهان اسلام، به‌ویژه ایران، حکایت می‌کند، نه سیاست‌ها و برنامه‌های روشن و هماهنگی که عملکرد نهادهای مختلف نظام اسلامی را کارآمد و هدفمند سازد، مشاهده می‌شود و نه مطالعات منسجم، آمارهای جامع و تحلیل‌های فراگیری که مبنای سیاست‌گذاری‌ و برنامه‌ریزی قرار گیرد. از این رو، می‌توان فقدان یا ضعف اتاق فکر برای دستگاه‌‌های فرهنگی نظام را از مهم‌ترین آسیب‌ها دانست. در چنین فضای آشفته‌ای، نه خانواده کانون حمایت عملی و اطلاعاتی قرار می‌گیرد، و نه حتی از ناکارآمدی یا فقدان دستگاه‌های متولی چنان مطمئن می‌شود که خود بر مسئولیت منحصر به فرد خویش یقین یابد.
اگر بر گذشتۀ تاریخی جامعۀ ایرانی مروری داشته باشیم مشاهده می‌کنیم که جامعۀ مذهبی و خانواده در قبال رسانه‌هایی چون رادیو و تلویزیون تا مدت زمانی واکنشی منفی نشان داده و کوشیده است با حفظ مرزها، خود را از آسیب آن در امان نگه دارد؛ اما به‌تدریج با پذیرش وضع موجود به منزلۀ واقعیتی گریزناپذیر و عادی کوشیده است با آن کنار آید. بنابراین می‌توان انتظار داشت که خانوادۀ ایرانی با رسانه‌های جدید نیز به سازگاری کلی رسد و به منزلۀ یکی از ضروریات زندگی متمدنانه به آن روی گشاده نشان ‌دهد.
در ادامه پس از آشنایی اجمالی با ویژگی کالاهای فرهنگی جدید، با برخی آثار و پیامدهای مصرف این کالاها آشنا می‌شویم و سپس به
بررسی چگونگی مواجهه با این پدیده خواهیم پرداخت.

2. ویژگی‌های کالاهای فرهنگی جدید
از دهۀ 1950 تلویزیون به خانه‌های مردم اروپا و امریکا راه یافت، و تقریباً یک دهه بعد، جامعۀ ایرانی از این رسانۀ جدید استقبال کرد. از آن زمان تاکنون کارشناسان ارتباطات به تحلیل ویژگی‌ها و ‌آثار این رسانه پرداخته‌اند. نیل پستمن از جمله کارشناسانی است که در کتاب‌های متعدد خود، از جمله تکنوپولی و زندگی در عیش، مردن در خوشی، اقتضائات این رسانه را برشمرده است. تصویری بودن تلویزیون، تأکید بر جذابیت‌های بصری، و بازگشت‌ناپذیری برنامه‌ها و تصاویر آن، آثاری چون تضعیف برخی از ابعاد قوۀ تفکر، کم شدن تحرک ذهنی، کم‌حوصلگی و تقویت نگاه حس‌گرایانه را در پی داشته است.
در زمان حاکمیت تلویزیون این سخن بسیار شنیده می‌شد که استفادۀ فراوان از تلویزیون به کاهش ارتباط کلامی اعضای خانواده انجامیده است؛ اما با ورود تکنولوژی‌های جدیدی چون اینترنت این سخن مطرح می‌شود که تلویزیون، به دلیل آنکه غالباً در جمع خانواده از آن استفاده می‌شود، به افزایش زمان همباشی اعضای خانواده در کنار یکدیگر کمک می‌کند. از سوی دیگر، مراکز مشخصی برنامه‌های تلویزیون را پخش و هدایت می‌کنند و در برخی کشورها چون ایران پخش و هدایت این برنامه‌ها انحصاراً در اختیار حکومت است. این ویژگی می‌تواند زمینه‌ای برای نظارت بیشتر بر برنامه‌ها باشد. افزون بر این، تعامل دوسویه‌ میان خانواده و رسانه می‌تواند رسانه را به رعایت برخی ارزش‌های خانوادگی متقاعد کند.
چند دهه پس از تلویزیون صنعت ویدئو به خانواده‌ها راه یافت. خانوادۀ ایرانی در دهه‌‌های شصت و هفتاد با ویدئو آشنا بوده است. آمار سال 72 نشان می‌دهد که شمار گیرنده‌های تلویزیون و خانواده‌های ایرانی در حدود 000/416/7 و شمار دستگاه‌های ویدئو در حدود 000/500/3 عدد بوده است. بنابراین 2/47 درصد از دارندگان تلویزیون، ویدئو هم داشته‌اند.  مهم‌ترین کارکرد ویدئو پرکردن اوقات فراغت بود و فیلم‌های غیرمجاز، بخش در خور توجهی از محصولات مصرف‌شده را تشکیل می‌داد. با گسترده شدن استفاده از ماهواره و اینترنت، ویدئو جذابیت پیشین خود را از دست داد و سپس صحنه را به نفع رقیب جدید، VCD، ترک کرد.
ماهواره در اوایل دهۀ هفتاد به خانوادۀ ایرانی راه یافت و در دهۀ هشتاد فراگیر شد. درنوردیده شدن مرزها و امکان دسترس به هزاران مرکز فرستنده جاذبیت خاصی به ماهواره می‌بخشید. این جاذبه‌ها سبب شد که رسانۀ ملی نیز برای از دست ندادن مخاطبان خود وارد عمل شود و بسیاری از برنامه‌های ماهواره را، به‌ویژه در عرصۀ مسابقه و سرگرمی، شبیه‌سازی کند.
اینترنت، که در دهۀ 1990 استفادۀ عمومی یافت، در یک دهۀ اخیر به جامعۀ ایرانی راه یافته و تحولی در دستیابی به اطلاعات پدید آورده است. چند ویژگی، اینترنت را از کالاهای فرهنگی دیگر متمایز می‌کند:
اول آنکه اینترنت فردگرا‌ترین رسانه‌هاست که گزینش برنامه‌های آن براساس تمایلات فرد، نه توافق گروهی صورت می‌گیرد؛ دوم آنکه این رسانه امکان ارتباط دوسویه را، حتی بدون بر جای گذاردن ردپا،  برای فرد فراهم می‌سازد؛ سوم آنکه از قابلیت ثبت خطوط، صداها و تصاویر برخوردار است و می‌توان با نگهداری تصاویر و صداها به عقب بازگشت و وقایع را بارها مشاهده کرد.
نتیجۀ این ویژگی‌های سه‌گانه آن است که مرزهای جغرافیایی، صنفی، جنسیتی، فرهنگی و اخلاقی درنوردیده می‌شود و می‌توان آزادانه اقتدار خود را در این فضا به نمایش گذاشت و لذت‌های بیشتری را در دسترسی به هر چیز و در هر زمان تجربه کرد.
در کمتر از یک دهۀ اخیر، DVD‌ به بازارهای شرکتی راه یافته و با توسعۀ تکنولوژی مربوط و کاهش شدید قیمت آن، در چهار ـ پنج سال اخیر خانواده‌ها را تسخیر کرده است. ارزانی و سهولت دسترس، از ویژگی‌های این تکنولوژی جدید است. هم‌اکنون DVDX‌ها با فشرده‌سازی متن می‌توانند ده‌ها فیلم سینمایی را در خود جای دهند و این امکان را فراهم می‌سازند که سریال‌های پرقسمت خارجی را بتوان با کیفیت بالا، بدون سانسور و در زمان دلخواه تماشا کرد.
در کنار این رسانه‌ها می‌توان به تلفن همراه نیز اشاره کرد. استفاده از این ابزار در ایران، که حدود پانزده سال پیشینه دارد، در چند سال اخیر با امکان ارسال پیامک و بلوتوث وارد مرحلۀ جدیدی شده است. تأثیر تلفن همراه بر سهولت ارتباطات و دسترسی همیشگی در کنار درنوردیدن عرصه‌های خصوصی، به‌ویژه پس از ملاحظه ارتباط میان تلفن همراه و شبکۀ اینترنت در انتقال دوسویۀ تصاویر، می‌تواند تأثیر‌گذاری این رسانه را بر فرهنگ عمومی و فضای خانواده تا حدی روشن سازد.
در سال‌های اخیر شاهد شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان هستیم که توسط غول‌های رسانه‌ای و با حمایت برخی کشورهای منطقه تأسیس شده است. تأسیس شبکه‌های تلویزیونی VOA، ام بی سی فارسی(MBC farsi) و BBC فارسی بخشی از این تلاش‌هاست. در سال 88 نیز تأسیس شبکۀ فارسی وان (farsi 1)، که پخش فیلم‌های سینمایی و سریال‌های پرقسمت و جذاب در ساعات اولیۀ شب را وجهۀ اصلی همت خود ساخته، فضایی جدید در خانواده‌های ایرانی گشوده است. این شبکه‌ها در کنار شبکۀ گستردۀ توزیع DVD که در نقش مکمل یکدیگر عمل می‌کنند، می‌توانند نقطۀ عطفی در مصرف کالاهای فرهنگی در خانوادۀ ایرانی باشد. سرمایه‌گذاری یکصد میلیون تومانی یک شرکت رسانه‌ای داخلی، صرفاً برای اصلاح وضع پوشش بازیگران زن در سریال پرقسمت «لاست» و علی‌القاعده مبالغی بسیار بیشتر برای دوبلاژ این سریال،  در کنار توجه به قیمت بسیار نازل DVD‌های مجوزدار (1500 تومان) که در شبکۀ غیرمجازِ توزیع تا یک‌سوم این قیمت نیز به فروش می‌رسد و هر نسخه توسط چند نفر مشاهده می‌شود یا دست‌به‌دست می‌گردد می‌تواند این نتیجه را داشته باشد که سودآوری این اقدام منوط به وجود بازار چند میلیونی برای هر نسخه است.
به‌راستی چه ویژگی‌هایی در سریال‌ها و فیلم‌های ارائه‌شده توسط شبکه‌های توزیع، آن را برای مخاطب ایرانی جذاب می‌‌سازد؟ در این مجال به چند نکته می‌توان اشارت کرد:
اول. فیلم‌های ارائه‌شده در رسانۀ ملی، به دلیل ضوابط و محدودیت‌های خاص، فضایی کم و بیش یک‌دست را پدید آورده است که خروج از این فضا و تجربۀ سوژه‌ها و فضاهای متفاوت برای مخاطب ایرانی جذاب جلوه می‌کند. در حقیقت پیگیری این برنامه‌ها برای برخی، نوعی ماجراجویی کم‌هزینه و پرهیجان به شمار می‌آید؛
دوم. برخی از فیلم‌ها و سریال‌ها تا خصوصی‌ترین عرصه‌های زندگی فردی و خانواد‌‌گی را می‌کاود و ناگفته‌ای باقی نمی‌گذارد. این موضوع، همذات‌پنداری مخاطبانی را که در زندگی خانوادگی و رابطۀ زناشویی خود چنین مشکلاتی داشته‌اند، در پی دارد. محض نمونه، سریال ویکتوریا  توانسته است تا حدی حس همذات‌پنداری زنان را تحریک کند. نظرسنجی برخی کارشناسان از مخاطبانِ این سریال نشان‌دهندۀ تأثیر‌پذیری آنان بود. برخی زنان میانسال اظهار کردند که از این سریال آموخته‌اند که خودشان را دست‌کم نگیرند. برخی از آنان گفته‌اند از این سریال آموخته‌اند که بالا رفتن سن دلیلی بر بی‌ارزشی نیست، و بعضی معتقد بودند از اینکه فضایی پدید آمده که زنی پنجاه ساله خود را از مشکلات زندگی روزمره جدا کند، احساس خوبی داشته‌اند. دختران جوان هم اظهارات درخور توجهی داشته‌اند: «زندگی یعنی باور کردن قابلیت خود، بدون اتکا به دیگران»؛ «اینکه کسی نباید برای دلبستگی من حدودی تعیین کند»؛ «تکیه نکردن بر ارزش‌های کهنه»؛ «دور ریختن تصاویر ذهنی از عشق و ازدواج» و... .
نکتۀ درخور توجه آن است که بسیاری از سریال‌هایی که در داخل کشور ما پرطرفدار و خانوادگی به شمار می‌آیند از فرهنگ‌هایی انتخاب شده‌اند که تا حدی با فرهنگ و خانوادۀ ایرانی قرابت دارند. غالب این سریال‌ها محصول کشورهای امریکا، کلمبیا و کرۀ جنوبی‌اند که در زمرۀ کشورهای خانواده‌گرا به شمار می‌آیند و تمایزات مهمی با فرهنگ اروپایی دارند؛
سوم. ضعف نگاه پژوهشی و هنری در جامعۀ هنری داخل کشور که ناشی از غلبۀ نگاه اقتصادی، ضعف بنیه‌های هنری و نافرهیختگی در مدیریت‌های هنری است، اغلب محصولات داخلی را به فیلم‌های کلیشه‌ای و کسالت‌آور با نتایج ازپیش‌مشخص که جذب مخاطب را از روش‌های غیرهنرمندانه و با لودگی و هتاکی پی‌ می‌گیرند، تبدیل کرده است. به این مشکل البته ضعف‌های تکنیکی و کمبود امکانات فنی را نیز باید افزود. کمبود آثار فاخر در سینمای ایران فضا را برای فیلم‌ها و سریال‌هایی باز می‌کند که اغلب دارای فیلم‌نامه و تدوین قوی یا مخاطب‌پسند، صحنه‌پردازی‌های هنری، مهیج، پررمزوراز و شگفت‌انگیز، و شخصیت‌های باورپذیر و قوت بازیگری‌اند. افزون بر این، پاره‌ای از این فیلم‌ها و سریال‌ها به قدری هنرمندانه توسط نهادهای داخلی دوبله می‌شوند که مخاطب را به فضای فولکلوریک جامعۀ ایرانی منتقل می‌کنند و مخاطب احساس می‌کند فیلم، ایرانی است.
در بسیاری از این آثار، عناصر مثبتی از جمله فداکاری برای اعضای خانواده، وفای به عهد و همبستگی گروهی وجود دارد که مخاطب ایرانی آن را گم‌شدۀ خود می‌یابد. همچنین این سریال‌ها با قهرمان‌پردازی‌های مؤثر، احساس نیاز به الگو را ارضا می‌کنند؛
چهارم. بسیاری از این کالاها هم‌زمان در ده‌ها کشور جهان پخش، و توسط شبکۀ جهانی اینترنت تبلیغ می‌شوند، و هیمنۀ این تبلیغات به گونه‌ای است که ارزشمندی اثر را برای مخاطب باورپذیر می‌سازد. در نتیجه، مخاطب اشکالات موجود در اثر را به کاهش فهم خود ارجاع می‌دهد نه نقصان در فیلم؛
پنجم. به دلیل محدودیت‌های فرهنگی و قانونی، آثار داخلی که علی‌القاعده نمی‌توانند در تمام عرصه‌ها به‌راحتی جولان دهند، می‌کوشند با حرکت بر خطوط مرزی و رعایت ظواهر قانونی، برای مخاطبان ذائقه‌سازی کنند. بنابراین یکی از نقش‌های رسانه‌های داخلی ایجاد عطش جدید برای مخاطبان به منظور توجه به آثار بیرونی است، که البته در درازمدت به باز شدن فضای رسانه‌های ملی هم کمک می‌کند. افزون بر این، در برخی برنامه‌های رسانۀ ملی با ارائۀ اطلاعات مربوط به این کالاها، معرفی کارگردان و عوامل فیلم، تکیه‌کلام‌ها و پیام‌ها یا با ارائۀ نسخه‌های سانسور‌شده، مخاطب به نسخه‌های اصلی فیلم راهنمایی می‌شود؛
ششم. برخی خانواده‌ها در نواحی مرزی و مناطق روستایی، به دلیل ضعف فرستنده‌های داخلی، تجهیزات ماهواره‌ای را برای دریافت تصاویر واضح از شبکه‌های داخلی تهیه کرده‌اند، و پس از تهیه، به استفاده از آن برای دسترسی یافتن به شبکه‌های ماهواره‌ایِ خارجی نیز ترغیب شده‌اند.
3. آثار
1ـ3. تحولات هویتی

به گفتۀ گیدنز، جهانی شدن حاکی از این واقعیت است که همۀ ما به نحو فزاینده‌ای در «یک جهان» زندگی می‌کنیم؛ به نحوی که افراد، گروه‌ها و ملت‌ها وابستگی متقابل بیشتر و بیشتری پیدا می‌کنند. جهانی شدن با جمع‌ آمدنِ عوامل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی صورت می‌گیرد، و البته مهم‌ترین عامل تشدید و تقویت آن، توسعۀ فن‌آوری اطلاعات و ارتباطات است. یک‌پارچه شدن اقتصادی جهانی نیز یکی از عوامل پیش‌برندۀ جهانی شدن است، و برخلاف دوره‌های پیشین، شالودۀ اقتصاد جهانی بیش از آنکه بر پایۀ کشاورزی و صنعت استوار باشد، تحت استیلای «اقتصاد بی‌وزن» است؛ اقتصادی که در آن همۀ محصولات و تولیدات بر پایۀ اطلاعات استوارند که بر مواردی چون نرم‌افزارهای رایانه‌ای، تولیدات رسانه‌ای و تفریحی و خدمات اینترنتی صادق است.  پیداییِ «اقتصاد معرفتی» به پیوند وثیق اقتصاد و معرفت، حاکمیت نگاه اقتصادی بر فرهنگ، و تبدیل شدن فرهنگ به کالای مصرفی اشاره دارد. اگر در گذشته، نگاه سرمایه‌داری به تولید معطوف بود و سپس توسعۀ مصرف اقلام اقتصادی مد نظر قرار گرفت، در عصر اطلاعات، فرهنگ نیز به مثابۀ کالایی است که ارزش اقتصادی دارد و شیئی است که ذائقۀ مصرف اقتصادی می‌سازد.
برخی جهانی شدن فرهنگ را به معنای سیطرۀ یک فرهنگ (فرهنگ مدرن غرب) بر کل جهان و انحلال یا تضعیف فرهنگ‌های دیگر دانسته‌اند. از این رو، در فرهنگ جهانی شدن شاهد تضعیف هویت‌های مذهبی، اجتماعی و ملی و همچنین کاهش اقتدار پایگاه‌های هویت‌بخش سنتی، از جمله روحانیت، خانواده و رهبران ملی هستیم، و مهم‌ترین ویژگی این عصر «تضعیف مرزها» است. در مقابل، برخی جهانی شدن را فرایندی باز و پویا می‌دانند که در درون خود هویت‌های متکثر و گرایش‌های متنوعی دارد، و آن را جریان دوسویۀ تصاویر، اطلاعات و تأثیرات می‌شمارند. به همین دلیل در شهرهای بزرگ، اقوام و فرهنگ‌های متنوع در کنار هم زندگی می‌کنند. از این رو، نمی‌توان جهانی شدن را تحت هدایت بخشی معین از جهان دانست.
در این‌باره می‌توان گفت گرچه در فرایند جهانی شدن شاهد ظهور قدرت‌های نوظهور و احیای هویت‌های فرهنگی محلی هستیم، نباید از یک نکته غفلت کرد: در جریان انتقال اطلاعات، فرهنگ‌های خاصی بیش از همه در جایگاه پیام‌فرست و فرهنگ‌ساز نشسته‌اند و زمینه‌ای پدید می‌آورند تا ساکنان جامعۀ جهانی از زاویۀ نگاه آنان جهان را تحلیل کنند، بنابراین می‌توان از این دیدگاه دفاع کرد که تأثیر گفتمان مسلط آن است که در فرایند بازتفسیر عناصر فرهنگی توسط آحاد جامعه، گفتمان مسلطْ اصول حاکم بر این بازتعریف را مشخص می‌کند. محض نمونه، سیطرۀ جریان اطلاعات و مفاهیم مدرن و همسو با سرمایه‌داری این نتیجه را دارد که جوان مسلمان با وجود حفظ مسلمانی، عناصری از فرهنگ بیگانه از جمله فردگرایی، نسبیت‌پذیری گزاره‌های اخلاقی، ثبات‌گریزی و لذت‌گرایی را می‌گیرد و آن را اساس بازنگری در تفسیر دین و آموزه‌های فرهنگی خود قرار می‌دهد. نتیجۀ این بازتفسیر دستیابی به فهمی جدید، سیال، مدرن و التقاطی از آموزه‌های دینی است. همین اتفاق، البته در دیگر حوزه‌های فرهنگی نیز رخ می‌دهد. برای مثال خانواده در تعامل با مفاهیم و آموزه‌های جدید به داد و ستد می‌پردازد و در این فرایند عناصری از فرهنگ بیگانه را برای بازتفسیر ارزش‌ها و عقاید پیشین و بازتولید آداب و رسوم خود به کار می‌گیرد.
خلاصه آنکه در وضعیت جهانی شدن با هویت‌های متکثر و الگوهای متعدد سبک زندگی روبه‌رو می‌شویم؛ اما، تساهل و تسامح در برابر پدیده‌های جدید، توجه به حق انتخاب فردی در برابر ارزش‌ها و مسئولیت‌های اجتماعی، تشکیک‌پذیری آنچه بدیهی تلقی می‌شد و لذت‌گرایی، به سکۀ رایج تبدیل می‌گردد. در چنین فضایی امر به معروف و نهی از منکر، به دلیل تأکید بر ارزش‌های ثابت اجتماعی و محدود‌سازی حق انتخاب فردی، و نیز تأکید بر اموری چون لزوم رعایت حجاب، وصله‌ای ناچسب بر لباس فرهنگ جهانی شده است. از این رو، در فضاهای جدید با توسعۀ برداشت‌هایی از دین رو‌به‌رو خواهیم بود که آن را به امور معنوی و اخلاقی مبهم که در زندگی اجتماعی و روزمره منشأ تأثیر کمتری‌ باشد، تقلیل دهد، و بسیاری از آموزه‌های دینی که ناهمسو با روند فرهنگی جدید است، به چالش کشیده می‌شود.
در فرایند جهانی شدن، کالاهای فرهنگی، در بستر تضعیف پایگاه‌های هویت‌ساز گذشته تکثیر و مصرف می‌شود و هویت‌های فردی، گروهی و جنسی با محوریت مصرف کالاهای فرهنگی شکل می‌یابد و متحول می‌گردد. در این فضا الگوهای ارتباطی نوجوانان و جوانان نیز با محوریت همین کالاها شکل می‌گیرد.
صحبت کردن دربارۀ فیلم‌ها و سریال‌ها، موسیقی‌های جدید و پرتحرک، روابط دختر و پسر و مدل‌های جدید نه صرفاً به دلیل جذابیت این موضوعات، که به دلیل اهمیت بحث از این موضوعات برای دستیابی به هویت گروهی و صنفی جدید است. برای بسیاری از نوجوانان، سخن گفتن از موضوعاتی چون فیلم «تایتانیک» و سریال‌های «لاست»، «ویکتوریا»، «فرار از زندان» و «بیست و چهار» بحث از اموری است که می‌تواند آنان را از قالب افراد سنتی، بی‌اطلاع، بی‌ذوق، مثبت، خشک و منزوی به دسته‌بندی جدید یعنی افراد فعال، پویا، مدرن و روزآمد وارد کند و سبب شود که آنها در برابر دوستانشان کم نیاورند. پس از احراز ورود به پایگاه جدید، در میان همین گروه، رقابتی نو برای تمایز جدید میان افراد فعال‌تر از افراد عادی شکل می‌گیرد و این نوجوانان می‌کوشند با اتخاذ الگوهای رفتاری، ارزشی و استفاده از نمادهای خاص، تمایز خود را از اعضای دیگرِ همین گروه نشان دهند. کسانی که به این دسته‌بندی‌ها نزدیک شده‌اند می‌دانند که در میان همین جوانان رقابت بر سر تمایز یافتن، جدی است و همواره گروه‌های جدیدی شکل می‌گیرد.
از این رو، استفاده از کالاهای فرهنگی جدید و سخن گفتن دربارۀ آن، که به‌ویژه از سوی زنان بهانه‌ای برای گذران وقت و عمق بخشیدن به ارتباطات نیز هست، به دستیابی به حس مشترک، تفاسیر مشترک از واقعیت‌ها و آموزه‌ها و احساس همراهی و هویت مشترک می‌انجامد و  این احساس تقویت می‌شود که اتخاذ روش‌‌های جدید و الگوهای متنوع سبک زندگی، از سوی دوستان و اعضای دیگر جامعه مورد حمایت واقع می‌شود. این پرسش که چرا امروزه نهی از منکر، به‌ویژه در شهرهای بزرگ، با واکنش مثبت کمتری روبه‌رو می‌شود، پس از توجه به ایجاد حس مشترک و هویت‌های اجتماعی جدید چندان بی‌پاسخ به نظر نمی‌رسد.
در نتیجه مرزهایی که پیش‌تر هویت‌های نسبتاً با‌ثبات را از دیگر هویت‌ها متمایز می‌ساخت، به دلیل سیالیت، کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر می‌شود. تحول در هویت، به‌ویژه هویت جنسی، خاستگاه آثار شگرفی در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی است. به گفتۀ مانوئل کاستلز، تحولات دهه‌های اخیر در افزایش طلاق، رواج همزیستی‌های خارج از ازدواج، افزایش همجنس‌گرایی، تحول در ساختار خانواده و تغییر الگوی مشارکت سیاسی زنان بیش از هر چیز معلول تحول در هویت زنانه است.
2ـ3. تأثیرات آموزشی و تربیتی
والدین دل‌سوز غالباً نسبت به محتوای برنامه‌های تلویزیونی، رایانه‌ای، اینترنتی و ماهواره‌ای حساس‌اند، اما نسبت به تأثیرات استفادۀ مستمر از این ابزار‌ها، صرف ‌نظر از محتوای برنامه‌ها، چندان حساسیتی نشان نمی‌دهند. برخی بررسی‌ها نشان‌دهندۀ تأثیرات رسانه‌های مدرن بر پرورش کودکان است. رشد خلاقیت‌های کودک وابسته به آن است که در زمان کودکی بازیگوشی‌های طبیعی، جاروجنجال‌ها و خراب کردن و ساختن‌ها را تجربه کند. بازی‌های کودکانه، افزون بر رشد خلاقیت، می‌تواند روحیات بچه‌ها را تسکین دهد و از رفتارهای خشن آنان جلوگیری کند؛ حال آنکه سرگرم شدن به رایانه چندان جذابیت دارد که فرزندان ما را از فعالیت‌های همیشگی‌شان که مشخصۀ دوران کودکی است، باز‌می‌دارد.
برخی پژوهش‌ها نشان داده است کودکان نسل جدید به بازی‌های مهیج طبیعی اشتیاق کم‌تری دارند و علاقه‌مندند که بنشینند و با موضوعات آموزشی سرگرم شوند، و به رفتارهای انفعالی و سرگرمی‌های احتیاط‌آمیز و غیرگروهی بیشتر تمایل دارند.  افزون بر این، رسانه‌های جدید، بچه‌ها را وابسته‌تر بار آورده‌اند و نیاز آنان به کشف استعدادهای خود و دستیابی به خوداتکایی را کاهش می‌دهند.
به گمان بسیاری از والدین و حتی مسئولان برنامه‌ریزی آموزشی، ابزارهای جدید، قدرت علمی می‌آفرینند و در پیشرفت تحصیلی مؤثرند. از این رو، بسیار تلاش می‌شود که سهم به‌کارگیری رایانه در فرایند آموزش و تحصیل افزایش یابد. در عین حال برخی بررسی‌ها نتایج دیگری را گزارش کرده‌اند. تحقیق دانشگاه مونیخ درباره 174000 دانشجو در 31 کشور مختلف نشان داد دانشجویانی که به طور پیوسته از رایانه استفاده کرده‌اند، در مقایسه با کسانی که اصلاً از رایانه استفاده نکرده یا به‌ندرت استفاده کرده‌اند، نمرات ضعیف‌تری کسب نموده‌‌اند.
پرسش مهمی که باید به دقت به آن پاسخ داد این است که چه زمانی رایانه را در اختیار فرزندانمان بگذاریم؟ پاسخ آن است که زمانی باید این ابزارها در اختیار آنان قرار گیرد که واقعاً این رسانه‌ها ابزاری در خدمت آنها باشد نه آنان ابزاری در خدمت رسانه‌ها. بر هم خوردن تعادل میان قدرت و مسئولیت‌پذیری و شناخت، نسل امروز ما را تهدید می‌کند. در گذشته، خانواده‌ها ابزارها و اطلاعات را به‌تدریج، قطره‌چکانی و متناسب با ظرفیت و شخصیت فرزندان در اختیارشان می‌گذاشتند، ولی ما هم‌اکنون ابزارهای قدرت را زمانی به دست آنان می‌دهیم که نه تحلیلی از فضای جدید دارند و نه قدرت مدیریت امیال و رفتارهای خود و مسئولیت‌پذیری را دارند.
امروزه از معضلات مهم فرزندان ما روبه‌رو شدن با انبوه اطلاعاتی است که از تولیدکنندگان آن شناخت چندانی ندارند. اگر در گذشته اطلاعات کمتری به دست ما می‌رسید، راه‌های ساده‌تر و مطمئن‌تری برای شناخت درست و غلط در اختیار داشتیم. اما امروزه فرزندان ما برای دسترسی پیدا کردن به «اطلاعات پاک» با مشکلات بیشتری روبه‌رویند. به بیان دیگر، در عصر حاکمیت اینترنت، مراجع سنتی که براساس اصل اعتماد و وثاقت، مجرای اصلی کسب و تأیید اطلاعات ما بودند، جایگاه پیشین خود را از دست می‌دهند و در کنار مرجعیت‌های ناشناس و ناسالم در یک رتبه قرار می‌گیرند. این بِدان معنا است که «تحیر در کسب اطلاعات و تحلیل‌ها» از ویژگی‌های عصر رسانه‌های جدید است.
شاید تحیر نسل جوان و پرزحمت بودن شناخت مرجعیت‌های سالم معرفتی و اطلاعاتی، برای خروج از فضای سردرگمی و حیرت، از عواملی است که سبب می‌شود جوانان ما عطای هشیاری را به لقای هزینه‌های آن ببخشند و از فضای خلسه‌آمیز و سرگرم کنندۀ موجود به عالم پرزحمت و رنج هشیاری پای نگذارند، و این معضل، نقش والدین و معلمان و گروه‌های مرجع را در مقام مشاور و راهنمای نسل جوان بیشتر و در عین حال پیچیده‌تر کرده است.
تغییر الگوهای سبک زندگی، افزایش اوقات فراغت و شکل‌گیری پدیدۀ «مصرف فراغتی» که به مصرف به منزلۀ سرگرمی، و نه برای رفع نیاز اشاره دارد، می‌تواند توضیحی بر چرایی مصرف کالاهای فرهنگی جدید باشد؛ اما شاید بتوان بیشترین تأثیر مصرف‌زدگی در محصولات فرهنگی جدید را تحول در فرهنگ جدیت و ظهور نسلی دانست که بی‌حوصلگی، ضعف اراده و تمایل به دور شدن از واقعیت‌های زندگی از ویژگی‌های آن است. این تحول، هم معلول استفادۀ گسترده از این رسانه‌هاست و هم تأثیر برخی محتواهای خاص. محض نمونه، با حاکمیت اینترنت و موبایل در میان نوجوانان و جوانان، انواع موسیقی متناسب با هر ذائقه‌ای در دسترس آنان قرار گرفته و اخیراً شرکت اَپل، که غول‌های رسانه‌ای موزیک را کنار زده، سهل‌ترین امکانات را با ارزان‌ترین قیمت به بازار مصرف آورده‌ است که می‌تواند هر موسیقی ثبت‌شده‌ای را در هر گوشۀ جهان، در دسترس قرار دهد.  بنابراین انبوهی از جوانان را در همه جای جهان می‌توان مشاهده کرد که با استفاده از گوشی موبایل تمام فواصل زمانی و اوقات فراغت خود را با موسیقی‌های مهیج سپری می‌کنند. تأثیر این قبیل محتواها، که در ادبیات دینی ما از آن به لهو و لعب یاد شده است، بر تضعیف اراده و جدیت نیازمند توضیح نیست.
آدورنو  در نوشته‌های خود نشان می‌دهد که چگونه کالاهای مصرفی مانند موسیقی عامه‌پسند (پاپ)  مردم را در طفولیت و دوران پیش از بلوغ نگه می‌دارد. این کالاهای مصرفی، مروج همرنگ شدن با جماعت و در نتیجه کور کردن تفکر انتقادی است. وی که خود موسیقی‌دان است با واکاوی موسیقی عامه‌پسند نشان می‌دهد که چگونه این موسیقی رفتار انسان‌ها را کودکانه و منفعل می‌کند و آنان را از دنیای تفکر دور می‌سازد، و آن‌گاه که انسان متوجه سختی‌ها و نارضایتی‌های برخاسته از ساختار نظام سرمایه‌داری می‌شود، موسیقی‌ها و فیلم‌های عامه‌پسند نقش تسکین‌دهنده و سازگار‌کننده را ایفا می‌کنند.  لئون راسلسن  نیز با اشاره به سیطرۀ سرمایه‌داران بر دنیای موسیقی می‌گوید: «تصور غلط این است که ترانه کالایی است که بی‌هیچ محدودیتی در اختیار همگان قرار می‌گیرد؛ اما در واقع ترانه در مالکیت خصوصی سازمان‌های تجاری قرار دارد».  از نگاه وی نحوۀ تولید هر چیز، طرز مصرف آن را تعیین می‌کند، و صنعت موسیقی آن چیزی را به عامه مردم می‌دهد که می‌خواهد آن را بدانند. از این رو، محصولات این صنعت حامل ایدئولوژی نظام سرمایه‌داری‌اند».
پیامد دیگر رسانه‌های نوین، ذائقه‌سازی علمی با اهداف اقتصادی است. چنان‌که گفته شد، عصر اطلاعات، عصر حاکمیت نگاه اقتصادی بر مقولۀ فرهنگ و تبدیل شدن فرهنگ به «صنعت فرهنگ» است. در این مقطع زمانی نهادهایی با عناوین فرهنگی و به منظور توزیع محصولات علمی و آموزشی شکل می‌گیرد که نگاه اقتصادی بر آنها حاکم است. این نهادها تنور رقابت علمی را نه برای ارتقای جایگاه علمی کشور یا حل معضلات ملی و بین‌المللی، که به منظور فروش محصولات خود گرم و گرم‌تر می‌کنند. به نظر می‌رسد آنچه امروزه با عنوان رقابت گرم در کارزار کنکور و رقابت‌های علمی دیگر مشاهده می‌کنیم تا حدی برخاسته از تأثیر عوامل روانی و تبلیغاتی است. کسانی که در سال‌های اخیر در نمایشگاه بین‌المللی کتاب حضور یافته‌اند، رشد روزافزون ناشران محصولات علمی و فروش فوق‌العادۀ محصولات آنان با عنوان کتاب‌های کمک‌درسی و کنکور را مشاهده کرده‌اند و حجم تبلیغات رسانه‌ای آنان از اقتدار اقتصادی‌شان حکایت می‌کند. بنابراین امروزه بیش از زمان‌های دیگر شاهد عطش رقابت‌های علمی به انگیزه‌های غیرعلمی هستیم.
3ـ3. تحول در روابط اجتماعی و خانوادگی
افزون بر نکاتی که دربارۀ آثار هویتی و شکل‌گیری ارتباطات هویت‌ساز گفته آمد، می‌توان با تمرکز بر کارکرد رایانه و اینترنت، آثار استفاده از این کالاها را در روابط اجتماعی پی‌گرفت.
رایانه و اینترنت فضایی جدید در برابر کاربران گسترده‌اند که به «واقعیت‌ مجازی»  شناخته می‌شود. جهان واقعی که در آن زندگی و ارتباطات طبیعی‌مان را برقرار می‌کنیم، جهانی عینی و محسوس است: سرما و گرمای آن را حس می‌کنیم؛ و با افراد «حاضر» رابطۀ چهره به چهره و عاطفی برقرار می‌سازیم. این جهان، جغرافیای خاص و مرزهایی دارد که ما را از همسایگان، کشورهای دیگر و فرهنگ‌های دیگر متمایز می‌سازد. ما در این جهان، به منزلۀ عضوی از جامعۀ ملی، تابع مجموعه‌ای از مقررات و نظام‌های حقوقی، اخلاقی و اجتماعی هستیم. در برابر، جهان مجازی، گرچه کاملاً ‌ما را از واقعیت جهانی که در آن زندگی می‌کنیم جدا نمی‌‌سازد، چند ویژگی مهم، آن را از جهان واقعی ممتاز می‌کند: نخست آنکه جغرافیا ندارد و مرزهای ملی، قومی و فرهنگی را درمی‌نوردد؛ دوم آنکه فضایی قابل دسترس فرارویِ همگان می‌‌گشاید و مرزهای غایب و حاضر را درمی‌نوردد، و بر این اساس می‌توان از هر نقطه با هر شخص غایبی ارتباط خطی، صوتی و تصویری برقرار کرد؛ سوم آنکه فضایی کاملاً تصنعی و ساختگی است، اما پدیده‌های این جهان مجازی به نوعی تکرار پدیده‌های جهان واقعی و تلاش برای ساخت واقعیت در فضای مجازی است؛ و چهارم آنکه فضای مجازی فضایی سراسر نمادین است که رمزی شدن، رمزگذاری و رمزگشایی به صورت فرایند اصلی در آن جریان دارد. جهان مجازی جهان اعداد و کدهاست، و مفاهیم و معانی بسیاری از آن استنباط می‌شود.
در کنار آنچه گذشت، دو ویژگی دیگر، رسانه‌های جدید را از رسانه‌هایی چون مطبوعات و سینما متمایز ساخته است: نخست، «در زمان بودن» به معنای از میان رفتن فاصلۀ زمانی میان تولید و دریافت پیام؛ و دوم، که به‌طور خاص در اینترنت مشاهده می شود، دوطرفه بودن ارتباط و فعال بودن آن نیست.
اثر این تفاوت‌ها را بر حوزۀ ارتباطی می‌توان مشاهده کرد. در ارتباط‌هایی که شخص در فضای اینترنتی برقرار می‌کند ویژگی‌های بنیادی مانند نام، جنسیت، قیافه و فرهنگ ممکن است جرح و تعدیل گردد یا یک‌سره نادیده گرفته شود.
رسانه‌های نوین در عین حال که موجب پیدایی شکل‌های سریع‌تر ارتباط شده‌اند، مرزهای فرهنگی را نیز درنوردیده‌اند. از این رو، شاهد شکل‌گیری دو پدیده در ارتباطات هستیم: نخست، شکل‌گیری ارتباطات شبکه‌ای در فضای مجازی که افرادی از طبقه‌ها، فرهنگ‌ها، جنسیت‌ها و ملیت‌های مختلف را حول یک موضوع به گونه‌ای زودگذر و لرزان کنار یکدیگر گرد می‌آورد، و پس از پایان مأموریت، گروهی دیگر با موضوع کاری دیگر و با پیوندی سست و گذرا اما تأثیرگذار با یکدیگر شبکه‌ای جدید تشکیل می‌دهند. شاید گذار از فمینیسم تشکیلاتی (NGO)‌یی به فمینیسم شبکه‌ای در چهار سال اخیر و تشکیل کمپین‌های مختلف یکی از نخستین تجربه‌های ارتباط گستردۀ شبکه‌ای در ایران بود که پس از آن در سال 88 در جریان حوادث انتخاباتی و باز پس از آن در شکل گسترده‌تری حول محور جنبش سبز بازتولید شد؛
 دوم. شکل‌گیری ارتباطات دوستانه با مختصاتی جدید، که در این فضا گرچه امکان دوست‌یابی با شمار بیشتری از افراد وجود دارد، به دلیل غیرحضوری بودن، نمی‌توان ویژگی‌های شخصیتی طرف مقابل را به‌درستی شناسایی کرد، و در فضای جدید، امکان اینکه افراد خود را به جای دیگری معرفی کنند یا کدهای اشتباه ارسال کنند فراوان است. تأثیر این ویژگی، به خصوص بر دختران آن است که شکست‌های بیشتری را در ارتباطات خود تجربه می‌کنند؛ به‌ویژه اگر فضای مجازی در جایگاه ابزاری برای زمینه‌سازی ارتباط‌های پایدار و عمیق، مثل ازدواج و تشکیل خانواده یا رابطۀ عاشقانه دراز‌مدت، قرار گیرد.

پیامد دیگر توسعۀ ارتباطات مجازی آن است که انگیزۀ برقراری روابط حقیقی و همچنین توانمندی برقراری تعامل شخصی را کاهش می‌دهد. زیرا فرد، ارتباط شخصی را با تعامل فرا می‌گیرند. از این رو، انتظار داریم با شمار بیشتری از افراد منزوی که حوصله و توان برقراری ارتباط ندارند، روبه‌رو شویم. این موضوع، خود بر میزان نشاط طبیعی افراد و پویایی و نشاط جامعه تأثیری بسزایی دارد و چنان‌که سلطان بوتان می‌گوید: «در یک جامعۀ سالم، نشاط ناخالص ملی در مقایسه با تولید ناخالص ملی از اهمیت بیشتری برخوردار است».
در فضای مجازی، خیال‌پردازی جای عمل‌گرایی را می‌گیرد و سبب می‌شود فرزندان ما با نگاهی غیرواقع‌بینانه و ایدئالیستی وارد دنیای عینی شوند. برخی کارشناسان معتقدند رفتن به فضای مجازی سبب می‌شود که بچه‌ها ارتباط با اشیای حقیقی یعنی جنگل، کوه، حیوانات، تلاش و کوشش عینی و اموری از این دست را کمتر تجربه کنند.  برخی دیگر نیز برآن‌اند که ارتباطات حقیقی به کاهش میزان خشونت و افزایش اشتراک مساعی و یک‌دلی کمک می‌کند، اما فضای مجازی موجب تضعیف این ویژگی‌ها می‌‌شود.
نکتۀ درخور توجه دیگر این است که به دلیل آنکه رسانه‌های جدید مرزها را درهم شکسته‌اند، همگونی فرهنگی در این ارتباطات کمتر رعایت می‌شود و عِرق ملی و حساسیت دربارۀ حفظ میراث فرهنگی و ارزش‌ها کم می‌گردد.  از این رو، مشاهدۀ تحولات فرهنگی و ایدئولوژیک در نسل جوان دور از انتظار نیست؛ این احتمال با توجه به اینکه ایران از کشورهایی است که میزان استفاده از فضای مجازی در آن، بیش از آنکه به انگیزه‌های علمی و پژوهشی صورت گیرد، جنبۀ سرگرمی به خود گرفته، بیشتر مورد انتظار است.
حساسیت‌زدایی از ارتباط با بیگانگان، از پیامدهای مصرف کالاهای فرهنگی مورد بحث است که البته آموزه‌های اسلامی دربارۀ آن هشدار داده و کوشیده‌اند تا مرزهای ارتباط با بیگانگان را حتی در الگوهای سبک زندگی، پررنگ نگه دارند.
امام صادق(ع) فرمود: «خداوند به یکی از پیامبرانش چنین وحی فرمود: به مؤمنان بگو لباس‌هایی چون لباس دشمنان مرا نپوشند؛ غذای دشمنان مرا نخورند؛ و سبک‌های دشمنانم را (در زندگی) به کار نگیرند که در این صورت مثل آنان در زمرۀ دشمنانم قرار خواهند گرفت».
تغییر در الگوی روابط خانوادگی نیز نکته‌ای با‌اهمیت است. اشاعۀ کالاهای فرهنگی، رسانه‌ها را به یکی از مهم‌ترین گروه‌های مرجع تبدیل، و برای خانواده در انتقال ارزش‌های مورد نظر خود به نسل آتی تضییق ایجاد کرده است. از این رو، خانواده در عصر حاکمیت رسانه‌ها نه‌تنها با بحران مقبولیت، بلکه با بحران مشروعیت ‌روبه‌رو می‌شود و این خود بر کاهش انگیزۀ تربیتی والدین از یک سو و بر عزت و احترام آنان از سوی دیگر تأثیر خواهد گذاشت؛ چنان‌که برخی روایات به «از میان رفتن رحمت و دل‌سوزی بزرگ‌ترها و از میان رفتن حیای کوچک‌ترها»  به منزلۀ یکی از ویژگی‌های آخرالزمان اشاره کرده‌اند.

4ـ3. تأثیر بر حوزۀ اخلاق جنسی
مهم‌ترین تأثیر رسانه‌های تصویری بر حوزۀ اخلاق جنسی، عادی‌‌سازی روابط جنسی خارج از چارچوب ازدواج است. تحقیقاتی که دربارۀ جوانان مبتلا به سکس انجام شد نشان داد این برنامه‌ها روابط جنسی را برای آنان به امری طبیعی تبدیل کرده و همین نکته علت اقدام 75 درصد آنان به روابط جنسی بوده است.
 
پژوهش دیگری نشان داد میزان فروش مجلات دارای تصاویر مستهجن در هر یک از ایالت‌های امریکا با شمار تجاوزهای جنسی در آن ایالات مرتبط است.  وجود روابط جنسی در محیط اجتماعی و محیط کار به‌قدری در فیلم‌ها عادی‌سازی شده است که نبود صحنه‌های جنسی در فیلم‌ها و سریال‌های غربی که در رسانۀ ملی به نمایش درمی‌آید، از سانسور صحنه‌هایی از فیلم و گاه از تغییر مسیر داستان حکایت می‌کند و برخی تماشاگران را راغب می‌سازد که نسخه‌های اصلی آن را از شبکۀ غیر‌رسمی سینمایی تهیه کنند.
به گفتۀ‌ اندی بنت، مشاهدۀ این فیلم‌ها در جمع خانوادگی، فضایی فراهم می‌سازد که در آن نوجوانان، به‌ویژه دختران، از مسائل جنسی، که تا پیش از این حریم ممنوعه به شمار می‌آمد، آزادانه‌‌تر سخن بگویند،  و این خود سبب افزایش دغدغه‌های جنسی، عادی‌سازی روابط جنسی، کاهش حیا  و در نتیجه پایین آمدن سن روابط جنسی می‌شود.
ملاحظۀ جدول برنامه‌های برخی شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان که اخیراً دایر شده‌اند، نشان می‌دهد سریال‌های این شبکه‌ها غالباً‌ در نخستین ساعت‌های شب (19 تا 22) پخش می‌شود که زمان حضور و بیدار‌باش بچه‌هاست، و در طیِ هفته تا چهار بار تکرار می‌شود، و این احتمال تقویت می‌‌گردد که زمان برنامه‌ها به گونه‌ای هوشمند تنظیم شده است.
اگر در سینمای سنتی روابط جنسی دختران در حاشیۀ عشق عاطفی و به منزلۀ رابطه‌ای درازمدت و نشانه‌ای از علاقه‌مندی پایدار تصویر می‌شد، در فضای رسانه‌ای جدید بر جدا کردن روابط جنسی از عشق، به‌ویژه دربارۀ دختران، تأکید می‌شود. تأثیر این روند بر اخلاق جنسی جوانان، به‌ویژه دختران، آن است که امروزه شمار بیشتری را می‌توان یافت که به روابط جنسی گذرا و موردی می‌اندیشند و شرکای جنسی متعدد و ناپایداری بر‌می‌گزینند.
 در تلویزیون و سینمای دهه‌های گذشته روابط جنسی مرزهایی داشت که در رسانه‌های جدید نادیده گرفته می‌شود. تناسب سنی، موقعیت‌های متفاوت مرد و زن و توجه به وضع زندگی زناشویی از اموری هستند که در فیلم‌ها و سریال‌های جدید رنگ باخته‌اند. از این رو، با سریال‌هایی روبه‌رو هستیم که درصدد عقلانیت بخشیدن به خیانت زن به شوهر، نمایش رابطۀ جنسی میان زنان میان‌سال و جوانان، روابط میان محارم یا افراد همجنس و یا در پی نشان دادن موقعیت سلطه‌جویانۀ زنان در روابط جنسی‌اند. شاید به دلیل همین تحولات فرهنگی است که امروزه با گونه‌های جدیدی از روابط جنسی نامتعارف، در روابط محفلی روبه‌روییم و در عرصۀ بین‌الملل نیز شاهد شکل‌گیری و توسعۀ گونه‌هایی جدید از توریسم جنسی با محوریت روابط همجنس‌گرایانه یا روسپیگری مردانی هستیم که در انتظار زنان میان‌سال و ثروتمند یا زنانی هستند که می‌خواهند روابط سلطه‌جویانۀ جنسی را تجربه کنند.
برابر نشان دادن تمام جهت‌گیری‌های جنسی در این برنامه‌ها، همراه با فعالیت‌هایی که برای طبیعی نشان دادن خاستگاه تمایلات همجنس‌گرایانه صورت می‌گیرد، نه‌تنها روند انقلاب جنسی را تشدید می‌کند که به تحول در دیدگاه‌های کارشناسی و ارائۀ دیدگاه‌های جدید تساهل‌جویانه در امور جنسی می‌انجامد.
قوانین حاکم بر برخی کشورها، از جمله کشور هند، که پخش صحنه‌های جنسی را با محدودیت مواجه می‌سازد، فضای سینمای بالیوود را به قطع سریع لحظه‌های جنسی سوق داده است. در اینجا کارگردان می‌کوشد تا بقیۀ ماجرا را به تخیل مخاطب واگذارد. چنین صحنه‌هایی را در فیلم‌ها و سریال‌های کارتونی هم می‌توان دید. در سال‌های اخیر پدیده‌ای در برخی سینماها رایج شده است که طی آن دو نفر متأهل ابتدا عاشق یکدیگر می‌شوند و سپس تصمیم می‌گیرند از همسران خود جدا شوند.  آثار مصرف چنین محصولاتی بر روابط خانوادگی نیازمند استدلال نیست.
مشاهدۀ فیلم‌های پورنو (سکس علنی)، که گاه همسران با هدف گرمی بخشیدن به روابط جنسی بِدان روی می‌آورند، می‌تواند به تغییر ذائقۀ جنسی همسران و افزایش مطالبات جنسی و آستانۀ رضا‌مندی جنسی آنان بینجامد. در دراز‌مدت روابط جنسی متعارف میان همسران از ارضای این نیازهای تشدید‌شده ناتوان است و در نتیجه روابط جنسی خارج‌از‌محدودۀ خانواده افزایش می‌یابد.
از دیگر پیامدهای مشاهدۀ فیلم‌های پورنو آن است که تصویری مخدوش از مرد به دختران ارائه می‌کند؛ تصویری به‌شدت ستمگرانه، سلطه‌جویانه و جنسی، که زن را صرفاً‌ ابزاری جنسی می‌شمارد. این تصویر افزون بر آنکه می‌تواند در انگیزۀ ازدواج دختران مؤثر باشد، بر کاهش اعتماد به همسران نیز اثر‌گذار است.
همچنین، مشاهدۀ این تصاویر به بالا رفتن تخیلات جنسی نوجوانان و جوانان می‌انجامد. این نکته، به‌ویژه در فضای مجازی اینترنت اهمیت دارد. سکس در شبکۀ مجازی به ترشح نامتوازن تستوسترون، دوپامین و سروتونین می‌انجامد که بر فعالیت‌های مغز تأثیرات نامطلوبی دارد؛ چنان‌که هنگام خواب نیز اختلالات روانی ناشی از آن ظاهر می‌شود.

5ـ3. ظهور پادفرهنگ
رسانه‌های جدید در سرعت بخشیدن به تحولات فرهنگی به سمت فضای مدرنیته و پسامدرنیته نقش بی‌بدیلی داشته‌اند؛ اما در این میان شاهد ظهور جریان‌های مقاومت در قالب بازگشت به سنت‌ها، باستان‌گرایی و معنویت‌گرایی نیز بوده‌ایم. در جهان غرب، شکل‌گیری جریان‌هایی چون ظهور عرفان‌های یهودی و سرخ‌پوستی، گیاه‌خواری، پیرسالاری، طالع‌بینی و فال‌بینی، بت‌پرستی، بی‌دینی و جادوگری بخشی از جنبش بازگشت به گذشته را تشکیل می‌دهد؛  چنان‌که تمایل گروهی از پسران به نمایش رفتارهای ماجراجویانۀ مردانه و تمایل دختران به نمایش رفتارهای به‌شدت زنانه، نمودی از این جریان پادفرهنگی است. در جامعۀ ما تمایل به فال‌بینی، موسیقی سنتی، احیای مناسبات قومیتی، احیای قهوه‌خانه‌های سنتی، ظهور پدیده‌های عرفانی شرقی و عرفان امریکای لاتین، خرافه‌گرایی و فرقه‌گرایی، که حتی گاه در ادعای پیامبری یا مهدویت دروغین تجلی می‌یابد، می‌‌تواند در همین راستا تحلیل شود؛  چنان‌که برخی مصادیق آن می‌تواند به منزلۀ یک الگوی وارداتی از جهان غرب نیز کانون مطالعه قرار گیرد.
باید توجه داشت که بازگشت به سنت‌های گذشته، ضرورتاً با تمام مختصات پیشین رخ نمی‌دهد؛ بلکه با جذب عناصری از فرهنگ مدرن بازسازی می‌شود. این گذشته‌گرایی و حتی معنویت‌گرایی را که با عنوان سینمای معناگرا پاس داشته می‌شود، نباید با آنچه در ادبیات دینی با عنوان تمسک به سنت معصومانه پاس می‌داریم، و یا با معنویت‌گرایی اسلامی یکی دانست و آن را ضرورتاً جریانی مثبت و نشان شکوفایی فرهنگی شمرد.

6ـ3. تأثیرات سیاسی
چنان‌که گذشت، رسانه‌های جدید در زدودن مفهوم مرز، هم مرزهای اعتقادی و هم سیاسی، نقش مهمی ایفا می‌کنند که پیامد آن تأثیر‌پذیری فرهنگی از بیگانگان و کاهش عِرق ملی و وطنی است. صرفاً در چنین فضایی است که نهادهای قدرت جهانی و نظام سرمایه‌داری تنیده شده در سیاست می‌توانند به یکی از فروشندگان مهم اطلاعات و تحلیل و تغییر ذائقه‌های فرهنگی و سیاسی بدل شوند. در این میان سینما و اینترنت نقشی منحصر به فرد ایفا می‌کنند. گرچه سه دهه از ابداع اینترنت می‌گذرد، تبدیل آن به یک رسانۀ در دسترسِ عموم، به دهۀ 1990 و پس از فروپاشی شوروی باز می‌گردد. در فضای پس از فروپاشی، ابزاری لازم بود تا سلطۀ فرهنگی و سیاسی بدونِ منازع امریکا را در جهان تحکیم بخشد و اینترنت این جایگاه را به خود اختصاص داد.
تأثیرات سیاسی رسانه‌های جدید را صرفاً با کنار گذاشتن مرزبندی کلیشه‌ای «سیاست، فرهنگ و اقتصاد» می‌توان شناخت. یک پژوهش نشان داده است که هیئت مدیران دَه شرکت بزرگ‌رسانه‌ای تنها 118 نفر هستند؛ اما همین 118 نفر عهده‌دار 288 شرکت مهم ملی و بین‌المللی‌اند. جالب آنکه هیئت مدیران شرکت رسانه‌ای NBC و واشنگتن‌پست کسانی هستند که مدیریت شرکت کوکا کولا را بر عهده دارند و شرکت‌های خبری تریبون و نیویورک‌تایمز، اعضای مشترکی با شرکت پپسی‌کولا دارند.
از دهۀ 1990، پس از فروپاشی شوروی سابق و افزایش تأثیرات جهانی انقلاب اسلامی، شاهد تحولاتی در رسانه‌های جهانی به سمت حاکمیت هرچه بیشتر صهیونیست‌ها هستیم. موج ادغام شرکت‌های رسانه‌ای و تشکیل شدن غول‌هایی جدید، از ویژگی‌های این مقطع زمانی است که البته یهودیان جایگاه ممتازی در مدیریت آنها دارند. هم‌اکنون بزرگ‌ترین شرکت رسانه‌ای جهان، که از ادغام امریکن آنلاین، Aol و تایم‌وارنر پدیده آمده، تحت سیطرۀ صهیونیست‌ها (برادران وارنر) است؛ چنان‌که دومین شبکۀ بزرگ‌رسانه‌‌ای ادغام‌شده، یعنی والت دیزنی، را یک مدیر اجرایی یهودی، به نام میشل آیزنر، مدیریت می‌کند. ریاست سومین شرکت بزرگ رسانه‌ای، با نام ویاکام، را یهودی‌ای به نام سامر رودستون بر عهده دارد.NBC   یونیورسال، غول رسانه‌ای دیگری است که اوگار برافمن آن را مدیریت می‌کند که پدرش رئیس کنگرۀ جهانی یهودیان است؛ و بالاخره پنجمین غول رسانه‌ای جهان، شرکت نیوز کورپرشین، مشتمل بر شبکه‌های متعددی از جمله شبکۀ تلویزیونی فاکس (fox) است که روبرت مرداک آن را اداره می‌کند. شبکۀ فاکس یک نمایندگی کلیدی برای تبلیغ برنامۀ یهودیان نو‌محافظه‌کار است.
تدوین قوانین بین‌المللی مربوط به چرخش آزاد اطلاعات، به بنگاه‌های رسانه‌ای فرصت می‌دهد تا با کمترین مزاحمت به رسالت فرهنگی خود بپردازند.
گرچه نخبگان ما در برابر آرایش جدید نظام سرمایه‌داری و صهیونیسم در تقابل با جریان اسلام‌گرایی چندان حساس نیستند، قراین متعددی بر این موضوع مهم دلالت می‌کند. نشریۀ لوموند در جولای 2007، فاش ساخت که در سال 1996 مؤسسۀ بنیاد ملی دموکراسی (NED)، وابسته به سازمان سیا، برای توجیه افزایش بودجۀ خود گزارشی به کنگره تسلیم کرده است. در این گزارش آمده است: «جنگ فراگیر اندیشه به بزنگاه خود رسیده است. در عصری که مصالح و ارزش‌های ایالات متحده از یورش بی‌امان عقیدتی نیروهای بی‌شمار خصم دموکراسی در جهان در رنج است، روا نیست که ایالات متحده نبرد عقیدتی را به دشمنان جامعۀ باز و آزاد واگذارد».  در سال 2002، خبرگزاری یونایتدپرس فاش ساخت که نتانیاهو، نخست‌وزیر وقت رژیم صهیونیستی، به امریکا پیشنهاد داده است که با ایجاد شبکه‌های ماهواره‌ای، با محوریت سکس، ایران را آماج هجوم قرار دهد.
تأسیس شبکۀ ام بی سی فارسی با همکاری امریکا و برخی دولت‌های عربی، تأسیس شبکۀ تلویزیونی صدای امریکا (VOA)، و نیز راه‌اندازی تلویزیون BBC  فارسی و شبکۀ فارسی وان در سال‌های اخیر را می‌توان در راستای جنگ نرم بر ضد انقلاب اسلامی تحلیل کرد.
صنعت سینما در غرب، طی سال‌های اخیر، با تولید سریال‌های پرقسمت وارد مرحله‌ای جدید از تأثیر‌گذاری شده است و می‌کوشد تا پیام‌های خود را به‌تدریج و به شکل مستمر در اذهان مخاطبان تثبیت کند. برای نمونه، متن سریال «لاست»، که ابتدا از شبکۀ ABC امریکا پخش شد و لقب پربیننده‌ترین سریال قرن اخیر را به خود اختصاص داد، به دست گروهی هشت‌نفره از نویسندگان نگارش یافته و می‌کوشد یک دورۀ فشردۀ فرهنگ لیبرالیسم را به مخاطبان خود القا کند. این سریال پرطرفدار، که نسخه‌های آن در کشورهای مختلف، از جمله ایران دست‌به‌دست می‌شود، در ماه‌های اخیر کانون تحلیل کارشناسان فرهنگ و رسانه قرار گرفته و نکات جالبی از آن استخراج شده است.  در برخی از آثار سینمایی می‌توان صحنه‌ها یا عبارت‌هایی را یافت که تنظیم شده‌اند تا برداشت خاصی از اسلام و ایران را به مخاطب القا کنند. عبارتی نظیر «همۀ مسلمانان تروریست نیستند اما همۀ تروریست‌ها مسلمان‌اند» یا به تصویر کشیدن گذرنامۀ ایرانی، برای سفر به امریکا، برای شخصیت شکنجه‌گر عراقی در سریال لاست نمونه‌هایی است که از ترویج اسلام‌هراسی و ایران‌هراسی در سرتاسر جهان نشان دارد.
اما چنین مواردی صرفاً بخش ناچیزی از آثار سیاسی محصولات فرهنگی را نشان می‌دهد و پیامد اصلی در حوزۀ سیاست را باید در تأثیرات هویتی بر نسل جدید جست. تحول در الگوهای سبک زندگی مطالبات جدیدی در نسل جوان، از جمله آزادی جنسی، موسیقی و الکل را شکل می‌دهد، و این مطالبات پس از احراز مقاومت نظام در برابر این خواسته‌ها از طریق اجرای قوانین محدود‌کننده، به بروز نارضامندی اجتماعی و سیاسی می‌انجامد. از این رو، باید نگاهی جدید به مقولۀ امنیت ملی داشت و سهم آسیب‌شناسی اجتماعی و فرهنگی را در آن برجسته ساخت.
تأثیر سینمای غربی را بر رسانه‌های داخلی، از جمله تلویزیون جمهوری اسلامی نیز نمی‌توان نادیده گرفت. این تأثیر از دو ناحیه صورت می‌پذیرد: نخست از طریق تأثیرگذاری بر جامعۀ هنری که مهم‌ترین گروهی هستند که رسانه‌های غربی ذائقۀ آنها را تغییر می‌دهند و آثار این تغییرات را پس از مدتی می‌توان در مشابه‌سازی‌ها و گرته‌برداری‌ها مشاهده کرد؛  و دوم از طریق تغییر ذائقه‌های مخاطبان. توزیع محصولات خارجی در جامعه به تغییر ذائقۀ مخاطب و شکل‌گیری مطالباتی نو از رسانۀ ملی می‌انجامد. در این فضا رسانه احساس می‌کند نمی‌تواند ذائقۀ مخاطبان را نادیده بگیرد.

7ـ3. تأثیرات اعتقادی
تقسیم‌بندی رایج در حوزۀ دین، اعتقادات و اخلاق و رفتار را سه ساحت دین می‌داند. تقسیم‌بندی مزبور، گاه این برداشت غلط عامیانه را در پی داشته که ممکن است رفتار و اخلاق فاسد شود اما اعتقاد کاملاً ‌صحیح و پابرجا بماند. معارف وحیانی این برداشت را تأیید نمی‌کنند، بلکه این سه ساحت را به گونه‌ای درهم‌تنیده و مرتبط می‌دانند که اختلال اساسی در یک ساحت، ساحت‌های دیگر را نیز به فساد می‌کشاند.   از این رو، می‌توان انتظار داشت که فساد در حوزۀ اخلاق جنسی به آسیب‌پذیری اعتقادی نیز بینجامد، و تحولات هویتی نیز، چنان‌که گفته آمد، به تحولات اعتقادی منجر می‌گردد.
در اینجا بر آن نکات می‌افزاییم که به طور خاص بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌ها حمله به اعتقادات وحیانی را به شیوه‌های گوناگون هدف قرار داده‌اند. این موضوع البته از چشم‌ منتقدان غربی نیز دور نمانده است. محض نمونه، مجموعۀ «هری‌پاتر» این مفاهیم را القا می‌کند که عناصر فوق مادی افسانه است، و این انسان است که گمان می‌کند قدرت برتر وجود دارد. در سریال مزبور همچنین این عقیده ترویج شده است که سکس و عشق زمینی نیروی محرک انسان است و هدف، وسیله را توجیه می‌کند. انیمیشن «پاندا کنگ‌فوکار»، که به‌ویژه با توجه به برجستگی دوبلاژ آن، می‌توان آن را اثری هنری دانست یک پیام اصلی دارد: امر متعالی، خارج از ذهن ما وجود ندارد و آنچه واقعاً‌ تأثیرگذار است اعتقاد و انگیزۀ شخصی ماست. سریال «مونُس و مونس»  با این عبارت که «چه کسی می‌گوید فقط یک زندگی وجود دارد؟» به ترویج نسبیت‌گرایی می‌پردازد.
هم‌اکنون انبوهی از فیلم‌ها و سریال‌ها امور خرافی و موهوم از قبیل جادوگری و کهانت، پیشگویی و ارتباط با ارواح را به گونه‌ای پررنگ مطرح می‌کنند و خواسته یا ناخواسته، امور وحیانی را هم‌ردیف آنها قرار می‌دهند. آنچه امروزه با عنوان سینمای معناگرا مطرح و در کشور ما نیز کپی‌برداری می‌شود، گاه نوعی آمیختگی مضامین دینی با خرافات و کم‌رنگ ساختن مرز میان معارف وحیانی و معنویت مدرن را نشان می‌دهد.

4. ویژگی‌های‌ جامعۀ ایرانی در تعامل با كالاهای فرهنگی
سرعت تحولات جامعۀ ایرانی در قبال موج مصرف كالاهای فرهنگی جدید، از بسیاری جوامع بیشتر احساس می‌شود. گفته شد كه یكی از عوامل آن، برنامه‌ریزی ویژۀ نظام سلطه برای رویارویی با انقلاب اسلامی و جهان‌گیر شدن آن است. به گفتۀ برخی کارشناسان علوم ارتباطات، در مصاف میان دو تمدن، انقلاب اسلامی شوكی بزرگ به علوم اجتماعی غرب وارد ساخت و پایۀ جامعه‌شناسی و نظریه‌‌های نخبگان را متزلزل کرد، و پس از آن بود كه نخبگان، نظریۀ كشمكش تمدن‌ها را پیش روی آوردند. امروزه وقتی سخن از جنگ نرم به میان می‌آید، آنها با بالا بردن وزن ابزارآلات و تكنولوژی در ترازوی محاسبات خود، می‌كوشند تا از این طریق اعتقادات و باورها را كم‌رنگ كنند. در برابر، ما با تكیه بر باورهای دینی و ایمانی، كه قدرتی بی‌بدیل به ما می‌بخشد، و با تكیه بر ادبیات خاص خود می‌توانیم در این صحنه پیروز شویم.
این نكته در جای خود صحیح است، اما نمی‌تواند احساس تحولات نسبتاً سریع در جامعۀ ایرانی را توضیح دهد. توجه به چند نكته می‌تواند تحولات سریع در جامعۀ ما را درک‌‌پذیرتر سازد:
1ـ4. مرزداری و حیامحوری: جامعۀ ‌ایرانی برخلاف بسیاری جوامع، و حتی کشورهای اسلامی، جامعه‌ای با‌حیا و مرزدار بوده است. این ویژگی را آن‌گاه که محصولات فرهنگی ایران در جوامع دیگر به نمایش گذاشته می‌شود، می‌توان درک کرد. بسیاری از فیلم‌های ایرانی که گاه از نظر مناسبات جنسی مورد انتقاد مخاطبان داخلی نیز قرار می‌گیرند، در کشورهای دیگر در زمرۀ آثار عفیفانۀ فرهنگی شمرده می‌شوند و امروزه سینمای ایران، سینمایی اخلاقی شناخته شده است.
بدیهی است که در چنین فضایی بروز علایم جنسی نامأنوس با فضای اخلاقی جامعه، هرچند هم که کم باشد، بزرگ شمرده می‌شود و خانواده و جامعه در برابر آن حساس می‌شود، و این نکته از سطح فرهیختگی جامعه و نفوذ پایگاه‌های هویت‌بخش مذهبی حکایت می‌کند.
بنابراین سرعت تحولات در جامعۀ ایرانی را، صرفاً‌ با توجه به این ویژگی می‌توان فهمید و تحلیل کرد؛
2ـ4. رقابت‌مداری و غلبۀ روابط محفلی: برخی كارشناسان به این نكته اشاره كرده‌اند كه فرهنگ رقابت ـ گاه از آن به «همچشمی» یاد می‌شود ـ در جامعۀ ایرانی قوی، و ایران از این لحاظ مانند برخی كشورهای اروپایی است.  بنابراین افراد، خانواده‌ها و حتی نهادها می‌کوشند تا از دیگران عقب نمانند و خود را به رخ دیگران بكشند. ویژگی دیگر جامعۀ‌ ایرانی آن است كه برخلاف
برخی جوامع اروپایی، روابط محفلی و گعده‌ای، به ویژه در میان زنان قوی و تأثیر‌گذار است.
تركیب این دو ویژگی پیامد‌هایی دارد. محض نمونه، برخی كارشناسان معتقدند زنان ایرانی بیش از آنكه به زندگی امروز خود بیندیشند و موقعیت رو به رشد خود را ببینند، می‌پندارند مظلوم واقع شده و مظلومانه زندگی می‌كنند. به دلیل همین احساس آسیب‌پذیری است كه وقتی یك سریال، مرد را ضعیف‌تر از زن نشان می‌دهد و به زن حق می‌دهد كه در برابر شوهرش بایستد، زن ایرانی به‌سرعت همانند‌سازی می‌کند و بی‌آنکه با فکر خود با موضوع درگیر شود، با احساس خود تأثیر می‌پذیرد.  توضیح آنكه وجود حالت احساسی، سبب همذات‌پنداری فرد با شخصیت‌های فیلم‌ها و سریال‌ها می‌شود. این فرد سپس در روابط محفلی خانوادگی، محلی و دوستانه به تبادل دیدگاه‌ خود با محوریت موضوع مطرح‌شده در فیلم‌ها می‌پردازد و احساس مظلومیت فردی در فضای گفت‌وگوی بین‌الاذهانی به احساس مظلومیت گروهی تبدیل می‌شود.
احساس مظلومیت صنفی می‌تواند تأثیرات مهمی بر جای گذارد؛ هویت جمعی جدیدی حول محور مورد بحث شكل دهد؛ و به واکنش‌‌ها و رفتارهای این گروه از زنان مشروعیت و عقلانیت بین‌الاذهانی بخشد. فرهنگ همچشمی و رقابت نیز به تقویت این فضا دامن می‌زند و زنان و دختران را تشویق می‌کند که از قافله عقب نمانند؛
3ـ4. انحصاری و حکومتی بودن رسانۀ ملی: رسانۀ ملی در كشور ما، برخلاف بسیاری از كشورها، رسانه‌ای انحصاری و حكومتی است. پیامد مهم این موضوع، با صرف‌نظر از آثار مثبت آن، این است كه ضعف و قوت رسانه به حساب نظام نوشته می‌شود و تضعیف سرمایۀ اجتماعی (رابطۀ دولت‌ ـ ملت) به تضعیف اعتماد به رسانۀ ملی می‌انجامد. از این رو، برداشت مردم از رسانۀ ملی برداشتی به‌شدت سیاسی شده است. البته عملكرد رسانه نیز در فضای بدون رقابت، كه علی‌القاعده تا حدی رخوت‌آور است، در تضعیف یا تقویت اعتماد عمومی بسیار اثر‌گذار است. چنین به نظر می‌رسد كه رسانۀ ملی نتوانسته است به نحو بایسته و با حفظ هویت اسلامی و نمایندگی از نظام، نمایه‌ای از رسانۀ مردمی باشد. برخی رفتارهای رسانه سبب شده است بخشی از مردم با این احساس كه باید با ارادۀ خود رسانۀ مورد نظر‌شان را برگزینند، به شبكه‌های ماهواره‌ای روی آورند؛ چنان‌که پس از حوادث خرداد 88 ، ده‌ها هزار دیش ماهواره در استان‌های کشور فروخته شد. این افراد کسانی بودند که به انگیزۀ سیاسی و اجتماعی به شبکه‌های خارجی روی می‌آوردند و البته همین زمینه، برای باز شدن فضای فرهنگی خانواده و روی آوردن اعضای آن به برنامه‌های مبتذل کافی است.
برخی از موارد اقبال به رسانه‌های بیگانه، اقبال نخبه‌گرایانه است. برخی روشنفکران و نخبگان در بستر انتقاد از جناح حاکم و بی‌اعتمادی به رسانۀ ملی، به رسانه‌های‌ بیگانه روی آورده‌اند، و بسیاری دیگر، به‌ویژه جوانان تحصیل‌کرده، تحت تأثیر این طبقه، با ژست نخبه‌گرایانه از این رفتار تقلید کرده‌اند تا خود را در گروه روشنفکران جای دهند. بنابراین می‌توان رفتار مزبور را رفتاری هویت‌خواهانه نیز شمرد که در فضای بین‌الاذهانی شکل گرفته و رسانۀ ملی با دامن زدن به فضای گفت‌وگوی انتقادی، مخاطب را از رسانۀ ملی به رسانۀ بیگانه سوق داده است.
به هر روی، آنچه هم‌اکنون مشاهده می‌کنیم ورود رسانۀ ملی به عرصه‌ای رقابتی با رسانه‌های جدید است؛ عرصه‌ای که البته معادلۀ رقابت آن در داخل مرزها و به تدبیر نظام تدوین نشده است، و در این عرصه، رسانۀ ملی باید با تأکید بر عناصر فطری، عقلانی و در عین حال جذاب، اعتماد مخاطب را جلب کند؛
4ـ4. غلبۀ فضای سیاسی: جامعۀ ایرانی تاحدی سیاست‌زده است. سیاست‌زدگی وضعی است که از عمده ‌شدن ابعاد سیاسی در کنار ابعاد فرهنگی و اقتصادی، عمده ‌شدن دولت (دولت‌سالاری) در کنار خانواده و نهادهای دیگر، معطوف شدن نگاه‌ها به دشمنان سیاسی و غفلت از عداوت‌های فرهنگی و تمرکز بر فعالیت‌های سیاسی زود‌بازده و روزمره به جای نگاه دراز‌مدت، تدریجی، مستمر و پایدار حاصل می‌شود.
در جامعۀ ‌سیاست‌زده، فضای آرام و بدون دغدغه برای مطالعات و فعالیت‌های کارشناسی فراهم نیست، تصمیم‌گیری‌های مهم در فضای تنش‌آلود و ملتهب اتخاذ می‌گردد و حساسیت فرهنگی نخبگان وزن لازم را در دستگاه کارشناسی و مدیریتی رسمی کشور نمی‌یابد. در چنین جوامعی به پیوند میان سیاست، فرهنگ و اقتصاد به قدر لازم توجه نمی‌شود، و به جنبه‌های فرهنگی تحولات سیاسی و جنبه‌های سیاسی تغییرات فرهنگی، چندان که شایسته است، التفات نمی‌شود؛ نتیجۀ سیاست‌زدگی بی‌توجهی به مقوله‌های فرهنگی، ضعف نگاه آینده‌نگرانه، و سیاست‌گریزی مردم است.
می‌توان انتظار داشت در چنین وضعی، نارضا‌مندی‌‌های سیاسی یا سیاست‌گریزی بخشی از مردم در قالب‌هایی چون فاصله گرفتن از رسانۀ ملی، واکنش‌های فرهنگی، مثل کشف حجاب و بدحجابی، و تمایل به اقداماتی فرهنگی که مراکز و مراجع رسمی کشور آنها را غیرقانونی به شمار می‌آ‌ورند، نمود یابد.
5ـ4. فقدان نظریۀ جنسی: کشور ما فاقد نظریه‌ای روشن و منسجم در موضوع پاسخ‌گویی به نیازهای جنسی است، و فقدان نظریۀ جنسی، شاید به دلیل نگاه منفی جامعه به طرح نیازهای جنسی و ترس از واکنش‌ها و مقابله‌هاست؛ در حالی که نیاز جنسی وجود دارد؛ روزبه‌روز تشدید می‌شود؛ رفتار می‌سازد؛ و اخلاق و فرهنگ را متحول می‌کند.
بررسی قوانین و سیاست‌های وضع‌شده در سه دهه پس از انقلاب اسلامی، خلأ فقدان نظریۀ جنسی نظام را که مبنای حرکت هماهنگ و هدفمند اجزای نظام اسلامی باشد، روشن می‌سازد. هنگامی که آحاد جامعه، الگویی ثمربخش و مشروع برای پاسخ‌گویی به این نیاز در دست نداشته باشند، رفته‌رفته مراجع موجود که نسبت به این نیاز غفلت ورزیده‌اند، تضعیف، و مراجع جدیدی جایگزین آنها می‌شوند که خود را ملزم به حرکت در چارچوب شرع و قانون نمی‌دانند.
شاید توجه به این وضع بتواند پاسخ این پرسش را تا حدی روشن سازد که چرا جامعۀ ایرانی از یک زاویه، بسیار بسته، و از نگاهی دیگر، رها‌شده به نظر می‌رسد. ناهماهنگی‌های موجود را می‌توان در قالب یک مثال روشن کرد: در حالی که نیازهای جنسی در قالب رفتارهای نامشروع و رفتارهای نامتعادل گسترش می‌یابد، و در حالی که بر میزان سن قطعی تجرد در دختران و بر شمار زنان مطلقه روز‌به‌روز افزوده می‌شود، قوانینی برای تصویب به مجلس می‌رود که روابط جنسی مشروع را محدودتر می‌سازد، بدون آنکه برای حل نیاز گروه‌های مختلفْ سیاست روشنی اتخاذ شده باشد.
نکات فوق نشانِ آن‌‌اند که کشور ما در آینده ممکن است با وضع پیچیده‌ای روبه‌رو شود که برون‌رفت از آن نیازمند نگاهی جامع، عزمی ملی و تلاشی مضاعف است.

5. بایسته‌ها
چه بخواهیم و چه نخواهیم، در مراحل حساسی از جهانی شدن فرهنگ قرار گرفته‌ایم و باید انتظار داشت که روز‌به‌روز با بازتر شدن فضا و تشدید فعالیت بنگاه‌های رسانه‌ای روبه‌رو شویم، و پیشرفت‌های تکنولوژیک و مطالبات عمومی زمینۀ رفتارهای سلبی از جمله ممنوعیت استفاده از ماهواره را تضییق کند. این حقیقت تلخ، البته از مسئولیت ما در قبال وضع موجود، نقش‌آفرینی مؤثر و مدیریت دست‌کم بخشی از تحولات نمی‌کاهد. این مسئولیت ناظر به افزایش آگاهی‌های اجتماعی، آشناسازی خانواده با مسئولیت‌های خود، ایجاد و تقویت جریان فرهنگی، و استفاده از ظرفیت‌های جدید‌ رسانه‌ای برای بسط گفتمان شیعی ایرانی است.
مهم‌ترین سیاست حاکم بر همۀ نهادها، افزون بر فرهنگ‌محوری، خانواده‌محوری است. خانواده‌محوری به این معناست که خانواده نقطۀ کانونیِ توجهِ دولت، رسانه‌ها، روحانیت، نخبگان، نهادهای مردمی و حتی خود خانواده است. نقطۀ ثقل اقدامات باید آگاهی‌بخشی ‌به خانواده، افزایش حس مسئولیت، اعتماد به نفس و افزایش اقتدار خانواده و پشتیبانی از آن در انجام اقدامات اساسی باشد.
وجه رجحان خانواده بر دیگر نهادها آن است که خانواده محفلی مبتنی بر اُنس و شفقت است و هیچ کس چون والدین نگران سرنوشت فرزندان نیست و هیچ کس چون زوج در قبال سرنوشت همسر خویش حساس نیست. خانواده‌ اگر حقایق را چنان‌که باید بیابد و نهادها حرمت آن را پاس بدارند، در قبال انتقال ارزش‌های خود حساس است.
با این نگاه می‌توان اقدامات درازمدت و کوتاه‌مدت را که ترسیم‌کننده مسئولیت هر نهاد است، به‌اجمال برشمرد؛ با این تکمله که بسیاری از این فعالیت‌ها در تعامل بین‌نهادی تحقق می‌یابد یا بالنده می‌‌شود.

1ـ5. مسئولیت‌ نظام اسلامی
پیش از هر چیز، سیاست کلی نظام باید ایجاد فضای فرهنگی، به‌ویژه در مراکز کارشناسی و پژوهشی باشد. فقط در فضای آرام می‌توان به تدوین اصول و سیاست‌های نظام با نگاهی جامع و واقع‌بینانه پرداخت. در این مقام به برخی سیاست‌ها و اقدام‌هایی که می‌تواند مسئولیت نهادهای مختلف نظام را در زمینۀ فرهنگ عمومی و محصولات فرهنگی توضیح دهد، اشاره می‌‌شود.
1ـ1ـ5. پژوهش‌ها و کارشناسی‌ها: خلأ اصلی ما فقدان دیدگاه‌های روشن و سیاست‌هایی است که بتواند تحولات را تحلیل، مبنای برنامه‌ریزی را مشخص، و الگویی برای هماهنگی ارائه کند. موارد زیر می‌تواند در این زمینه مؤثر باشد.
اول. باز‌تعریف فرهنگ و بازتدوین شاخص‌های رشد فرهنگی: فرهنگ در جامعۀ ما واژه‌ای مقدس و دارای بار ارزشی مثبت و حامل صفاتی چون عقل، ادب، بزرگی و سنجیدگی بوده است.  در جهان غرب اما فرهنگ با وجود تعدد معانی، خالی از بار مثبت معنایی است و به «نظام پیچیدۀ شناخت‌ها، باور‌ها، هنر‌ها، قوانین، اخلاقیات، خُلق‌ها، سنت‌ها و هر نوع توانایی و عادات اکتسابی انسان به عنوان عضو جامعه» دلالت می‌کند.  تفاوت بار معنایی فرهنگ در جامعۀ ما زمینه را فراهم کرده است که در بستر بار معنایی فرهنگ، فرهنگ مادی ترویج شود. در این وضعیت، مطرح شدن عناوینی چون سیاست‌گذاری فرهنگی، رشد فرهنگی و حمایت از فرهنگ و محصولات فرهنگی، که در نگاه جامعۀ ایرانی امید‌بخش می‌نماید، می‌تواند به توسعۀ فرهنگ مدرن بینجامد. از این رو، بر کارشناسان و نهادهای تخصصی و سیاست‌گذار نظام اسلامی است که مرز‌های معنایی خود را به‌‌روشنی ترسیم، و مفهوم مورد استناد خود را تبیین کنند.
از آنجا که شاخص‌های جهانی توسعۀ فرهنگی به گونه‌ای خنثی و کمیت‌گراست که نمی‌تواند در ارزیابی سطح دین‌داری، اخلاق، قانون‌گرایی، هویت‌ مذهبی، ملی و جنسی مفید باشد، نیازمند باز‌تدوین شاخص‌های متناسب با فرهنگ اسلامی و ایرانی هستیم. تدوین نظریه‌های مختلف، از جمله نظریۀ خانواده، نظریۀ جنسی، نظریۀ تربیتی و تدوین الگوی سبک زندگی اسلامی از جمله پیش‌نیازهای تدوین شاخص‌های رشد فرهنگی است.
دوم. طراحی الگوی تقویت اخلاق عمومی و نشاط اجتماعی: اینکه نگاه زیبایی‌شناسانۀ ما را جعبۀ جادویی شکل دهد و رسانه‌های تصویری به مهم‌ترین ابزار فراغتی تبدیل شوند، پیامدهای بسیاری دارد که به برخی از آنها اشاره شد. از این رو لازم است جذابیت‌ها و نشاط‌های فراموش‌شده که وجه غالب آنها ارتباط هدفمند با جهان طبیعت، پایداری نشاط، تقویت اراده، معنویت‌گرایی، افزایش حس خلاقیت و تقویت همبستگی خانوادگی و گروهی است، معرفی و بازتولید گردد. مثلاً ورزش کوه‌نوردی دارای بسیاری از عناصر فوق است و کسانی که در نخستین ساعت‌های روز به طبیعت روی می‌آورند بانشاط‌تر و با‌اراده‌ترند؛ ساعت‌های فعالیت و استراحت منضبط‏ ‌تری دارند؛ و اوقات فراغت را کم‌تر با رسانه‌های جدید سپری می‌کنند.
امروزه پژوهش‌هایی با موضوع رنج‌های لذت‌بخش در برخی کشورها انجام می‌شود، که توجه ما را به آثار مثبت و سازندۀ تلاش‌ها و سختی‌ها معطوف می‌کند و نشان می‌دهد که مواجهۀ سازنده با مشکلات و انتخاب مسیرهای سخت، چگونه به شکوفایی انسان و لذت‌های پایدار می‌انجامد. از این رو، لازم است پژوهش‌ها با ارائۀ الگوهایی جدید، زمینه‌ساز تدوین محصولات فرهنگی، به‌ویژه فیلم‌ها و سریال‌هایی باشند که به تغییر نگاه‌ زیبایی‌شناسانۀ آحاد جامعه بینجامد.
سوم. تدوین اصول و سیاست‌های حاکم بر حوزۀ فرهنگ: تدوین اصول و سیاست‌های حاکم بر رسانه‌های عمومی، سیاست‌های اخلاقی و جنسیتی حاکم بر نظام آموزشی، سیاست‌های حمایتی از محصولات فرهنگی، سیاست‌های حمایت از انجمن‌ها و گروه‌های پژوهشی و کارشناسی ناظر به فرهنگ عمومی و نهادهای فرهنگی که به احیای ارزش‌ها اقدام می‌کنند، مسئولیتی است که نهادهای مختلف نظام از جمله مجمع تشخیص مصلحت، شورای عالی انقلاب فرهنگی و وزارت ارشاد در قبال آن مسئولیت دارند.
2ـ1ـ5. مدیریت اوقات فراغت: مدیریت صحیح اوقات فراغت، افزون بر جنبۀ ‌آسیب‌زدایی آن، می‌تواند خاستگاه برکات بسیاری برای خانواده و اجتماع شود. حساس کردن خانواده‌ها به مدیریت اوقات فراغت و ایجاد زمینه برای گذران ثمربخش آن، از وظایف دولت است و دولت در این زمینه می‌تواند با حمایت از سازمان‌های مردم‌نهاد به اهداف خود جامۀ عمل بپوشاند. تشکیل اردوهای کارآموزی و مهارت‌افزایی، اردوهای سازندگی، گروه‌های حفاظت از محیط زیست، گروه‌های امداد و رویارویی با بحران‌های اجتماعی از جمله زمینه‌هایی است که می‌تواند به تقویت هم‌گرایی، احساس مسئولیت اجتماعی، تقویت نشاط و در عین حال به حل مشکلات اجتماعی کمک کند و زمینۀ شکل‌گیری تمایلات مجرمانه را کاهش دهد. با ایجاد سازِکارهای تشویقی، از جمله احتساب بخشی از زمان شرکت در این فعالیت‌ها به عنوان انجام خدمت وظیفه، می‌توان به کار و تلاش گروهی امتیاز داد.
3ـ1ـ5. آگاهی‌بخشی: بخشی از آگاهی‌بخشی معطوف به گروه هدف، یعنی خانواده‌هاست. در این زمینه وزارت آموزش و پرورش و رسانۀ ملی می‌توانند بیش از دیگر نهادهای دولتی ثمربخش باشند. توانمند‌سازی معلمان و مربیان مدارس، به گونه‌ای که با استفاده از مجلات، جزوات و ابزارهای چندرسانه‌ای بتوانند به طور مستمر از اطلاعات و تحلیل‌‌ها آگاه شوند، موقعیت آنان را در هدایتگری تقویت خواهد کرد؛ چنان ‌که احیای انجمن اولیا و مربیان و ارائۀ مستمر اطلاعات و تحلیل‌ها به والدین می‌تواند هم به افزایش احساس مسئولیت و هم به توانمند‌سازی آنان برای مواجهه با پدیده‌های جدید فرهنگی و تربیت فرزندان کمک کند.
رسانۀ ملی نیز در برنامه‌های خانواده، برنامه‌های کودک و نوجوان، سریال‌ها و فیلم‌ها و برنامه‌ها‌‌ی پرمخاطب به مسئولیت آگاهی‌بخشی خود عمل می‌‌کند. تجربۀ سریال‌‌های نسبتاً موفقی چون مردان آنجلس و امام علی(ع) نشان می‌دهد که می‌توان مضامین اخلاقی و معنوی و هشدار‌ها را در قالب برنامه‌های جذاب در متن جامعه جریان داد.
بخش دیگری از‌ آگاهی‌بخشی معطوف به مدیران میانی و ارشد و نهادهای برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری است. این ذهنیت که مسئولان، بی‌نیاز از فراگیری در عین مجاز بودن به مداخله در سیاست‌ها و برنامه‌ها هستند، به اتلاف سرمایه‌های انسانی و منابع عظیم مالی می‌انجامد. از این رو توانمند‌سازی مدیران و مسئولان، به‌ویژه در حوزه‌های معطوف به فرهنگ عمومی بیش از هر قشر دیگری اهمیت دارد.
4ـ1ـ5. هدفمند‌سازی نظارت: هرچند حوزۀ فرهنگ بیش از هر حوزه‌ای نیازمند نظارت است، پیچیدگی این عرصه سازوکار نظارت را نیز دقیق و پیچیده می‌سازد. از آنجا که جامعۀ هنری یکی از گروه‌های مرجع و پایگاه‌های هویت‌بخش به شمار می‌آید، نافرهیختگی یا انحراف آنان می‌تواند به نحو تعیین‌کننده‌‌ای بر جوانان تأثیر بگذارد. از این رو لازم است این گروه بیش از عموم مردم خود را به رعایت قوانین اجتماعی و هنجارها و ارزش‌های جامعۀ اسلامی موظف بدانند. تساهل مسئولان ذی‌ربط در قبال تخلفات گروه‌های مرجع به معنای معامله‌پذیر بودن قانون و ارزش‌ها تلقی می‌شود و مبارزه با انحرافات اجتماعی را با بن‌بست روبه‌رو می‌سازد؛ چنان‌که مبارزه با مفاسد اقتصادی در گرو مبارزۀ جدی با مفاسد دانه‌‌درشت‌هاست.
از جمله سیاست‌‌هایی که در نظارت بر محصولات فرهنگی باید مد نظر قرار داد، آن است که نظارت نباید به تحریک حساسیت‌های عمومی، لجاجت و صف‌بندی دولت ـ ملت بینجامد. برای مثال با آنکه برخی شرکت‌های تولید‌کننده و مراکز توزیع محصولات فرهنگی در آرامش به سر می‌برند، نهادهای نظارتی گاه با مصرف‌کنندگان مقابله می‌کنند که با نارضامندی عمومی روبه‌رو می‌شوند. این نکته گرچه نباید به نادیده گرفته شدن مسئولیت فردی مصرف‌کنندگان بینجامد، اما در معادلۀ نظارت باید به اصل و فرع‌ها و اهمّ و مهم‌ها توجه کرد.
هم‌اکنون رسانه‌های مکتوب با تخصیص صفحاتی به بررسی و نقد فیلم‌ها و سریال‌های خارجی که توسط ماهواره‌ها پخش، یا در شبکۀ غیرمجاز توزیع می‌شود، خواسته یا ناخواسته مخاطب را به پیگیری موضوع و استفاده از این محصولات ترغیب می‌کنند. اتخاذ سیاست‌های نظارتی مناسب می‌تواند به تصحیح عملکرد این نشریات کمک کند.
5ـ1ـ5. حمایت از گروه‌های هنری متعهد: در کنار نظارت بر جامعۀ هنری، حمایت از هنرمندان و گروه‌های هنری متعهد، از مسئولیت‌های مهم نظام، به‌ویژه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و صدا و سیماست. حمایت قاطع و کم‌نظیر مقام معظم رهبری از دست‌اندرکاران سریال یوسف پیامبر(ع) بیش از آنکه حمایت از یک گروه باشد، حمایت از یک جریان هنری متعهد است که به کسب هویت، بالندگی و استقرار در جایگاه مناسب نیاز دارد. ثمربخشی این حمایت‌ها البته نیازمند تدوین سیاست‌های حمایتی است؛ به گونه‌ای که نتیجۀ آن تولید محصولاتی فاخر و مردمی باشد که به تقویت رابطه انسان با خدا و احساس حضور در محضر خداوند بیانجامد. محصولات جشنواره‌ای، گرچه ذائقۀ اصحاب هنر را تحریک می‌کند و در جای خود نیازمند حمایت است، نباید اولویت‌ حمایت از محصولات مردم‌گرا  را خدشه‌دار کند؛ چنان‌که نقد روشنفکرانۀ محصولات مردم‌گرا، نباید به تضعیف این محصولات در کنار محصولات جشنواره‌ای بینجامد.
 
2ـ5. مسئولیت‌ رسانۀ ملی
مهم‌ترین مسئولیت رسانۀ ملی، ایفای نقش مؤثر در شکل‌گیری هویت مقاومت و جریان‌های قوی پادفرهنگی، براساس هویت اسلامی ـ ایرانی است. مقاوم‌سازی مخاطبان در فضای آزاد اطلاع‌رسانی و تسلط بنگاه‌های رسانه‌ای تنها در این فرض امکان‌پذیر است که مخاطب بتواند پیام‌هایی را که فرستندگان جهانی ارسال می‌کنند، بر اساس کلید‌واژه‌های اسلامی رمز‌گشایی ‌کند تا واقعیت پیام‌های ارسالی را چنان‌که بایسته است بشناسد. توضیح آنکه رمز‌گشایی از هر پیام و فهم مقصود گوینده، بر اساس یکی از سه الگو انجام می‌شود: در الگوی نخست، مخاطب تسلط مرجع فرستندۀ پیام را پذیرفته و پیام‌ها را بر اساس الگویی رمز‌گشایی می‌کند که فرستندۀ پیام از او انتظار دارد. در این فرض، مخاطب در حالت انفعال کامل است و آنچه را می‌فهمد که پیام‌فرست می‌خواهد؛
در فرض دوم، مخاطب مرجعیت فرستندۀ پیام را تا حدی می‌پذیرد و پیام‌های ارسالی را بر اساس الگویی رمز‌گشایی می‌کند که حاوی عناصر مهمی از پیام‌فرست و عناصر جزئی از سوی دریافت‌کننده است. در اینجا مخاطب تحت تأثیر پیام‌های کلی رسانه قرار می‌گیرد، اما در برخی موارد جزئی در برابر آن مقاومت می‌کند. در این فرض، مخاطب از وضع انفعالی به وضعیت نیمه‌فعال رسیده است؛
در فرض سوم، مخاطب مرجعیت فرستندگان پیام را انکار می‌کند و الگویی از رمز‌گشایی را برمی‌گزیند که حاوی عناصر مورد نظر خود اوست. در نتیجه در تحلیل پیام‌ها به نتیجه‌ای برخلاف آنچه فرستندۀ پیام انتظار دارد، می‌رسد. در اینجاست که تبلیغات رسانه‌ای نتیجه‌ای معکوس می‌دهد و مخاطب به موقعیت فعال و برتر دست می‌یابد.  محض نمونه، اگر مخاطب باورها و ارزش‌های استوار اخلاقی داشته باشد، تماشای یک فیلم یا سریال مستهجن ممکن است بیش از آنکه او را به مفاسد اخلاقی که مورد نظر فرستندگان پیام است، گرفتار کند، قرینه‌هایی دال بر توطئۀ فرهنگی به دست او می‌دهد و غیرت دینی و ملی وی را تحریک می‌‌کند.
با این توضیح می‌توان رسالت گروه‌های مرجع داخلی، به‌ویژه رسانۀ ملی و روحانیت را ارائۀ الگویی اسلامی برای رمزگشایی از پیام‌ها و انتقال وضعیت مخاطبان از مخاطب منفعل به فعال دانست. اگر اهتمام اصلی فرستندگان پیام آن است که مخاطب، پیام‌ها را بر اساس کلید‌واژۀ «حب‌دنیا» رمزگشایی کند باید همت ما پرورش مخاطبانی باشد که با کلید‌واژۀ «حضور در محضر خدا» و «تولی و تبری» از پیام‌ها رمز‌گشایی می‌کند. مسئولیت گروه‌های مرجع آن است که در بستر زمان مفاهیم بنیادین و ارزش‌هایی را به مخاطب منتقل ‌کنند که نه‌تنها آنان را در برابر موج کالاهای فرهنگی جدید بیمه کند، بَلْ آنان را به چریک‌هایی مبدل سازد که در زمین دشمن می‌رزمند. بدین منظور برخی اقدامات لازم به نظر می‌رسد:
1ـ2ـ5. اعتماد‌سازی: افزایش اعتماد عمومی و دستیابی به الگویی مطلوب از رابطۀ مردم و رسانه، پیش‌شرط لازم برای اثر‌گذاری بر مخاطبان و پذیرش مرجعیت رسانۀ ملی به جای رسانه‌های بیگانه است. رابطۀ مردم و رسانه باید به گونه‌ای باشد که از یک سو به عوام‌زدگی و از سوی دیگر به مردم‌گریزی نینجامد. تلطیف فضای اجتماعی و تبدیل فضای سیاست‌زده به فرهنگ‌مدار، توجه به اصول اخلاقی در برنامه‌های سیاسی و اجتماعی و ارتباط مؤثر با نخبگان، می‌تواند بر اعتماد عمومی بیفزاید.
2ـ2ـ5. آگاهی‌بخشی: در این باره تدوین برنامه‌های مستند که بتواند اطلاعات و تحلیل‌های لازم را از چگونگی شکل‌گیری شبکه‌های رسانه‌ای صهیونیستی به دست دهد و به تحلیل محتوای برنامۀ شبکه‌های ماهواره‌ای بپردازد، تا حدی راه‌گشاست؛ چنان‌که می‌توان این اقدامات را در قالب فیلم‌های سینمایی و حتی کارتون‌های جذاب ارائه کرد.
3ـ2ـ5. تولید برنامه‌های ایجابی: سرمایه‌گذاری ویژه در زمینۀ تولید برنامه‌های هویت‌ساز و ارتقای شاخص‌های کیفی در تولید برنامه‌ها، زمینۀ ساخت آثار ارزشمند را فراهم می‌کند. تغییر نگاه به عوامل جذابیت نیز می‌تواند مسیر برنامه‌ریزی رسانۀ ملی را تا حدی اصلاح کند. در حالی‌که نگاه‌ها در جذابیت فیلم‌ها بیشتر بر موضوعاتی چون قتل و سرقت متمرکز می‌شود، تجربۀ نمایش برخی فیلم‌ها و سریال‌های خانوادگی نشان می‌دهد که می‌توان در متن زندگی عادی و روزمره نیز جذابیت را جُست؛ هیجان را به متن زندگی رایج آورد؛ و برنامه‌هایی ارائه داد که زمینه‌ساز اصلاح روابط خانوادگی و ترویج ارزش‌های اخلاقی باشد. اخیراً‌ برخی برنامه‌‌های نسبتاً جذاب رسانه‌ای، ناظر به موضوعات معنوی و اخلاقی مانند تأثیر مال حرام و مکافات عمل به نمایش درآمده، و می‌توان این تجربیات موفق را توسعه داد.

3ـ5. مسئولیت حوزه‌های علمیه
هدایت ثمربخش در حوزۀ فرهنگ عمومی از سوی نهاد روحانیت، در جایگاه یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های هویت‌بخش و مهم‌ترین گروه مرجع، منوط به توانمندسازی نیروی انسانی، ارتقای سازمان، اصلاح روش‌ها و تدوین محتوای مورد نیاز است. در اینباره پیشنهادهایی در زمینه‌های زیر قابل طرح است:
1ـ3ـ5. تولیدات پژوهشی: پیش‌شرط مداخلۀ مؤثر در حوزۀ فرهنگ، شناخت پدیده‌های فرهنگی جدید از یک سو، و دستیابی به مفاهیم، نظریه‌ها، الگوها و آموزه‌هایی است که بتواند تحلیل دقیق وضعیت را میسر و مسیر فرهنگ عمومی را در عصر حاضر روشن کند. حوزه گرچه منابع سترگ و اسلوب پژوهشی استواری در دست دارد، در تبدیل مفاهیم بنیادین به کاربردی و تحلیل اوضاع عینی، با کاستی‌هایی روبه‌روست؛ چنانکه در تولید نظریه‌هایی که مبنای برنامه‌ریزی مدیریتی نظام اسلامی باشد، به رغم کوشش‌های سال‌های اخیر، کمبودهای زیادی دارد. مشارکت فعال در تدوین اصول و سیاست‌های کلان و راهبردی نظام، تدوین برنامه‌های توسعه و طرح‌های کلان فرهنگی، هدایتگری در عرصۀ فرهنگ و هنر، به‌ویژه تعامل هدایتگرانه با رسانۀ ملی، نیازمند آن است که حوزه در زمینۀ موضوعاتی چون نظریۀ جنسی، فلسفۀ هنر، شاخص‌های رشد فرهنگی، الگو‌های سبک زندگی و الگوی زندگی خانوادۀ مسلمان در عصر حاضر، دیدگاهی روشن و مدون ارائه کرده باشد.
ایجاد پژوهشکدۀ مطالعات راهبردی و تأسیس مراکز پژوهشی در حوزه‌های میان‌رشته‌ای از جمله مطالعات فرهنگی، جوانان و کودکان می‌تواند در این زمینه مؤثر باشد.
2ـ3ـ5. سیاست‌های تبلیغی: هم‌اکنون خلأهای بسیاری، ارتباط تبلیغی حوزه را با قشرهای مختلف آسیب‌پذیر کرده است که می‌توان در قالب سیاست‌هایی به اصلاح این رابطه پرداخت:
اول. اصلاح نگرش دربارۀ تبلیغ: مردم‌گرایی و توجه به مصالح عمومی از افتخارات روحانیت شیعه در گذر تاریخ است، و شکل‌گیری انقلاب اسلامی نمودی روشن از رابطۀ روحانیت و مردم به شمار می‌آید. در عین حال بازسازی مستمر این ارتباط ضرورتی انکار‌ناپذیر برای افزایش سرمایۀ اجتماعی روحانیت و افزایش اعتماد عمومی به این قشر است. اگر مردم روحانیت را در متن زندگی روزمره، نگرانی‌ها، سختی‌ها و شادی‌ها در کنار خود ببینند، مرجعیت آن را بیش‌تر به رسمیت خواهند شناخت، و این پایگاه هویت‌بخش تقویت خواهد شد. از این رو، لازم است رابطۀ روحانیت ـ مردم از رابطۀ علمی به رابطۀ علمی ـ عاطفی ارتقا یابد و این تحول را نمی‌توان صرفاً با توصیه‌های اخلاقی بزرگان به طلاب ایجاد کرد بلکه نیازمند سیاست‌گذاری در حوزۀ تربیت و تبلیغ و حتی نیازمند نهادسازی است. برای مثال، اینکه ارتباط حوزه صرفاً به جامعۀ مذهبی کشور محدود، و ارتباط با عموم مردم از اولویت خارج شود، نتیجه‌ای جز خسارت برای جامعۀ اسلامی نخواهد داشت و باید برای حل این معضل، سیاست‌های روشنی پیشنهاد داد. از سوی دیگر، هم‌اکنون تبلیغ به موضوعی انضمامی تبدیل شده است که در حاشیۀ زندگی روزمره، در مناسبت‌های مختلف، ارائه می‌شود. نیاز جامعه آن است که تبلیغ در متن زندگی عادی مردم جریان یابد. مناسبت‌های تبلیغی، چون رمضان‌المبارک، محرم و صفر نیز نباید به محدود‌سازی موضوعات و آموزه‌های ارائه شده بینجامد. به بیان دیگر، این مناسبت‌ها ظرفی خاص برای ارائۀ پیام‌های دینی است، نه محدود‌کنندۀ موضوعات تبلیغی. ملاحظۀ اجمالی متونی که با عنوان ره‌توشۀ تبلیغ در مناسبت‌های مختلف به مبلغان ارائه می‌شود، بیانگر غلبۀ همین نگاه است. افزون بر این، متون مزبور حاوی نکاتی است که مبلغان به مخاطب منتقل می‌کنند نه نکاتی که مبلغ در ارتباطات تبلیغی خود رعایت می‌کند. البته در سال‌های اخیر تلاش‌هایی برای اصلاح این وضع انجام شده است که باید تقویت شود.
دوم. توانمندسازی مبلغان: نهادهای تبلیغی همت خود را بیشتر به اعزام مبلغ معطوف ساخته‌اند؛ اما در توان‌افزایی مبلغان به حدی ساده و محدود بسنده شده است. مبلغانی که صرفاً در آستانۀ ایام تبلیغ در دوره‌های توجیهی شرکت می‌کنند، موفقیت چندانی در ارتباطات تبلیغی به دست نمی‌آورند. از این رو، نیاز است که توانمندسازی مبلغان به امری مستمر، در تمام طول سال، تبدیل شود و اطلاعات و تحلیل‌های فرهنگی روزآمد به آنان منتقل گردد. ارتباط نهادهای تبلیغی و پژوهشی در این زمینه راه‌گشاست.
سوم. حمایت از گروه‌های تبلیغی تخصصی: تاکنون موضوع حمایت از مبلغان در دستور نهادهای تبلیغی بوده است و هم‌اکنون وقت آن فرا رسیده است که سامان‌دهی امر تبلیغ و سیاستِ حمایت از سازمان‌های غیردولتیِ تبلیغی در دستور حوزه‌های علوم دینی و نهادهای تبلیغی اسلامی قرار گیرد. نیاز امروز آن است که طلاب در قالب گروه‌های تخصصی سازمان‌دهی شوند؛ مخاطبان خاص را برگزینند؛ از آموزش‌های ویژه برخوردار شوند؛ زمینۀ رقابت گروهی در این حوزه فراهم شود؛ و نهادهای مرجع تبلیغی با تشویق طلاب به تشکیل سَمن‌های  تبلیغی به توانمندسازی و شبکه‌سازی آنان اقدام کنند و برای گروه‌های فعال امتیاز قایل شوند. حوزه‌های خواهران به دلیل ارتباط گسترده‌تر با دختران و مادران، باید اهتمام بیشتری به تشکیل گروه‌های تبلیغی داشته باشند. تشکیل پژوهشکده‌های تبلیغی، انجمن تخصصی و قطب‌های تخصصی تبلیغ اسلامی در حوزه می‌تواند بخشی از نیازهای تبلیغ تخصصی را پاسخ گوید. این مسئلۀ مهم البته نیازمند سیاست‌های خاص حمایتی و تدوین آیین‌نامه‌های مربوط است. در این زمینه، تأسیس معاونت یا مدیریت سازمان‌های مردم‌نهاد تبلیغی در مرکز مدیریت حوزه، دفتر تبلیغات اسلامی و سازمان تبلیغات اسلامی پیشنهاد می‌شود.
چهارم. ترسیم سیاست‌های محتوایی: نهادهای تبلیغی پس از آشنایی با تحولات فرهنگی، چالش‌های موجود و ضرورت‌های پیش رو باید سیاست‌های محتوایی سالیانه یا چند‌سالۀ خود را ترسیم کنند. برای مثال، اگر سیاست تبلیغی سال نَود، تمرکز بر موضوع «خانواده و مصرف کالاهای فرهنگی» باشد، اطلاع‌رسانی‌ها و آموزش‌ها، در سطح عمومی و تخصصی، با توجه به این اولویت تنظیم خواهد شد. پیش‌فرض تدوین سیاست‌های محتوایی، ارتباط با مراکز پژوهشی و تشکیل پژوهشکدۀ تبلیغ است.
پنجم. حمایت از تبلیغ گروه‌های غیرحوزوی: هم‌اکنون گروه‌ها و افراد بسیاری در قالب‌های مختلف، از جمله انجمن‌های دانش‌آموزی و نیز نهادهای دانشجویی و بسیج عملاً به ترویج مفاهیم و آموزه‌های دینی می‌پردازند و نیازمند تقویت بنیه‌های علمی‌اند. از سوی دیگر، تعامل نهاد تبلیغی حوزه با این گروه‌ها به روزآمدی حوزه و افزایش آگاهی از محیطْ کمک می‌کند. از این رو، پیشنهاد می‌شود حوزه بخشی از ظرفیت‌های خود را به حمایت از ترویجگران غیر حوزوی اختصاص دهد.

4ـ5. مسئولیت نخبگان
نخبگان متعهد رصد‌گران تحولات پیش رو، تحلیل‌کنندگان امین حوادث و موضوع‌شناسان زبده‌ای هستند که می‌توانند از معانی ارائه‌شده در محصولات فرهنگی رمزگشایی کنند و واقعیت‌های پشت صحنه را برای فرهیختگان، فعالان اجتماعی، گروه‌های مرجع و خانواده برملا سازند. این گروه از عناصر اصلی و هدایتگران جریان مقاومت فرهنگی و ارائه‌کنندگان معادلۀ حرکت در مسیر‌های صعب‌العبورند. انتظار آن است که نخبگان برای همۀ محصولات فرهنگی پیوستی تحلیلی تدوین، و فضای بحث و گفت‌وگو دربارۀ این محصولات را غنی‌سازی کنند. هم‌اکنون بحث از تأثیر کالاهای فرهنگی جدید بر حیات خانوادگی و اخلاق فردی و اجتماعی در لایه‌ای از نخبگان گرم شده است و انتظار آن است که این فضا به روی جوانان و خانواده‌ها گشوده شود. رسانۀ ملی و دیگر رسانه‌ها می‌توانند فرصت لازم را برای بحث و بررسی نخبگان فراهم سازند تا از این رهگذار، خانواده با فضای موجود آشنا شود؛ حساسیت لازم را کسب کند؛ و دربارۀ چگونگی مواجهه با این پدیده‌ها توجیه گردد.
تعامل نخبگان در نهادهای مختلف نیز می‌تواند الگویی صحیح از مشارکت فرهنگی ارائه کند. استادان حوزه و دانشگاه نیز می‌توانند با هدایت دانشجویان و طلاب به ارائۀ پایان‌نامه‌هایی در این موضوع، و اعضای پژوهشکده‌ها با ورود به این عرصه و تدوین آثار علمی، نیاز حال و آینده را پاسخ ‌گو‌یند و نظام نیز ظرفیت‌های مادی و معنوی خود را برای فعال شدن نخبگان تخصیص دهد.

5ـ5. مسئولیت نهادهای مردمی
نهادهای مردمی از این امتیاز برخوردارند که بر اساس دغدغه‌های فرهنگی و اجتماعی شکل گرفته‌اند؛ سبک‌بال‌اند؛ و پیچ و خم‌های اداری و مناسبات مادی آنها را کمتر زمین‌گیر کرده است. این نهادها گاه در عرصۀ پژوهش و گاه در عرصۀ تبلیغ و توانمندسازی ایفای نقش می‌کنند. مسئولیت نهادهای مردمی آن است که در ارتباط با نخبگان و روحانیت به حساسیت‌های فرهنگی و اجتماعی و مسئولیت‌های دینی خود واقف شوند، و از سوی دیگر، با دریافت اطلاعات، تحلیل‌ها و معارف، با ادبیاتی روان و جذاب به میان مردم بروند و آگاهی‌بخشی و مهارت‌افزایی کنند، و با ارائه طرح‌های ابتکاری، خانواده را برای آشنایی فرزندان با لذت‌های معنوی پایدار توانمند سازند. افزون بر این، نهاد‌های مزبور می‌توانند در ارتباط با نخبگان و نهادهای مسئول آنان را برای تدوین متون و محصولات فرهنگی مورد نیاز متقاعد کنند.
در صورتی که روحانیت و نخبگان به گونه‌ای مبتکرانه به مسئولیت خود عمل کنند، می‌توان شاهد بازتولید گروه‌های ارزشمند سنتی در اشکال جدید در خدمت اهداف مورد نظر بود. محض نمونه هیئت‌های مذهبی می‌توانند با بازنگری در بخشی از عملکرد خود، وارد فضاهای فرهنگی شوند و با محوریت اهل‌بیت: موضوعات جدید را به بحث بگذارند و واقفان نیز سنت وقف را در حوزه‌های فرهنگی جدید جاری سازند.

6ـ5. مسئولیت خانواده
اولویت مهم نهادهای مردمی آن بود که بستری فراهم کنند تا خانواده بتواند در آن مسئولیت‌های خود را به‌درستی ایفا کند. اما خانواده به منزلۀ نهادی مستقل و با هویتی متمایز باید به این باور برسد که بسیاری از نهادهای موجود اسیر ساختارها و مفاهیم مدرن‌اند، و دغدغه، دل‌سوزی و توانمند‌ی لازم را برای توانمند‌سازی خانواده ندارند. بنابراین نباید در انتظار مساعدت دیگران، از خود سلب مسئولیت کنند. والدین، به‌ویژه پدران، به حکم کتاب خدا، در قبال تربیت اعضای خانواده، وظیفه‌مندند:
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید خود و خانوادۀ خویش را از آتشی که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌هاست دور نگاه دارید...».
خانواده با پیگیری موارد زیر می‌تواند مسئولیت فرهنگی خود را در قبال اعضا و در برابر اجتماع، به نحوی نسبتاً مطلوب ایفا کند:
1ـ6ـ5. ارتقای آگاهی‌ها: خانواده باید در گام نخست به تصویری صحیح از آنچه در حال وقوع است، دست یابد. ارتباط با مشاوران با‌صلاحیت و کانون‌های اطلاعاتی و فرهنگی مطمئن، می‌تواند راه‌گشا باشد. نتیجۀ کسب آگاهی‌ها، حساس شدن خانواده دربارۀ وضعیت جدید و دستیابی به کلید‌واژه‌هایی برای تحلیل پیام‌های محصولات فرهنگی است.
در گام بعد، اعضای خانواده دربارۀ محصولات فرهنگی به بحث می‌نشینند و پیام‌های ارائه‌شده را رمز‌گشایی می‌کنند.
2ـ6ـ5. رفع موانع تربیت: متون دینی به ما می‌آموزند که تربیت بستر مناسب خود را می‌طلبد و نمی‌توان از زمین شوره‌زار انتظار رویش سنبل داشت. برخی گناهان آثاری چون ناامیدی، از میان رفتن نعمت‌ها، اجابت نشدن دعا و افزایش مصیبت‌ها را در پی دارند  و می‌تواند فرایند تربیت را با مشکل روبه‌رو سازند. شاید بتوان جریان یافتن مال حرام در زندگی را از مهم‌ترین موانع تربیت شمرد. قرآن کریم با نقل واکنش قوم شعیب در برابر پیام هدایتگرانۀ پیامبر‌شان به این نکته اشاره کرده است که مال حرام زمینۀ تأثیر‌پذیری و درک پیام‌های هدایتگرانه را از میان می‌برد.
اهمیت توجه به خویشتن‌داری در معیشت و شهوت، از نگاه متون دینی به‌قدری اهمیت دارد که از آن با عنوان «پرفضیلت‌‌ترین جهاد» یاد شده است:
«شخصی به امام باقر(ع) عرض کرد: من در امور عبادی شخصی کم‌کار هستم یعنی کم روزۀ (مستحبی) می‌گیرم، اما تلاشم این است که جز از راه حلال نخورم و جز از طریق حلال آمیزش نکنم. امام(ع) فرمود: کدام جهاد پرفضیلت‌تر از خویشتن‌‌داری در خوردن و در شهوت است؟»
3ـ6ـ5. تقویت پایگاه هویت‌بخش خانواده: والدین و به‌ویژه مادران، در قبال تقویت جایگاه خود در تربیت فرزندان مسئول‌اند، و باید با پشتیبانی از یکدیگر و اجتناب از نزاع، تحقیر و حاشیه‌زنی، موقعیت یکدیگر را تقویت کنند. در این میان، زن در حمایت از جایگاه سرپرستی شوهر و تقویت پایه‌های اقتدار وی نقشی بی‌بدیل دارد. خانواده‌ای که در آن والدین، خود، حرمت یکدیگر را پاس نمی‌دارند، نقش‌های زن و شوهر جابه‌جا می‌شود یا در آن رابطۀ والدگری پر‌اهمیت‌تر از رابطۀ زن و شوهری قلمداد می‌شود. چنین خانواده‌ای به تضعیف موقعیت والدین گرفتارمنجر شده و در امر تربیت دچار کاستی خواهد شد.
نکتۀ با‌اهمیتِ دیگر آن است که نباید مسئولیت فردی بر مسئولیت خانوادگی تقدم یابد. پدر و مادر پیش از آنکه والد یا همسر باشند، افرادی مکلف و مسئول‌اند که باید خویشتن‌داری را به صفت ثابت خود تبدیل کنند. صرفاً در این صورت است که می‌توانند منبعی الهام‌بخش برای فرزندان باشند. مادرانی که اوقات فراغت خود را با رسانه‌ها سپری می‌کنند، چگونه می‌توانند فرزندانی خویشتن‌دار پرورش‌ دهند؟
4ـ6ـ5. نظارت بر حوزۀ مباحات: با تأسف باید گفت حساسیت جامعۀ مذهبی بر واجبات و محرمات سبب شده است مباحات مغفول بمانند. رفع تکلیف از کودکان نابالغ، به‌غلط، به سلب تکلیف از بزرگسالان انجامیده است؛ حال آنکه راه ابتدایی نفوذ شیاطین از همین روزنه است. مشاهدۀ بسیاری از فیلم‌ها، حضور در بسیاری محفل‌ها، پوشیدن بسیاری از لباس‌ها و شنیدن بسیاری از موزیک‌ها گر‌چه خود مصداق حرام نیست، می‌تواند زمینۀ تمایل به محرمات را فراهم سازد. امروزه بسیاری از خانواده‌ها ابزارهایی چون ماهواره و اینترنت را با توجیهاتی در اختیار کودکان و نوجوانان قرار می‌دهند، و به دست خود، زمینۀ تمایلات و رفتار‌های ناسالم آنان را فراهم می‌کنند. از این رو، لازم است خانواده‌ها از ابتدا دربارۀ حفظ مرز‌های اخلاقی و اعتقادی حساس باشند؛ حساسیتی که البته به ضد خود تبدیل نشود.
5ـ6ـ5. ارتباط با پایگاه‌های هویت‌بخش و مطمئن: در مقطع نوجوانی، که زمان بلوغ و شکل‌گیری شخصیت است، ارتباط با پایگاه‌های هویت‌بخش اهمیت بسیار دارد. ارتباط خانواده با پایگاه‌هایی چون مساجد و هئیت‌های مذهبی می‌تواند هویت‌پذیری نوجوانان را بر اسلوبی صحیح شکل دهد. این مسئلۀ مهم هم اهتمام خانواده را می‌طلبد و هم نیازمند روز‌آمدی و جذابیت پایگاه‌های مذهبی است.
6ـ6ـ5. ارتباط با خدا: در فرایند تربیت بر دو عنصر تلاش شخصی و گروهی و استعانت از خداوند تأکید می‌شود. والدین در پرورش فرزندان با استغفار،  تضرع به درگاه خداوند  و توجه به اهل‌بیت پیامبر(علیهم‌السلام)  لطف خاص خداوند را به سوی خود جلب می‌کنند:
«بگو پروردگار من برای شما ارزشی قایل نیست اگر دعای شما نباشد».
از این رو لازم است والدین همواره هدایت فرزندان را از خداوند بخواهند، و برای رسیدن به این مقصود در راه خداوند هزینه کنند و بسیار استغفار نمایند.
 
سخن آخر
تقابل دو جبهۀ دنیامداری و فطرت‌گرایی گرچه عمری به قدمت تاریخ بشر دارد، در عصری که در فرهنگ دینی به «آخرالزمان» معروف است، به حساس‌ترین فراز خود می‌رسد؛ حساس به دلیل آنکه خط گمراهی تمام ظرفیت‌های تکنولوژیکی، هنری و انسانی خود را همراه با تئوری‌پردازی‌های علمی و فلسفی به میدان آورده است تا ارزش‌های خود را جهانی سازد، و گاه از تقدس واژۀ فرهنگ در اذهان مردم برای مشروعیت بخشیدن به سلطۀ خود بهره می‌گیرد. در این مقطع که متون دینی آن را زمان جهان‌گیری فساد می‌دانند،  و تحولات ارزشی، تغییر نگاه زیبایی‌شناسانه،  تحولات رفتاری و اخلاقی مهم‌ترین ویژگی آن است، گروهی که ممکن است در مقیاس جهانی اندک شمرده شوند برخلاف جریان مسلط حرکت می‌کنند و بر حفظ مناسبات و ارزش‌های الهی اصرار می‌‌ورزند. این مقاومت به‌قدری زیبا و ستودنی است که خداوند دربارۀ آن فرموده است:
«به عزت و جلالم سوگند، اگر کسانی (که در این زمان) مرا خالصانه عبادت می‌کنند، نبودند به عصیان‌کاران لحظه‌ای مهلت نمی‌دادم و اگر پرهیزکاری بندگان پرهیزکارم نبود قطره‌ای از آسمان فرو نمی‌فرستادم و برگ سبزی نمی‌رویاندم».
گرچه فتنه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی فضای این زمانه را تیره و تار می‌سازد، فراگیری فساد نه‌تنها از مسئولیت‌ فردی و گروهی مؤمنان نمی‌کاهد، که همت و تلاش آنان را به حکم توصیۀ اولیای دین مضاعف می‌سازد:
«(در این زمان) مراقب باش و بکوش تا خداوند تو را در وضعی غیر از آنچه دیگران گرفتار آن شده‌اند، مشاهده کند».
بی‌شک تلاش همه‌جانبه، امیدوارانه و هدفمند افراد، خانواده‌ها و نهادها می‌تواند غلبۀ نهایی موحدان را نوید دهد.

منابع:

کتاب‌ها:
1.    استرنیاتی، دومینیک، مقدمه‌ای بر نظریه‌های فرهنگ عامه، ترجمۀ ثریا پاک‌نظر، چاپ اول، گام نو، تهران، 1380.
2.    استوری، جان، مطالعات فرهنگی دربارۀ فرهنگ عامه، ترجمۀ حسین پاینده،‌ چاپ اول، نشر آگه، تهران، 1386.
3.    بنت، اندی، فرهنگ و زندگی روزمره، ترجمۀ لیلا جوافشانی و حسن چاوشیان، چاپ اول، نشر اختران، تهران، 1386.
4.    پهلوان، چنگیز، فرهنگ و تمدن، چاپ اول، نشر نی، 1388.
5.    الحر‌العاملی، محمد‌ بن الحسن، وسائل‌الشیعۀ الی تحصیل مسائل الشریعۀ، الطبعۀ الاولی، موسسۀ آل‌البیت لاحیاء التراث، قم، 1409 ق.
6.    رفیع‌پور، فرامرز، توسعه و تضاد (کوششی در جهت تحلیل انقلاب اسلامی و مسائل اجتماعی آن)، چاپ چهارم، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1379.
7.    الطبرسی، علی ‌بن الحسن، مشکات الانوار فی غرر الاخبار، الطبعۀ الثانیۀ، المکتبۀ الحیدریۀ، النجف الاشرف، 1385 ق.
8.    کاستلز، مانوئل، عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ، ترجمۀ حسن چاوشیان، چاپ سوم، انتشارات طرح نو، تهران، 1382.
9.    الکلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، الطبعۀ الرابعه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365.
10.    گزارش جمهوری اسلامی دربارۀ پایش اعلانیۀ تعهد، مصوب اجلاس ویژۀ مجمع عمومی سازمان ملل متحد در زمینۀ اچ. آی. وی و ایدز، دبیرخانۀ کار‌گروه کشوری ایدز، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، اسفند 88.
11.    گنجی، حمزه و رمضان حسن‌زاده، روانشناسی اجتماعی و تعلیم و تربیت، چاپ اول، نشر سخن، تهران، 1383.
12.    گیدنز، آنتونی و کارن سالن، جامعه‌شناسی، ترجمۀ حسن چاوشیان، چاپ دوم، نشر نی، تهران، 1387.
13.    المجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، الطبعۀ الرابعۀ، مؤسسۀ الوفاء، بیروت، 1404 ق.
14.    وایت، لسلی ا.، تکامل فرهنگ، ترجمۀ فریبرز محمدی، چاپ اول، انتشارات دشتستان، تهران، 1377.
15.    ولش پاتریشیا، روانشناسی اینترنت، ترجمۀ بهنام اوحدی، چاپ اول، انتشارات نقش خورشید، تهران، 1382.

مقالات
1.    آدریانی، فرانکلین، «سکس و توریسم»، سیاحت غرب، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، قم، ش 61.
2.    آریا، فریدون، «تهاجم فرهنگی و راه‌های مقابله با آن»، در: مجموعه مقالات راه‌های مقابله با تهاجم فرهنگی، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن، چاپ اول، 1372،
3.    «از اوشین تا ویکتوریا»، مجلۀ اینترنتی دخت ‌ایران، 1/9/89.
4.    «افزایش قاچاق دختران ایرانی در استان‌های مرزی نگران‌کننده است»، خبرگزاری ایونا، 18/2/89.
5.    اوبرین، میشل. دی، «هری پاتر و مرگ خدا»، سیاحت غرب، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، قم، ش 61.
6.    «باید هژمونی حاکم بر سینمای ایران شکسته شود؛ باج دادن چارۀ ‌کار نیست»، گفت‌وگوی کارگردان سریال مردمی «به کجا چنین شتابان» با رجانیوز و وطن امروز، رجانیوز، 19/2/89.
7.    «پرفسور مولانا: بازیگران جنگ نرم متفاوت شده‌اند»، خبرگزاری فارس، 9/2/89.
8.    «تساهل و تسامح در توزیع تفکرات صهیونیستی»، کیهان، ص 14، 19/2/89.
9.    جانسون، روبرت، «صنعت پورنوگرافی و زوال مردانگی»، سیاحت غرب، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، قم، ش 35.
10.    حاشیه‌های کنسرت گوگوش در دوبی www. net2in.com.
11.    حیدری، محمد، «یک جنگ نرم برای هویت‌زدایی ایرانیان»، سایت الف، 21/1/89.
12.    «خانواده و بهداشت جنسی» (مصاحبه با دکتر علیرضا شیری)، مجلۀ اینترنتی دخت ایران، 1/2/89.
13.    «دستگیری گروهی به نام ایران ضربدری و دستگیری شبکۀ فساد حیوانی»، خبر‌گزاری عصر ‌ایران، 1/9/89.
14.    «رشد زنان خودفروش تحصیل‌کرده و متأهل» (گفت‌وگو با سعید مدنی)، سایت کانون زنان ایرانی، 1/10/87.
15.    ریتر، فیلیپس، «افسانۀ رسانه‌های آزاد»، سیاحت غرب، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، قم، ش 38.
16.    رضایی، محمد، «مصرف تلویزیون: بازتولید هژمونی یا مقاومت نشانه‌ای»، در: مطالعات فرهنگی، مصرف فرهنگی و زندگی روزمره در ایران، به اهتمام عباس کاظمی، چاپ اول، انتشارات جهاد دانشگاهی، تهران، 1387.
17.    «زندگی مجردی ژستی غربی در جامعۀ شرقی»، فارس نیوز، 28/1/89.
18.    «زنان ایرانی هفتمین مصرف‌کنندۀ مواد آرایشی در جهان»، سایت زن فردا، 15/1/89.
19.    شیلر، دن، «اینترنت هیولای پس از بحران را می‌زاید»، سیاحت غرب، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما،‌ قم، ش 79.
20.    عاملی، سعیدرضا، «دو‌جهانی شدن‌ها و دو‌فضایی شدن فرهنگ؛ پارادایم‌های جدید فرهنگ‌شناسی»، در مطالعات فرهنگی، مصرف‌فرهنگی و زندگی روزمره در ایران، به اهتمام عباس کاظمی، چاپ اول، انتشارات جهاد دانشگاهی، تهران، 1387.
21.    «فال و تماشا در کردستان»، جدید آنلاین.
22.    کوین، آلفرد استرم، «قدرت مالکیت رسانه‌ها»، سیاحت غرب، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، قم، ش 37.
23.    گاندی، تویونی، «سینمای بالیوود؛ حرکت به سوی ابتذال»، سیاحت غرب، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، قم، ش 35.
24.    گروه تحقیقات مدیا اسکوپ، «تأثیر رسانه‌ها بر رفتار جنسی جوانان»، سیاحت غرب، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، قم، ش 40.
25.    مایرز، دیوید، «راز شادمانی»، سیاحت غرب، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، قم، ش 60.
26.    «مقام نخست جراحی زیبایی برای ایران و برزیل»، جهان نیوز، 14/2/89.
27.    «ویکتوریا؛ سریالی برای تخریب بنیان خانواده» (مصاحبه با دکتر حسین باهر)، خبر آنلاین، 16/12/88.
28.    مونکی، لوول، «آثار زیانبار فردی و اجتماعی استفاده از کامپیوتر در آموزشگاه‌ها»، سیاحت غرب، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، قم، ش 60.
29.    وین، ماری، «تلویزیون عامل رکود یا ... کودکان»، سیاحت غرب، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، قم، ش 41.
30.    «تلویزیون و بازی کودک»، سیاحت غرب، مرکز پژوهش‌های اسلامی و صدا و سیما، قم، ش 38.
31.    «کامپیوتر در کلاس‌های درس»، سیاحت غرب، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، قم، ش 60.
32.    «هشداری که باید جدی گرفته شود؛ افزایش آمار ایدز از طریق رفتارهای جنسی»، خبر آنلاین، 18/12/89.
Moc.ipu.www.21,2,9002  33.

پژوهشکده زن و خانواده با هدف تبیین دیدگاه نظام‌مند دین پیرامون مسائل زن و خانواده، تعمیق پژوهش‌ها و کارشناسی‌های دینی و پاسخ‌گویی به نیازهای تئوریک و دفاع از مرزهای اعتقادی در این حوزه توسط مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران در سال 1377 تاسیس گردید. ادامه ...
نشـانی‌مرکز‌قـم:بلوار الغدیر ، کوچه 10 ،پلاک5 پژوهشکده زن و خانواده
تلفـن: 58-32603357 (۰۲۵)
فکس: 32602879 (۰۲۵)
سامانه‌پیامکی: 1۰۰۰2532907610
نشـانی‌دفترتهــران: بلوارکشاورز،خیابان نادری،ک حجت‌دوست،پ ۵۶
تلفـــــــــــــــــــــــــــــــــن: ۴ ۴ ۹ ۳ ۸ ۹ ۸ ۸   (۱ ۲ ۰)
عضویت در خبرنامه
کلیه حقوق و امتیازات متعلق به پژوهشکده زن و خانواده می باشد.
Wrc.ir © 1380 - 1397